میرزا مهدی خان استرآبادی
ميرزا مهدی خان استرآبادی
Mirza Mehdi Khan Estarabadi
اديب، وقايعنگار، سخنپرداز و ديوانسالار دربار نادرشاه افشار.
ميرزا محمدمهدی، معروف به ميرزامهديخان و ملقب به منشيالممالك، فرزند محمدنصير استرآبادی، يكي از منشيان سياستپيشه و مشاوران بلند مرتبهي نيمهی دوم قرن دوازدهم قمري است.
در لابهلای اوراق تاريخ و سرگذشتنامهها، جز از دوران منشيگری وی در دربار نادرشاه افشار، مطلب مهمي براي آغاز و پايان زندگي او نخواهيم يافت.
گذشته از آن، ظاهراً برخي منابع دچار سستيهايي در تشخيص ميرزامهدي و معاصرانش شدهاند. آقابزرگ در چند مورد، بر اين ضعفها تصريح دارد. وي در ذيل ديوان كوكب استرآبادي ميگويد: «صاحب گلشن مدعي است كه «كوكب» تخلص ميرزامهديخان، منشي نادرشاه و صاحب درهی نادري است.» سپس میافزاید: «تذكرهنويسان هندي اين اشتباه را متوجه نشده و در كتابهاي خود آوردهاند. صاحب قاموسالاعلام و ريحانهالادب نيز همان اشتباه را تكرار كرده و در شرح حال ميرزامهديخان منشي، مطالبي از ميرزامهدي كوكب نوشتهاند.»
اشتباهي كه گويا صاحب گلشن مرتكب آن شده، ادغام شرح حال ميرزامهديخان استرآبادي با ميرزامهدي باغبانباشي متخلص به «كوكب» است.
آقابزرگ از فهرست نسخههاي خطي دانشكده ادبيات تهران نقل ميكند: «ميرزامهديخان متخلص به كوكب، باغبانباشي شاهسلطانحسين صفوي، كسي است كه ميرزامهديخان منشي، منشور و حكم باغبانباشيگري او (كوكب) را نوشته و در ميان منشآت خود، متن آن را آورده است.» بر اين اساس نتيجه ميگيرد: «بين دو ميرزامهدي خلط شده است.»
معلم حبيبآبادي نيز مانند آقابزرگ، ميرزامهدي باغبانباشي را غير از ميرزامهدي استرآبادي معرفي كرده، اما تخلص كوكب را براي هر دو آورده است. سپس ميافزايد: «كوكب استرآبادي (ميرزامهديخان منشي) را مازندراني وصف نمودهاند.» احتمالاً نظر او در اين تعريض بر قاموسالاعلام است، زيرا شمسالدين سامي، ميرزامهدي كوكب را مازندراني نامبردار كرده است.
عبدالحسين نوايي نیز با تكيه بر فرماني كه گويا در كتابخانه ملك نگهداري ميشود، ميرزامهدي منشي را متخلص به كوكب و پدرش را از منشيان دربار صفوي و خود او را باغبانباشي دربار خوانده است.
فرمان ياد شده، حكم انتساب شخصي به نام ميرزامهدي ملقب به كوكب، براي شغل باغبانباشي (رئيس بيوتات سلطنتي) در زمان شاهسلطانحسين صفوي است. سيد عبدالله انوار در مقدمهی جهانگشاي نادري، ضمن درج متن فرمان، دلايلي آورده و نويسندهي آن را ميرزامهدي منشي استرآبادي دانسته است. سپس استدلال نموده است كه چون انشاء كننده و نويسندهي فرمان، خود ميرزامهدي استرآبادي است، بنابراين معقول نيست كه كاتب براي خودش حكم صادر نمايد. در نتيجه، تعلق فرمان به ميرزامهدي كوكب كه از اين پس به سبب شغلش، باغبانباشي شهرت يافته، قطعي و وجود دو شخصيت اثبات ميشود.
ميرزامهدي استرآبادي با ميرزامهدي خويي نیز تشابه اسمي دارد. نام هر دو محمدمهدي، شغلشان منشي دربار و نام پدرشان محمد نصير است، تنها تفاوت در زمان حياتشان است. ميرزامهدي خويي در زمان محمد شاه قاجار ميزيست.
بازماندگان آن دو، قادر به رفع اشكال و تشخيص درست خاندان خود نيستند. از آن جمله، عيسي صديق اعلم در خاطراتش مدعي است كه از احفاد ميرزامهديخان، منشي نادرشاه است. از آنجا كه جد صديق، محمدولي خان، پسوند شاملو دارد، وي براي درستي انتساب خود، نسبت شاملو را به ميرزامهديخان استرآبادي نیز افزوده است.
بنا به گفتهي ابنيوسف شيرازي، ظاهراً ميرزامهديخان منشي از نياكان محمدعلي تربيت نیز به شمار آمده است، زيرا ذيل معرفي كتاب سنگلاخ مينويسد: «بدبختانه به شرح حال مفصل ميرزامهديخان دست نيافتم. آقاي تربيت نیز كه از نوادههاي ايشان است، در دانشمندان آذربايجان نامي از ايشان نبردهاند.»
البته ابن يوسف شيرازي، در این ادعا تنها نيست. آقابزرگ در الذريعه، باقر عاقلي در شرح حال رجال سياسي و همچنين مقالهاي در مجلهي ارمغان، بدون استناد به منبعي، از انتساب فوق سخن گفتهاند. با مراجعه به دانشمندان آذربايجان، تربيت ذيل عنوان ميرزامهدي منشي، فقط از ميرزامهدي خويي سخن گفته و به اختصار گذشته است، اما جاي تعجب است كه از ميرزامهديخان منشي استرآبادي هيچ مطلبي به ميان نياورده است.
دو شخصيت ياد شده، هيچ اطلاعات و اسنادي از شجرهنامه خانوادگي و چگونگي ارتباط نياكانشان با ميرزامهدي منشي و امكان تبيين زواياي مبهم زندگي وي به دست نميدهند، از این رو، برخي پژوهشگران، احتمال انتساب حوادث ايام يكي به ديگري (استرآبادي، باغبانباشي و خويي) و امكان خلط شدن شرح احوال آنان را دادهاند.
برخي منابع از اين درهم آميختگي فراتر رفته و نام پدر ميرزامهديخان منشي را «نظام محمد حاج حسيني صفوي» معرفي كردهاند. اين در حالي است كه ميرزامهدي در جهانگشا، نام پدرش را به صراحت نوشته و او را «محمد نصير استرآبادي» خوانده است.
عجيب اين كه، برخي از فهرستنگاران نسخههاي خطي، با وجود اين كه به جهانگشاي نادري دسترسي داشتند، هنگام فهرست كردن درهی نادري، نام پدر وي را گاهي محمدناصر و گاهي محمد نصر ثبت كردهاند.
تعدادي از فهرستنگاران نسخههاي خطي، ميرزامهديخان منشي را «نوري استرآبادي» نوشته و گاهي منصب او را مستوفي تصور كردهاند، كما اين كه نامش را محمدمهدي و ميرزامهدي (به دو شكل مختلف) خواندهاند.
به هر حال، آنچه از مجموع گزارشهاي تاريخي ميتوان حدس زد، اين است كه او پيش از سال 1100ق، در استرآباد ديده به جهان گشود. دوران كودكي و نوجواني را در زادگاهش گذراند و در همانجا از محضر اساتيد علم و ادب بهره برد.
ح. م. صديق معتقد است كه ميرزامهديخان در روستاي «گلينبابا» متولد شده است. اين روستا در هفت كيلومتري گرگان قرار دارد. ساكنان آن به زبان تركي خراساني سخن ميگويند و شيعه مذهب هستند. نگارنده نتوانست در منابع جغرافيايي موجود، دربارهي روستاي «گلين بابا» مطلبي به دست آورد، اما تسلط ميرزامهدي بر زبان تركي و نوشتن كتابي مانند «سنگلاخ»، دلالت بر تركي بودن زبان مادري وي دارد.
هرچند كه هيچ منبعي از اساتيد و مراحل تحصيل ميرزامهدي سخن نگفته است، اما از ارجمندي مقام او نزد سلاطين و با نگاه بر آثاري كه از خود به يادگار نهاده، ميتوان بر عمق فراگيري ادبيات عربي و فارسي در دورهی تحصيل او پي برد.
اگر گفتار برخي منابع را مبني بر اين كه ميرزامهدي، نخست در دربار شاه تهماسب صفوي يا سلطان حسين صفوي منشي بود و پس از حملهی افغانها و ظهور نادرشاه به دربار وي پيوست، بپذيريم، خواهيم ديد كه او از جواني به مقام منشيگري دست يافته و جايگاه خود را در دربار و مقامات دولت، مستحكم گردانيده است.
به نظر ميرسد نثرآفريني و انشاء، آن هم به سبك و سياق قرن دوازده قمری و تصدي مقام منشيگري دربار، بدون داشتن زمينهي علمي و جايگاه عالي ادبي و همچنین بدون برخورداري از آموزشهاي استاد و مربي كار كشته، چندان دستيافتني نباشد.
اين گفتار حدس و گماني است كه ميتوان از وضعيت اجتماعي وی برداشت كرد. اما كوتاهي ميرزامهدي در بيان شرح احوال، چگونگي مراحل تحصيل و پيشرفت اجتماعي خود از يك سو و سكوت منابع تاريخي از سوي ديگر، دست به دست هم داده و گذشتهي اين منشي دانشور عصر نادري را در پردهي ابهام قرار داده است.
نظر برخي از پژوهشگران اين است كه ميرزامهدي پس از پايان تحصيلات، از استرآباد به اصفهان كوچ كرد و در آن جا به دارالانشاء صفويان راه يافت، مهارتهاي لازم را كسب كرد و در آفرينش نثر فارسي، گوي سبقت را از دیگران ربود. آنگاه مدتي در دربار شاهسلطانحسين صفوي، كار ديواني و انشاء را انجام داد.
تاريخ سفر او به اصفهان، چگونگي ورود و مدت خدمتش به دربار صفوي، مانند ديگر زواياي زندگياش، روشن نيست، اما مسلم است كه خدماتش در اواخر سلطنت شاهسلطانحسين صفوي بوده است، زيرا به گفتهي نوايي، وي هنگام هجوم افغانها، در اصفهان و در خدمت صفويه بود.
ميرزامهدي پس از سقوط دولت صفوي، به گوشهي عزلت خزيد و از حوادث روزگار به سلامت رهيد. اين احتمال وجود دارد كه وي به دليل نابساماني اوضاع و براي حفظ جان و مال، به استرآباد (زادگاهش) بازگشت و تا زمان حكومت نادرشاه، در وطن خويش سكونت اختيار كرد.
در همان اوايل تثبيت قدرت نادر و پس از تصرف اصفهان، ميرزامهدي به نمايندگي از سوي مردم استرآباد، متن عريضه و تهنيت گيرايي تهيه و به دربار نادر ارسال كرد. به درستي دانسته نيست كه ميرزامهدي، نخست اين عريضه را از استرآباد به دربار نادر فرستاد و به دنبال آن، همراه چند تن از بزرگان استرآباد خدمت نادر رسيد، يا آن عريضه را همراه خود آورد و در حضور نادرقلي (نادرشاه) خواند. در هر دو صورت، متن گيراي عريضه، سبب شد که نادرقلي، ميرزامهدي را در زمرهي نويسندگان و مشاوران خود قرار دهد.
از اين زمان، راه رشد و ترقي ميرزامهدي باز شد و در نزد نادرشاه، تا مقام صدراعظمي و مشاور خاص پيش رفت. ميرزامهدي با حفظ مقامات خود، آموزش زبان فارسي را نیز براي نادر به عهده گرفت.
نادر در تمام دوران حكومت خود، به زبان تركي حرف زد و فرمانهايش به تركي صادر شد. ازاينرو، براي صحبت كردن در مجالس سياسي و رسمي، نياز به يادگيري زبان فارسي داشت. او در فرصتهاي كوتاه دوران حكومتش، براي يادگيري زبان فارسي تلاش نمود و از ميرزامهدي، نوشتن و خواندن فارسي را آموخت.
نادر پس از اجتماع بزرگ دشت مغان و نيل به تخت شاهي ايران، لقب «خان» را به ميرزامهدي داد. بدينترتيب، منشي خاص نادر ميرزا در اين اجتماع سرنوشتساز حضور داشت و شرح وقايع را ثبت و ضبط ميكرد و لقب «خان» را براي چنين خدمتي دريافت كرد.
از آن پس، ميرزامهديخان به مدت هيجده سال در دستگاه نادر مأمور ثبت وقايع شد. در همهي سفرهاي دور و نزديك نادر، او را همراهي كرد. در جنگها و فتوحات وی شركت نمود. در جنگ داغستان، فتح دهلي و هندوستان، سركوب شورش هرات، محاصرهی بغداد و همه وقايع مهم روزگار خود حضور داشت.
او صلح نامهها و ظفرنامههاي مهم ايران و عثماني را نوشت. احكام عزل و نصبها به دست او انشاء و تنظيم شد. ميرزامهدي از نزديكترين مشاوران نادر شد و در بسياري از مكاتبات و مذاكرات با سلاطين بيگانه، دخالت مستقيم داشت.
يادداشتهاي نمايندگان خارجي در ايران، گوياي قدرت و نفوذ استرآبادي است، چنانكه نمايندگان دولت روس، او را نخستوزير ايران خواندهاند و در سفر هيأت نمايندگي ايران به عثماني، به رياست مصطفيخان شاملو، عثمانيان تصريح كردند كه بايد به استرآبادي بيش از مصطفيخان احترام گذاشت، زيرا به شاه نزديكتر است.
دهم محرم 1160ق، ميرزامهديخان همراه هيأت «حسننيت ايران» و براي امضاي موافقتنامهها و صلحنامههاي ايران و عثماني، عازم استانبول شد.
نادر در پي ظلم و ستم بيش از حد و نابينا ساختن پسر خود و تهديد فرماندهان و درباريان، در سراپردهي خود به قتل رسيد و طومار زندگانياش درهم پيچيده شد.
خبر مرگ نادر در بغداد به ميرزامهديخان رسيد. او همراه با مصطفيخان به ايران بازگشت. محل اقامت وي پس از بازگشت به ايران، مورد اختلاف است. به روايتي، به كرمانشاه و از آنجا به سوي مشهد ره پيمود. قول ديگر اينكه، عازم تبريز شد و تا آخر عمر در آنجا زندگي كرد.
برخي منابع مدعي هستند كه ميرزامهدي همراه مصطفيخان شاملو، به حسينميرزا نامي كه ادعاي شاهزادگي صفوي را داشت، پيوست و چون راه به جايي نبرد، گوشهنشيني گزيد، در حالي كه اين سخن درست نیست. هيچكدام از منابع تاريخي، به همراهي ميرزامهديخان اشاره نكردهاند. ماجراي حسين ميرزا و مصطفيخان در تواريخ به طور مشروح آمده است، اما از همكاري ميرزامهدي با آنان سخني در ميان نيست.
به هر حال، تأليفات مهم ميرزامهديخان از اين پس به سرانجام ميرسد. جهانگشاي نادري نیز پس از تحرير ادامهي وقايع تاريخي در مورد قتل نادر، سالهاي آخر عمر نادر و كور كردن ميرزا رضاقلي، پايان يافت.
تاريخ دقيق درگذشت ميرزامهدي و جزئيات روزهاي پاياني زندگاني او، در هيچ منبعي توصيف نشده است، فقط وی تا سال 1173ق - سال پايان تأليف كتاب سنگلاخ - زنده بوده است.
سميعي در مقالهي خود، سال درگذشت وي را به نقل از برخي منابع، ميان سالهاي 1175 تا 1182ق آورده و احتمالي كه شهيدي در مقدمهی دره نادري داده و تا سال 1188ق، زنده بودن ميرزامهدي را خبر داده، مردود دانسته است.
او در اين مدت (12 سال پایان عمر)، در كتابخانهی شخصي خود مشغول تحقيق و تأليف بود. گويا كتابخانهي بزرگ و قابل توجهي در دوران رياست دارالانشاء گردآورده بود كه هنگام پيري، موجبات آسايش و اشتغالش را فراهم ساخت.
سميعي در اين مورد مينويسد: «استرآبادي، كتابخانهی بزرگي شامل مجموعهاي از كتابهاي فارسي، عربي، تركي و تعداد زيادي از آثار استادان بزرگ خوشنويس، از جمله ميرعماد را گردآورده بود. بر پشت بيشتر مرقعات موجود از ميرعماد، مهر استرآبادي ديده ميشود. او اين كتابخانه را وقف فرزند ارشدش كرد و در وقفنامه با نثري مصنوع، نام كتابهاي موجود در كتابخانهی مذكور را نيز آورد.»
• آثـار
ميرزا مهدي سه كتاب مهم نوشته است. دُره نادري، جهانگشاي نادري و سنگلاخ. مباني اللغه و منشآت را نیز بايد در زمرهی آثار وي به شمار آورد، اما ترجمهی انجيل به فارسي، زير نظر وي و توسط روحانيان مسلمان و مسيحي انجام گرفت.
1. دره نادري: نثر ميرزامهدي بسيار تقليدي و مانند نثر وصّاف است، اما به نظر اديبان و سخنسنجان، بنيان جملات ميرزامهدي مستحكم و بهتر از نثر بيهقي و قابوسنامه است. حتي از وصّاف نیز بهتر توصيف شده است.
2. جهانگشاي نادري: نثر این کتاب متوسط و سادهتر از دره نادري است، در حالي كه نثر ديباچه منشآت از هر دو كتاب ياد شده سليستر و روانتر تشخيص داده شده است.
3. سنگلاخ: ترجمهی لغات تركي جغتايي به فارسي است. او اين كتاب را براي شرح مشكلات ديوان اشعار امير عليشير نوايي تدوين كرده است. در مقابل هر كلمه تركي، معادل فارسي، عربي و هندي آن نوشته شده است. سنگلاخ در نوع خود كتاب بسيار ارزشمندي است.
هر سه كتاب ياد شده، با تحقيقات پژوهشگران ايراني چاپ شده، اما مباني اللغه با تحقيق و كوشش «دنيسون راس» به سال 1910م/ 1328ق در كلكته منتشر شده است.
منشآت كه مجموعهي دستورها، نامهها، احكام، فرمانها، فتحنامهها، عهدنامهها و ديگر نوشتههای ميرزامهدي است، همچنان به صورت خطي باقي است. نسخههاي متعددي از آن در كتابخانههاي ايران موجود است.
منابع:
• آرونوا، ماريانا روبنوونا. (1356). دولت نادرشاه افشار. تهران: شبگير.
• آقابزرگ طهراني، محمدمحسن. (1403ق). الذريعه الي تصانيف الشيعه (جلد 8 و 9). بیروت: دارالاضواء.
• استرآبادي، محمدمهدي بن محمد نصير. (1341). جهانگشاي نادري. تهران: انجمن آثار ملي.
• انوار، عبدالله. (1341). جهانگشاي نادري. تهران: انجمن آثار ملي.
• بهوپالي، سيدعلي حسنخان. (1295ق). صبح گلشن. بهوپال: مطبع فيض شاهجهاني.
• تربيت، محمدعلي. (1378). دانشمندان آذربايجان. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. سازمان چاپ و انتشارات.
• حدايق شيرازي، ضياءالدين. (1318). فهرست نسخههاي خطي كتابخانه مجلس شوراي ملي. تهران: مطبعه مجلس.
• دانشنامه زبان و ادب فارسي در شبه قاره. (1384). (جلد اول). تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسي.
• دولتآبادي، عزيز. (1377). سخنوران آذربايجان (جلد 2). تبریز: ستوده.
• سامي، شمسالدين. (1316ق). قاموس الاعلام (جلد 5). استانبول: مهران.
• شعبانی، رضا. (1369). تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاريه. تهران: نوين.
• صديق اعلم، عيسي. (1352). يادگار عمر، خاطراتي از سرگذشت (جلد اول). تهران: كتابفروشي دهخدا.
• عاقلي، باقر. (1380). شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران (جلد اول). تهران: نشر گفتار با همكاري نشر علم.
• فهرست نسخههاي خطي كتابخانه راجه به محمودآباد لكهنو. [شماره نسخه 51 و 432]. مركز تحقيقات فارسي رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران. دهلينو.
• فهرست نسخههاي خطي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي (ملي سابق). [شماره نسخه 80]. تهران. مطبعه مجلس.
• گلستانه، ابوالحسن بن محمد امين. (1320). مجمل التواريخ. تهران: شركت طبع كتاب.
• مدرس تبريزي، محمدعلي. (1374). ريحانهالادب (جلد اول). تهران: خيام.
• معلم حبيبآبادي، محمدعلي. (1362). مكارم الآثار (جلد 4). اصفهان: كمال.
• نوايي، عبدالحسين. (1368). نادرشاه و بازماندگانش همراه با نامههاي سلطنتي و اسناد سياسي و اداري. تهران: زرين.