قلعه خندان
قلعه خندان Ghal’eh-Khandan
تپهای باستانی و اَرگ درون شهری، واقع در ضلع جنوب غربی شهر گرگان.
قلعه خندان امروزه از شمال به خيابان قلعه خندان، از شرق به رودخانه تول چشمه، از جنوب و غرب به منازل مسکونی محدود میشود. این قلعه در گذشته به «خلعت پوشان» معروف بوده است. علت آن، تنوع رنگهای حاصل از نهشتههای زمین شناسی موجود در قلعهخندان بود که بعد از بارش باران، درخشانتر میشد.
همچنین برخی از افراد مسن و آگاهِ محلههای سرچشمه، نعلبندان و دربنوی گرگان معتقد بودند در تعطیلات نوروزی، به ویژه سیزده بدر، وقتی افراد بر فراز این قلعه میرفتند، از چشمانداز و مناظر اطراف آن، در کنار خانواده و دوستان، خوشحال و شاد میشدند، به همین دلیل آن را قلعهخندان نامیدند.
طول قلعهخندان از شمال به جنوب 300 متر، از غرب به شرق 178 متر و ارتفاع آن از سطح زمینهای اطراف 40 متر است. این قلعه در سال 1353ش، تعیین حریم و در سال 1364ش به شماره 1701، در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد.
قلعه خندان دارای سه تراس پلکانی است که تراس اول به طور متوسط 26 متر، تراس دوم 50/2 متر، تراس سوم 80/3 متر و تراس چهارم 50/7 متر از سطح زمینهای اطراف بالاتر است. تراسها دارای سطحی هموار هستند و بقایای چالههای حفاری غیرمجاز در آنها دیده میشود. رودخانه معروف «تول چشمه» نیز از ضلع شرقی این تپه عبور میکند که در سال 1387ش، دیواری در دو سوی بستر رودخانه با سنگ و سیمان ساخته شد. ساخت و سازهایی که از سال 1335 در حریم و قسمتی از عرصهي آن انجام شده، همچنین ایجاد یک کورهي آجرپزی در سالهای 1339، شرایط لازم را برای تخریب این اثر فراهم کرده است. بخشهای عمدهای از حریم قلعهخندان توسط شهرداری گرگان به منظور اجرای طرحهای عمرانی1 در سالهای 88-1385 به صورت تدریجی خریداری شد.
در گذشته در جبهه شمالي و شرقي قلعهخندان، گورستان بزرگی بود که در وسط آن بنایی موسوم به «قدمگاه خواجه خضر» قرار داشت. امروزه از این گورستان اثری نیست، ولی بنای خواجه خضر همچنان پابرجاست.
رابینو در سفرنامه خود مینویسد: «بعد از لمسک، از ناحیهای که معروف به «صحرای گاوپیچان» بود، گذشتیم و بعد هم دهکدههای زنگی محله و اوجابن را پشت سر گذاشتیم. [در] نزدیکی شهر استرآباد، چون به سمت راست نگاه کردیم، تپه بلندی بود که آثار فرو ریخته و به تل خاک تبدیل شده نشان میدهد که دژی قدیمی بوده است که امروزه به قلعهخندان و زمانی هم به «خلعتپوشان» معروف بوده است. تپه قلعهخندان در سمت جنوب غربی شهر استرآباد است و بالای تپه و دامنهی آن، پوشیده از درختچههاست و راه قلعه به پنجاه تا شصت پا میرسد و نهر خواجهخضر از پای تپه میگذرد. میان قلعهخندان و شهر استرآباد، بنای کوچکی به نام قدمگاه یا تکیهگاه خضر است. طرف راست جاده، تپه بلندی است که در عهد قدیم دولت آذرپرست قلعه بوده است که مشهور به قلعهخندان است. الان سوای تپه و چاهی در میانش، آثار دیگری ندارد.»
ملگونف مينويسد: «قلعهخندان از آلات و ادوات آتشکده که در آنجا ساخته بودند، بنا شده است. قلعهای بود متین، مشتمل بر بروج حصین و خندقی عمیق که سی قلعه دیگر گرداگرد آن بودند.»
چارلز فرانسيس مكنزي دربارهي قلعهخندان آورده است: «وقتي نزديك استرآباد رسيديم، در قسمت راست، تپه بلندي ديديم كه در واقع باقي ماندهي يك قلعه كهن بود به نام قلعهخندان ... در آنجا چاه عميقي بود و من يك نفر را به ته آن (چاه) فرستادم و اميدوار بودم كه بين اين چاه و شهر زيرزميني پيدا شود ... ولي هيچ مجرايي پيدا نشد ... .»
نويسندهي كتاب جغرافيا و جغرافياي تاريخي گرگان و دشت، دربارهي آن آورده است: « ... تول چشمه یعنی آن گودی دره مانند، فقط در اثر جاری شدن نهرها و چشمهها و عوامل فیزیکی زمان به وجود آمده است و حتی آبشاری به نام «اوشرشر» داشته که از بالای تپه (سوگله) به آن سرازیر میشده است و آثاری از آن که جنبه تاریخی داشته باشد، به دست نیامده ... . تپه سوگله از لحاظ تاریخ زمینشناسی مثل تورنگتپه و امثالهم نمیباشد و ساختمان طبیعی آن چنین دلالت نمیکند، اما قلعهخندان از خاکریز به وجود آمده و میرساند که تپهای است تاریخی و دارای آثار مدنیت و حفرههایی در داخل آن وجود دارد و از افواه شنیدهام که اشیایی از آن به دست آمده است که وجود تاریخی آن را به ثبوت میرساند. بنابراین، به غیر از تپه قلعهخندان که در جلوی قسمتی از تپه طبیعی سوگله قرار گرفته، خود تولچشمه و دامنههای سوگله را میشود به پارک زیبایی تبدیل و منظرهي چشمگیری را مثل سابق آن به وجود آورد ... تول چشمه (بات) سالهای دراز یکی از گردشگاههای معروف گرگان تا زمان نه چندان دور بوده است ... .»2
قلعهخندان توسط گروههای باستانشناسی خارجی (فرانسوی، سوئدی و ژاپنی) و گروههای ایرانی مورد بررسی قرار گرفته است.
نقشه دمرگان که در سال 1269ش تهیه شده، شامل نقشه و طرحی از این قلعه است که آن را به صورت مستطیلی با دو مثلث متساویالساقین در دو طرف عرض آن با 12 برجک دیدهبانی که دور تا دور آن را احاطه کرده، نشان میدهد.
با مطالعه و بررسی صورت گرفته بر روی عکسهای هوایی سال 1335ش، مشاهدات میدانی، تطبیق این طرح با توپوگرافی و ایجاد گمانههای آزمایشی، نشانی از بقایای دیوارهي مثلث متساویالساقین در ضلع شمال غربی قلعه آن نیست، بلکه نقشه آن مانند یک جهت نماست که نوک آن، جهت شمال شرقی را نشان میدهد.
دمرگان در زمستان 1269ش، هنگام کاوش خرگوش تپه شهر استرآباد، نقشهای از این شهر ارائه داد. وی دربارهی استرآباد مینویسد: «حصار امروزه شهر استرآباد بیش از 5000 متر ... و محیط آن از خشت خام(چینه) است که به وسیله برجهای گرد پوشیده از سقفهای مخروطی (با سفال بام پوش احاطه شده) ... است.»
با توجه به نقشه و اطلاعاتی که دمرگان از استرآباد ارائه میدهد و نتایج حاصل از گمانهزنی قلعهخندان، به نظر میرسد شکل برج و باروهای استرآباد، قلعه کهنه و قلعهخندان، مشابه و مصالح به کار رفته در آن از جنس خشت و چینه بوده است.
موقعیت استراتژیکی قلعهخندان و بلندي 40 متری آن، باعث شد که این قلعه از نظر دید منظری، بر بخش عمدهای از ناحیه و شهر استرآباد تسلط داشته باشد. بنابراین دیدهبانان قلعهخندان به خوبی میتوانستند کیلومترها پیش از رسیدن مهاجمان، اهالی استرآباد را از خطر آگاه كنند.
از سویی، قرارگیری قدمگاه خواجه خضر، رودخانه تول چشمه، آبشار «اوشرشر» و وجودکاروانسراهای کوچک در حومه استرآباد در درهي قاجار، شرایط لازم را برای استراحت کاروانیان، پیش از ورود به استرآباد، از طریق دروازه مازندران فراهم میکرده است. کشف بقایای یک تنور پخت نان در دامنهی ضلع شرقی قلعهخندان، نشان از برخی خدمات به مسافران است.
آخرین باری که از قلعهخندان به عنوان یک عامل مهم نظامی استفاده شد، مربوط به شهریور 1320ش است. گردان مستقر در پادگان كنوني لشکر 30 پیاده گرگان، در آن زمان توپهای تحت اختیار خود را در میان درختچههای سیاهتلو قلعهخندان پنهان كرد و آمادهي دفاع از شهر گرگان بود، ولی به دنبال دستوری از سرفرماندهی ارتش، پیش از بمباران و اشغال شهر توسط واحدهای پیاده ارتش سرخ شوروی، این توپها به تهران انتقال یافت.
در پاییز 1388ش، نخستین فصل گمانهزنی قلعهخندان با هدف لایهنگاری و مطالعه ساختارهای معماری آن صورت گرفت. در این قلعه، 13گمانه ایجاد شد که بزرگترین گمانه آن، به روش پلکانی به اندازه 1×67 متر از مرتفعترین نقطه قلعهخندان آغاز شد و تا حاشیه تپه امتداد یافت.
نتایج به دست آمده از این گمانهزنی، منجر به شناسایی لایههای طبیعی زمینشناسی قلعهخندان و کشف ساختارهای معماری، سفال، شیشه و بقایای استخوانی شد.
قلعهخندان یک تپه طبیعی با ساختاری است که از پایین شامل صخرههایی از سنگ است که پیرامون آن، نهشتههای سیلابی قرار گرفته است. در سطوح بالاتر نیز لایههایی از خاک رس دیده میشود که دورههای فرهنگی بر روی این سطح شکل گرفته است.
طراحان و معماران به منظور ساخت استحکامات دفاعی قلعهخندان، نخست سطح بالایی آن را تراشیده و هموار کردهاند و از خاک و لاشههای سنگِ به دست آمده و بهرهگیری از آب رودخانه تول چشمه در ضلع شرقی آن، مصالح لازم را برای احداث دیوارها، برجها و سایر سازههای معماری از جنس چینه آماده کردهاند. به نظر ميرسد ايجاد يك چاه بر فراز قلعه، به منظور استفاده از آب آشاميدني هنگام محاصره احتمالي قلعه باشد. قلعهخندان از نظر ریختشناسی بسیار شبیه به «قلعه سلطان دون» واقع در سه راه عطاآباد آققلا و «قلعه چالکی» واقع در روستایی به همین نام در پنج کیلومتری شمال غرب گرگان است.
گمانههای كنده شده در هسته مرکزی قلعهخندان در بلندترین قسمت آن، نشان از ساختارهای معماری با نقشه مستطیل و دیوارههای داخلی که مصالح به کار رفته در آن از جنس خشت و چینه بوده است. برجهای قلعهخندان به شکل دایره با کمی کشیدگی است که در سطوح بالاتر، از این کشیدگی کاسته میشود.
در تراس دوم در ضلع شرقی، بقایای دیواره و کف یک تنور پخت نان از جنس گلِ حرارت دیده، به دست آمد که در حاشیه زیرین داخلی آن، اشکال هندسی کنده شده بود.
در آبکندهای3 موجود در تراسهای قلعهخندان و ایجاد گمانه در آنها، نشان میدهد که در دورههای گذشته، به علت وجود رانش در دیوارههای قلعه، از سنگ به عنوان پی و از آجرهای 6×28×28 و 5×25×25 سانتیمتر برای ساخت دیوار استفاده شده است.
مواد فرهنگی به دست آمده در گمانهها، شامل قطعات سفال، پارههای آجر، شیشه و بقایای استخوانی به شرح زیر است:
الف) بخش مهمی از این دادهها متعلق به بام پوشهای سفالی با فرم نیم دایره مشابه بام پوشهای نرگستپهI است که نسبت به بام پوشهای موجود بر روی بناهای بافت قدیم گرگان کنونی بزرگتر است. در میان این دسته بام پوشها، برای نخستین بار در ایران بام پوشهایي با لعاب فیروزهای گزارش شده است. این لعابها تنها شامل قسمتی از حاشیههای بالایی و پایینی دو طرف بامپوشهاست. به نظر میرسد ساخت این بام پوشها برای تزئین سطوح لبههای بام است که نیمی از آنها بیرون از سطح بام قرار میگیرد.
تعداد اندکی از بام پوشهای کروشهای شکل نیز در میان این گروه یافتهها به چشم میخورد.
ب) قطعات سفال قرمز ساده، شامل قطعات خمره، کوزه، تنگ و کاسه بود که تعداد کمی نیز دارای نقوش داغ بودند.
ج) قطعات سفال فیروزهای، شامل لبه و بدنه.
د) قطعات سفال آبی- سفيد که برخی از آنها دارای اشعار فارسی است.
ه) قطعات ظروف شیشهای.
و) پارههای آجر با ضخامت 6-5 سانتیمتر.
ز) بقایای استخوان حیوانی.
مواد فرهنگی به دست آمده از قلعهخندان متعلق به اواخر دوران ساسانی تا دورهي صفويه است.
پينوشت:
1. در طي خاكبرداري در ضلع شمالي قلعه خندان، سه سنگ مزار صندوقي شكل متعلق به دوره صفويه كشف شد كه در موزه گرگان نگهداري ميشود.
2. اسدالله معيني گرگاني در سال 1371ش، در نامهاي كه به شماره 994 در تاريخ 12/12/1371 ثبت دبيرخانه ميراث فرهنگي وقت گرگان شد، اين اطلاعات را در اختيار قرار داد و در اين نامه به منظور تجديد چاپ كتاب جغرافيا و جغرافياي تاريخي گرگان و دشت، درخواست كرده بود كه اگر پژوهشي درباره مدنيت گرگان صورت گرفته است، در اختيار وي قرار دهند.
3. برشهاي ايجاد شده توسط آبهاي سطحي.
…
منابع:
• پازوکی، ناصر، و شادمهر، عبدالکریم. (1384). آثار ثبت شده در فهرست آثار ملی. تهران: سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور.
• درویشروحانی، موسی. (1364). گزارش بررسی و شناسایی آثار باستانی گرگان. تهران: دفتر آثار تاریخی.
• دمورگان، ژاک. (1338). هیأت علمی فرانسه در ایران: مطالعات جغرافیایی. (ترجمه کاظم ودیعی). تبریز: چهر.
• ذبيحي، مصطفي. (26/4/86). مصاحبه شخصي قربانعلی عباسي.
• رابینو، یاسنت لویی. (1383). سفرنامه مازندران و استرآباد (چاپ 4). (ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی). تهران: علمی و فرهنگی.
• عباسی، قربانعلی. (1390). نرگستپه. تهران: گنجينه نقش جهان.
• عباسی، قربانعلی. گزارش نخستین فصل گمانهزنی قلعهخندان. اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان گلستان.
• کیانی، محمدیوسف. (1354). گزارش مقدماتی بررسیهای دشت گرگان. گزارش چهارمین مجمع سالانه کاوشها و پژوهشهای باستانشناسی ایران. تهران: موزه ایران باستان.
• مكنزي، چارلز فرانسيس. (1359). سفرنامه شمال (گزارش اولين كنسول انگليسي در رشت، از سفر به مازندران و استرآباد) (چاپ اول). (ترجمه منصوره اتحاديه (نظام مافي)). تهران: گستره.
• ملگونف، گریگوری. (1376). کرانههای جنوبی دریای خزر يا استانهاي شمالي ايران. (ترجمه امیرهوشنگ امینی). تهران: کتابسرا.
• نورانی، یزدان. (1373). گزارش بررسی باستانشناسی در جاده جنوبی گلوگاه-گرگان. اداره کل میراث فرهنگی مازندران.
• Aren, T.J. (1945). Excavations at shah tepe, Iran, Stockholm.
• Demorgan, F. (1896). Mission Scientifique en Perse, Paris Rue Bonapare. Pp.140-145.
• Shiomi, Hirosh, (1976). Archaeological Map of The Gorgan, Iran, Hiroshima University, No 1.