خرید و دانلود مقاله

هيركانيا


هیرکانیا


Hyrcania
 

نام باستانی سرزمین گرگان و دشت.
در فصل اول کتاب وندیداد (وی دیودات) که از کتب پنج‌گانه اوستاست، از شانزده سرزمین یاد شده، که نهمین سرزمین «وهرکان» (گرگان) است و در این مورد آمده است: «من اهورامزدا هستم. در بهترین مکان‌ها شهرهایی آفریدم که نهمین آن خننته است که پایتخت آن گرگان باشد.»
شهر وهرکان، پایتخت خننته اعلام شده که اصطلاح شهر که در زبان پارسی باستان با عنوان «خشتر» آمده است، «معنای وسیعی داشت و معرف کشور و دولت بود و در محدوده‌­ای کوچک‌تر نیز به کار گرفته شده و به مفهوم استان و شهرستان هم آمده است و در متن پهلوی اثر معروف «شهرستان‌های ایران»، واژه‌ي شهرستان اغلب در مواردی آمده که معرف شهرهای عمده‌ي استان‌ها چون خوارزم، گرگان و غیره است.»
نویسنده‌ي کتاب مقدمه فقه‌اللغه ایرانی، با استفاده از وندیداد اوستا آورده است که این ناحیه به نام هنینت و مسکن گورکانیان بود که ظاهراً باید همان ایالت تاریخی گرگان باشد.
نام گرگان که در کتب زرتشتی با نام وهرکان (وهرکانه) آمده، از کلمه وهرک یا وِرَک باستان به معنی گرگ است. همان­‌طوری که «کلمه اوستایي «وراز» در فارسی «گراز» می‌باشد، کلمه «وهرک» را در فارسی «گرگ» می‌گویند.» چنان‏که در زبان محلی مازندران، گلستان و کردستان، هنوز به همان سبک و سیاق فارسی باستان، به گرگ، «ورک» و به گراز، «وراز» می‌گویند.
«وهرکان» و «هرکانه» اوستایی در زبان پارسی باستان به «ورگان» و «ورگانه» تبدیل شد، چنان که در کتیبه داریوش در بیستون چنین آمده است: «داریوش شاه گوید: پرثو و ورکان نسبت به من نافرمان شدند.»
فره‌وشی در کتاب فرهنگ پهلوی می‌نویسد: «ورکانه» و «ورکان» پارسی باستان در متون پهلوی به صورت «ورکان» و «گورکان» و «گولکان» معمول بود و به همین ترتیب، «وهرکانه» اوستایی و «ورکانه»، سپس «گروکان» (گولکان) و در فارسی امروز به صورت «گرگان» تغییر و تکامل یافته است.
ورکانه‌ی پارسی قدیم به زبان شوشی «ویرکینیاپ» بوده است. یونانی‌ها، آن را به صورت‌های مختلف بیان كرده‌اند. هرودوت آن را هیرکانی آورده است، ولی کتزیاس آن را «بارکانیا» می‌نامد که این واژه از «وارکانای» پارسی باستان مشتق شده و مترادف «وهرکانای» اوستایی یا سرزمین گرگ بوده است.
گزنفون، مورخ و سردار یونانی که به علت شرکت در جنگ کورش صغیر، شخصاً در ایران حضور یافته، در کتاب کورش‌­نامه چنین آورده است: «کورش با عده‌ای از سپاهیان ایران، قدرت خود را در سرزمین مدی و هیرکانی مسلم ساخت.» اگر چه بین هیرکانی واقعی از نظر جغرافیایی با هیرکان گزنفون اختلاف فاحشی وجود دارد.
بارتولد در مورد هیرکانی معتقد است که این کلمه یک کلمه خاص آریایی است. نیبرگ، دین شناس بزرگ، در کتاب دین‌های ایران باستان می‌نویسد: «نام وهركانه در گرگان امروزي زنده است.» محمدجواد مشكور در اين مورد مي‌نويسد: «نام هيركاني در اوستا، وهركانه آمده، استرابون آن را هیرکانیا و موسی خورني، ورکان می‌نویسد و به فارسی «گرگان» و به عربی آن را «جرجان» گویند.»
اعتمادالسلطنه در مورد هیرکانی می‌نویسد: «هیرکان محرف «ویرکانا» می‌باشد و ویرکانا در لغت فرس قدیم به معنی گرگ است و شهر ولایت گرگان که هم اکنون معروف باشد، به همین مناسبت، این اسم را یافته است.»
شکل دیگر این ایالت،  ارقانیاست، چنان که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه مي‌نویسد: «در زمان اسکندر مقدونی، دریای مازندران را دریای ارقانیا می‌گفته‌اند و ارسطو هم این طور ضبط کرده و آن‏ها که ملتفت تلفظ ملل و امم می‌باشند، می‌دانند که ارقانیا همان هیرکانیاست.» بطلمیوس نیز دریای مازندران را دریای ارقانیا می‌خواند.
چینی‌ها که به صورت جهانگرد و بازرگان و سفیر به ایران آمدند، اطلاعات بسیار مهم و دقیقی از ایران نوشته‌‌اند که اطلاعات آن‏ها هوشیارانه و بسیار گران‌بهاست. در سال 128 ق.م، وقتی که سفیر چین به نام «چانگ کین» به سوی ایران آمد، اطلاعات کاملی ارائه داد که پیرنیا به نقل از او می‌نویسد: «که سرحد آن سی یعنی پارت در این زمان رود«وِی» (جیحون) بود... در ساحل دریای مغرب، مردم به زراعت عشق دارند و برنج زیاد می‌کارند، زیرا هوا مرطوب است، معلوم است که مقصود از دریای مغرب، «گرگان» است.»
گوتشمید که از منابع چینی اطلاعات کامل دارد، می‌نویسد: «در آن سی همسایه‌ی شرقی لی- کان» یا هیرکانیه بود که پایتختش هو-تو نام داشت که گویا صورتی از کارتا باشد. کارتا نام شهری بود در هیرکانی که نمی‌تواند شهر دیگری باشد، مگر پایتخت قدیم آن سرزمین موسوم به زادراکارتا.»
در مورد علت نام‌گذاری گرگان، دلایل مختلفی ذکر شده است. هرودوت، مورخ یونانی، طوایفی را در دشت پهناور آسیا به نام خوارزم نام می‌برد. یکی از طوایفی که در جوار خوارزم می‌زیسته، طایفه هیرکانی‌ها بودند. بعد از آن که پارسیان صاحب قدرت شدند، این منطقه به پادشاه ایران تعلق گرفت. بنابراین، هیرکانی برگرفته از نام این طایفه است که نام خود را بر سرزمین محل سکونت خویش نهادند.
گزنفون نیز در کورش‌­نامه به همین دلیل اشاره نموده است و واژه هیرکانی را هم به سرزمین و هم به اقوام ساکن در آن اطلاق می‌­نماید. اومستد نیز به همین امر معتقد است و می‌نویسد: «گرگانی‌ها در کنار دامنه‌ی شمالی البرز و جلگه‌ی کرانه‌ی جنوبی دریایی که نام خود را به آن دادند، ماندگار شدند.»
علی سامی در كتاب تمدن هخامنشی، براساس اوستا، نام‌گذاری هیرکانی را برگرفته از نام قبیله‌هایی به همین نام می‌­داند و چنین می‌نویسد: «در اوستا نام 16 مملکت آریایی که از سیحون شروع می‌شود، ذکر شده و معلوم می‌دارد که این شانزده ناحیه مقر شانزده قبیله مختلف از آریاها بوده که هر قبیله در یکی از آن نقاط متمرکز گردیدند. نام‌ها بدین  شرح نوشته شده: ایران، واج، سوغد، مورو، باختری، نیسانه، هرایو، وایکرت، وهرگان، هرهواتی، ای تومنت، رگ(ری)، چخر، ورن، هپت هیندو، رنگا.» وی، ورکانی‌ها را عشیره‌ای از قوم‌های ایرانی، یعنی پارس‌ها، مادها و پارت‌ها می‌داند.
فردوسی- شاعر حماسه‌سرا- مردم منطقه هیرکانی را گرگساران می‌نامد، که به نظر می‌رسد چون ساکنین شمال شرق ایران پوستین پوش بوده‌اند و پوستین خود را از پوست گرگ و سگ تهیه می‌کردند، به این نام خوانده است. چنان که سروده است:
«پس از گرگساران مازندران
وزان نره دیوان جنگ آوران
سپاهی که سگسار خوانندشان
پلنگان جنگی گمانندشان»
دلیل دیگر برای نام‌گذاری و وجه تسمیه هیرکانی این است که طبق وندیداد، نهمین کشور از آفریده‌های اهورامزدا (خننته) بود که سرزمین وهرکانه است. «خننته را خواسته‌اند با رودخانه‌ای که نزد نویسندگان باستان در هیرکانی نام آن به صورت «خرینداس» یا «خین دروس» است، یکی بدانند و نام هیرکانی را برگرفته از نام آن رودخانه بدانند.» این رود در دوره‌های بعد، به صورت «کریند» (اریندس) خوانده شد و رود بین استرآباد و مازندران بود.
عده‌­ای نیز آن را به نام بنیان‌گذار آن گرگان می‌نامند. سیدظهیرالدین مرعشی در این مورد می‌نویسد: «چون گرگین میلاد، شهر گرگان ساخت، به نام او باز می‌خواندند.» ابن اسفندیار نیز همین مورد را دلیل نام‌گذاری گرگان می­‌داند و می‌نویسد: «گرگان را گرگین بن میلاد بنیاد افکند و مقام آن‏جا ساخت.» ولی سهمی در تاریخ جرجان می‌نویسد: «جرجان (گرگان) را لاوز بن سام بن نوح علیه‌السلام بنیاد نهاده است.»
اعتمادالسلطنه در این مورد، دلیلی جدید ارائه می‌كند و می‌نویسد: «از آن جا که اهالی هیرکانی (گرگان) از سلطنت کیانی فرمانبرداری می‌کردند و از ولایات مازندران که آن تبعیت و اطاعت را نداشتند، تمکین نمی‌نمودند، بنابراین ولایات مزبور تبعه‌ي آن‏ها که مازندرانی‌ها بودند، اهالی هیرکانی‌ها را گرگان می‌نامیدند و این از روی استخفاف بوده است، مثل به فلان قوم بگویند این‌ها وحشیانند.» دیاکونوف نیز چنین استنباطی دارد و می‌نویسد: «کرانه‌های جنوب خاوری دریای خزر از دیرباز بودباش مردمانی بوده است که جایگاه آنان را در سده‌های آینده به سبب تخویفی که از سوی همسایگان غربی برایشان رفته بود، گرگان نامیدند.» پسوند «ان» در آخر این اسم را عده‌ای پسوند مکان دانسته و آن را به معنی گرگ گرفته‌اند، مانند خاوران که به معنی محل خاور است.
كلمه‌ي هیرکانیا، یونانی ورکانه است. چون برخی از حروف در زبان یونانی وجود نداشت، نام ورکانه به هیرکانه تبدیل شد. عرب‌ها نيز به دليل اين كه حرف «گ» را نداشتند، «گرگان» را به «جرجان» تبدیل كردند، چنان‏که امروزه هم عده‌ای گرگان را جرجان می‌خوانند.



منابع:
• ابن‌اسفندیار، بهاء‌الدین محمدبن‌حسن. (1320). تاریخ تبرستان (جلد اول). (به تصحیح عباس اقبال‌آشتياني). تهران: کتابخانه خاور.
• ارانسکی، اي. اِم. (1358). مقدمه فقه‌اللغه ايراني. (ترجمه كريم كشاورز). تهران:  پيام.
• اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان. (1371). التدوین فی احوال جبال شروین. (به کوشش نعمت احمدی). تهران: اطلس.
• اومستد، ا. ت. (1340). تاریخ شاهنشاهي هخامنشی. (ترجمه محمد مقدم). تهران: ابن‌سینا.
• بارتولد، و. (1358). تذکره جغرافیایی تاریخی ایران. (ترجمه حمزه سردادور). تهران: توس.
• بیرونی، ابوریحان. (1371). آثارالباقیه. (ترجمه اکبر داناسرشت). تهران: امیرکبیر.
• پورداوود، ابراهیم. (1377). يشت‌ها. تهران: اساطیر.
• پیرنیا، حسن. (1375). تاریخ ایران باستان (جلد 3). تهران: دنیای کتاب.
• پیگولوسکایا، ن. و. (1377). شهرهای ایران در روزگار پارتيان و ساسانیان. (ترجمه عنایت‌الله رضا). تهران: علمی و فرهنگی.
• حجازی کناری، سیدحسن. (1372). پژوهشی در زمینه نام‌های باستانی مازندرانی. تهران: روشنفکران.
• دارمستتر، جيمس. (1337). مجموعه قوانين زردشت يا ونديداد اوستا. (ترجمه موسی جوان). تهران: نگارش.
• دهخدا، علی‏اکبر. (1335). لغت نامه دهخدا. (زیرنظر محمد معین). دانشگاه تهران.
• دیاکونوف، م. م. (1380). تاریخ ماد. (ترجمه کریم کشاورز). تهران: علمی و فرهنگی.
• سامی علی. (1341). تمدن هخامنشی (جلد اول). شيراز: چاپخانه فولادوند.
• سهمی، حمزه بن یوسف. (1987). تاریخ جرجان.بيروت: عالم‌الكتب.
• شارپ رلف، نارمن. (1343). فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی. دانشگاه شیراز.
• طاهری، شهاب. (1333). تاریخ کبودجامگان. تهران: سالنامه کشور ایران.
• گزنفون. (1342). کورش‌نامه. (ترجمه رضا مشایخی). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
• گوتشمید، آلفرد. فن. (1356). تاریخ ایران و ممالک هم‌جوار از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان. (ترجمه کیکاووس جهانداری). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
• مارکوارت، یوزف. (1373). ایرانشهر. (ترجمه مریم میراحمدی). تهران: اطلاعات.
• مرعشی، سیدظهیرالدین. (1345). تاریخ تبرستان و رویان و مازندران. (به کوشش محمدحسین تسبیحی). تهران: مؤسسه مطبوعات شرق.
• مشکور، محمدجواد. (1361). ایران در عهد باستان. تهران: اشرفی.
• مشکور، محمدجواد. (1369). ایران در عهد باستان. تهران: اشرفی.
• معطوفی، اسدالله. (1374). استرآباد و گرگان در بستر تاريخ ايران. مشهد: درخشش.
• نیبرگ، هنريك ساموئل. (1383). دین‌های ایران باستان. (ترجمه سيف‌الدين نجم‌آبادي). دانشگاه شهيد باهنر كرمان.
• هرودت. (1368). تواریخ. (ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی). تهران: دنیای کتاب.

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه