نامهی قابوس
نامهی قابوس
Nameh Ghaboos
نخستین نشریه سرزمین گرگان.
نام نشريه برگرفته از اسم قابوس، يكي از سلاطين آلزيار است. امتياز قابوس در مورخهي 29/10/1313 با امضاي علياصغر حكمت (وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه) به نام ميرزا محمدعليخان عبهري1 صادر شد. از این روی، وی را ميتوان از نخستین پيشگامان انتشار نشريات در منطقهي گرگان (استان گلستان) دانست.
عبهري، فعال فرهنگی و اجتماعی بود. او در سال 1314، با حكم رئيسالوزراء و وزير داخله، به عضويت در انجمن بلديه گرگان درآمد. علاقه به فعاليتهاي فرهنگي و همكاري با نشريات پايتخت سبب شد تا وی طي نامهاي در تاریخ 3/7/1313، تقاضاي انتشار روزنامهي قابوس را به طور هفتگي بدهد كه سرانجام اين تقاضا مورد موافقت وزارت معارف، اوقاف و صنايع مستظرفه و اداره انطباعات قرار گرفت.
نامهي قابوس، همچنان كه در نامهي وزارت معارف، اوقاف و صنايع مستظرفه آمده است، نشريهاي بود «علمي و ادبي و اجتماعي و اخلاق و فكاهي» كه در سال 1314 ش با مديريت داخلي محمد سپاهاني (شيوا) در چاپخانه گرگان، با قيمت هشت شاهي و در قطعي متوسط منتشر شد. وجه اشتراك نشريه در داخل، يكساله 30 ريال و شش ماهه 18 ريال، آبونمان نشريه در خارج يك ساله 50 ريال و شش ماهه 30 ريال بود. قیمت نامهي قابوس براي اعضاي معارف و محصلان 20 ريال بود. عنوان تلگرافي اين نشريه هم عبهري و هم قابوس نوشته شده بود.
عبهري، اولين شماره نامه قابوس را يك روز پس از سالروز جنبش مشروطيت (چهارشنبه 15/5/1314، هفتم جمادي الاول 1354ق / 17 اوت 1935م) در چهار صفحه منتشر كرد كه در همان آغاز، مورد تشويق و استقبال و تقدير رؤساي وقت، ميرزا رضا حكمت (حاكم گرگان)، ابوتراب غفاري (كفيل عدليه)، شيخ اسماعيل قاضي و آقاسيدرضا اسلامي (سردفتران اسناد رسمي شماره 1و2)، ضياء الدين جناب (رئيس معارف و اوقاف) و آقا ميرزا احمد رفعت (شهردار) قرار گرفت، كه به پيشنهاد آقاي جناب و ميرزا رضا حكمت، مجلس تجليل و قدرداني از محمدعلي عبهري به عمل آمد و در شهرداري، مجلس باشكوهي توسط احمد رفعت برگزار شد. جناب رئيس فرهنگ و معارف اشاره كرد که: «نامهي قابوس را بايد آموزگار مطبوعات دانست»، كه مورد تأييد حضار از جمله دكتر سپهر و سیدرضا عرفاني قرار گرفت.
انتشار قابوس، بازتابهايي در پايتخت داشته است، چنانچه روزنامهي توفيق در شماره 38، سال سيزدهم، دوشنبه 20 مردادماه 1314 در مورد چاپ قابوس نوشت: شمارهي اول روزنامهي جديدالتأسيس قابوس در گرگان با قطعي مناسب انتشار يافته و به اداره واصل گرديد، اين نامه به مديريت دانشمند محترم آقاي عبهري استرآبادي از ادباي معاصر است كه آثار گرانبهاي ايشان سابقاً در توفيق طبع شده، منتشر ميشود.
در نامهي قابوس، مقالات و مطالب مختلفي از افراد و جرايد كشورهاي ديگر به چاپ ميرسيد، از جمله در شماره 6 آن، مطلبي با عنوان معجزهي قرآن از جرايد افغانستان همراه با تسليت و آگهي ثبتي به چاپ ميرسيد. علاوه بر آن، اشعاري از عبهري با نام مستعار «آشفته»، همچنین اشعاري از سيد رضا عرفاني به چاپ ميرسيد. شعر طنز «كي از براي شوهرم لوس بشم» در قابوس چاپ شد. از خوانندگان نیز مطالبي در نامهي قابوس به چاپ ميرسید از جمله مقالهاي با نام «بلاغت نامهي قابوس» نوشتهي سيدعلي منتظري، که در شماره 12 چاپ شد. عباس سپهر گرگاني، مقالاتي دربارهي تغذيه در آن مينوشت. عبهري قبل از هر چيز، شاعري توانا بود. مروري بر اشعار عبهري نشان ميدهد كه وي در جريان سال زمان خويش قرار داشت. در شهريور 1320، عبهري تركيب بند شورانگيزي با عنوان «وطن» سرود. اشغال ايران توسط متفقين باعث ميشود تا شاعر، اشعاري چون خون - اشک و اي وطن را در سال 1323 بسرايد. به هنگام اشغال آذربايجان توسط فرقهي دموكرات، او سوگنامهي دردآلودي سرود و آن را در انجمن ادبي تهران خواند. همچنين اشعاري كه شاعر در سوگ ميرزادهي عشقي، مسائل مربوط به نفت و ... سروده، نشانگر آن است كه در جريان كامل تحولات عصر خويش بوده است. عبهري همچنين اشعاري در مدح اهل بيت و مسائل اجتماعي و فرهنگي و ... دارد: او در شعر «خون - اشک» اینگونه سرود:
بر خاك شهيدان زچه رو خون نفشانم
كي بايدم افشاند گر اكنون نفشانم؟
تا اين كفن سرخ بود خلعت هستي
خون بهر چه بر جامه ي گلگون نفشانم؟
حيف است كه گلگون شود از خون شهيدان
اين گلشن و من اشك چو جيحون نفشانم؟
خوني كه به دل داشتم از روزنه ي چشم
از بهر چه بر ملك فريدون نفشانم؟
رويد همه از خون جوانان وطن گل
در گلشن من آب بر آن خون نفشانم؟
از ديده چرا در غم ليلاي وطن خون
بر چهرهي افسرده چو مجنون نفشانم؟
اين خاك همايون كه بود معبد من، چون
جان در ره اين خاك همايون نفشانم؟
امروز همي عبهري از خامهي جان بخش
بر صفحه چرا، لؤلؤي مكنون نفشانم؟!
نامهي قابوس همچنان كه عبهري بعدها گفت: در آغاز سال 1315ش به دليل بروز مشكلات، خود به خود رو به رو تعطيلی رفت و احتمالاً پس از چند سال، روزنامهنگار گرگاني كه سالها در خيابان امام خميني (پهلوي) دفترخانهاي داشت به تهران كوچ ميكند. پس از اشغال ايران و سقوط رضاشاه در تاریخ 9/8/1321، عبهري، آگهياي منتشر ميكند كه نشان از عزم او براي انتشار دوباره نشريه ي نامه قابوس دارد.
در اين آگهي آمده است: «همميهنان ارجمند، روزنامهي قابوس كه در اثر مواجهه با طوفان مشكلات، انجام خدمتي را كه به عهده داشت، از تحمل خود خارج ديد، در آغاز سال 1315 خود به خود در محاق تعطيل فرو رفت. اين شدايد كه به خرمن هستي آزادي و مدنيت آتش محو كننده زد، تنها دامن ما را نگرفت، بلكه همگان را نصيب و حصهاي از آن رسيد. در حقيقت، مطالب روزنامه به غير از يك رشته مداهنه زمامداران وقت و يك سلسله ستايش از آرايش ظاهري كشوري پا بيرون نميگذاشت و با هزاران ذرهبينيهاي دقيق اسرارشناس كه از كوچكترين مطالب آن تعبيرات مختلف و از زير و بن هر كلمهاي، هزاران رمز و رندي نهفته كشف ميكردند، ميگذشت، مطالبي در خور مطالعه و شايسته خواندن نداشت، طبيعي است با اين وضع نگارنده نميتوانست وظيفه خود را ادا كند. هموطنان، اينك بار ديگر شانه زير اين بار سنگين گذاشته و اين مسئوليت را برعهده گرفتهام كه به ياري خداوند، موفقيتي در آنچه بايد انجام دهم، حاصل كنم. آغاز انتشار را چنانچه غالباً ميدانيد، در آغاز آبان تصميم داشتم، ولي چون مقدمات كار فراهم نشده بود، به تأخير افتاد. اينك با سبكي زيبا از آغاز آذر موقتاً به طور هفتگي و در آتيه نزديك هفتهي سه شماره انتشار خواهد يافت.»2
اما گویی وی موفق به اين كار نمي شود. وجود اشعاری از محمدعلی عبهری در مدح سلاطین زمان سبب شد تا او را در زمرهی مداحان و ستایشگران حکومت پهلوی به شمار آورند.
سرانجام عبهري در 19 فروردين ماه 1350 چشم از جهان فرو ميبندد و در بهشت زهراي تهران، قطعهي ششم، شماره 22، رديف 52، براي هميشه آرام ميگيرد. او خود در زمان حيات (1348) اين شعر را براي سنگ مزارش سرود:
يك روز كه چهرتابناكم ديدي
شاداب در آغوش نياكم ديدي
وندر پي روي ماه سيمين ذقنان
سرگرم نشاط عشق پاكم ديدي
از پار دگر ز من نپرسيدي حال
امروز رسيدي كه هلاكم ديدي
وين پيكر بيروان افتادهي من
در جامهي مرگ، چاك چاكم ديدي
داني كه كيم؟ نكو نگر اين تاريخ
من عبهريم كه زير خاكم ديدي
پینوشت:
1. ميرزا محمدعليخان عبهري (سپهر)، فرزند محمد صادق سپهر، در سال 1287ش در شهر گرگان به دنيا آمد. او آموزش دروس اسلامي و ادبيات فارسي و علوم زمان خويش را در محضر دايي خود، شيخ محمد عبقري، فرا گرفت. عبقري را ميتوان از جمله بانيان مدرسه سازي نوين در استرآباد دانست كه توانست در اين شهر مدرسه سادات عبقري را تأسیس نماید.
محمدعليخان عبهري سرودن شعر را در كودكي آغاز كرد و خیلی زود در شهرگرگان مشهور شد. به همين مناسبت، مرّبي و دايي او، در مجلسي كه براي اعطاي تخلص به اين چكامهسراي نوجوان با حضور علما و معاريف شهر ترتيب داده بود، وي را به تخلص شعري «عبهري» مفتخر ساخت و افزود: من اين تخلص را از كثرت دلبستگي به وي و آرزوي درخشش سزاوار او در آينده برگزيدم تا با نام و تخلص من فقط يك حرف، تفاوت داشته باشد. (ارمغان ادب. عبهری گرگانی. ص5)
عبهري به يادگيري زبان فرانسه پرداخت و در همان اوان جواني، در اجتماع خود شاخص و به ويژه در شعر و ادب و نويسندگي، مشهور و در بعضي از جرايد مركز شد. او نخستين كتابخانه و قرائتخانه عمومي را در گرگان تأسيس كرد و با ترغيب و تشويق همشهريان خود، به خواندن كتب و مطبوعات و تحصيلات جديد، در اعتلاي مقام علمي و اجتماعي مردم شهر خويش سهم بسزایی ادا كرد. (همان. ص6).
2. متن اطلاعیه منتشره موجود در دست نگارنده.
منابع:
• خارکوهی، غلامرضا. (1391). استان گلستان در انقلاب اسلامی (جلد اول). تهران: عروج.
• صدر هاشمي، محمد. (1363). تاريخ جرايد و مجلات ايران (جلد 3 و 4، چاپ 2). اصفهان: كمال.
• عبهری گرگانی، محمدتقی. (1380). ارمغان ادب: يادواره صدمين سال ولادت زندهياد محمدعلي عبهري گرگاني. [بيجا]: [بینا].