یحییبن زید
يحيي بن زيد1
Yahya ebn Zeyd
فرزند علی بن حسین بن علی بن ابیطالب(ع).
وی در اوایل قرن دوم هجری علیه بنیامیّه قیام کرد و به دست عمال این خاندان کشته شد. سال تولد وی را 107ق نوشته و سن او را در زمان کشته شدن، 18 يا 28 سال اعلام کردهاند.
«یحیی» فرزند زید بن علی بن حسین، زینالعابدین (ع) است. پدر يحيي بن زید، در سال 79ق متولد و در سال 122ق، پس از قیام علیه امویان کشته شد.2
زيد با اصحاب خود قرار داشت تا شب چهارشنبه اول ماه صفر 122ق قيام كند، اما کشته شدن دو تن از یارانش، او را مجبور کرد زودتر دست به کار شود و هفت روز مانده به آخر محرم، خروج کرد.
مادر «یحیی»، «رِیطه» دختر ابوهاشم عبدالله بن محمد حنفیه بود. یحیی با دخترعموی خود «مُحَنَه» دختر عمر اشرف بن علی بن حسین(ع) ازدواج کرد و همه فرزندان او در کودکی مردند.
شیخ طوسی، یحیی بن زید را در زمرهی اصحاب امام صادق(ع) و پیرو مذهب امامیه میداند. روایتی نیز از امام صادق(ع) دربارهي چرایی قیام وی نقل شده است.
همچنین در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است که آلابیسفیان، حسین بن علی(ع) را به شهادت رساندند، پس خدا بنیان پادشاهی آنان را از بیخ و بن نابود کرد. هشام، زید بن علی را کشت، خدا او را از سلطنت برانداخت و ولید، یحیی بن زید را به شهادت رساند، پس خداوند مُلک او را به سبب کشتن ذریه رسول خدا(ص) نابود کرد.
اردبیلی به نقل از شیخ طوسی، دعای صحیفه سجادیه امام سجاد(ع) را با یک واسطه (متوکل بن عمیر بن متوکل)، از یحیی بن زید روایت کرده و آیتالله سیدابوالقاسم خویی نیز این مطلب را در معجم رجال الحدیث آورده است.
سید محسن امین، علامه مجلسی، علامه امینی، خزار قمی و مؤلفین کتابهای «شخصیت و قیام زیدبنعلی(ع)» و «وقایع الایام»، روایتی به سند یحیی بن زید از پدرانش نقل کردهاند که در آن، نام ائمه شیعه برده شده است. افزون بر این، شیخ طوسی او را در زمرهی شاگردان امام کاظم(ع) برشمرده است.
پس از كشته شدن زیدبنعلی، یحییبنزید بنا به وصیت پدر، رهبري جنبش زیدیه را به دست گرفت و حرکت پدر را ادامه داد. او سه سال پس از شهادت پدر، یعنی در سال 125ق خروج كرد. مسعودي، خروج يحيي را اواخر سال 125ق و اوايل سال 126ق نوشته و يعقوبي نيز همين تاريخ را بيان كرده است.
يحيي پس از مرگ پدر، مدتي مخفي ماند تا از يافتن او نااميد شدند، سپس به همراه چند نفر از زيديان به سمت خراسان رفت و در آنجا، مردم خراسان به ياري يحيي قيام كردند.
برخی از شیعیان که در زمان زید از یاری او روی برگردانده بودند، به علت خیانت بنیامیه در حق زید، به ویژه حوادثی که بر پیکر بیجان زید روا داشتند، از امویها نفرت و کینه به دل گرفتند و به یاری یحیی شتافتند.
هشام بن عبدالملك، خليفه اموي، از خروج يحيي و ناتواني والي خراسان از مهار او باخبر شد و به يوسف ثقفي، والي عراق، دستور داد تا جعفر بن حنظله، والي خراسان، را بركنار و فرد ديگري را منصوب كند. يوسف، نصربنسيار را براي خراسان انتخاب كرد. نصر همهی تلاش خود را براي وفاداري به خاندان اموي و دستگيري يحيي به کار برد، اما قبل از آنكه بتواند به هدف برسد، يحيي به بلخ رفت.
پس از عزيمت يحيي به بلخ، يوسف بن عمر ميدانست او در خانهي فردي به نام «حُرَيش» به سر ميبرد، به نصر بن سيار پيغام داد تا حريش را تحت فشار گذارد و او را شكنجه كند تا يحيي را تحويل دهد. حريش در زير شكنجه حاضر به تحويل دادن يحيي نشد، اما فرزندش وقتي صحنه شكنجه پدر را ديد، محل اختفاي يحيي را گزارش داد و يحيي دستگير شد.
عقيل بن معجل عجلي، حاكم بلخ، يحيي را به خراسان نزد نصربن سيار فرستاد و او بلافاصله وي را زنداني كرد. اين در زماني بود كه هشام بن عبدالملك درگذشت و برادرزادهاش، وليدبن يزيد، بر تخت خلافت اموي نشسته بود.
نصر بن سيار خبر دستگيري و زنداني شدن يحيي را به اطلاع يوسف بن عمر رسانيد و يوسف هم اين موضوع را به وليد بن يزید خبر داد. وليد به نصرسيار نوشت كه يحيي را آزاد كند و به او امان دهد. نصر، يحيي را آزاد كرد و از او خواست كه خود را به وليد بن یزيد برساند.
ابوالفرج اصفهاني مينويسد: پس از آزادي يحيي، شيعيان، زنجيري که در زندان بر گردن یحیی بود، از آهنگري كه آن را بيرون آورده بود، خريدند و هر تكه آن را فردي براي خود انگشتري ساخت و به نشانهي تبرك به دست ميكرد.
يحيي از بلخ به سرخس آمد، نصر نامهاي به عبدالله قيس بكري، حاكم سرخس نوشت كه يحيي را هر چه زودتر از سرخس روانه كند و همزمان نامهاي هم به حسن بن زيد تميمي حاكم توس نوشت كه اگر يحيي به آنجا رفت، حتي يك ساعت هم نگذارد در توس بماند.
وقتي يحيي به توس رسيد، حسن همين كار را كرد و يحيي را نزد عمر بن زراره به ابرشهر(نيشابور) فرستاد. يحيي وارد ابرشهر شد، عمربن زراره، حاكم ابرشهر، دستور داد هزار درهم به او دادند، سپس او را روانه بيهق كرد. يحيي تا نزديكي بيهق رفت، اما با 70 تن از يارانش به سمت ابرشهر بازگشت و تعدادي چهارپا خريد و به يارانش داد. البته تعداد ياران همراه يحيي را 120 نفر و يا 700 نفر هم نوشتهاند.
پس از بازگشت يحيي به ابرشهر، عمر بن زراره از نصربنسيار درخواست كمك كرد. نصر نامههايي به عبدالله بن قيس بن عباد بكري، حاكم سرخس و حسن بن زيد تميمي، حاكم توس نوشت و به آنان دستور داد لشكريان خود را به ابرشهر بفرستند. آنها نيز با لشكريان خود به آنجا رفتند و تعدادشان در ابرشهر به 10 هزار نفر رسيد.
عليرغم کمی تعداد سپاه يحيي، جنگ به نفع او تمام و عمربن زراره، فرمانده سپاه مقابل، كشته شد. مَركب و اسلحه فراواني به دست يحيي و يارانش افتاد. او به سمت هرات حركت كرد، حاكم هرات، مُغَلّس بن زياد عامري متعرض او نشد، يحيي و همراهانش هم با او درگير نشدند و به جوزجان رفتند.
نصر بن سيار، قوايي مركب از 8 هزار مرد جنگي به سمت جوزجان فرستاد. اين لشكر به همراه قواي محلي حاكم آن ديار، در قريهاي به نام «ارغوي» از نواحي جوزجان، با يحيي بن زيد درگير شدند. اين نبرد 3 روز طول كشيد و همهي ياران يحيي كشته شدند. يحيي نيز در روز سوم بر اثر تيري كه بر پيشانياش اصابت كرد، كشته شد.
جنازهي يحيي را بر دروازه شهر جوزجان به دار آويختند. فردي به نام جعفر احمر نقل كرده كه من خود جسد يحيي را بر سر در دروازه جوزجان ديدم. شهادت يحيي عصر يك روز جمعه در سال 125ق اتفاق افتاد.
پس از شهادت يحيي، جنازه او بالاي دار ماند تا وقتي كه خاندان عباسي روي كار آمدند، او را از بالاي دار به زير آورده، غسل داده و كفن كردند. ابومسلم با سپاهيانش بر او نماز خواندند و او را در جوزجان به خاك سپردند.
سر يحيي بن زيد توسط فردي به نام سوره بن محمد كندي، از بدنش جدا شد. دربارهی سرنوشت سر نيز اختلاف نظر وجود دارد. برخي گفتهاند سر وي را به مدينه فرستادند و در دامن مادرش انداختند. عدهاي گفتهاند سر يحيي را در 6 فرسنگي سبزوار، در محلي موسوم به سَرِمَزار دفن كردند. همچنين نقل شده است كه سر يحيي به شام براي وليد بن عبدالملك فرستاده شد. او سر را به مدينه فرستاد و در نهايت سر يحيي در مسجدي به نام «مُحَرًس الحَضي» در مصر دفن شد. عدهاي نيز مكان دفن سر را محلي به نام مَيامي در اطراف مشهد دانستهاند. برخي از اين مكانها هماكنون زيارتگاههايي نيز دارند.
مؤلف رياض السالكين، روايتي را نقل كرده كه براساس آن، امام صادق(ع) پس از شنيدن خبر شهادت يحيي، بر مرگ او گريست و به شدت متأثر شد و براي او دعاي خير كرد.
مردم خراسان پس از شهادت يحيي، هفت روز بر او گريستند و در اين مدت، صداي شيون و ناله قطع نشد و آن موقع هر نوزاد پسري كه متولد ميشد، اسم او را يحيي ميگذاشتند.
نقل شده است كه شيعيان خراسان از روز شهادت يحيي، لباس سياه پوشيدند و تا ظهور ابومسلم خراساني و گرفتن انتقام خون يحيي، جامههاي سياه خود را از تن درنياوردند.
بلاذري به اسناد خودش از جناده عدوي نقل كرده است كه ابومسلم خراساني براي خونخواهي يحييبنزيد در ماه رمضان، قيام و كساني را كه در قتل او شركت داشتند، مجازات كرد.
دربارهی محل دفن يحيي بن زيد اختلاف نظر جدي وجود دارد. با مراجعه به منابع مختلف، به طور كلي ميتوان سه ديدگاه را يافت. ديدگاه اول كه غالب است و درستتر به نظر ميرسد، اين است كه يحيي در جوزجان دفن شده است. ديدگاه دوم، محل دفن يحيي را در جرجان (گنبدكاووس كنوني) ميداند. در اين ديدگاه، عدهاي قائلاند كه جنازه يحيي به جرجان منتقل و در آنجا دفن شد. عدهي ديگري در بيان نام جرجان و جوزجان دچار اشتباه شده و جوزجان را جرجان خوانده و نقل كردهاند. اما دسته سوم، كساني هستند كه قائلاند جوزجان و جرجان نام يك منطقه است و اين دو نام به يك ناحيه اختصاص دارد. به طور قاطع، با توجه به كثرت منابع معتبر، نظر سوم درست نبوده، زیرا اين دو نام به دو ناحيه مجزا اطلاق ميشد.جوزجان ناحيهاي وسيع در بلخ است و جرجان شهر بزرگي در ميان خراسان و تبرستان. بسياري از منابع تاريخي، شرح فتح اين دو ناحيه توسط مسلمانان را به صورت مجزا بيان كردهاند.
تعدادي از افراد كه گفتهاند قبر يحييبنزيد در جوزجان است: ابوالحسين يحيي بن حسن بن جعفر عقيقي متولد سال214ق، يعقوبي، ابومحمد حسن بن موسي نوبختي متوفاي سال 300 هجري. وي اين مطلب را به نقل از اشعري در كتاب خود آورده است. مسعودي، ابوالفرج اصفهاني، حمد بن احمد يماني، علامه مجلسي، فخر رازي، سيدعزيزالدين ابيطالب اسماعيل مَروَزي اَزورقاني، شيخ سليمان بلخي قندوزي، ابوعلي احمد عمر بن رسته، محمد بن جرير طبري، منهاجالسراج، سيد نجم الدين ابوالحسن علي بن محمد علوي، ابن طقطقي حسني، ابن سعد، ابن جوزي، مامقاني، سيد عبدالرزاق كمونه، شهرستاني، ابن فندق، بيهقي، ابن خلدون، ابنعنبه، ابناثير جزري، ابنشاكر و ابناثير.
كساني كه محل دفن يحيي بن زيد را در جرجان ميدانند، به نسبت تعداد قائلين به دفن در جوزجان، بسيار اندك هستند. افرادي همچون: ميرخواند، ابنالعبري، ميرزاحسن شيخ جابري انصاري اصفهاني، شيخ هاشم خراساني، لاهوتي (بدايع نگار).
با توجه به مطالب گفته شده، اين سؤال پيش ميآيد که: پس فرد مدفون در جرجان (مقبره منسوب به يحيي بن زيد در گنبدكاووس) چه كسي است؟
با توجه به قدمت طولاني اين مقبره و توجه و احترام خاص نسل به نسل مردم اين ديار كه از گذشتههاي بسيار دور وجود داشته و ساخت بنا در آن سابقهاي طولانی دارد و حداقل محراب ساخته شده در دورهی ايلخانان هنوز وجود دارد، اصل مدفون بودن يكي از شخصيتهاي منتسب به اهل بيت(ع) در اين مكان را اثبات ميكند، اما دربارهی اسم وي، آنچه كه از ابتدا دربارهی اين محل گفته شده و نامي را كه ساكنان بومي اين منطقه از آن ياد ميكنند، «يحيي بن زيد» است و در جايي، نام ديگري براي اين مقبره ذكر نشده است. با اين شرايط، بايد به دنبال يحيي بن زيد ديگري گشت.
احتمال اول در مورد صاحب اين قبر كه بر ديگر احتمالات برتري دارد، اين است كه اين قبر متعلق به يحيي بن زيد بن علي بن عبدالرحمان شجري حسني باشد كه از نسل امام حسن مجتبي(ع) است، زیرا منابع انسابي همچون المجدي، تهذيب الانساب، الفخري، از حضور فرزندان وي در «جرجان» خبر دادهاند. وي از سوي علويان، امارت گرگان را عهدهدار بود و در جنگ با يعقوب ليث صفار، در اين شهر كشته شد. همچنين صاحب منتقله مينويسد كه عيسي بن يحيي بن زيد بن علي بن عبدالرحمان شجري، به گرگان انتقال يافت. احتمال داده ميشود كه عيسي پس از اطلاع از كشته شدن پدرش، به گرگان رفته است.
احتمالات ضعيفتر ديگري براي اين كه فرد مدفون در اين مزار چه كسي است، وجود دارد. از جمله احتمال ديگر، «يحيي بن زيد بن حسين شهيد» است. عمري نسّابه مشهور، در ذكر نام فرزندان حسين بن زيد شهيد، از دو فرد به نام يحيي ياد ميكند: يحيي بن حسين بن زيد شهيد و يحيي الاصغر بن حسين بن زيد شهيد، كه احتمال مدفون بودن يكي از آنان در اين محل وجود دارد.
احتمال سوم مربوط به يحيي بن زيد بن علي بن حسين بن زيد شهيد است، زیرا مؤلف المجدي، از او نام برده و محل مشخصي براي دفن او تعيين نشده است.
احتمال ديگري كه ميتوان به آن اعتنا كرد، فردي است كه نام و نسبتش را ابنعنبه در عُمده الطالب اين گونه آورده است: شهيد ابوالفضل علي بن ابي زيد عبدالله بن علي كيايكي بن عبدالله بن عيسي بن زيد بن علي بن عيسي بن يحيي ين ذي العبره حسين بن زيد شهيد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب(ع) است.
مؤلف لباب الانساب نيز از او ياد ميكند و تصريح میکند كه قبرش در جرجان است و همه بزرگان گرگان بر جنازهاش نماز گزاردند. وي از علماي معاصر ابن شهرآشوب و از اساتيد وي بوده است و سيد بن طاووس نيز در كتاب منهج الدعوات در نقل دعاي جوشن صغير ميگويد كه ابوالفضل منتهي بن ابي زيد در ذيالحجه سال 503ق در منزلش در شهر جرجان براي وي حديث نقل كرده و اعيان الشيعه نيز مرگ او را به دست اسماعيليه در سال 510ق در جرجان نوشته است. آنچه كه احتمال مدفون بودن اين فرد را تقويت ميكند، اين است كه حمزه سهمي جرجاني در كتاب تاريخ جرجان، از محمد ديباج مدفون در جرجان (آقامام کنونی) نام برده، اما از يحيي بن زيد نامي نياورده است. با توجه به اهميت و حساسيت جريان جنگ و درگيري يحيي بن زيد، ايجاب ميكرد كه سهمي نامي از وي ببرد، اما اگر امامزاده مدفون در جرجان، ابن ابي زيد باشد، به دلیل اينكه وي پس از مرگ سهمي جرجاني در اين محل فوت كرده و دفن شده است، اين شبهه ايجاد نميشود.
دربارهی چرايي ناميدن وي به نام «يحيي بن زيد» با توجه به اينكه اين شخص از نوادگان زيد شهيد است و در ذكر نام نسب او يحيي نيز وجود دارد، ميتواند پس از گذشت زمان، اسم او به «يحيي بن زيد» مختصر شده باشد.
آخرين احتمال مربوط به شخصي است به نام «ناطق بحق ابوطالب يحيي بن حسين بن هارون» متولد سال 340ق، كه از امامان زيديه است و در سال 424ق در جرجان درگذشت.
در مجموع، مقبره موسوم به يحيي بن زيد در جرجان (گنبدكاووس كنوني) به عنوان يكي از بقاع متبركه مورد توجه خاص مردم استان، اعم از شيعه و سني است.
پینوشت:
1. بنا به اعتقاد مردم استان و همچنین تعدادی از مورخین و منابع تاریخی، محل دفن یحیی بن زید بن علي بن حسين(ع) در شهر جرجان (گنبدکاووس کنونی) است و امروزه از بزرگترین زیارتگاههای استان به شمار ميرود. هر چند منابع معتبر، محل دفن این فرد را در جوزجان (نواحی بلخ) میدانند، اما از آنجایی که امروزه محلی به عنوان مدفن یحییبن زید در گنبدکاووس مورد توجه و احترام مردم استان است، این مدخل برای دانشنامه در نظر گرفته شد.
2. دربارهي سال خروج و كشته شدن زيد، منابع تاريخی بين سال 121 و 122 اختلاف كردهاند، اما بیشتر آنان از قرار زيد با يارانش براي خروج در شب چهارشنبه اول ماه صفر خبر دادهاند. يعني بر روي روز و ماه خروج يحيي تا حدودي اتفاق نظر وجود دارد. برابر محاسبات الكترونيك كه با پيشرفت علم ميسر است، اول ماه صفر سال 122ق، مصادف با روز چهارشنبه بوده است، در حالي كه اول ماه صفر سال 121ق، مصادف با روز شنبه بود. چنانچه روز و ماه اعلام شده درست باشد، كه برابر نقل بسياري منابع ميتوان به آن اعتماد كرد، پس سال خروج و كشته شدن زيد همان سال 122ق است.
منابع:
• ابراهيم بن ناصر ابنطباطبا علوی اصفهانی. (1388ق). منتقله الطالبيه. نجف: منشورات المطبعه الحيدريه.
• ابناثير. [بیتا]. الكامل في التاريخ (جلد 3 و 6). مصر: [بينا].
• ابنالعبري. (1364). تاريخ مختصرالدول. (ترجمه محمدعلي تاجپور و حشمتالله رياضي). تهران: اطلاعات.
• ابنجوزي. (1401ق). تذكرهالخواص (جلد 2). بیروت: مؤسسه اهل بيت.
• ابنخلدون، عبدالرحمن. (1382). مقدمه ابنخلدون (جلد اول، چاپ10). تهران: علمي فرهنگي.
• ابنرسته، احمدبن عمر. (1365). الاعلاق النفيسه. تهران: اميركبير.
• ابنزهره. (1409ق). غايه الاختصار في البيوتات العلويه المحفوظه من الغبار (چاپ اول). نجف: مطبعه الحيدريه.
• ابنعنبه. (1362). عمده الطالب في انساب آلابيطالب. نجف: رضي نجف.
• اردبیلی، محمدبنعلي. (1331). جامعالرواه (جلد 2). اردبیل: رنگين.
• اصفهاني، ابوالفرج. (1364). مقاتل الطالبین. (ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي). تهران: كتابفروشي صدوق.
• افندي اصفهاني، ميرزاعبدالله. (1401ق). رياضالعلما و حياض الفضلا (جلد 5). قم: مطبعه خيام.
• امام فخررازي. (1409ق). الشجره المباركه في انساب الطالبيه. قم: سيد الشهداء.
• امین، سید محسن. (1403ق). اعیان الشیعه (جلد 7، چاپ 4). بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.
• امینی. عبدالحسين. (1397ق). الغدير (جلد3، چاپ 4). بیروت: دارالكتب العربي.
• بحرالعلوم، محمدمهدي. (1385). تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری. قم: وثوق.
• بغدادي، صفيالدين عبدالمومن. (1412ق). مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع (جلد اول). بیروت: دارالجیل
• بلاذري، احمدبن يحيي. [بیتا]. انساب الاشراف (جلد 3، چاپ اول). بیروت: مؤسسه اعلمي للمطبوعات.
• تبريزي خياباني، ملاعلي واعظ. [بيتا]. وقایع الایام، في تتمه محرمالحرام. قم: كتابفروشي مصطفوي.
• تفرشي، مهدي. (1319). بدايع الانساب في مدفن الاطياب. [بیجا]: [بينا].
• جابري انصاري اصفهاني، ميرزاحسنخان. (1321). تاريخ اصفهان و ري و همه جهان. تهران: حسين عمادزاده.
• حسني، ابنطقطقي. (1418ق). الاصيلي في انساب الطالبيين. (تحقيق سيدمهدي رجائي). قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
• حسيني مدني شيرازي، سيدعليخان. (1317ق). رياض السالكين في شرح الصحيفه السجاديه. (چاپ سنگي). [بيجا]: [بينا].
• حكيميان. ابوالفتح. (1368). علويان تبرستان (چاپ 2). تهران: الهام.
• خراساني، ملاهاشم. [بیتا]. منتخب التواريخ. تهران: جاويدان.
• خزار قمي، ابوالقاسم علي بن محمد. (1401ق). کفایه الاثر في النص علي ائمه الاثني عشر. قم: بيدار.
• خويي، سيدابوالقاسم. (1403ق). معجمالرجال الحدیث (جلد 20). قم: مدينه العلم.
• رضوي اردکانی، سيدابوفاضل. (1364). شخصیت و قيام زید بن علی (چاپ دوم). قم: دفتر انتشارات اسلامي.
• سهمي جرجاني. (1387ق). تاريخ جرجان (چاپ 2). حيدر آباد دكن: دایرالمعارف عثماني.
• سيدبنطاووس. (1370). مهج الدعوات و منهجالعبادات (چاپ اول). قم: دارالذخائر.
• شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبدالكريم. (1350). الملل و النهل. (ترجمه افضلالدين صدر تركه اصفهاني). تهران: اقبال.
• شيخالشرف عبيدلي. (1413ق). تهذيب الانساب و نهايه الاعقاب. قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
• شيخ صدوق. [بي تا]. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال. (تصحيح علياكبر غفاري). تهران: مكتبه صدوق.
• طبري، محمدبنجرير. (1353). تاریخ طبری (جلد 4 و10). (ترجمه ابوالقاسم پاينده). تهران: چاپخانه زر.
• طوسي، محمدبنحسن. (1381ق). رجال الطوسی (چاپ اول). نجف: مكتب الحيدريه.
• عزالدين ابناثير جزري. [بیتا]. اللباب في تهذيب الانساب (جلد اول). بیروت: دار صادر.
• عقيقي، ابوالحسين. (1422ق). المعقبين من ولد الامام امير المومنين. قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
• علوي عمري، نجم الدين ابي الحسن علي بن محمد. (1409ق). المجدي (چاپ اول). قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
• فضيلت، شامي. (1367). تاريخ زيديه در قرن دوم و سوم هجري. (ترجمه سيدمحمد ثقفي و علياكبر مهديپور). دانشگاه شيراز.
• قزويني، عبدالجليل. [بیتا]. کتاب النقض معروف به بعض مثالب... . [بيجا]: [بينا].
• قندوزي، سليمان بن ابراهيم. [بیتا]. ينابيع الموده (جلد 3). بیروت: مؤسسه الاعلمي للمطبوعات.
• كاتب واقدي، محمد بن سعد. (1322ق). طبقات ابن سعد (جلد 5). (تحقيق ادوارد ساخائو). لندن: [بينا].
• كتبي، محمد بن شاكربن احمد. (1420ق). فوات الوفيات (جلد اول، چاپ اول). بیروت: دارالكتب العلميه.
• كمونه حسيني، سيد عبدالرزاق. (1387ق). مشاهد العتره الطاهره و اعيان الصحابه و التابعين. نجف: مطبعه الآداب.
• مامقاني، شيخ عبدالله. (1352ق). تنقيح المقال (جلد 3). نجف: مطبعه مرتضويه.
• مجلسی، محمدباقر. (1408ق). بحار الانوار (جلد 45، 46، 47 و 49). قم: دارالكتب الاسلاميه.
• مجملالتواريخ والقصص. [بیتا]. (چاپ2). (تصحيح ملك الشعراي بهار). تهران: پديده.
• محمدبن حبيب البغدادي. (1361ق). المحبر (جلد اول). هند: حيدرآباد دكن.
• مدير شانهچي، كاظم. (1345). مزارات خراسان. دانشگاه مشهد.
• مروزي ازورقاني، احمد. (1409ق). الفخري فيانساب الطالبين (چاپ اول). قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
• مستوفي، حمد الله. (1336). نزهه القلوب. (به كوشش محمد دبير سیاقي). تهران: طهوري.
• مسعودي، علي بن حسين. (1385ق). مروج الذهب و معادن الجوهر (چاپ اول، جلد 1 و 3). بیروت: دارالاندلس.
• منهاج سراج، عثمانبن محمد. (1363). طبقات ناصري يا تاريخ ايران و اسلام. تهران: دنياي كتاب.
• ميرخواند. (1380). روضهالصفا في سيرهالانبيا والملوك و الخلفا (جلد5، چاپ اول). تهران: اساطير.