میرفندرسکی
میر فندرسکی
Mir-Fendereski
فیلسوف و حکیم بزرگ عصر صفوی.
حکیم میرزا سیدابوالقاسم بن میرزا بیگ بن امیر صدرالدین حسینی موسوی معروف به میرفندرسکی استرآبادی، فیلسوف، حکیم، عارف، جامعهشناس، مدرس، شارح، شاعر، ادیب، مورخ و کیمیاگر ایرانی، در حدود سال 970ق، در ناحیه فندرسک از توابع ایالت استرآباد متولد شد. تاریخ تولد وی در هیچیک از منابع اشارهای نشده و این تاریخ، فقط بر پایه حدود سن و سال عمر او در زمان درگذشتش که هشتاد سالگی گزارش شده، به دست آمده است. درگذشت وی را یکی از سالهای 1049 یا 1050ق در شهر اصفهان نوشتهاند که دومی مشهورتر است. تاریخ نخست، بر پایه ماده تاریخی از محمدمؤمن نصرآبادی در قالب رباعی که در انتهای نسخهای خطی از رساله صناعیه میرفندرسکی متعلق به سده یازدهم هجری ذکر شده، به دست آمده است. پیکرش نیز در جنوب شرقی زایندهرود و سمت غربی گورستان تاریخی تخت پولاد، در محلی که اکنون به تکیه میرفندرسکی شهرت یافته، مدفون است. تکیه میر، در نزدیکی مزار قطبالعارفین بابارکنالدین قرار دارد. این مکان در شانزدهم تیرماه 1364ش، با شماره 1676 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. بنا بر روایت میر سید محمدحسین خاتون آبادی، ملا محمدتقی مجلسی اول بر جنازهی میر نماز میت خوانده است.
نسب خاندان میرفندرسکی به امام موسی بن جعفر(ع) میرسد و وی از بزرگان سادات سماکی استرآباد به شمار میرود که نسب آنان با سیدرضی، گردآورندهی کتاب نهجالبلاغه یکی است. جدش، امیر صدرالدین، از معاصران شاه تهماسب صفوی، در نواحی فندرسک، صاحب مسند ریاست بود که هم-زمان با فتنه سیاهپوشان در استرآباد، به قریه فندرسک آمد و در آنجا ساکن شد، اما در زمان شاهعباس که لشکریان او به قصد دفع ازبکان، از خطه خراسان به بسطام آمدند، به سپاه شاهی نپیوست تا آنکه فرزندش آمیرزا بیک، با ارائه خدمات شایسته به دستگاه صفوی، مورد لطف و توجه خاص شاهعباس قرار گرفت.
میرفندرسکی در فندرسک، استرآباد، مازندران، قزوین و اصفهان به تحصیل پرداخت و بنا به گزارشهای موجود، چند سالی را در قم و در حجرهی مشرقالشمسین مدرسه فیضیه به تحصیل و ریاضت نفس مشغول بود. برخی منابع، دوران نخستینِ تحصیل او را در عراق عنوان کردهاند. وی در طول زندگانی خود، چندین بار به هندوستان مسافرت کرد که نخستینبار در زمان حکومت جهاناکبر پادشاه بود و این سفر به همراهی اوحدی بلیانی، صاحب عرفاتالعاشقین، در سال 1015ق رخ داد. در همین مسافرت بود که میر به دستگاه میرزا جعفر آصفخان، از شاعران و ادیبان ایرانی هند که در آنجا به وزارت و صدارت رسیده بود، نزدیک شد. چنانکه آوردهاند او نخستینبار به گجرات و از آنجا به دکن رفته است. تقی اوحدی در حدود سال 1021 یا 1022ق مینویسد: در همین زمان نیز میر به هند سفر کرده و در این فاصله، دو بار به عراق رفته است. بنا به گزارشهای موجود، میر یکبار هم در سال 1037ق و دیگر بار در سال 1046ق، برای معرفی ابوالحسن اصفهانی به عنوان وزیر شاهجهان، با این پادشاه هندی دیدار داشته است. از حوادث برجستهی زندگی وی، همین سفرها به هند است که در افکار و عقاید فلسفی وی تأثیر بسزایی داشته است. مدت اقامت او در هندوستان معلوم نیست، اما چنانکه بر میآید، ضمن برخورداری از احترام و تکریم پادشاهان وقت، با دانشمندان و فاضلان آن دیار نیز مراوداتی داشته و از اندیشههای آنان استفاده کرده است. از جمله دلایل مسافرت میر به هند، فضای نامناسب اصفهان برای ابراز عقاید و اشعارش و همچنین تعصب و سختگیری فقیهان معاصر اصفهان با صوفیان و صاحبدلان بود. البته این مسأله در مورد مسافرتهای اولیه میر نمیتواند درست باشد، زیرا بنا به قرائن موجود، ورود میرفندرسکی به اصفهان در سال 1038ق و در زمان حکومت شاهصفی بود و نخستین سفرهای میرفندرسکی به هند، پیش از ورودش به اصفهان رخ داده است. او در اصفهان و در مدرسه خواجو، سالها به تدریس و تألیف اشتغال داشت. شفا و قانون ابنسینا، ملل و نحل شهرستانی و دروس مختلف دینی و حکمت و کلام را تدریس میکرد، تا آنجا که جلسه درس او مشهور و زبانزد شد. بنابر گفتهها، میر در جریان یکی از سفرهای خود به هندوستان، تحت نفوذ یکی از شاگردان آذرکیوان قرار گرفت و با افکار زرتشتی و هندو و بودایی، آشنایی کامل پیدا کرد. بنا به گفتهی مؤلف دبستان المذاهب، میرفندرسکی آفتابپرستی و ترک آزار جانداران را در حلقه شاگردان آذرکیوان فراگرفت.
میرفندرسکی از نظر کمالات علمی و عرفانی، مورد تکریم همگان بود، ولی در زندگانی شخصی، بسیار ساده و بیتکلف میزیست، از شهرت و مقام ظاهری گریزان بود، به ظاهر امور اعتنایی نداشت و از آمیزش با مردم کوچه و بازار پرهیز نمیکرد. آن گونه که از رسالهها و آثار او برمیآید، بیشتر متون مربوط به حکمت مشاء و آثار ابنسینا را نیز تدریس میکرد، بهویژه از درس نجات، شفا، قانون، موسیقی و هندسه او آگاهی داریم. او پس از کسب حکمت نظری، در وادی سیر و سلوک و کشف و شهود و اشراق و ریاضت قدم نهاد و از حکمت عملی غفلت نورزید. میر فندرسکی، جامع معقول، منقول، فروع و اصول دین بود و با وجود فضل و کمال، اغلب اوقات به همنشینی با فقیران و بینوایان میپرداخت و از مصاحبت و معاشرت با اهل جاه و جلال، دوری میکرد و بیشتر، لباس فرومایه و پشمینه میپوشید و به تصفیه نفس خود مشغول بود. او به زبانهای عربی، فارسی، پهلوی و سانسکریت تسلط داشت و چنانکه آوردهاند، دو زبان اخیر را در هند فرا گرفته است.
• استادان
علامه کمالالدین چلبیبیگ تبریزی متخلص به شیدا و فارغ: وی از شاگردان افضلالدین محمد ترکه اصفهانی بود. میر در اصفهان نزد وی به تحصیل پرداخت و شاید یکی از دلایل ترغیب وی برای رفتن به هندوستان، همین استادش بوده باشد، زیرا چلبیبیگ نیز سابقهی مسافرت به هند را داشته است.
میر برهانالدین محمدباقر داماد حسینی استرآبادی مشهور به میرداماد و متخلص به اشراق: میرفندرسکی، نزد وی کتاب شفای ابنسینا، السبعالشداد، شرعهالتسمیه و الایقاظات را فراگرفته است. برخی پژوهشگران، به سبب نزدیکی سن و سال میرداماد و میرفندرسکی، شاگردی میرفندرسکی نزد میرداماد را رد کردهاند و تنها این دو تن را همنشین و همدم دانستهاند.
اشرفالدین علی بن غیاثالدین منصور دشتکی شیرازی که در آغاز رساله حرکت، از او یاد کرده است.
افزون بر این سه تن، برخی منابع، از صدرالدین علی گیلانی هندی به عنوان کسی که بر اندیشه میر تأثیرگذار بوده، یاد کردهاند. میر او را در هندوستان و در زمان تألیف شرح قانون ابنسینا ملاقات کرده است. همچنین مهدوی در اعلام اصفهان، نام افضلالدین محمد ترکه اصفهانی را که از استادان علامه چلبیبیک تبریزی بوده، به عنوان یکی از استادان میرفندرسکی نام برده است.
• آثار
رساله صناعیه یا حقایقالصنایع یا حد الصنایع: محمدتقی نصیری طوسی در لبابالالباب خود، این اثر را گنجانیده و قاضی محمد سعید حکیم کوچک قمی، از روی این اثر، اسرار الصنایع را نگاشته است. از این اثر بیست و چهار بخشی برمیآید که میرفندرسکی با ریاضیات آشنا بود و به هنر موسیقی نیز میپرداخت، چنانکه کتاب «موسیقی الکبیر» اثر فارابی را نیز خوانده است. بر اساس نسخههای خطی موجود، میتوان گفت که این اثر پیش از سال 1000ق به نگارش درآمده است. این رساله در بیست و یک باب و یک خاتمه به پایان رسیده است. این کتاب مشهورترین اثر میر است، تا آنجا که در برخی تذکره نامهها، از وی با عنوان «صاحب رساله صناعیه» نام بردهاند.
کیفیت اِبصار یا برهان الاِبصار: رسالهای در موضوع فیزیک و فلسفه.
حاشیه جوک باشست: در عرفان و تصوف به فارسی که متن اصلی آن، اثر پندت کلهن آناندان از اهالی کشمیر است که به دستور جلالالدین اکبرشاه هندی به سال 1006ق، در تصوف و عرفان هندی نگاشته شده و ترجمه آن نیز از زبان سانسکریت توسط نظامالدین بانیپتی به دستور شاهزاده نورالدین محمد جهانگیر سلطان سلیم بهادر صورت گرفته است. این کتاب مشتمل بر 6 باب است: در سرگذشت رامچند، فنا و بقا، یگانگی خدا، پیدایش و پایداری این جهان، توجه به خدا و تصوف.
میرفندرسکی در این اثر، آنچه را که مترجم به درستی درنیافته و یا بدون شرح و توضیح وانهاده، تعریف و تفسیر کرده و با آیات قرآن کریم و روایات اسلامی و آراء متصوفه و نظریههای فلاسفه یونانی، از جمله سقراط، ارسطو و افلاطون تطبیق داده است.
کشف اللغات جوک باشست: به زبان فارسی. این اثر به نامهای فرهنگ جوک، فرهنگ جوک باشست، فرهنگ جوکنامه، لغات جوک، کشفاللغات و لغات جوک باشست نیز مشهور است.
منتخب جوک باشست: به زبان فارسی در موضوع فلسفه، عرفان و تاریخ دین هندوها. به ترجمه مهارات، شرح مهابارات، جوک، شرح جوک و شرح مهابهاراتا نیز نام برده شده است.
زیبق یا رساله در زیبق و کبریت: رساله مختصری در موضوع کیمیا که پیش از سال 1000ق نگاشته شده است. این اثر، با نامهایی چون اکسیر و کیمیا، منظومه فی الکیمیا، بندی در صفت حل، رساله در علم کیمیا، باب الأصغر و الأقصر نیز شناخته میشود.
حاشیه بر تفسیر کتاب العلل بلینوس حکیم: به عربی در علم کیمیا. اصل این کتاب توسط شاخنوس قَسّ بابلسی به عربی ترجمه شده است.
ترجمه شذور الذهب: به فارسی، در علم کیمیا. کتاب شذور الذهب فی الاکسیر اثر ابوالحسن علی بن موسی بن علی مشهور به حکیم اندلسی و ابن ارفع مشتمل بر اشعاری است به عربی در علم کیمیا.
تاریخ الصفویه: به زبان عربی، در ذکر احوال سلاطین سلسله صفوی.
تحقیق المزلّه: به زبان عربی، در موضوع اخلاق. نامهای دیگری نیز دارد، از جمله تحقیقالمنزله و رساله در تحقیق حدیث منزلت. نام این اثر را برخی به اشتباه، تحقیقالزلزله نیز ثبت کردهاند.
اجازه الی ملا حسنعلی بن عبدالله تستری اصفهانی، به فارسی.
تخمیریه: به زبان فارسی، در علم کیمیا.
تفسیر قرآن: یا رساله فیالتفسیر یا کتاب فیالتفسیر، به عربی. از این اثر نسخهای موجود نیست و تنها آقابزرگ تهرانی در الذریعه از آن نام برده است.
دیوان اشعار.
رساله حرکت: به زبان عربی، در موضوع فلسفه. این اثر نامهای دیگری نیز دارد، از جمله «الحرکه»، «حرکت و صورتها»، «متحرکات»، «وجیزه فی الحرکه». این رساله دارای پنج فصل است.
رساله فی ارتباط الحادث بالقدیم: به زبان عربی، در موضوع فلسفه.
رساله فی حقیقه الوجود: به فارسی، در موضوع فلسفه.
رساله فی المقولات العشر: به عربی، در موضوع فلسفه.
قصیده یائیه: شعری به فارسی، در عرفان و فلسفه که از آن با عناوین «حل ما لاینحل»، «منظومه یائیه»، «منظومه فی الحکمت»، «قصیده فلسفی» و «قصیده حکمیه» نیز نام برده شده است. این اثر دو بار تخمیس شده است: یک بار در مرشدآباد هند توسط سید امیر محمدعلی هندی در جمادیالثانی 1129ق و بار دیگر توسط علامه محمدتقی جعفری. همچنین بر این قصیده، دو شرح نوشته شده است: یکی توسط محمدصالح بن محمدسعید خلخالی و دیگری توسط حکیم عباس شریف دارابی موسوم به تحفه المراد.
رساله فی التشکیک یا جواب سؤالات ملامظفر حسین کاشانی: به فارسی، در موضوع فلسفه.
ارتفاع: به زبان فارسی در موضوع هندسه و مثلثات. میر در این رساله به طریق استخراج ارتفاع از ظل پرداخته است.
برخی منابع، کتاب «نظم اللئالی» را به میر نسبت دادهاند که به گفتهی آقابزرگ تهرانی، این اثر متعلق به ابوالقاسم قاری خراسانی است. همچنین آوردهاند که میرفندرسکی کتابخانهای ارزشمند با کتابهای نفیس داشته که پس از درگذشتش، کتابهای آن را به کتابخانه شخصی شاه صفی انتقال دادهاند.
• شاگردان
ملا رجبعلی تبریزی اصفهانی: از جمله حکیمان و فیلسوفان معاصر شاهعباس دوم. وی در سرودن شعر نیز دست داشت و «واحد» تخلص میکرد.
آقا حسین خوانساری: فرزند جمالالدین خوانساری، به علت تسلط بر ریاضیات، هیأت، فلسفه و علوم دینی اعم از فقه، کلام، تفسیر و حدیث، به استاد الکُل فی الکُل شهرت یافت.
ملا محمدباقر بن محمدمؤمن خراسانی: مشهور به محقق سبزواری صاحب کتاب ذخیره و کفایه در فقه.
میرزا ابوجعفر کافی قائنی فرزند محتشم بن عمیدالملک بن نظامالدین شهنشاه قائنی: نگارندهی کتاب التسهیل و شرحی نیز بر ابیات سبعه خواجه نصیرالدین طوسی در مراتب موجودات نوشته شده است.
ملاحیدر خراسانی: صاحب زبدهالتصانیف.
محمدکاظم طالقانی قزوینی: او سرسلسله آل نحوی و آل برغانی و بنیانگذار مدرسه نواب که امروزه به مدرسه امام صادق(ع) مشهور است.
محمدرفیع بن حیدر بن زینالعابدین علی بن حیدر حسینی طباطبائی نائینی.
میر سید عبدالرزاق کاشانی.
میر محمدتقی مشهدی اصفهانی: از علمای بزرگ حکمت و علوم الهی. گاه ابیاتی نیز میسرود.
ابوالقاسم مشهدی.
ابوعیسی محمدحکیم بن محمدصالح نیشابوری که نزد میر به تحصیل متون موسیقی اشتغال داشت.
عطاءالله رودسری گیلانی: از جمله پیروان فرقه زیدیه که بعدها به مذهب شیعه دوازده امامی گروید و حواشی بر حاشیه خفری، شرح مطالع و شرح حکمهالعین از آثار اوست.
محمدسعید کاشی جدیدالاسلام، فرزند محمد یوسف، متخلص به سرمد.
ملا حسنعلی بن عبدالله شوشتری(تستری) که به گفتهی علامه مجلسی در بحارالانوار، در مباحث علمی از میرفندرسکی دارای اجازه بود.
میرفیاض بن هدایهالله حسینی اصفهانی که دارای رسالهای در شناخت تصوف است.
برخی منابع، حکیم ملاصدرای شیرازی را نیز از شاگردان میرفندرسکی میدانند، اما به اعتقاد برخی دیگر از پژوهشگران، از جمله جلالالدین آشتیانی، این امر نمیتواند درست باشد، زیرا ملاصدرا در هیچیک از آثار تحقیقی خود که منشأ تمایز افکارش از دیگر دانشمندان است، مانند حرکت در جوهر اجسام و وحدت وجود، نامی از این عالم مشهور نبرده، در صورتیکه از میرداماد که معتقد به آن اصول نبود و به کلی مشرب او مباین مشرب ملاصدرا بود، به بزرگی نام میبرد و او را در ردیف اولیاء و انبیاء و پیرو عصمت در علم و عمل میداند. از دیگر شاگردان منسوب به میر، میتوان به سیدعلی بن محمد امامی عریضی اصفهانی و ملامحمدصادق اردستانی اشاره کرد، چنانکه آوردهاند اردستانی پس از درگذشت میر، حدود بیست ماه هر روز بر سر مزار وی حاضر میشد.
• فرزندان و نوادگان
با آنکه از زندگی شخصی میرفندرسکی مطالب چندانی نقل نشده و به درستی روشن نیست که دنباله و فرزندان او چه کسانی بودهاند، ولی از خاندان او چند تن مشهورتر و معروفترند:
سید امیر ابوالفتح استرآبادی مشهور به میر میران، فرزند میرفندرسکی است و مقبرهاش در نزدیکی مزار پدرش، در همان تکیه میرفندرسکی قرار گرفته است. وی شرح کتاب المعلقات السبع زوزنی را در سال 1054ق به رشته تحریر درآورده است. با این حال، سید محمدکاظم مداح معتقد است با توجه به بیت «پسرانه پیشم آیی، پدرانه بوسمت لب / چه کنم؟ پسر ندارم، چه کنی؟ پدر نداری» که منسوب به میرفندرسکی است، به نظر میرسد که وی صاحب پسر نبوده است.
میرزا ابوطالب بن میرزا بیگ بن ابوالقاسم، نوادهی او، که همانند جدش از علمای طراز اول بود.
دیگر نوادهی وی، سید محمد میرفندرسکی است و از معاشران معصومعلیشاه درویش که ساکن تهران بود. البته در مورد نسبت میرزا ابوطالب، برخی منابع مانند آقابزرگ در الذریعه و احمد گلچین معانی در تذکره پیمانه، نسبتهایی چون همشیرهزادگی و نواده دختری را نیز ذکر کردهاند. چنانکه نگارندهی «شرح حال علماء و ادبای استرآباد» آورده: «میرزا علینقیخان سرتیپ خلف میرزا اسعداللهخان خلف میرزا علینقیخان، حاکم بلوک فندرسک، در زمان نگارش کتاب مزبور، از پسرعموزادگان میرفندرسکی بوده و همگی صاحب همت و بزرگی بودهاند.»
منابع:
• آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن. [1292ق]. طبقات اعلام الشبعه (جلد 5: قرن حادی عشر، چاپ 2). (تحقیق علینقی منزوی). قم: مؤسسه اسماعیلیان.
• آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن. (1403ق). الذریعه الی تصانیف الشیعه (جلدهای 1، 3، 4، 6، 7 و 11). بیروت: دار الاضواء.
• آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن. (1325). الذریعه الی تصانیف شیعه (جلد 3، چاپ 3). تهران: چاپخانه بانک ملی ایران.
• اسفندیار، کیخسرو. (1362). دبستانالمذاهب (جلد اول). (با یادداشت های رحیم رضازاده ملک). تهران: طهوری.
• پرونده ثبتی تکیه میرفندرسکی. ( شماره 1676). سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری.
• تفضلی، تقی. (1356). آثار و مقامات علمی میرفندرسکی. مقالات و بررسیها، 29 و 28، 98-85.
• جابری انصاری، محمدحسن. (1378). تاریخ اصفهان (چاپ اول). (تصحیح جمشید مظاهری). اصفهان: مشعل.
• جرفادقانی، م. (1364). علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی (چاپ اول). قم: معارف اسلامی.
• حقیقت، عبدالرفیع. (1368). تاریخ نهضتهای فکری ایرانیان در دوره قاجاریه از آغاز قرن دهم تا پایان قرن دوازدهم هجری (جلد 4: بخش اول، چاپ اول). تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
• خاتونآبادی، سید عبدالحسین. (1352). وقایعالسنین و الاعوام (چاپ اول). (به کوشش محمدباقر بهبودی). تهران: کتابفروشی اسلامیه.
• دانشپژوه، محمدتقی. (1359). میرفندرسکی. تحقیقات کتابداری و اطلاعرسانی دانشگاهی، 8، 15-5.
• ذبیحی، مسیح. (1356). استرآبادنامه (چاپ 2). تهران: امیرکبیر.
• زادهوش، محمدرضا. (1389). شرح حال میرفندرسکی. کتاب شیعه، 1، 128-105.
• زادهوش، محمدرضا. (1391). احوال و آثار میرفندرسکی. قم: مؤسسه کتابشناسی شیعه.
• زنوزی تبریزی، عبدالحسین. (1388). مطرحالانظار فی تراجم اطباء الاعصار و فلاسفة الامصار (چاپ اول). (تصحیح میرهاشم محدث). تهران: مؤسسه فرهنگی حقوقی سینا.
• سعیدی سبزواری، حسن. (1375). نگرشی بر زندگانی و آثار حکیم امیر ابوالقاسم فندرسکی. کیهان اندیشه، 70، 172-162.
• شریف دارابی شیرازی، عباس. (1372). تحفهالمراد (شرح قصیده میرفندرسکی) به ضمیمه شرح خلخالی و گیلانی. (به اهتمام محمدحسین اکبری ساوی). تهران: الزهراء.
• صفا، ذبیح الله. (1369). تاریخ ادبیات در ایران (جلد 5: بخش اول، چاپ 5). تهران: فردوس.
• طباطبایی بهبهانی، محمد (منصور). (1377). در محضر حکیم فندرسک. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 149 و 148، 229-213.
• عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم. (1378). مفاخر آذربایجان (جلد 2). تبریز: آذربایجان.
• کُربن، هانری. (1378). تاریخ فلسفه اسلامی (چاپ 6). (ترجمه جواد طباطبایی). تهران: کویر.
• کلباسی اشتری، حسین. (1387). میرِحکمت (چاپ اول). تهران: فرهنگسرای هنر جمهوری اسلامی ایران.
• گواهی میرفندرسکی، زهرا. (1369). میرابوالقاسم میرفندرسکی. مشکوه، 29، 77-58.
• مداح، سیدمحمدکاظم. (1384). گذری بر زندگی علامه میرفندرسکی. هفتهنامه حریف، شماره 11.
• مهدوی، سید مصلحالدین. (1348). تذکرهالقبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان (چاپ 2). اصفهان: کتابفروشی ثقفی.
• مهدوی، سیدمصلحالدین. (1386). اعلام اصفهان. (تصحیح غلامرضا نصراللهی). سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان.
• میرفندرسکی، میرزا ابوالقاسم. (1378). رساله صناعیه (چاپ اول). (تحقیق حسن جمشیدی). قم: مؤسسه بوستان کتاب.
• نصرآبادی، محمدطاهر. (1378). تذکره نصرآبادی (جلد 2). (تصحیح محسن ناجي نصرآبادی). تهران: اساطیر.
• نصیری، محمدرضا. (1384). اثرآفرینان (جلد 5). تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
• هدایت، رضاقلیخان. [بیتا]. تذکره ریاضالعارفین. (به کوشش سید رضی واحدی و سهراب زارع). [بیجا]: [بینا].