خرید و دانلود مقاله

میرداماد


میرداماد


Mirdamad
 

حکیم، فیلسوف، فقیه و شاعر عصر صفوی.
«میرمحمد باقر میرشمس‌الدین محمد حسینی استرآبادی» و به تعبیر خودش «محمدبن محمدالمدعوبه باقر الحسینی» مشهور به میرداماد، استرآبادی الاصل و اصفهانی المنشأ و نجفی المدفن، دخترزاده‌ی فقیه مشهور محقق ثانی (علی‌بن عبدالعالی کرکی) است. پدر میرداماد، داماد محقق کرکی بوده، به همین سبب، به او لقب «داماد» داده‌اند. البته لغت‌نامه­‌ی دهخدا، میرداماد را داماد شاه‏عباس صفوی معرفی كرده و به همین مناسبت، وی را داماد خوانده‌اند و به میرداماد شهرت دارد. میرداماد به سال 969 ق یا 970 ق، در دوره‌ی حکومت شاه تهماسب صفوی، دیده به جهان گشود و تا زمان مرگش (1041ق)، هفتاد و دو سال عمر کرد. دوران زندگی او هم‏زمان با اوج حکومت صفویه بود. وی از نزدیکان شاه‏عباس اول بوده است. میرداماد در سال 1041ق، در سفری که همراه شاه‏عباس به عتبات عالیات رفته بود، بین کربلا و نجف درگذشت و طبق وصیت او، پیکرش در نجف دفن شد. ماده‌ي تاريخ وفات او را به فارسي چنين ساخته‌اند: «عروس علم و دين را مرده داماد» و اين با 1040ق موافق مي‌آيد.
از میر دو فرزند، یک پسر به نام «میرزا صدرا» و یک دختر که همسر میرسید احمد علوی بوده (شاگرد میرداماد و حکیم و نویسنده‌ی معروف) باقی ماند. وی از سوی حکیمان و مورخان فلسفه اسلامی، ملقب به استاد البشر شمس‌الدین، السید ‌السند و سید‌الافاضل شد. وی، خودش را معلم ثالث و شریک حکمت بوعلی سینا نامیده است. محدث قمی، میرداماد را ماهر در عقلیات و کامل در نقلیات توصیف کرده است.
صدر المتألهین شیرازی - یکی از شاگردان میرداماد - وی را با این القاب یاد می‌کند: «اخبرنی سیدی و سندی و استادی و استنادی فی المعالم الدینیه و العلوم الالهیه و المعارف الحقه و الاصول الیقینیه السید الاجل الانوار العالم المقدس الاطهر، الحکیم الالهی و الفقیه الربانی سید عصره و صفوه دهره الامیر الکبیر و البدر المنیر علامه الزمان و اعجوبه الدوران المسمی بمحمد المقلب بباقرالداماد الحسینی ... .»: «سرور و سندم و استاد معتمد من در آثار دینی و علوم الهی و معارف حقه و اصول یقینی، سید بزرگوار و نورانی و دانشمند و مقدس و مطهر حکیم الهی و فقیه ربانی و سید عصر خود و برگزیده‌ی روزگارش امیرکبیر و بدر نورانی و علامه زمان و اعجوبه دوران، معروف به محمد، ملقب به باقر داماد حسینی ... .»
میرداماد دارای حافظه‌ای قوی و استعدادی شگرف در کسب علوم اسلامی بود. اسکندر بیک منشی، درباره‌ی حافظه‌­ی میر می‌نویسد: «حافظه میر به مرتبه‌ای است که از اول حال در مبادی نشو و نما هر نقد و عیاری که به خازن طبیعت سپرده، در حفظ آن شرط امانت به جای آورده، فلسی از آن، از خازن طبیعت وقّاد فلسفه‌ی دوران فوت نشده.»
میرداماد بر مبنای این عقل و ذکاوت و حافظه و استعداد طبیعی، در همه علوم زمان، اعم از علوم عقلی و نقلی، یعنی فلسفه، کلام، طب، ریاضی، فقه و تفسیر و حدیث و شعر و ادب، تبحر کسب نموده و در بیشتر رشته‌های علمی، از خود آثاری برجسته بر جاي گذاشته است. وی شخصي عارف، ادیب، شاعر، فقیه، محدث، متکلم، فیلسوف، مفسر قرآن و طبیب می‌باشد. به همین سبب، درباره‌اش گفته‌اند:
عقلیش از قیاس عقل برون
نقلیش از قیاس نقل فزون
میرداماد، تحصیلات علمی خود را از حوزه‌ی مشهد آغاز و ادبیات عرب را در آن جا کسب كرد.
نقل شده که در سیزده سالگی از عبدالعالی، پسر محقق کرکی و در چهارده سالگی از حسین بن عبدالصمد اجازه روایت گرفته است. میرداماد به سبب هوش فطری و پشتکار علمی و صفای ضمیر، خیلی زود به کمال علمی رسید. وی در مثنوی مشرق الانوار درباره‌‌ی خویش می‌گوید:
«بیست  بود سال به دور قمر
لیک به دانش ز خرد پیرتر»
وی دارای طهارت روح و صفای باطن و کمالات روحی و معنوی بوده است. اهل عبادت فراوان و سیر و سلوک و مجاهده با نفس بوده است.
• استادان
1. سید محمد حسینی داماد (پدر میرداماد)
2. شیخ عبدالعالی بن علی بن العالی کرکی (دایی میرداماد و پسر محقق کرکی) كه استاد فقه میرداماد بوده است.
3. سید حسین حسینی کرکی عاملی
4. سید ابوالحسن موسوی عاملی
5. شیخ عزالدین حسین بن عبدالصمد، استاد فقه میرداماد (پدر شیخ بهایی)
6. سید نورالدین علی بن ابی الحسن حسینی موسوی عاملی جبعی (از شاگردان شیخ شهید ثانی)
7. سیدعلی موسوی عاملی
8. فخرالدین محمد سمّاکی حسینی استرآبادی (محمد فخری) كه از شاگردان امير غياث‌الدين منصور دشتكي شيرازي بوده است.
9. تاج‌الدین حسین صاعد بن شمس‌الدین طوسي
• شاگردان
1. محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی معروف به صدرالمتألهین شیرازی و ملاصدرا و صدرالدین شیرازی، صاحب اسفار اربعه و شواهد‌الربوبیه و المبدأ و المعاد و ... و مؤسس حکمت متعالیه و کاشف حقایق فلسفی فراوان، از جمله اصالت وجود و وحدت تشکیکی در حقیقت وجود، حرکت جوهری، اتحاد عقل، عاقل، معقول و ... .
2. میرسیداحمد علوی عاملی، داماد و پسردایی میرداماد
3. حسین بن حیدر کرکی مفتی سپاهان
4. مولی خلیل غازی قزوینی، صاحب كتاب شرح كافي
5. محمد حسن زلالی خوانساری
6. عادل بن مراد اردستانی
7. قطب‌الدین محمد اشکوري
8. شیخ عبدالله سمنانی
9. ابوالفتح گیلانی
10. ملا شمسا محمد گیلانی كه با ملاصدرا مراسله داشته است.
11. عبدالغفار گیلانی
12. سید امیر فضل‏الله استرآبادی
13. محمدحسین چلبی که میرداماد رساله‌­ی بداء را برای او نوشته است.
14. علی دوست بن محمد
15. نظاما احمد
16. محمدتقي‌بن عبدالوهاب استرآبادي، صاحب شرح فصوص الحكم فارابي و رساله‌اي در اخلاق
17. سيدمحمد ميرلوحي سبزواري، صاحب كفايه‌المهتدي
18. مولی عبدالمطلب بن یحیی طالقانی، صاحب رساله خلاصه‌الفوائد
19. امیر محمدتقی ابی الحسن حسینی استرآبادی، صاحب آثاري همچون تذكره‌العابدين و رساله في‌وجوب صلاه الجمعه و منهاج الصواب في شرح خلاصه‌الحساب، كه شاگرد شيخ بهايي هم بوده است.
20. میرمنصور گیلانی
• میرداماد از نگاه شاگردان
ملاصدرا در یکی از نامه‌های خود می‌نویسد: «حقاً که نهال جنابش به آفتاب مهر و شبنم خاندان نبوت پرورده و گلشن اعتقادش از کوثر ارادت و سلسبیل اخلاص دودمان علم و طهارت آب خورده.»
شاگرد و داماد میرداماد، سیداحمد علوی، در کتاب کشف الحقایق، درباره‌ی میرداماد تعبیرات بزرگی به کار برده است، از جمله او را با اوصافی چون ناقدالفلسفه الیونانیه و متمم الصناعات المیزانیه، معلم الحکمه الیمانیه ثالث المعلمین بل اوّلهما توصیف كرده است.
• آثـار
1. القبسات یا قبسات حق الیقین فی حدوث العالم: مهم‌ترین و بزرگ‏ترین و همچنین دشوارترین اثر فلسفی میرداماد است و نظریه حدوث دهری را در آن تبیین و اثبات كرده است. این کتاب را در سال 1034ق به پایان رسانده است.
2. الصراط المستقیم که درباره‌­ی مهم‌ترین نظریات فلسفی اوست و از نظر دشواری بیان و متن درباره‌ی آن گفته‌اند:
«صراط المستقیم میرداماد
مسلمان نشنود کافر مبیناد»
این کتاب، در مورد حدوث دهری و مسأله مشهور ربط حادث به قدیم بحث کرده است.
3. الافق المبین: در حکمت الهی و درباره‌ی هستی و دهر بحث کرده است. سیداحمد علوی و آقاعلی مدرس، بر آن حاشیه نوشته‌اند.
4. تقویم الایمان که یک دوره فلسفه است که خودش آن را تدریس می‌کرد. ملاعلی نوری بر آن حاشیه زده است.
5. دیوان اشعار: تخلص شعری میرداماد، اشراق بوده است. ديوان ميرداماد معروف به ديوان اشراق، مشتمل بر قصايد، غزليات و ملمّعات و مثنوي مشرق‌الانوار و رباعيات وي مي‌باشد. وي در سرودن اشعار به سبك هندي نظر داشته و اشعارش بسيار حكيمانه است.
6. انموذج العلوم: بیست مسأله در علوم ریاضی، کلام، اصول و فقه را پاسخ گفته است.
7. الایماضات و التشریفات فی مسأله الحدوث و القدم که گاهی از آن به عنوان «الصحیفه الملکوتیه» یاد کرده است.
8. الایقاضات فی الخلق الاعمال و افعال العباد که درباره‌ی جبر و اختیار و قضا و قدر در یک مقدمه و شش ایقاظ سخن گفته است.
9. التقدیسات: در حکمت است و با کتاب دیگری از او به نام «عرش التقدیسات» در رد شبهه ابن کمونه چاپ شده است.
10. حاشیه کافی: شرحی مختصر بر احادیث کتاب الکافی شیخ محمدبن یعقوب کلینی از کتب اربعه حدیث شیعه است.
11. الجذوات و المواقیت به دستور شاه‏عباس در پاسخ به پرسش علما که چرا هنگام تجلی کوه ظهور، کوه بسوخت، ولی بدن موسی سالم ماند، نوشته است. البته کتاب به پایان نرسیده است. کتاب به زبان فارسی، ولی دارای نثری دشوار است.
12. حاشیه الهیات شفا
13. نفی الجبر و التفویض
14. نبراس الضیاء فی معنی البداء که یک رساله مستقل و مفصل پیرامون مسأله بداء است.
15. الجمع بین رأئی الحکیمین فی حدوث العالم
16. حدوث العالم ذاتاً و قدمه زماناً
17. حاشیه صحيفه السجاديه
18. الرواشح السماویه فی شرح الاحادیث الامامیه که شرحی بر کتاب کافی شیخ محمدبن یعقوب کلینی که تا اواسط کتاب التوحید آمده است.
19. حاشیه استبصار
20. تفسیر سوره اخلاص که تفسیر امام علی(ع) و شرحی بر مفهوم توحید و سوره اخلاص می‌باشد.
21. تفسیر آیه امانت (آیه72 / سوره احزاب) که در سال 1109ق، آن را برای نواب همدانی نگاشته است.
22. مثنوی مشرق الانوار
23. شارع النجاه که درباره­‌ی شرح اصول عبادت  نوشته شده است.
24. التصحیحات و التقویمات: کتابی مختصر پیرامون اشتباهات نقلی برخی محدثین و شارحان کتب حدیث است.
25. تفسیر سدره المنتهی.
26. تأویل المقطعات: تفسیر و تأویلی بر حروف مقطعه اوایل سوره است.
27. الاثنی عشریه که در آن، دوازده مسأله فقهی را بررسی کرده است.
28. ضوابط‌الرضاع كه در سال 1208ق، از نوشتن آن فارغ گشته است.
29. جيب‌الزاويه كه بحثي در مثلثات سينوس زاويه است.
در ریحانه‌الادب، بیش از 48 اثر از میرداماد نام برده شده و در «حکیم استرآباد؛ میرداماد» 134 اثر از میرداماد را معرفی کرده است.
حاج شیخ عباس قمی در هدیه‌الاحباب می‌نویسد: «مصنفات آن جناب بسیار است و او را با صفات سید اجل محقق نحریر و عالم مدقق خبیر حکیم متکلم  ماهر در عقلیات و کامل در نقلیات معرفی می‌کند.» نصرآبادي كه هم‏دوره‌ي اوست، مي‌نويسد: «در تزكيه نفس نهايت سعي نمود، چنانچه مشهور است كه چهل سال شب، پهلو بر بستر استراحت نگذاشت. نوافل شب و روز در مدت عمر او فوت نشده، از جميع علما به صفات حميده و صلاح امتياز داشت.»
• حكمت يماني
ميرداماد از اركان مكتب فلسفي اصفهان، بلكه شخصيت مركزي آن و مؤسس حكمت يماني است. در كتاب جذوات و مواقيت مي‌گويد: «جاده سبيل حق و اسلوب حكمت يماني كه قوام نضج تام يافته و به نصاب استواي كامل رسيده» تعبير حكمت يماني را به كار مي‌برد. منظور از حكمت يماني، روشي فلسفي است كه در آن، اشراقات قلبي و هم تأييدات وحياني به همراه استدلال‌‌هاي عقلي و برهاني معتبر است.
سيد حسين نصر مي‌نويسد: «مراد از فلسفه يماني، حكمتي است كه خداوند توسط پيامبران و از راه وحي يا اشراق بر بشر نازل كرده است. يمن تمثيلي از بخش راست يا مشرق، دره‌اي است كه موسي (ع) پيام خدا را از آن جا شنيده است. بدين لحاظ شرق، منشأ انوار الهي و نقطه مقابل غرب، مركز فلسفه مشائي است.»
«غرب تمثيلي از ظلمت و فروماندگي در ساحت فلسفه يا به عبارت ديگر،  اصالت عقل است.»
• آراء فلسفي
ذهن فلسفي ميرداماد، بيشتر مشغول به تحليل و شناسايي حدوث و قدم عالم، حدوث دهري و سرمدي، ‌مسأله حركت و زمان و ربط حادث به قديم و ارتباط طولي عوالم هستي، از جمله در كار شناسايي عالم مثال بوده است. «ميرداماد در مورد بسياري از مسائل فلسفي، كلامي، موضع مخصوص اتخاذ كرده و با بياني بديع و تقريري تازه، آن‏ها را توضيح داده است. مسائل مهمي كه اين فيلسوف متأله مطرح كرده و درباره‌ي آن‏ها سخن گفته، به هيچ وجه كم و نادرست نيست، بلكه آنچه بيشتر شهرت پيدا كرد و طرح آن همواره با نام و عنوان ميرداماد مقرون مي‌گردد، مسأله حدوث دهري است.» آراي ابتكاري ميرداماد مربوط به حدوث دهري و حدوث سرمدي است كه بر اساس تقدم دهري و تقدم سرمدي بنا شده و در بیشتر كتاب‌هاي او، از جمله در قبسات و صراط المستقيم به آن پرداخته است و ديگر، كشف وحدت حمل است. (حمل اولي ذاتي و حمل شايع صناعي) كه به نام شاگرد نامدار او صدرالمتألهين شيرازي با اين كه پيش از او استادش ميرداماد در كتاب تقويم‌الايمان آن را بيان كرده است، تفكيك دو نوع حمل در كتاب نقد عقل نظري ايمانوئل كانت، تحت عنوان حمل تحليلي و حمل تركيبي مطرح شده است. به هر حال، حق تقدم با ميرداماد است. توضيح آن كه، تا پيش از ميرداماد، دانشمندان علم منطق هشت شرط براي ايجاد تناقض بين دو گزاره شناخته بودند، چنان كه علماي منطق در اين دو بيت، آن هشت شرط را ذكر كرده‌اند:
در تناقض هشت وحدت شرط دان
وحدت موضوع و محمول و مكان
وحدت شرط و اضافه،‌ جزء و كل
قوه و فعل است در آخر زمان
ولي ميرداماد، وحدت حمل را نيز اضافه كرد، زيرا اگر حمل در دو قضيه كه موضوع و محمول آن‏ها و ديگر شرايط هشت‌‌گانه يكسان باشد، ولي نوع حمل متفاوت باشد، تناقضي بين آن دو قضيه پيش نمي‌آيد، مانند قضيه‌ی جزئي، جزئي است (به حمل اولي، يعني مفهوم جزئي عين خودش است و طبق قاعده‌ي ثبوت الشي لنفسه ضروري و سلبه عنه محال: ثبوت يك شيء برخودش ضروري است و سلب آن از خودش محال مي‌باشد)، زيرا هر چيزي، خودش خودش است (اصل هو هويت = اين هماني) و جزئي، جزئي نيست (به حمل شايع صناعي، يعني مفهوم جزئي از آن جهت كه بر افراد زیادی از جزئي‌ها دلالت مي‌كند، جزئي نيست، بلكه كلي است، زيرا مفهومي كه بر افراد بسیاری دلالت نمايد، كلي مي‌باشد.)
سیدحسین نصر، دو ویژگی برای آثار میرداماد ذکر کرده که بسیار بجا و نیکو است: یکی نظم و نسق آثار فلسفی اوست که برخلاف دیگران، از منطق و بعد طبیعیات و بعد مابعدالطبیعه شروع نمی‌کند. دیگر، توجه میرداماد به بحث حدوث و زمان و حرکت است.
رأی ابتکاری و معروف‎ترین نظریه میرداماد، حدوث دهری است که میر با این نظریه می‌خواست بین متکلمان اسلامی و فیلسوفان که به تکفیر و تجهیل یکدیگر می‎پرداختند، آشتی و صلح برقرار کند. ملاهادی سبزواری در منظومه‌ی حکمت می‌گوید:
دهری ابدا سید الافاضل
کذاک سبق العدم المقابل
بسابقیه له فکیه
لکن فی السلسله الطولیه
یعنی سید بلندپایه، حدوث دهری را آشکار کرد و آن نیز مانند حدوث زمانی مسبوق به عدم مقابل است. سابق بودن در حدوث دهری انفکاکی و به گونه عدم مقابل وجود است، ولی در سلسله طولی نه عرضی. حدوث دهري يعني مسبوقيت عالم طبيعت به عالم ملكوت، يعني هستي جهان طبيعت مسبوق به عدم واقعي دهري است. در نتيجه، طبيعت در متن واقع حادث دهري مي‌باشد، پس حدوث دهري در ميان  موجودات هم عرض نيستند، بلكه در ميان موجوداتي برقرار است كه رابطه‌ي طولي دارند.
ميرداماد در كتاب قبسات مي‌نويسد: «اِنَّ و عاءَ الثبات و هو متن الدهر.» به راستي ظرف ثبات همان واقعيت دهر است، يعني دهر، ظرف هستي موجودات مجرد و مفارق از ماده است كه از عروض زمان و حركت تهي هستند، زيرا قوه امكان ندارند، پس براي واقعيت‌هاي موجود در مراتب مختلف هستي، سه ظرف است: سرمد (نا زماني) كه از آن عالم لاهوت (خدا) مي‌باشد.
دهر (فرا زماني) كه از آن عالم مجردات و امور غيبي و نامحسوس مي‌باشد و زمان (زمانمندي) كه از آن جهان طبيعت و عالم ماده است كه چون حركتند، از مقدار حركت زمان انتزاع مي‌شود. پس حدوث دهری مسبوقیت وجود شیء به عدم واقعی خودش است، یعنی عدم دهری او، ولی در حدوث ذاتی امثال ابن‌سینا، مسبوقیت وجودش به امکان ذاتی بود. در حدوث ذاتی، مسبوق به عدم بود، ولی عدم ضرورت نه عدم خودش.
محور مباحث حكمت يماني ميرداماد و كشف مهم فلسفي او، همین حدوث دهري است. در كتاب قبسات كه نام كامل آن در عالم آراي عباسي چنين ياد شده است: «قبسات حق اليقين في حدوث العالم.» چنان كه آشكار است، مسأله اساسي و بنيادين شاهكار فلسفي ميرداماد، مبحث حدوث عالم و تبيين و اثبات عقلي حدوث دهري است.
در كتاب الصراط المستقيم نيز بحث حدوث دهري، محور مباحث آن قرار گرفته است. كتاب قبسات كه برترين كتاب فلسفي اوست، در ده قبس (پاره آتش) تنظيم و تحرير شده است. ميرداماد در اين كتاب به ابن‌سينا پاسخ مي‌دهد، زيرا ابن‌سينا مسأله‌ي حدوث و قدم را جزو پارادكس‌هاي فلسفي و مسائل جدلي الطرفين مي‌داند. ميرداماد از راه تبيين و اثبات حدوث دهري نشان مي‌دهد كه حدوث و قدم جزو مسائل برهاني و قابل استدلال عقلي است و يك مسأله غير قابل حل و جدلي الطرفين نيست.
از سوی ديگر، حدوث دهري ميرداماد يك امر ذهني محض نيست، بلكه مربوط به عالم خارج است كه جهان طبيعت مسبوق به جهان ماوراء طبيعت (عالم دهر) است و مربوط به سلسله طولي علي و معلولي است كه در متن عالم واقع در جريان است.
در متافيزيك يا فلسفه اولي كه همان هستي‌شناسي است و درباره‌ی حقيقت هستي و مراتب و اقسام و عوارض ذاتي آن بحث و كنكاش مي‌كند، هستي همچنان كه به عيني و ذهني، به علت و معلول، به واحد و كثير و ... تقسيم مي‌شود، به حادث و قديم نيز تقسيم مي‌گردد.
فلاسفه‌ي اسلامي، حدوث را به مسبوقيت به غير يا مسبوقيت به عدم و نيستي تعريف كرده‌اند، يعني موجود در مرتبه‌اي از مراتب هستي يا در ظرفي از ظروف وجود، نبوده است و در مرتبه‌اي ديگر، بعد از نيستي خود، موجود شده است. در هر حال، نيستي سابق بر او بوده و او مسبوق به نيستي مي‌باشد. به عبارت ديگر، نيستي بر وجود او سبقت گرفته است. عدم و نيستي كه يك مفهوم انتزاعي است و ذهن از خارج انتزاع كرده است، در همه خصوصيات خود تابع وجود است و به همين سبب، عدم متناسب با مراتب هستي داراي اقسامي است كه عبارتند از:
1. عدم زماني: عدم زماني از موجودات زمان‌مند انتزاع مي‌شود، مانند انساني كه ده سال قبل وجود نداشته، عدم زماني سابق بر وجود اوست و آن فرد ده ساله، حادث زماني ناميده مي‌شود، يعني در مقطعی از زمان نبوده و در مقطع ديگري از زمان موجود شده است.
2. عدم ذاتي: عقل انسان از مرتبه‌‌ی ذات موجودات ممكن الوجود، عدم ذاتي را انتزاع مي‌كند. موجوداتي كه نسبت به وجود و عدم، حالت پذيرش يكسان دارند و نسبت به ذات خود ضرورت پذيرش هيچ‌ كدام را ندارند، مثلاً انسان في نفس ذاته (به خودي خود، بدون نسبت يافتن به يك علت ايجاد خارجي) نه ضرورت موجود شدن را دارد و نه ضرورت معدوم ماندن، بلكه بستگي به علت ايجادي او دارد. پس در ذات خودش داراي عدم ذاتي است. به عبارت ديگر، اگر انسان موجود هم شود، ضرورت ايجاد او از ناحيه‌ي علت وجودي اوست، نه از ذات خودش.
موجودي كه ذاتاً مؤخر از علت ايجادي خود ‌باشد، حادث ذاتي ناميده مي‌شود. به عبارت ديگر، تأخر معلول از علت تامه و مسبوقيت موجود به عدم ذاتي خود، حدوث ذاتي نام دارد. مانند همه موجودات جهان طبيعت و ماوراءالطبيعه (البته ميرداماد در رابطه با حدوث ذاتي و دهري سخن خاصي دارد كه قلمرو حدوث ذاتي، از نظر وي با ديگر فيلسوفان فرق مي‌كند).
ميرداماد، حدوث دهري را برتر از حدوث ذاتي مي‌داند، زيرا حدوث ذاتي، ذهني و عقلي است، ولي حدوث دهري، جنبه‌ی عيني دارد و در متن واقع موجود است. حدوث ذاتي منافات با معيت وجودي علت و معلول دارد، ولي حدوث دهري اين منافات را ندارد.
مسبوقيت وجود شيئي به عدم دهري، حدوث دهري ناميده مي‌شود. مهدي حائري يزدي مي‌نويسد: «حدوث دهري عبارت است از مسبوقيت وجودي كه در سلسله طوليه جهان هستي قرار دارد به عدم دهري آن» ظرف هر موجودي متناسب با نحوه‌ي وجودي اوست. موجودات مادي از آن جهت كه جسم هستند و بعد و امتداد در جهات چهار گانه (‌طول، عرض، ارتفاع و زمان) دارند، داراي مكان و زمان مي‌باشند. زمان و مكان هر جسمي از وجود خود او ناشي مي‌شود، نه اين‌كه زمان و مكان مطلق و مستقلي  بيرون از اشياء وجود داشته باشد (چنان‌كه نيوتن مي‌پنداشت)، بلكه مطابق آنچه انيشتين با نظريه نسبيت مطرح مي‌كند و مفهوم جايگاه را بیان مي‌كند و چهار امر را همراه و لازم و ملزوم يكديگر مي‌بيند، جرم، حركت، زمان و مكان و به گفته‌ي برتراند راسل، اصول چهارگانه نسبيت انيشتين.
ظرف موجودات مادي و جسماني «زمان» است و از مرتبه‌ي وجودي آن‏ها انتزاع مي‌شود، يعني از آن جا كه موجودات مادي متغير در ذات هستند و هستي آن‏ها يكپارچه تحول و صيرورت است، از مقدار حركت آن‏ها، زمان انتزاع مي‌شود، يعني احساس زمان در انسان از مقدار حركت جوهري جسم ناشي مي‌شود. در جايي كه جسم نباشد، حركت نيز نخواهد بود و با عدم حركت و تغيير، زمان نيز نمي‌باشد.
ميرداماد درباره‌ي‌ حقيقت زمان در قبسات مي‌نويسد: «انّ التصاليه الزمان ليس جوهر حقيقته الامقدار هيئه التصاليه غير قاره فهو هويه متصرفه متجدده بنفس حقيقتها و لامهيه له الا اتصال التصرم و التجدد و لاهويه له الاكميه الفوت و الملحوق و لاذات له الامقدار سيلان التغير،‌ فهو بنفس حقيقته كميه متصله غير مستقره»: «زمان جوهر حقيقتش جز مقدار حالت پيوستگي بي‌قرار و متحول نيست، پس زمان عبارت از هويتي متغير و نو شونده در نفس حقيقت خود و هيچ ماهيتي جز پيوستگي اجزاي حركت و نو شوندگي ندارد. هويت آن جز كميت و مقدار از بين رفتن و به وجود آمدن نيست و ذات او چيزي جز اندازه‌ي حركت و تغيير نمي‌باشد. پس آن در نفس حقيقت خود، كميت متصل بي‌قرار مي‌باشد.»
3. عدم دهري: دهر ظرف وجودي، موجودات غير مادي (مجردات = مفارقات) مي‌باشد و آن مرتبه از هستي، مرتبه‌ي ثبات و عدم تغيير است. هيچ جنبه بالقوه و امكاني در آن مرتبه نيست. ميرداماد در قبسات مي‌گويد: «انّ وعاه الثبات و هو متن الدهر... .»
دهر محيط بر موجودات زماني است و علت و جاعل موجودات متغير مي‌باشد. دهر، روح امور زماني است و نسبت عالم دهر كه ثابت است به عالم طبيعت كه متغير مي‌باشد، نسبت عليّ و معلولي است. (قدما جمله‌ي معروفي دارند كه مي‌گويند: نسبه الثابت الي‌الثابت سرمد و نسبه الثابت الي المتغير دهر و نسبه المتغير الي المتغير زمان.)
عدم دهري از مرتبه‌ي موجودات غير مادي و مجرد از عوارض جسماني انتزاع مي‌شود كه موجودات متغير و زمانمند در مرتبه‌ي دهر معدوم هستند. پس موجودات دهري در وجود از موجود زماني پيشي گرفته‌اند. در نتيجه، جهان طبيعت علاوه بر آن كه حادث زماني است، (برخي از اجزا نسبت به اجزاي ديگر) و حادث ذاتي (متأخر از علت ايجادي خود) است، حادث دهري نيز مي‌باشد. (واقعاً و در متن خارج، متأخر از دهريات است.) طبق دو قاعده‌ي مشهور فلسفي در فلسفه اسلامي (امكان اخس و قاعده‌ي ‌امكان اشرف) و با تكيه بر قاعده‌ي (‌الواحد لايصدرعنه الاالواحد)، رابطه‌ي عليت بين مراتب مختلف هستي برقرار مي‌باشد. به عبارت ديگر، علاوه بر سلسله عرضي وجود كه در معرض مطالعه و كاوش دانشمندان علوم تجربي است،‌ سلسله طولي وجود نيز موجود است كه از رأس هرم هستي (خداوند) شروع مي‌شود و به معقولات و مفارقات و ماديات و متغيرات كه قاعده‌ي هرم هستند، مي‌انجامد و اين سلسله طولي هستي مورد كاوش و امكان نظر فيلسوفان و متافيزيسين‌ها قرار مي‌گيرد.
پس مسبوقيت وجود شيئي به نيستي، حدوث ناميده مي‌شود. مسبوقيت زماني يك شيء به عدم زماني خود، حدوث زماني و مسبوقيت وجود شيئي به امكان ذاتي خود قبل از تعلق ضرورت علت ايجادي به او، حدوث ذاتي ناميده مي‌شود. به عبارت ديگر، تقدم علت تامه بر معلول از جهت مرتبه‌ی عقلي و تقدم علت و معلول حدوث ذاتي است. تقدم فقط زماني نیست، مثلاً حركت انگشتري كه در دست است، از نظر زمان با حركت دست يكسان است، ولي عقل مي‌گويد چون حركت دست علت حركت انگشتر است، پس حركت دست مقدم بر حركت انگشتري است و اين تقدم زماني نيست، بلكه عقلي است، نه حسي و تجربي.
ابوعلي سينا در كتاب تعليقات، جمله‌اي دارد كه منبع الهام ميرداماد در بحث حدوث دهري است و ميرداماد در كتاب قبسات آن را عيناً آورده است. شيخ‌الرئيس مي‌نويسد: «العقل يدرك ثلاثه اكوان: احدها، الكون الزمان و هو متي الاشيا المتغيره التي يكون لها مبدأ منتهي ... و الثاني: كون مع الزمان و يسمي الدهر و هذا الكون محيط بالزمان ... و هو نسبه الثابت الي المتغير الا ان الوهم له يمكنه ادراكه لاّنه راي كلّ شي في الزمان و رأي كل شئ يدخله «كان» و «يكون» و الماضي و الحاضر و المستقبل و راي لكل شئي «متي» اما ماضيا او حالا او مستقبلا و الثالث: كون الثابت مع الثابت و يسمي السرمد و هو محيط بالدهر: «عقل سه مرتبه‌ي وجودي را درك مي‌‌كند: اول، وجود زمانمند و آن عبارت است از زمان اشياء متغيري كه مبدأ و پاياني براي آن‏ها مي‌باشد. دوم، هستي همراه زمان (فراتر از زمان، وجودي كه خود ثابت است، ولي مرتبط با موجودات زمانمند مي‌باشد و دهر ناميده مي‌شود كه دهر، روح موجودات زماني است) و اين وجود محيط به زمان مي‌باشد ... و آن عبارت است از نسبتي كه موجود ثابت با موجود متغير دارد، جز اين كه قوه‌ي وهم حقيقت آن را درك نمي‌كند و آن‌ را در زمان مي‌بيند و هر چيزي را در گذشته يا حال يا آينده درمي‌يابد و براي هر چيزي زماني در نظر مي‌گيرد، خواه گذشته باشد يا حال يا آينده. سوم، موجود ثابتي كه با موجودات ثابت ارتباط دارد و سرمد ناميده مي‌شود و محيط به عالم دهر هست.»
پس نتيجه‌ي سخن بوعلي، اين است كه مراتب هستي سه گونه است:
1. مرتبه‌ي موجودات زمانمند و متغير، كه قابليت صرف هستند براي پذيرش صورت‌ها و ماهيت‌هاي بعدي.
2. مرتبه‌ي موجودات دهري (فرا زمان) كه ساحت فرا زمانمند هستي مي‌باشد و شامل موجودات غير مادي است.
3. مرتبه سرمد (نا زمان) ساحت برائت محض از ويژگي‌هاي ممكنات كه همه هستي در همه چيز خود محتاج به اوست. عالم سرمدي مسبوق به هيچ عدمي در هيچ مرتبه‌اي نيست، ولي عالم دهر مسبوق به عدم سرمدي است. ميرداماد در قبسات مي‌نويسد: «ان‌السرمد فوق الدهر والدهر فوق الزمان.»
از نظر ميرداماد، عالم سرمد، عالم الوهيت است كه ساحت نازماني است و فعليت محض است كه هيچ نوع استعداد و جنبه‌ي امكاني و هيچ‌گونه محدوديتي در آن مرتبه وجود ندارد.
4. عدم سرمدي: همچنان‌كه طبيعت در عالم دهر معدوم بود،‌ عالم دهر نيز در عالم سرمد معدوم بوده است، پس عالم دهر داراي حدوث سرمدي است، يعني عالم دهر مسبوق به عالم سرمد است و عالم سرمد علت ايجادي عالم دهر مي‌باشد.
از نظر ميرداماد، سرمد مساوي با عالم الوهيت است. ابن‌سينا در شفا مي‌نويسد: انّ العالم الربوبي عظيم جدا» به راستي جهان ربوبيت بسيار عظيم مي‌باشد،‌ خداوند خود جهان عظيمي است كه كنه آن هرگز درك نمي‌شود. غيب مطلق و مقام خفي است كه هيچ احدي حتي انبيا نيز از ذات خدا بي‌خبر هستند. وجود سرمدي صرف‌الوجود است، يعني او ماهيت ندارد، ماهيتي وجود عارض آن گردد، بلكه بسيط صرف است و بي‌نهايت مي‌باشد.‌ علت نامحدوديت او نيز عدم وجود ماهيت و قالب است، ماهيت موجود را محدود به هويت خاصي مي‌كند و از حدود موجود محدود، ماهيت انتزاع مي‌شود، چون واجب‌الوجود بالذات ماهيت ندارد، در نتيجه ‌بي‌نهايت است و فوق تمام موجودات مي‌باشد و احاطه‌ي قيّومي به آن‏ها دارد، يعني همه موجودات محتاج به خداوند و معلول او هستند و وابستگي وجودي به او دارند و او بي‌نياز و قائم به ذات خود است.
ملاهادي سبزواري در شرح منظومه و به تبع او، دو حكيم متألّه معاصر؛ مرتضي مطهري در شرح مبسوط منظومه و همچنين غلامحسين ابراهيمي ديناني براي سهولت در فهم حدوث دهري ميرداماد، سه مقدمه ذكر كرده‌اند:
مقدمه اول: هر موجودي نوعي ظرف دارد، مثلاً عالم ماده داراي ظرف زمان است و ظرف مجردات و موجودات غيرمادي (مفارقات محض = مجردات و موجودات غیرمادی محض) دهر  است و ظرف اسماء و صفات خدا (عزّ شأنه) سرمد است كه روح دهر مي‌باشد و دهر روح زمان است.
مقدمه دوم: توجه به سلسله طولي عالم و جهان هستي است كه از مبدأ المبادي (خدا) آغاز مي‌شود و به عالم ناسوت يعني طبيعت منتهي مي‌شود و اين سلسله طولي بر اساس رابطه‌ي عليت جريان دارد.
حدوث دهري بر اساس سلسله طولي، علل واقعي است، يعني سلسله موجودات بر اساس قانون عليت، به ترتيب علت و معلول و بر اساس توابع قانون عليت، يعني سنخيت علت و معلول و ضرورت علي و معلولي جريان دارد.
پس از مبدأ حقيقي (خدا)، هر علتي بر ديگري سبقت ذاتي دارد. حال چون هر موجودي از موجودات كه مسبوق به وجود مافوق خود است، ضرورتاً مسبوق به عدم خود نيز خواهد بود، زيرا وجود بالاتر در عين تفوق در هستي، شامل عدم مراتب پايين‌تر مي‌باشد، پس موجود پايين‌تر مورد سبقت به عدمي است كه در مرحله‌ي هستي خود به هستي تبديل شده و اين عدم دهري ناميده شده است.
مقدمه سوم: عدم از نظر احكام، همواره تابع وجود است، مثلاً اگر وجود به زماني - دهري - سرمدي تقسيم مي‌شود، عدم نيز اين چنين است و هر يك از مراتب پايين‌تر هستي فاقد مراتب بالاتر است و هر يك از اين فقدان‌ها، عدم مراتب مافوق معنا پيدا مي‌كند.
هر يك از مراتب وجود، رابطه‎‌ی علي و معلولي دارند، يعني سرمد، علت دهر و دهر علت عالم زمانيات است.
حدوث دهري يعني مسبوقيت عالم طبيعت به عالم ملكوت، يعني هستي جهان طبيعت مسبوق به عدم واقعي دهري است، در نتيجه طبيعت حادث دهري است.
• نظريه دوم: اصالت عقل و رابطه‌ی عقل و وحي
ميرداماد در برابر اخباريان و اشعريان و ... به اصالت عقل و اجتهاد معتقد بود. وي به توانايي عقل در قلمرو اعتقادات و شناخت حقايق هستي اعتقاد داشت و عقل را در استنباط و شناخت احكام و دستورات الهي توانا مي‌دانست و بين عقل و وحي تعارض نمي‌بيند، بلكه به تعاون بين آن‏ها قائل است، چنان كه وی در كتاب جذوات و مواقيت مي‌نويسد: «جدّم قمقام الفقهاء اعلي الله در شرح قواعد الاحكام و من در عيون مسايل الفقهيه آورده‌ايم كه: سمعيات الطاف الهي است در عقليات،‌ چون واجبات سمعيه مقرب نفس است به واجبات عقليه ... .»
منظور از سمعيات همان نقليات، يعني آيات قرآن كريم و روايات و احاديث معصومين(ع) است كه از ناحيه‌ي وحي و الهامات قدسي به انبياء(ع) و ائمه اطهار(ع) و اوليای حق الهام مي‌شود. ميرداماد، عقل را سالك عالم قدس و راهبرد ديار مرسلات معرفي مي‌كند. عقل گوهري است كه كليات و طبايع مرسله را به ذات خود درمي‌يابد و از طريق استخدام مشاعر و حواس ظاهري، به درك جزئيات و امور شخصيه مي‌پردازد و به همين جهت است كه خطاب الهي به عقل متوجه شده و ثواب و عقاب نيز بر اساس عقل به ميزان خرد داده مي‌شود. از نظر ميرداماد، عقل توسط وحي جهت داده مي‌شود و وحي عقل را تأييد مي‌كند، همچنان‌كه عقل در صورتي كه بر اساس معيارهاي منطقي حركت كند، مؤيد وحي است.
• نظريه سوم: اصالت ماهيت
از جمله آراي مشهور فلسفي ميرداماد، اعتقاد وي به اصالت ماهيت است كه قبل از او، در آثار حكيم اشراق شيخ شهاب‌الدين سهروردي ديده مي‌شود و به طور صريح در آثار ميرداماد، طرح شده است. منظور از اصالت ماهيت در برابر اعتقاد به اصالت وجود، آن است كه ميان دو مفهوم وجود (هستي) و ماهيت (چيستي)، كدام يك در عالم خارج مصداق و واقعيت عيني دارند و  منشأ آثار اشياء هستند؟
همواره این سؤال مطرح است که آثار عيني به وجود شيء برمي‌گردد يا به ماهيت آن؟ آيا ماهيت از حدود هستي انتزاع مي‌شود يا وجود از حدود ماهيت انتزاع مي‌گردد؟ در هر حال، تقدم حقيقي و عيني از آن كدام يك (هستي يا چيستي) مي‌باشد؟
از سخنان شيخ اشراق در حكمه‌الاشراق و از كتاب قبسات ميرداماد، نظريه اصالت ماهيت فهميده مي‌شود و افرادي همانند شهرزوري در شرح حكمه الاشراق و قطب الدين شيرازي (وي نيز در شرح حكمه الاشراق) و قاضي سعيد قمي، معتقد به اصالت ماهيت هستند، ولي ملاصدرا در کتاب اسفار و به ويژه در كتاب المشاعر، نظريه‌ي اصالت وجود را اثبات كرده است. وي در كتاب اخير، هشت برهان براي اثبات اصالت وجود بیان كرده است و پيروان حكمت متعاليه صدرالمتألهين همانند ملامحسن فيض كاشاني، آقا محمد بيدآبادي، ملاعلي نوري، حاج‌ملاهادي سبزواري، ملاعلي مدرس زنوزي، امام خميني(ره)، علامه طباطبايي(ره) و مرتضي مطهري(ره) به اصالت وجود معتقد بودند.
ميرداماد در شاهكار فلسفي خود - كتاب قبسات - درباره‌ی اصالت ماهيت مي‌نويسد: وجود هر شيء، نفس تحقق خارجي و ذهني آن شيء است، يعني هستي ماهيت در هر ظرفي از ظروف جز وقوع ماهيت در آن ظرف، چيز ديگري نيست. به عبارت ديگر، مي‌توان گفت كه هستي انسان در جهان خارج،‌ تحقق انسان در جهان خارج است و هستي انسان در عالم ذهن، همان تحقق انسان در عالم ذهن است. اين سخن به اين معناست كه آنچه در جهان خارج و عالم ذهن تحقق دارد، به طور مثال، ماهيت انسان است و تحقق ماهيت انسان در خارج يا در ذهن،‌ به اين نيست كه معروض وجود واقع شده يا ضميمه‌اي به آن منضم شده است، يعني وجود عارض بر ماهيت نيست.
به اين ترتيب، وجود، حقيقتي ماوراي يك مفهوم مصدري ندارد و امري اعتباري و انتزاعي است. نتيجه‌ي اين سخن آن است كه وجود زايد بر ماهيت نبوده و ملحق يا منضم به آن نیست. ميرداماد مي‌گويد: اگر وجود ملحق يا منضم به ماهيت باشد، هليت بسيطه به هليت مركبه بازگشته و ثبوت شيء في نفسه ثبوت شيء براي شيء خواهد بود و اين محال است.
• نظريه چهارم: انحصار مقولات به دو مقوله
ميرداماد در بحث مقولات عشر (يك مقوله جوهر و 9 مقوله عرضي) به جاي 10 مقوله، فقط به 2 مقوله جوهر و عرض معتقد است و اعتقاد دارد كه ارسطو نيز فقط دو مقوله را باور داشته و شيخ اشراق قول به 10 مقوله را به فردي به نام اَرخوطرس نسبت مي‌دهد و شيخ اشراق فقط به 5 مقوله معتقد بود که عبارتند از: مقوله حرکت، مقوله اضافه، مقوله کم، کیف و جوهر، و عمربن سهلان ساوجی، مقولات را چهار تا می‏داند: جوهر، کم،کیف و مقوله نسبت. اصطلاح مقولات به معناي محمول مي‌باشد، زيرا تنها مقولات هستند كه به حمل ذاتي بر اشيا حمل مي‌شوند و چيزي به حمل ذاتي بر آن‏ها حمل نمي‌شود و فوق مقوله، ديگر جنسي وجود ندارد، يعني مقوله خود جنس عالي است، زيرا نمي‌توان اجناس ماهيت شيء را نامحدود فرض كرد و مقولات بسيط و نامركب هستند و جزء ندارند كه قابل تجزيه باشند.
• نظريه پنجم: اعتقاد به عینیت حرکت قطعیه
عيني‌ بودن حركت قطعيه و ذهني دانستن حركت درسته: در بحث حركت، ميرداماد فقط عينيت حركت قطعيه را باور دارد و حركت توسطيه را امري ذهني و پنداري مي‌داند، نه عيني و واقعي (حركت توسطيه حالت متحرك است بين مبدأ و مقصد، يعني وضعيت سيلاني متحرك در يكي از نقاط بي‌شمار خط حركت). امام فخر رازي به وجود حركت توسطيه معتقد است و در تعريف آن مي‌نويسد: «فالامرالوجودي في الخارج و هوكون الجسم متوسطاً بين المبدأ و المنتهي.» پس حركت توسطيه امري وجودي در عالم خارج است و آن عبارت است از حالت بودن جسم بين مبدأ و انتهاي حركت كه جسم در وسط و در حالت سيلان مي‌باشد.
• نظريه ششم: مسأله بداء
بداء در لغت به معناي ظهور و پيدايي است. بداء يعني قدرت و اختيار خدا بر تغيير رأي و اراده‌ي خود. ميرداماد مي‌گويد: بداء در تكوين به منزله‌ي نسخ در تشريع است، پس آنچه كه در عالم تشريع و احكام شرعي - اعم از تكليفي و وضعي - رخ مي‌دهد، نسخ و آنچه در عالم تكوين و افاضات تكويني به وقوع مي‌پيوندد، بداء ناميده مي‌شود. گويا نسخ بداء تشريعي و بداء همان نسخ تكويني است.
مسأله بداء از معتقدات اساسي و مشهور شيعه است كه در روايات ائمه اطهار (ع) به ايمان به آن دعوت شده و آمده است كه خداوند به چيزي همانند بداء پرستش نشده است. بداء از قدرت و توانايي و اراده داشتن خداوند و اين كه مدير و مدبر، مختار و صاحب اختيار جهان تكوين و جهان تشريع اوست و خلق و امر در دست او مي‌باشد، در برابر يهود كه دست خدا را بسته مي‌دانست، زیرا یهود می‌گفت: نسق آیات محال و غیرممکن است و به نسخ و بداء اعتقاد نداشت، علماي شيعه بداء را از ضروريات خداشناسي مي‌دانند، زيرا از قدرت و ربوبيت و صاحب اختياري خداوند بر جهان هستي گزارش مي‌دهد.
توانايي و قدرت تحليل فلسفي ميرداماد را مي‌توان از جواب وي  به يكي از تشكيكات دشوار فلسفي امام فخر رازي دريافت.
فخر رازي در كتاب المباحث المشرقيه مي‌نويسد: حصول تدريجي معنا ندارد و هيچ موجودي به طور تدريجي قدم به هستي نمي‌گذارد، بلكه هر موجودي به طور يكباره و دفعي به وجود مي‌آيد.
ما از نظر اين كه آن شيء اجزايي دارد و آن اجزا، يكي پس از ديگري به طور دفعي به وجود مي‌آيند، تصور مي‌كنيم كه يك چيز است كه به تدريج و در طول زمان تكوّن و هستي مي‌يابد و حال آن‌ كه يك چيز نيست، بلكه چند چيز است كه به طور منفصل و جدا جدا به وجود مي‌آيد، در نتيجه هر حركتي در واقع مجموعه‌اي است از اجزا كه هيچ كدام حركت و خروج تدريجي از قوه به فعل نمي‌باشد.
ميرداماد اولين كسي است كه اين تشكيك را به صورت درست حل كرده است. وي مي‌گويد: شيء متدرج‌الوجود كه ابتدا دارد، به اين معنا نيست كه در يك آن وجود پيدا مي‌كند، سپس استمرار مي‌يابد و آن «آنِ» ابتداي وجود او باشد، اين گونه ابتدا داشتن شأن امور دفعي الوجود است، نه امور تدريجي الوجود، بلكه ابتدا در امور تدريجي الوجود به اين معناست كه چون وجود آن شيء يك وجود ممتد و كشش‌دار و داراي بعد است و اين بعد منطبق با بعد زماني و از طرف ديگر محدود مي‌باشد، پس ناچار دو طرف دارد و هر طرفي بر نقطه‌اي فرضي از زمان منطبق است و اين دو طرف يكي از ابتدا و ديگري انتها مي‌باشد، پس ابتدا و انتهاي شيء متدرج الوجود در «آن» واقع است، نه در زمان.
از سوی ديگر، ميرداماد مي‌گويد: طرف و نهايت هيچ امر ممتدي،‌ خواه مكاني و خواه زماني، جزئي و قسمتي از وجود او به شمار نمي‌رود، تا اين مسأله پيش آيد كه آيا بسيط است يا غير بسيط،‌ همچنان‌كه نقطه انتهاي خط، جزئي و قسمتي از خط نيست.
به طور اساسي، طرف هر امر ممتد از خود وجود ندارد،‌ بلكه مفهومي است كه از محدوديت وجود انتزاع مي‌شود. خود «آن» نيز نقطه‌اي فرضي و اعتباري در زمان بيش نيست.
ميرداماد به نحوه‌ی وجود امور متدرج الوجود و نحوه‌ی وجود خود زمان مي‌پردازد و مدعي مي‌شود كه اين‏ها ضعيف‌الوجود مي‌باشند. وجود و عدم مراتب آن‏ها با يكديگر توأم است،‌ هر مرتبه وجود آن‏ها، عدم مرتبه ديگر را به همراه دارد. فخر رازي مي‌گويد: اگر جزئي از شيء متدرج‌الوجود موجود باشد و جزو ديگر معدوم، آيا اين شيء موجود است يا معدوم؟
ميرداماد مي‌گويد: آن شيء هم موجود است و هم معدوم،‌ به اين معنا كه هر جزء از آن شيء در جزئي از زمان موجود است و در جزئي ديگر از زمان كه جزئي ديگر از آن شيء موجود است، آن جزء معدوم مي‌باشد و كل، كه يك واحد متصل است، در كل زمان موجود است، نه در جزئی از زمان و نه در «آن». خطاي امام فخر رازي را فردريك ويلهلم هگل (فيلسوف مشهور آلماني) نیز در بحث تضاد ديالكتيكي كرده است كه پاسخ ميرداماد، مسأله هگل را نيز پاسخگو مي‌باشد.



منابع:
• آشتیانی، سید جلال‌الدین. (1360). شرح حال و آراء فلسفی ملاصدرا. تهران: نهضت زنان مسلمان.
• آقابزرگ طهراني، محمدمحسن. [بی‌تا]. طبقات اعلام الشیعه (جلد 5، چاپ 2). قم: مؤسسه اسماعیلیان.
• ابراهيمي ديناني، غلامحسين. (1379). ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام (جلد2، چاپ 2).‌ تهران: طرح نو.
• استرآبادي، ميرمحمدباقر (ميرداماد). (1380). جذوات و مواقيت (چاپ اول). (تصحيح علي اوجبي). تهران: ميراث مكتوب.
• اسکندربیک تركمان. (1350). تاريخ عالم آرای عباسی (جلد اول). تهران: امیرکبیر.
• اسكندربيك تركمان. (1362). تاریخ عالم آرای عباسی (جلد اول). تهران: دنيا.
• اشکوری، قطب‌الدین محمد. (1378). محبوب القلوب (جلد3). تهران: نشر میراث مکتوب.
• افندی، میرزاعبدالله. (1401ق). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء (جلد 5). قم: خیام.
• اوجبی، محمد. (1382). میرداماد بنیانگذار حکمت یمانی. تهران: ساحت.
• اوجبی، محمد. (1383). میرداماد بنیان گذار حکمت یمانی. تهران: کوثر.
• حائري‌يزدي، مهدي. (1360). علم كلي. تهران: حكمت.
• حلبی، علی‌اصغر. (1351). تاریخ فلاسفه ایرانی. تهران: زوار.
• خواجوی، محمد. (1366). لوامع العارفین. تهران: مولی.
• دهخدا، علی‏اکبر. (1361). لغت‌نامه. (ذيل واژه ميرداماد) (جلد 22). دانشگاه تهران.
• راسل، برتراند. (1343). مفهوم نسبيت انيشتين و نتايج فلسفي آن. (ترجمه مرتضي طلوعي). تهران: اميركبير.
• سبزواری، حاج ملاهادی. [بي‌تا]. شرح منظومه حکمت. قم: دارالعلم.
• سبزواری، ملاهادی. (1348). شرح منظومه (بخش حکمت). (تصحیح مهدی محقق و توشیهیکو ایزوتسو). مونترال كانادا: دانشگاه مگ گیل.
• سبزواري، حاج ملا هادي. (1348). غررالفرائد (شرح منظومه). (تصحيح مهدي محقق و توشيهيكو ايزوتسو). دانشگاه مك گيل كانادا. شعبه مطالعات اسلامي تهران.
• سهروردي، شهاب‌الدين. (1356). مجموعه مصنفات شيخ اشراق (جلد اول). (تصحيح هانري كربن). تهران: انجمن حكمت و فلسفه ايران.
• شريف، محمدميان. (1365). تاريخ فلسفه (جلد 2، چاپ اول). تهران: دانشگاهی.
• شهابی، محمود. (1339). رهبر خرد (چاپ 3). تهران: خیام.
• فخر رازي، محمدبن عمر. [بی‌تا]. المباحث المشرقيه (جلد اول). تهران: اسدي.
• قمی، حاج‌شیخ‌عباس. (1363). هديه‌الاحباب. تهران: امیرکبیر.
• قمی، حاج‌شیخ‌عباس. (1391). هديه‌الاحباب. (تصحیح غلامحسین انصاری). تهران: بین‌الملل.
• مدرس تبریزی، محمد علی. (1376). ریحانه‌الادب (جلد 6). تهران: خیام.
• مطهری، مرتضی. (1368). مجموعه آثار (جلد 13). قم: صدرا.
• مطهري، مرتضي. (1369). شرح مبسوط منظومه (جلد 4). تهران: حکمت.
• موسوی مدرس بهبهانی، سیدعلی. (1377). حکیم استرآباد، میرداماد (چاپ2). دانشگاه تهران.
• میرداماد، محمدباقربن محمد. [بي‌تا]. قبسات. (تصحيح مهدي محقق و سيدعلي بهبهاني). تهران: موسسه مطالعات اسلامي دانشگاه مگ‌گيل.
• ميرداماد، محمدباقربن محمد. (1356). قبسات. (تصحيح مهدي محقق و سيدعلي ميربهبهاني). مونترال كانادا: دانشگاه مك گيل.
• ميرداماد، محمدباقربن محمد. (1374). نبراس الضياء. قم: هجرت قم.
• ميرداماد، محمدباقربن محمد. (1376). تقويم الايمان. (تصحيح علي اوجبي). تهران: ميراث مكتوب.
• ميرداماد، محمدباقربن محمد. (1380). جذوات و مواقيت. تهران: ميراث مكتوب.
• ميرداماد، محمدباقربن محمد. (1385). ديوان اشراق (چاپ اول). (تصحيح سميرا پوستين‌دوز). تهران: ميراث مكتوب.
• نصرآبادی، محمدطاهر. (1361). تذكره نصرآبادی (چاپ 3). (تصحيح وحيد دستگردي). تهران: فروغي.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه