میرمحمد مومن استرآبادی
میر محمد مؤمن استرآبادی
Mir-Mohammad Mo,men Estarabadi
دانشمند، شاعر و فقیه شیعه در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم قمری.
میر محمد مؤمن بن شرف الدین علیحسینی سماکی عقیلی استرآبادی سبزواری معروف به میرصاحب، میرمؤمن صاحب و مؤمنی، متخلص به مؤمن و ملقب به مرتضای ممالک اسلام است.
در مورد تاریخ تولدش، در منابع ذکری به میان نیامده، اما به احتمال زیاد، پیش از سال 960ق در استرآباد به دنیا آمد. برخی به اشتباه، محل تولدش را استرآبادِ اصفهان و برخی دیگر سبزوار نوشتهاند. مدرس تبریزی درگذشت او را سال بعید 893ق نگاشته است، در حالی که بیشتر مورخان، مرگ او را به سال 1034ق در حیدرآباد دکن ذکر کردهاند. علی بن طیفور بسطامی در حدائق السلاطین، تاریخ دقیق آن را روز دوشنبه دوم جمادیالاول 1034ق نوشته است، اما در هندوستان، مراسم سالگرد وی را همه ساله در ماه شعبان برگزار میکنند. عبدالجبارخان صوفی در محبوب الزمن، علت مرگ او را تب سرسام بیان کرده است.
میرمؤمن از سادات معروف استرآباد بود و خانوادهاش از فضلای روزگار بودند. داییاش میر سید فخرالدین محمد بن حسین (حسن) حسینی سماکی استرآبادی، عالم و شاعر خوش قریحه و مشهور دربار صفوی است. میرمؤمن در دکن ازدواج کرد و تنها یک فرزند پسر به نام میر مجدالدین محمد داشت. میرمجدالدین در سرودن شعر به عربی و فارسی مهارت داشت. دو قطعه شعر نیز به مناسبت تولد شاهزاده عبدالله میرزا، فرزند سلطان محمد قطبشاه سرود. وی بیشتر وقتش را به همراهی با درویشان و مسافران میگذراند و به جای امور دنیوی و داشتن منصب حکومتی، خود را وقف خدمت به مردم کرده بود. مجدالدین با دختر یولچی بیگ، سپهسالار محمد قطبشاه ازدواج کرد و از او سه فرزند پسر به نامهای محمد شفیع، محمد جعفر و محمد مقیم به دنیا آمد. علاوه بر این، دختری نیز از او متولد شد که با سلطان میرزا حمزه استرآبادی، برادرزادهی میرزابیگ فندرسکی، از فرماندهان و جنگجویان مشهور وقت، ازدواج کرد. میر مجدالدین، چهل روز پیش از درگذشت پدرش، در تاریخ 22 ربیعالاول 1034ق درگذشت. از نسل وی، فرزندان و نوادگان بسیاری تا عصر حاضر متولد شدهاند که در زمان تألیف کتاب «زندگانی میرمحمد مؤمن» توسط قادری زور (1360ق)، نواده او به نام میرعباس علی بن حیدر علی بن عباس علی بن فتح علی بن علی بن محمدحسین بن محمد بن محمدشفیع، به عنوان سجادهنشین آرامگاه میرمحمدمؤمن در قید حیات بوده است.
• استادان
داییاش، میرسید فخرالدین محمدبنحسین (حسن) حسینی سماکی استرآبادی، دانش معقول و منقول را به او آموخت و از همان کودکی، چنان روحیه تواضع و فروتنی را در وی ایجاد کرد که میر در تمام مدت زندگی به این روحیه وفادار ماند. برخی منابع، مولانا سیدنورالدین علیبن علي حسینی موسوی شبستری را نیز به عنوان یکی از استادان میر عنوان کردهاند که در دانش حدیث و ادبیات برای وی اجازه صادر کرده است. اما این مسأله درست نیست، زیرا با توجه به آنچه عبدالجبارخان صوفی در محبوبالزمن و میرزا محمد تنکابنی در قصصالعلماء آوردهاند، سیدنورالدین ساکن مکه و استاد میرمحمد مؤمن صاحب کتاب رجعت بوده است. کتاب رجعت از آثار میرمحمدمؤمن بن دوست محمد استرآبادی مکی است که این شخصیت به دلیل تشابه اسمی، همواره از سوی پژوهشگران با میرمحمدمؤمن سماکی اشتباه میشود.
میرمؤمن، بیستوپنج سال وکیل شاه تهماسب صفوی بود. در اوان دولت شاه محمد خدابنده، در اوایل سال 987ق، به کاشان و از آنجا از راه لَحسا و گرمسیر به زیارت خانه خدا رفت. پس از برگزاری مراسم حج، در سال 986ق و به قولی درستتر، در محرم سال 989ق، راهی گلکنده هندوستان شد. پیش از ورود به هند، به عراق رفت و به زیارت عتبات عالیات نیز نائل شد. در زمان ورودش به هندوستان، حدود هشت ماه از تاریخ درگذشت ابراهیم قطب شاه میگذشت.
در سال 993ق، از سوی سلطان محمدقلی به پیشوایی یا رهبری1 سلطنت منصوب شد و تا پایان عمر، این منصب را در اختیار داشت. به توصیه وی، سلطان محمدقلی، خواستگاری شاهعباس صفوی در سال 1012ق، از دخترش حیات بخشی بیگم برای یکی از فرزندانش را رد کرد، امری که به تصور ناظران معاصر، این ازدواج میتوانست افتخاری بزرگ برای قطب شاه باشد.
میر در سیاست، بیش از جنگ و توسعهطلبی، به فکر توسعه نظام اداری و تقویت امور فرهنگی بود. به همین سبب، بین قطب شاهیان و عادل شاهیان مدتها صلح برقرار بود. وی نظام اداری داخلی را تقویت و سازمان حیات فرهنگی و مذهبی کشور را تجدید کرد و با کوششهای سیاسی خود توانست از سوی حکومت صفوی ایران بر امپراتورهای مغول حاکم شمال شبه قاره هندوستان فشار دائمی وارد آورد. از این رو، امپراتوری مغول در هند در دوران رهبری وی نتوانست به حکومتهای شیعی در دکن تجاوز نماید. او با قدرت و اختیارات سیاسی و مذهبی خود توانست بین سلاطین شیعی در دکن اتحاد پایدار برقرار کند. شاهعباس صفوی احترام بسیاری به علامه مؤمن استرآبادی میگذاشت و خدمات وی را در جهت توسعهی حیات فکری و مذهبی شیعی در قلمرو حکومت خود در دکن ستایش میکرد.
• آثـار
1. نظم و نثر:
1. رسالهای در عروض که نصیرای همدانی در شرح آن کتابی با نام «لعل قطبی» نگاشته است. در حدود 1500 سطر دارد و مشتمل بر یک مقدمه، دو فصل و یک خاتمه که به سال 1007ق تألیف شده است.
2. رساله مقداریه، دربارهی اوزان و اندازهها که به محمد قطب شاه تقدیم شده است. این رساله به خط خوش خود میر همراه با مهر قطبشاه به تاریخ 1020ق در کتابخانه موزهی سالار جنگ حیدرآباد موجود است. میرزاعبداللهافندی نیز نسخهای از آن را در لاهیجان دیده است.
3. اختیارات قطب شاهی که به خط نستعلیق در سال 1631م نگاشته است.
4. دیوان اشعار که تنها نسخهای از آن در کتابخانه اندیا آفس باقی مانده و شامل غزل، رباعی، قصیده و مرثیه است. میر این دیوان را به دستور محمدقلی قطبشاه در سال 1007ق گردآوری کرد. در مورد مهارت میر در سرایش شعر، صاحب حدائق السلاطین مینویسد: «حضرت میر بیعدیل و نظیر، قصاید و غزلیات خوب و رباعیات مرغوب نظم نموده و دیوانی دارد مملو از اشعار بلاغت شعار.» نیز گفتهاند که: «شاعری بسیار خوش طبیعت است» و سبک شعر او را به زبان وقوع، از سبکهای رایج و متداول قرن دهم هجری نگاشتهاند.
5. منظومه «شیرین و خسرو» که به نام محمدقلی قطب شاه سروده است.
6. دیباچه بر ترجمه کتاب «کثیر المیامن» اثر امام رضا(ع) در سال 1029ق.
سیدمحیالدین قادریزور، کتاب «الرجعت» را که موضوع آن دربارهی بازگشت حضرت امام مهدی(عج) است، به میر نسبت داده، اما چنانکه از خاتمهی کتاب برمیآید، تاریخ تألیف اثر، رجب 1069ق در مکه است و چنانکه عون علی جاروی نیز معتقد است، نمیتواند از آثار میر باشد. این کتاب به احتمال بسیار متعلق به میر محمد مؤمن بن دوست محمد استرآبادی است که در مکه نیز ساکن بوده است.
2. معماری:
1. میرمؤمن که از معماران معروف عصر خود نیز به شمار میآمد، نقشه شهر عظیم و زیبای حیدرآباد دکن را در سال 999ق آماده کرد. به گفتهی برخی مورخان وی، این شهر (یعنی شهر حضرت علی(ع)) را براساس نقشه شهر اصفهان دوران صفوی طراحی کرد، چنانکه در آن دوران به عنوان «اصفهان نو» معروف شد. اما به نظر نمیرسد این گفته درست باشد، زیرا بیشتر بناهای تاریخی اصفهان پس از سال 1006ق، که شاهعباس اول به عنوان پایتخت آن را برگزید، بنا شد. بنابراین به احتمال زیاد، میرمؤمن برای ساخت شهر حیدرآباد، نقشه شهر مشهد را در نظر داشت که در آن بارگاه امام رضا(ع) در محل اتصال خیابانهای اصلی قرار گرفته بود. دلیل دیگر اینکه: زیباترین بنای تاریخی که از سوی میر در حیدرآباد ساخته شده، «چهار منار» است. این عمارت به یادبود چهار منار بارگاه مقدس امام رضا (ع)بنا شد و یکی از زیباترین بناهای تاریخی در جهان است که به وسیله آهک و سنگ ساخته و با گچ تزئین شده است. در طبقه اول این ساختمان، حوزهی علمیه و در طبقه دوم آن، مسجدی زیبا وجود دارد.
2. یکی دیگر از ساختمانهای مهم مذهبی، عمارت «عاشورخانه»2 بود که بنای آن در سال1001ق آغاز شد.
3. مسجد جامع حیدرآباد که در سال 1006ق کامل شد.
4. گورستان معروف به «دایره میرمؤمن» که ممتازترین اثر اوست. میرمؤمن با مخلوط کردن خاک کربلا با خاک محلی، به آن تقدس داد. این قبرستان ویژهی دفن ایرانیان مهاجر در سلطنت قطب شاهیان بود. از میان سنگنوشتههای قبور در این دایره، سنگنوشتههای فارسی و عربی با خطهای زیبا مربوط به صدها دانشمند، شاعر و دیگر افراد بااستعداد ایرانی دربار قطبشاهی دیده میشود. میر این قبرستان را با تمامی ملحقاتش در وصیتنامهای وقف کرد و چنانکه صاحب گلزار آصفیه نگاشته است: «تمام دایره وقف کرده میرمؤمن صاحب قبله است، خرید و فروخت [فروش] ندارد.» از نامداران خفته در دایره میر، میتوان شاه چراغ از یاران امام علی (ع)، شاه نورالهدی، شیخ محمد صفی شیرازی، بیبیخدیجه بنت میرسیدعلی استرآبادی (شیخآوند)، علی گل استرآبادی، قباد بیگ کوکبی گرجی، میرزا حمزه استرآبادی داماد میرمجدالدین محمد فرزند میرمؤمن، فکری اصفهانیبن خواجه محمدرضا شیخ بیگ، میرابوتراب فطرت مشهدی، میرمحمدجعفر بن محمدرضا استرآبادی، شیخ معین الدین اوحدی بلیانی و میرزا محمد نعمت خان عالی را نام برد.
5. در سال 1004ق، دارالشفاء بزرگی در حیدرآباد ساخت که بزرگترین و مجهزترین بیمارستان در شبه قاره هندوستان در آن دوران بود. این بیمارستان، دانشکده پزشکی نیز بود و پزشکان مجربی از ایران در آن جا استخدام شده بودند که نه تنها به بیماران رسیدگی میکردند، بلکه تحقیقاتی نیز دربارهی داروها انجام میدادند. در این بیمارستان، بیماران بدون هزینه درمان میشدند و داروی رایگان به آنها داده میشد.
6. روستای سیدآباد در شش کیلومتری شرق حیدرآباد در سال 1014ق. نام این روستا با گذشت زمان، به صورت سعدآباغ تحریف شد. یک جاده مستقیم از دولتخانه میرمؤمن تا این روستا ایجاد شده بود که بعدها سلطان محمد قطبشاه، قلعه سلطاننگر را در ادامهی آن ساخت و ملکه حیات بخشی بیگم، شهر حیات نگر را در آنجا بنا کرد.
7. روستای میرپیته در هشت مایلی جنوب شرقی حیدرآباد.
8. روستای دیگری به نام مشابه میرپیته در 13 کیلومتری حیدرآباد در سال 1019ق.
9. روستای مؤمنپیته در 50 مایلی غرب حیدرآباد.
10. روستای کوچک ظلالله گوره که اکنون به آن جلالله گوره گفته میشود. این روستا به نام برادرزادهی سلطان محمدقلی یعنی سلطان محمد ملقب به ظلالله، آباد شد.
11. روستای اُپّل حویلی حیدرآباد که در فاصله هشت یا نه مایلی شهر است.
12. روستای راوریال مشهور به مؤمنپور.
13. روستای مامرپَلی.
14. روستای جرله پَلی یا چرله پَلی.
میر در تمامی روستاهای مزبور، شبکه گستردهی آب انبار، مساجد، حسینیهها و باغهای سرسبز ایجاد کرد. مساجد و حسینیهها سبب تماس و آشنایی روستاییان هندو با شیوه زندگی شیعی ایرانی شد. وی «علم» حضرت عباس(ع) و دیگر سمبلهای واقعهی تاریخ ساز کربلا را در روستاهای قلمرو خود رواج داد و هندوها را تشویق کرد که در مراسم عزاداری شیعیان شرکت کنند.
• شاگردان
1. شاهزاده سلطان حیدر میرزا (م 984ق) فرزند شاه تهماسب صفوی، که مدتها مربی و معلم وی بود و پس از مرگ او در ایران نماند و راهی هندوستان شد.
2. سلطان محمد بن محمدامین قطبشاه (1043-1020ق)، جانشین، برادرزاده و داماد سلطان محمدقلی که میر مسئولیت تعلیم و تربیت او را از دوران کودکیاش بر عهده داشت. قطبشاه چندین ساختمان و قصر با عظمت را زیر نظر میر احداث کرد که بزرگترین آنها «خدادادمحل» بود که هشت طبقه داشت.
3. میرزامحمد امین شهرستانی اصفهانی مشهور به میر جمله.
4. علامه شیخ شمسالدین محمد مشهور به ابن خاتون عاملی که به عنوان شاگرد راستین و فهمیده میر شناخته میشود. وی از شاگردان بزرگ شیخ بهایی بود و در مطالب حکمی و مسائل نظری از محضر میر استفاده میکرد. پس از درگذشت میر، در رثای او قطعه شعری نیز سرود.3 علاوه بر شاگردی، علامه شیخ محمد، معتقد و پیرو میر نیز بوده است.
5. مولانا درکی قمی.
6. دیری قمی(یزدی).
7. احولی سیستانی متخلص به «بسمل».
8. عشرتی یزدی(م 1037ق): از سادات و اشراف یزد بود. در ایام جوانی به دکن رفت و چون علاوه بر هنر خطاطی، شاعر و نیکو مرام نیز بود، مورد توجه میر قرار گرفت و تا پایان زندگی در آنجا به خدمت پرداخت.
9. محمدشاه قاضی که کتاب کثیر المیامن اثر امام رضا (ع) را به دیباچهی استادش میر محمد مؤمن، به دستور سلطان محمد قطب شاه به فارسی ترجمه کرد.
پینوشت:
1. مقام پیشوایی یا رهبری، بالاترین مقام سیاسی و مذهبی در سلطنت قطب شاهیان بود که در عمل، تمام سیاستهای قضایی، مذهبی، فرهنگی و سیاسی را در قلمرو پادشاهی رهبری میکرد.
2. در دکن به ساختمانهایی که برای مراسم عزاداری شهادت امام حسین (ع) و یارانش استفاده میشود، «عاشورخانه» میگویند.
3. بیت پایانی قطعه مزبور که ماده تاریخ درگذشت وی را نیز دربردارد، از این قرار است: تاریخ رفتنش طلبیدم ز عاملی / گفتا بجو ز «رفتن عیسی بآسمان» = 1034ق.
منابع:
• آقابزرگ طهراني، محمدمحسن. [بيتا]. الذریعه الی تصانیف الشیعه (جلد 9، بخش 3، چاپ 3). بیروت: دارالاضواء.
• اکبر، رضیه. (1352). نفوذ زبان و ادبیات فارسی در قلمرو هند جنوبی (قطبشاهی). مجله وحید، 114، 309-301.
• الهی، امیرسعيد. (1381). روابط قطب شاهیان هند با پادشاهان صفوی. مجله تاریخ روابط خارجی، 11، 54-41.
• ایمان، رحمعلیخان. (1349). تذکره منتخب اللطایف. (تصحیح محمدرضا جلالي نائيني و امیرحسن عابدی). تهران: تابان.
• بیگدلی شاملو، لطفعلیبیگبن آقاخان. (1336). آتشکده آذر. (تصحیح حسن سادات ناصری). تهران: امیرکبیر.
• تاجالدینی، ژاله. (1389). دیدگاههای آقااحمد بهبهانی درباره تشیع در هند. پیام بهارستان، 2 (7)، 928-909.
• تنکابنی، میرزامحمد. [بیتا]. قصص العلماء (جلد 2). (به اهتمام ولیالله بن محمدحسن خراسانی). چاپ سنگی. [بيجا]: [بينا].
• حسینیگرگانی، میرتقی. (1384). فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان (جلد 2، چاپ اول). گرگان: پیک ریحان.
• دسایی، ضیاءالدین. (1383). سهم هنرمندان ایرانی در خطاطی اسلامی هند. (ترجمه محسن شجاعخانی). کتاب ماه هنر، 69 و 70، 139-130.
• رضاییاردانی، فضلالله. (1388). نقد و بررسی تحلیلی آثار برجسته بلاغی – بدیعی در ادب پارسی (از رادویانی تا ثروتیان). مجله آینه میراث، 45، 186-143.
• رضوی، جواد. (1352). دیباچهای بر کتابخانه و موزهی سالار جنگ. (ترجمه محمدحسین ساکت). مجله وحيد، 116، 578-568.
• زمانی شهمیرزادی، علی. (1371). شعرای مازندران و گرگان (چاپ اول). [بیجا]: مؤلف.
• سعید الهی، امیر. (1381). جلوه تاریخ تشیع و زبان و فرهنگ فارسی در کتاب حديقهالسلاطين. مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، 63، 29-27.
• صاحب غنی فرخآبادی، محمد عبدالغنیخان. (1916). تذکره الشعراء. (به اهتمام محمدمقتدیخان شروانی). هند: مطبع انسی تیوت گزت علی گره.
• صادقیعلوی، محمود. (1385). قطبشاهیان؛ احیاگران تشیع در دکن. شیعهشناسی، 15، 198-181.
• صادقیعلوی، محمود. (1387). دوران طلایی حکومت قطب شاهیان در دکن. تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم)، 33 و34، 174-139.
• صادقی کتابدار. (1327). تذکره مجمع الخواص به زبان تركي جغتاي. (ترجمه عبدالرسول خیامپور). تبریز: اختر شمال.
• صدر حاج سید جوادی، احمد، خرمشاهی، بهاءالدین، و فاني، کامران. (1380). دایرهالمعارف تشیع (جلد 2، چاپ 4). تهران: شهید سعید محبی.
• صدیق حسنخان بهادر، سیدمحمد. (1385). تذکره شمع انجمن. (تصحیح محمدکاظم کهدویی). دانشگاه یزد.
• ضابط، حیدررضا. (1377). ادیان و مکاتب: تشیع در شبه قاره هند. مجله اندیشه حوزه، شماره 13.
• قادری، سیدمحیالدین. (1386). میرمحمد مؤمن استرآبادی، مروج تشیع در جنوب هند. (ترجمه عونعلی جاروی). قم: مورخ.
• القائینی النجفی، علی الفاضل. (1405ق). معجم المؤلفی الشیعه (چاپ اول). تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
• گلچین معانی، احمد. (1369). کاروان هند (جلد 2، چاپ اول). مشهد: آستان قدس رضوی.
• گلچین معانی، احمد. (1385). فایده کتاب. آینه میراث، 4 (7)، 284-1.
• لکهنوری، آفتابرای. (1361). تذکره ریاضالعارفین (بخش 2). (تصحیح سیدحسامالدین راشدی). پاكستان، اسلامآباد: مرکز تحقیقات فارسی اسلام و پاکستان.
• مدرس تبریزی، میرزا محمدعلی. [بیتا]. ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه و اللقب یا کنی و القاب (جلد 6، چاپ 2). تبریز: شفق.
• معطوفی، اسدالله. (1389). تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد (چاپ 2). گرگان: مختومقلی فراغی.
• نفیسی، سعید. (1344). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری (جلد 2). تهران: کتابفروشی فروغی.
• والهداغستانی، علیقلی. (1384). تذکره ریاضالشعراء (جلد 5، چاپ اول). (تصحیح محسن ناجی نصرآبادی). تهران: اساطیر.
• هدایت، محمود. (1353). گلزار جاویدان (جلد 3). تهران: زیبا.