خرید و دانلود مقاله

مشروطیت در استرآباد


مشروطیت در استرآباد


Constitutional Revolution in Estarabad
 

نخستین حرکت اجتماعی مدرن استرآباد.
مشروطه‏ خواهی نهضتی بود که تحت‌تأثیر جنبش مشروطه‏ خواهی ایران در سال 1285ش در استرآباد شروع شد و تا سال‏ها تداوم داشت.
مشروطه‌خواهی، ریشه در تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران، همچنین اوضاع و احوال جهانی داشت که سرانجام منجر به صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه در 14 مرداد سال 1285ش شد.
وضعیت استرآباد در عصر قاجار، بهتر از دیگر نقاط نبود؛ در واقع، اوضاع این سرزمین، جزئی از کل بود. حکمرانان قاجاری در این سال‌ها به فکر اقدامات سازنده در آن نبودند و برای تحقق امنیت که عمده‌ترین کارکرد دولت است، تلاش نمی‌کردند و از برقراری آن عاجز بودند! علاوه بر این، آن‌ها در بین مردم منفور بودند. مکنزی در سفرنامه خود می‌نویسد: «خانواده سلطنتی قاجار، سه الی چهارصد خانه در استرآباد و حوالی آن شهر دارند. این قوم اکنون پخش شده‌اند و بسیار منفور می‌باشند و مردم معمولی بدون ترس، آنان را بنی‌امیه می‌نامند و آن‌ها را به خاندانی که نزد همه شیعیان منفورند، منسوب می‌کنند و داستان تعریف می‌کنند که چگونه شمشیری را که سرحضرت امام حسین (ع) را با آن بریدند نزد جان محمدخان مرحوم، یکی از اقوام شاه است. می‌گویند که آن‌ها سعی کرده‌اند که از شر این اسلحه خلاص شوند و حتی آن را در آب انداختند و یا خرد کرده و ذوب کرده‌اند، ولی هر بار نزد آنان برگشته و در خانه آن‌ها باقی است و یادگار فجایع اجداد آن‌هاست. البته این داستان صحت ندارد، ولی دشمنی مردم را علیه خاندان سلطنتی نشان می‌دهد.» آنچه که بیش از پیش موجب نارضایتی مردم می‌شد، عوامل زیر بود:
1. حضور قدرتمند روس‌ها در استرآباد
نیروهای روس در سراسر ایالت حضور داشتند. پایگاه‌های آنان در بندرگز، آشوراده، اطراف برج قابوس و استرآباد بسیار فعال بود. هیچ‌کس قدرت برخورد و مقابله با آنان را نداشت. کنسول روس همچون حاکمی مقتدر بر ایالت حکومت می‌کرد و کنسولگری روسیه در استرآباد، نه فقط یک مرکز سیاسی، بلکه خانه امپراطور بود. حضور بیگانه در استرآباد، زمینه را برای اعتراض فراهم می‌کرد.
2. هجوم صحرانشینان
در تمام سال‌های حاکمیت قاجار و حتی سال‌های قبل از آن، یکی از مهم‌ترین مشکلات استرآباد، حملات صحرانشینان دشت‌های شمالی استرآباد به مردمان ساکن در نواحی جنوبی آن بود. گزارش‌های سیاحان و مأموران دولتی، همگی نشانگر آن است که ترکمن‌ها به طور دائم به شهر استرآباد و نواحی اطراف آن هجوم می‌آوردند و امنیت را از مردم سلب می‌کردند.
یکی از سیاحان می‌نویسد: «روز پانزدهم آوریل [1857] هنگام اقامت ما در استرآباد، صحرانشینان در دروازه شهر به کاروان حمله بردند، پانزده نفر را کشتند و بسیاری دیگر را به اسارت بردند و بازار را غارت کردند. این وضع ما را مجبور می‌کرد در مسیر خود، جانب احتیاط را رعایت کنیم. از آشوراده 60 ملوان که به ایستگاه دریایی ما [روس‌ها] تعلق داشتند، ما را همراهی می‌کردند.»
عواملی که زمینه را برای افزایش و آگاهی و همراهی با جنبش مشروطیت فراهم می‌کرد، عبارت بودند از:
1. تلگرافخانه: هم‌زمان با سراسر ایران، در شهر استرآباد نیز تلگرافخانه تأسیس شد. تلگرافخانه استرآباد در محله‌ی نعلبندان واقع در سردر عالی قاپو، قرار داشت و مشتمل بر سه اتاق و دو ایوان بود. از طریق تلگرافخانه، برقراری ارتباط با شهرهای رشت، تهران و شاهرود امکان‌پذیر بود. همچنین روس‌ها خط تلگرافی داشتند که چکشلرو استرآباد را به یکدیگر متصل می‌کرد. وجود تلگرافخانه سبب ‌شد تا برخی از اهالی استرآباد، از تحولات و حوادث ایران آگاه شوند و ارتباط دو سویه با مردم برقرار کنند. از طریق همین تلگرافخانه بود که مشروطه‌خواهان با تهران و رشت ارتباط برقرار کردند و از حوادث آن‌ها آگاه شدند. بسیاری از پیام‌ها از طریق تلگراف به استرآباد می‌رسید و انقلابیون، دیدگاهشان را از طریق آن، به تهران، رشت و یا هر جای دیگری اعلام می‌کردند.
2. اگرچه تاکنون اسناد و مدارکی درباره‌ی چاپ نشریات در سال‌های شکل‌گیری مشروطه در استرآباد به‌دست نیامده، ولی نشریات چاپ شده در ایران، در این ایالت نیز توزیع می‌شد. در میان نشریاتی همچون وقایع اتفاقیه، دولت علیه ایران، مجلس، تربیت و ...، می‌توان مطالبی درباره‌ی استرآباد یافت. این نشریات به دست افرادی در ایالت می‌رسید و زمینه را برای آگاهی آن‌ها فراهم می‌کرد. تعدادی از نشریات عصر ناصری نیز در استرآباد توزیع می‎شدند، چنانچه برخی منابع، خبر از دریافت نشریه توسط 34 نفر می‌دهند. نشریاتی همچون حبل‌المتین نیز در استرآباد به دست اشخاص معدودی می‌رسید. این نشریات می‌توانستند آگاهی‌ عمومی را افزایش دهند و زمینه‌ی شکل‌گیری نهضت مشروطه را فراهم سازند.
3. روابط گسترده‌ی تجاری ایالت از طریق بندرگز با روسیه، زمینه را برای آشنایی تجار با تحولات روسیه فراهم ساخت. همچنین ارتباط گروه تجار با تهران، زمینه‌ساز افزایش آگاهی آنان می‌شد، چنانچه در بین رهبران مشروطه استرآباد، می‌توان تعدادی تاجر یافت که برای شکل‌گیری مشروطیت تلاش بسیاری کردند.
4. وجود استرآبادی‌های آگاه در پایتخت که با زادگاه خود ارتباط داشتند. از جمله این افراد، میرزا مسیح مجتهد استرآبادی بود که در سال‌های پیش از شکل‌گیری انقلاب مشروطه در ماجرای قتل گریبایدوف در زمان فتحعلی‌شاه نقش مهم و بسزایی داشت.
آقاشیخ محمدرضا استرآبادی، یکی دیگر از روحانیون بود که در بحبوحه مهاجرت کبری به ایران برگشته بود، اما پس از این‌که در زاویه مقدسه مورد استقبال قرار گرفت و قصد ورود به تهران را داشت، در هماهنگی با مهاجرین، از بازگشت به تهران منصرف شد و با مهاجرین حرکت کرد. به نوشته ناظم الاسلام، مراجعت آقاشیخ محمدرضا مجتهد استرآبادی از حضرت عبدالعظیم به عتبات و حرکت کردن با آقایان، سبب قدرت مهاجرین شد. وجود این‌گونه اشخاص در پایتخت و رفت و آمد آن‌ها به استرآباد و یا دیدار اهالی با آن‌ها در تهران، می‌توانست آگاهی‌ عمومی مردم را بالا و زمینه‌ی پذیرش و شکل‌گیری جنبش را فراهم سازد.
5. وجود نیروهای آگاه که نسبت به جامعه اطلاعاتی دارند و در برابر آن احساس مسئولیت می‌کنند، در هر جنبش بسیار مهم و ضروری است. در این سال‌ها، افرادی در استرآباد پیدا شدند که این آگاهی را داشتند و برای افزایش و گسترش آن در میان عامه‌ی مردم تلاش می‌کردند، که شاخص‌ترین آن‌ها، شیخ محمدحسین مقصودلو استرآبادی بود. وی توانست بسیاری از بستگان خود را به حمایت از نهضت مشروطه وادارد. او و دیگر رهبران مشروطیت توانستند هدایت مشروطه‌خواهی استرآباد را بر عهده بگیرند و در برابر عوامل استبداد در استرآباد بایستند.
6. حاکمیت ملاکین بر بلوکات و چگونگی رفتار آن‎ها  با رعایا، زمینه را برای نارضایتی آن‏ها فراهم می‎کرد. در این میان، مهم‎ترین ملاکین در شرق، میرسعدالله‏خان میرفندرسکی ملقب به سالار مقتدر در فندرسک و علی محمدخان مفاخرالملک، ملقب به سالار معزّز در کتول بودند. از این رو، اعتراضات مردمی زیاد شد. «هم زمان با پیروزی انقلاب مشروطه، رهبران مذهبی و اجتماعی بلوکات یاد شده [کتول و فندرسک]، آن را راه مناسب برای رویارویی با حکام یافتند که شیخ عبدالحسین در رامیان و ملا عبدالجواد معروف به آخوند در فندرسک و کتول، سردمدار مبارزه با حکام و خوانین بودند.»
همین امر سبب شد تا «روحیات ضدفئودالی به طور هم‌زمان در روستاهای ایالت تشدید، به ویژه شورش کشاورزان در روستاهایی که به ثروتمندترین و با نفوذترین فئودال منطقه فندرسک، صیدالله خان [سعدالله] تعلق داشت، به سرعت گسترش یافت.»
این عوامل، در کنار تعدّی حکمرانان و تجاوز آن‌ها به حقوق مردم، شرایط نابسامان اقتصادی و اجتماعی، نبودن امنیت و عدم تحقق آن توسط حکمرانان، ناکارآمدی مسئولان، زمینه‌های شکل‌گیری جنبش مشروطیت را در ایالت استرآباد، به‌ویژه شهر استرآباد فراهم و آن را به یکی از کانون‌های انقلاب مشروطیت ایران تبدیل کردند.

 

• مشروطه‌خواهان استرآباد
کانون مشروطه‌خواهی ایالت استرآباد، شهر استرآباد بود، اگرچه در برخی بلوکات آن تحرکاتی نیز دیده می‌شد. باید توجه داشت حامیان اصلی مشروطیت و رهبران آن، همه شهرنشین بودند و روستاییان نقش کمتری داشتند. معروف‌ترین مشروطه‌خواهان در شهر استرآباد عبارت بودند از:
«شیخ حسین مقصودلو، رحیم‏خان مقصودلو، شیخ محمد، شیخ محمد باقر (معروف به شیخ زمین فروش و شیخ محمد باقر فاضل)، شیخ علی‌اکبر رشتی، شیخ آقا، سررشته‌دار (میرزاهادی)، آقا رمضانعلی (معروف به وکیل‌التجار قاضی اعظمی)، حاجی محمدرضا (باقری)، آقا حسنقلی (معین)، آقا علی خان مقصودلو، حبیب‌الله خان مقصودلو، حیدر قلیخان مقصودلو، حسین و عبدالرسول (دو برادر رسول‌زاده)، شیخ اسماعیل قاضی (مشروطه‌طلبی شرافتمند و متدین) خانواده قاضی، حاج محمد شفیع فدایی ملت (مشروطه‌خواه شرافتمند و متدین و خانواده شفیعی)، پانوف بلغاری معروف به بارون پانوف ارمنی.»
همچنین از سیدرضا مساوات، سیدمحمد ستایش، ملاقاسم کاشف، حاج سید ابراهیم، هاشم بنی‌کریمی به عنوان فعالان مشروطه‌خواه استرآباد نام برده می‌شود. همه‌ی این افراد شهرنشین بودند و برخی از آن‌ها املاکی در اطراف استرآباد داشتند. برخی نیز به تجارت مشغول بودند که رمضانعلی از همه در این زمینه شاخص‌تر بود.
در جنبش مشروطه‌خواهی ایالت استرآباد، مقصودلوها بسیار فعال بودند1. آن‏ها همواره پشتیبان و حامی قاجارها بودند. از این رو، فرامین و احکام زیادی برای آن‌ها توسط سلاطین قاجار صادر شده است.2 عبدالصمدخان، یکی از رهبران قدرتمند و بانفوذ ایل مقصودلو، با قاجارها روابط خوبی داشت.
در جریان مشروطه‌خواهی، بسیاری از رهبران ایل، از جمله رحیم‏خان، علی‌خان، حبیب‌الله‌خان، حیدر قلی‌خان معروف به هژبر نظام، جزو فعالان مشروطه‌خواهی بودند که این امر ریشه در شخصیت  و نفوذ شیخ محمدحسین مقصودلو داشت. کشته شدن ناجوانمردانه رحیم‏خان مقصودلو یکی از حوادث مشروطه‏خواهی در استرآباد بود.
شیخ محمدعلی ذاکری، یکی دیگر از مشروطه‌خواهان استرآباد است. اشعار باقی‏مانده از شیخ خطاب به محمدعلی شاه، نشانگر مشروطه‏خواهی وی است:
جفا از حد گذشت ای شاه ویران گشت ایران‎ات [ایرانت]
مگر قیدی که آسایش نباشد جز به ویران‌اش [ویرانت]
شها خود را [به] عهدی نمودی شهره‌ی عالم
کند ضرب المثل در این صفت تاریخ دورانت
گهی مشروط را سازی مرام و گه عدالت را
کشد این کشمکش آخر به بدبختی ویرانت
علاوه بر شهر استرآباد، مشروطه‌خواهان در دیگر نقاط ایالت، از جمله رامیان و فندرسک نیز فعال بودند. معروف‎ترین مشروطه‎خواهان این بلوک عبارت بودند از: مولاصادقلو، امام قلی معروف به بین یقین، نصورالش، اکبرچشک، شاه بلد، استاد شعبان خیاط، باقرکل، انا، ملا داوود، آقارضاشاه بلد. همچنین در این بلوک می‎توان از ملاعبدالجواد مشهور به آخوند نیز نام برد که در نوده سکونت داشت و به فتوای علمای نجف، به تبلیغ مرام مشروطه در فندرسک می‎پرداخت. اما در بلوک رامیان و فندرسک، معروف‌ترین چهره‌ی مشروطه‌خواهی، شیخ عبدالحسین بود. زمانی که زمزمه آزادی و مشروطه‎خواهی در تهران بلند شد، آقا شیخ عبدالحسین دعوت مشروطه‏خواهان را پذیرفت و درصدد تبلیغ مشروطیت برآمد. او حتی در سفری به تهران، با فعالان مشروطه‌خواهی دیدار کرد.
علاوه بر رامیان، در میان اهالی فندرسک، شخصی به نام سیدعلی که بعدها سیدالمجاهدین نامیده شد، به همراه محمد چلق به رامیان آمد. آنان در رامیان با شیخ عبدالحسین رامیانی پیمان دوستی بستند و علیه سعداله‌خان با رامیانی‏های مشروطه‌خواه هم‏پیمان شدند.
در بلوک کتول، از ملا قاسم تجری کتولی به عنوان یکی از فعالان مشروطه یاد شده است. مشروطه‌خواهی در رامیان، فندرسک و کتول در قالب مخالفت با سعدالله‌خان، از ملاکین بزرگ منطقه و حامیان استبداد تجلی یافت، چنانچه پیمان اتحاد میان شیخ ملا جواد آخوند از نوده خاندوز و سید المجاهدین آقا محمد چورلی با محوریت شیخ عبدالحسین جعفری رامیانی، بر همین مبنا و بند اول آن، مخالفت با سعدالله‏خان و یارانش بود.
فعالان مشروطه‌خواه استرآباد، از نظر پایگاه طبقاتی، بیشتر تجار بودند. در استرآباد، چند تن از تجار نقش بسیار مؤثری در جنبش مشروطیت این ناحیه داشتند. رمضانعلی قاضی (اعظمی)، حاج رحیم تاجر، حاج محمدرضا، حاج محمدرحیم باقری (دو برادر) معروف به تاجر استرآبادی و باقراُف و حاج محمدرضا تاجرالدین معروف به تاجر شاهرودی، از جمله تجار فعال در جنبش مشروطیت منطقه استرآباد بودند.
در کنار تجّار، ملاکینی هم بودند که از مشروطیت حمایت می‌کردند که بسیاری از مقصودلوهای مشروطه‌خواه در این گروه قرار می‌گیرند.
پیشه‌وران شهرنشین نیز از جمله حامیان انقلاب بودند. در این زمان، لوطی‌هایی بودند که دو طرف (مشروطه‌خواهان و مخالفان) سعی می‌کردند از آن‌ها به نفع خود استفاده کنند.
عمده‌ترین کانون فعالیت مشروطه‌خواهان در شهر استرآباد (به هنگام شکل‌گیری اولیه)‌، محله میخچه‌گران بود که مقصودلوها در آن اسکان داشتند. همچنین خانه محمد قاسم کاشفی در این محله قرار داشت. افزون بر آن، در محله دربنو هم آن‌ها پایگاهی داشتند و گاه جلسات خود را در آن‌جا تشکیل می‌دادند. خانه رمضانعلی قاضی از فعالان مشروطه‌خواه، در محله دربنو قرار داشت. این امر در اشعار فولکلوریک باقی‌مانده از آن دوره انعکاس یافته است. سید محمد رئیسی در خاطرات خود، از اشعار استبدادی‌های محله‌های میدان برای اهالی میخچه‌گران می‌نویسد:
اَلامان و اَلامان اَلامان از گِل و تُول (لجن) دباغان (پاپتی‌ترین سوی میخچه‌گران)
حرف مارِ گوش کنین خُب همه‌تان، زیر پا یا گل داره یا تول داره یا اُستخوان
اَو (آب) مِدَن به آدما (به آدم‌ها) با اَوچکان (قطره‌چکان)
در میخچه‌گران ریزه ریزه سنگه/ حرف شیخ حسین [...] پلنگه (بلوف و لاف)
شکل شیخ حسین خیلی قشنگه/ حرفاش همه چَرت و جَفَنگه (بی‌معنی)

 

• مخالفان مشروطیت استرآباد
در مقابل مشروطه‌خواهان استرآباد، مخالفین آن‌ها نیز در این ایالت بسیار فعال بودند که اسامی برخی از مشهورترین آن‌ها عبارتند از: «میرسعدالله‏ خان ایلخانی (سالار مقتدر)، علی‏‌محمدخان سالار معزّز (مفاخرالملک)، آقاخان امیر امجد (پسر سالار معزّز)، علی‌خان امیر عشایر (پسر ایلخانی)، هادی خان (هادی شاه) برادر ایلخانی، سبحان خان (داماد سالار معزّز)،  قلی‌خان (داماد برادر سالار معزّز و خواهرزاده‌ی او)، ملا خان جعفربای ملاخانی (همه طوایف جعفربای)، قلیچ ایشان گوکلان (همه طوایف گوکلان)، جنگ خان دوجی اودک (همه طوایف دوجی و داز و غیره).» مخالفین مشروطیت، بیشتر در بلوک فندرسک و رامیان اقامت داشتند. آن‌ها عموماً جزو ملاکین و خان‌های حاکم بودند که مشروطیت را در تضاد با منافع خود می‌دیدند. بیشتر ترکمن‎ها هم با مشروطه‌خواهی مخالف بودند و خیلی زود درصدد مقابله با مشروطه برآمدند. فقط تعداد اندکی در میان آنان بودند که از مشروطیت حمایت می‌کردند. در تهاجم مخالفان مشروطه به استرآباد، بیشترین نیروهای مهاجم را ترکمن‌ها تشکیل می‌دادند.
مشروطه‌خواهان شهر استرآباد در محلات میخچه‌گران، دربنو، سرپیر و میرکریم زندگی می‌کردند. بسیاری از جلسات مشروطه‌خواهان در مصلّی، واقع در سرچشمه استرآباد برگزار می‌شد. مسجد جامع استرآباد، یکی از پایگاه‌های آنان بود. پایگاه اصلی مخالفان مشروطه، در محله میدان بود. یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین مخالفان مشروطیت استرآباد، «آقاسید طاهر» معروف به سید طاهر مجتهد، فرزند میرزا صفی، دامدار و ساکن آغوزدره هزارجریب بود. میرزاصفی به بلوک انزان آمد و در روستای جفاکنده اقامت گزید. وی، پسرش را برای فراگیری علوم دینی به حوزه علمیه فرستاد. سیدطاهر پس از فراگیری علوم دینی در حوزه علمیه استرآباد، به نجف رفت و در آن‌جا مشغول تحصیل شد. او در نجف ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر بود که در همان زمان درگذشتند. پس از بازگشت به ایران، در شهر استرآباد ساکن شد و با دختر آقا میرزا عسکر دنگلانی ازدواج کرد که حاصل آن، 4 پسر به نام‌های آقا سید عبدالله، آقامیرزا مهدی، آقا سید صادق و سید هادی و یک دختر بود. از بین آن‌ها، آقا میرزا مهدی در نجف درس خواند و پس از بازگشت به ایران، در مخالفت با مشروطیت، با پدر همراهی می‌کرد و سید صادق نیز در حین همراهی با سپاه محمدعلی شاه مخلوع، با تیر مجاهدان حامی مشروطه که می‌خواستند مانع ورود سپاه محمدعلی شاه به تهران بشوند، کشته شد.  بنا بر روایتی دیگر، سید صادق طاهری را از پنجره‌ی نورگیر سقف یکی از حمام‌های داخل دامغان ترور کردند. همچنین گفته شده به او زهر خوراندند که پس از سه روز (در سال 1300) درگذشت و در قبرستان باقر خرابه دفن شد.

 

• انجمن استرآباد
مشروطه‌خواهان استرآباد تحت تأثیر دیگر مناطق ایران، در شهر استرآباد انجمن تشکیل دادند. در «انجمن ولایتی استرآباد که اجزا و اعضای آن از علما و بزرگان استرآباد می‌باشند»، افراد مختلف عضویت داشتند.
شیخ محمدحسین مقصودلو، مجتهد بانی مشروطه و رئیس انجمن ولایتی و سرپرست تشکیلات مشروطیت استرآباد، آقایان شیخ اسماعیل قاضی، شیخ حمزه و شیخ غلامحسین، از علما و مجتهدین شهر، آقا رمضانعلی قاضی وکیل‌التجار، حاج محمدرضا باقری، آقا محمدقاسم کاشف، حاج محمدشفیع، حاج رحیم‎‌خان مقصودلو، حبیب‌الله‌خان مقصودلو، حسین رسول‌زاده، سید طاهر مساوات و سید محمد ستایش، که از میان آن‌ها، نفر نهم و دهم، کارهای انتظامی را بر عهده داشتند و نفر 12 و 13، مأمور روشن کردن اذهان و افکار روستاییان بودند.
انجمن استرآباد با انجمن‌های تهران، به‎ویژه رشت رابطه داشت و از طریق تلگراف با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کرد. انجمن پس از پیروزی مشروطه‌خواهان و صدور فرمان مشروطیت، به عنوان یکی از نهادهای مهم تأثیرگذار و تصمیم‌گیرنده مطرح شد. همچنین انجمن استرآباد برای خود نیروی مسلح داشت، چنانچه یک بار اعضای انجمن ولایتی، به پشتیبانی شیخ محمدحسین مجتهد و برادرش حاج رحیم‏خان مقصودلو، به بیرون کردن امیر مکرم لاریجانی و سپاه استبداد قیام کردند و 400 نفر آزادی‌خواه مسلح را که نیروی احتیاط بودند، به دو دسته تقسیم کردند، یک دسته، مأمور اخراج حاکم شدند و دسته‌ی دوم را به نابود کردن سپاه استبداد واداشتند. دسته‌ی اول، در مدت چند روز، عذر امیرمکرم را خواستند و بساط حکمرانی را به سعداله خان ایلخانی، پسر میرفندرسکی که دم از مشروطه‌خواهی می‌زد، تعویض کردند. دسته‌ی دوم که چریکان مسلح آزادی‌خواه بودند، سپاه استبداد را پس از پایان مهلت ده روزه، متفرق کردند و سلاح آن‌ها را از توپ و تفنگ و دیگر تجهیزات گرفتند و شهر تا چندی به دست حبیب‌الله خان مقصودلو اداره می‌شد و پس از آن، یکی از مشروطه‌خواهان تهران ملقب به کافی‌الملک، به دعوت هیأت رئیسه انجمن به استرآباد آمد و ریاست شهربانی آن‌جا به او واگذار شد.
مردم استرآباد برای دست یافتن به حقوق خود، به انجمن پناه می‌آوردند، اقدامات مشروطه‌خواهان و انجمن در دفاع از حقوق مردم، سبب اعتراض طرفداران استبداد شده بود، چنانچه آقا صادق پسر حاج سید طاهر با جمعی از اهل بلد به انجمن رفته، سخن ایراد نمودند. آیا این مجلس تاکنون چه کاری صورت داده، سوای تجری رعیت و سایرین.
نه تنها در استرآباد، بلکه در سراسر ایران، مخالفان مشروطه با انجمن‌ها مخالف بودند. دیدگاه روس‌ها که در این برهه، مدافع استبداد بودند، بهتر از این نبود، چنانچه زینویف، وزیر مختار روسیه در ایران می‌نویسد: خطرناک‌ترین عوامل برهم زننده‌ی نظم و امنیت ایران، مجامع فوق‌الذکر بودند که در تمام شهر به نام انجمن تشکیل شده و ناراحت‌ترین افراد عضو آن‌ها بودند.
باید توجه داشت به نوشته‌ی سایکس، انجمن‌ها، ستون فقرات انقلاب را تشکیل می‌دادند. این‌ها بر دو نوع بودند: یکی انجمن‌های رسمی، شامل انجمن بلدی و اداری و نیز کمیته‌های ایالتی و ولایتی و دیگر انجمن‌های غیررسمی یا کلوپ‌ها.

 

• وقایع مشروطیت استرآباد از ابتدا تا پایان مجلس اول
از سال‌های اولیه شکل‌گیری نهضت مشروطیت و چگونگی فعالیت مشروطیت‌خواهان استرآبادی، گزارشی در منابع نیست. گزارش‌های وکیل‌الدوله مقصودلو نیز از 17 صفر 1326ق آغاز می‌شود و ده گزارش اولیه همین سال هم موجود نیست. به طور کلی می‌توان گفت: مشروطه‌خواهی در استرآباد نسبت به مناطقی همچون تهران و تبریز، با تأخیر صورت گرفت. گزارشی از فعالیت‌های مشروطه‌خواهی در استرآباد تا قبل از صدور فرمان تاریخی مشروطه در 14 مرداد 1285 دیده نشده است.
با تأسیس نظام مشروطه در پایتخت، بسیاری از مردم شهرنشین در دیگر نقاط ایران از آن اطلاع یافته و کم‌کم با آن آشنا شدند. یکی از اتفاقاتی که روند مشروطه‌خواهی در استرآباد را تشدید می‌کرد، ورود محمدعلی‌خان تنکابنی برای برقراری امنیت از طرف مجلس به ایالت استرآباد بود.
نامه‌ی زیر که در 13 ذی‌القعده 1326ق، خطاب به صدر اعظم نوشته شد، نشانگر فعالیت مشروطه‌خواهان در این سال‌هاست:
«خدمت عموم حجج‌الاسلام و سادات ذوی‌العز و الاحترام و تجار و کسبه. بعد از رسیدن احکام پی در پی حجج‌الاسلام عتبات عالیات متع الله المسلمین به طول بقائهم، تمام طبقات استرآباد متفق و هم‌قسم شده که با مال و جان بکوشند و امروز چند روز است با کفن و قرآن و اسلحه در مساجد و معابد مشغول مخابره هستند. تمام اهالی بلوک و تمام سران یموت هم حاضر، البته شما هم در مقام امتثال احکام حجج ‌اسلام برآمده، حکومت ظالم و مأمورین را بیرون کرده، دیناری مالیات ندهید. اگر چنانچه برای اجرای اوامر و اطاعت حجج اسلامیه عتبات عالیات و حفظ بیضه اسلام و دفاع از نفوس و اعراض مسلمین از طرف دولت در مقام منع و سختی و خونریزی مسلمانان برآیند، سردار کافی با 2 هزار سوار یموت و ولایت برای اجرای احکام نواب امام زمان(عج) حرکت بدان صرف خواهد نمود و ریشه حکومت مستبدین را بیرون خواهد کشید. آخر ای برادران! ای مسلمانان از ترکمن‌ها ... می‌شود کمتر شد از وقتی که معلوم کرده‌اند. اعلی‌حضرت سلطان عثمانی خلدالله مکه مشروطه داد و حکم به وجوب احکام حجج اسلام ما نموده، با جان و مال برای امتثال حاضر شدند. ای مشروطه‌طلبان همتی کنید که برای آن‌جا اردویی از این‌جا نیاید، زیرا که می‌دانید اگر اردویی آمد، چون اغلب سوار یموت است، خوب بی‌اعتدالی است، محض انجام جهت اظهار لیهک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه سواد دست‌خط تازه علمای اعلام آیات الله فی الانام ارواحتا فداه هم در جوف است. ما اهالی استرآباد با آن احکام صحیح حجج اسلام، زیر بار هیچ چیز نخواهیم رفت. هر وقت از دولت اگرچه امکان ندارد، اقدامی‏شود، فوراً اطلاع بدهید. استعداد کامل برای دفاع از شماها روانه می‌شود. علما و سادات عموم ملت از تمام طبقات.»
این نامه ممهور به مهر محمدحسین و مهرین غلامعلی، هادی، محمدباقر و 20 نفر از اعیان و رجال استرآباد بود.
اولین سالگرد تأسیس مجلس در استرآباد، با شکوه کامل برگزار شد. گزارش‌نویس روزنامه مجلس درباره‌ی برگزاری این مراسم در استرآباد نوشت:
«چون سال اول انعقاد مجلس شورای ملی شیدالله تعالی به انتها رسیده و داخل در سال دوم می‌شد، وکلای محترم ملت حکم به چراغانی شهر فرمودند. تمام ملت از علما و صاحب‏منصبان و تجار و غیره از کوچک و بزرگ از صمیم قلب، شکر این نعمت عظمی را کرده و شب چهارشنبه چهاردهم شهر حان یک ساعت از شب گذشته، تمام با کمال احترام شادی‌کنان در مجلس حاضر گردیده، از جان و دل تشکر و مبارک‌باد گفته، مشغول صرف شربت و شیرینی شدند. دو ساعت از شب گذشته، علما و وکلای ملت و حاضرین به ‎اتفاق، برای گردش چراغان از مجلس حرکت کرده، همه جا تفرج‌کنان آمدند. نزدیک به بازار محض احترام آقایان علماء و وکلای ملت یک رأس گاو قربانی کردند و همچنین در اغلب جاها گوسفند زیادی قربانی گردید. الحق تاکنون چنین چراغانی در استرآباد احدی ندیده و نشنیده بود. با این‌که از کثرت جمعیت عبور و گردش ممکن نبود، صدای بلندی از احدی بلند نگردید، مگر آن‌که به طور متفق و با صدای بلند پاینده باد حریت گویان بود.»
وقایع و مسائل مشروطیت، ایالت استرآباد را دچار آشفتگی‌هایی کرده بود. همه مسائلی که از گذشته، مشکلاتی را برای اهالی به وجود آورده، نه فقط حل نشد، بلکه با ایجاد شکاف و دو دستگی میان مردم (مشروطه‌خواه و مخالف آن)، شدت یافت. یکی از مشکلات مهم ایالت، عدم امنیت بود که مجلس اول برای برقراری آن، محمدولی‌خان سپهدار را به استرآباد فرستاد. روزنامه مجلس در همان ایام نوشت که «سفیر بهیّه روس» پیغام دادند که ایشان نروند، اما محمدولی خان سپهدار به منطقه آمد و کار ترکمنان را اصلاح کرد و به علت آشفتگی‌های موجود در تهران، از استرآباد رفت. محمدخان امیرمکرم لاریجانی به حکمرانی آن شهرستان مأمور شد. در این سال‌ها، امنیت مشکل اساسی مردم استرآباد بود.
فقدان امنیت در استرآباد، حتی به مجلس هم کشیده شد. روزنامه حبل‌المتین در این زمینه نوشت: در خصوص بی‌نظمی شهر [استرآباد] و این‌که شب‌ها مردم را لخت می‌کنند و چند نفر قزاق لخت کرده، جلو دکتر محمدخان را گرفته، چرا وزیر جنگ و وزیر داخله رفع این اغتشاشات را نمی‌نمایند. وزیر جنگ اظهار داشته که خیلی اقدامات در رفع اغتشاشات شده و آن قزاق‌ها را گرفته، حبس کردند که استنطاق می‌شوند.
در این سال‌ها، مطالب بسیاری پیرامون فقدان امنیت و بی‌نظمی استرآباد در نشریات نوشته شد. چاپ گزارش‌های مختلف از تعدی ترکمن‌ها در نشریات مختلف سبب شد تا در حبل‌المتین مورخه 26 محرم 1326ق، از قول یک یزدی نوشته شد که در تمام جراید، گفتگو از مظلومین ارومیه، ظلم ترکمن‌ها و اطراف خراسان درج می‌نمایند ... آخر فکری هم به حال یزدی‌ها ... بکنید.
انجمن مشروطیت در استرآباد، فعال و کانون تجمع مشروطه‌خواهان بود، ولی فعالیت‌های انجمن نتوانست منشأ تحولات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه آن روز استرآباد شود و مهم‌ترین کارکرد آن، سیاسی بود. این انجمن اولین نهاد مردمی بود که برای نخستین بار در شهر استرآباد تشکیل شد و ایفای نقش می‌کرد. کشمکش میان مشروطه‌خواهان و مخالفان آن، همچون دیگر نقاط ایران ادامه داشت و همه نگاه‌ها به پایتخت بود، به‎ویژه این‌که اختلاف میان مجلس و محمدعلی‌شاه روز به روز بیشتر می‌شد، تا این‌که سرانجام مجلس نماد مشروطیت به دستور محمدعلی‌شاه و به دست لیاخوف فرمانده نیروهای روسی به توپ بسته شد و مشروطه‌خواهان تار و مار شدند. شیخ محمدرحیم لیوانی مشروطه‌خواه استرآبادی بود که در ماجرای به توپ بستن مجلس در تهران حضور داشت.

 

• استبداد صغیر در استرآباد
قبل از به توپ بستن مجلس، انجمن استرآباد از طریق انجمن رشت، از قصد محمدعلی شاه آگاه شد. در تلگراف انجمن رشت آمده است: محمدعلی شاه مستبد شده، غفلتاً قورخانه را با اجزای خود از شهر حرکت داده، بیرون برده، با مجلس دارالشورای ملی، خیال نزاع دارد، بر تمام انجمن‌های ایران لازم است که همراهی تامه با مجلس نمایند.
در واکنش به این امر، شیخ محمدحسین، رئیس انجمن، اهالی استرآباد را برای صبح روز بعد احضار کرد. در نهایت، نزدیک به هزار نفر در مدرسه دارالشفا رفته، تلگراف را قرائت کرده و بر طبق منوال، انجمن رشت را جواب دادند که عموماً از هر جهت حاضریم.
به دنبال به توپ بستن مجلس، خبر این رویداد از طریق نائب قنسول روس و تلگراف در استرآباد پخش شد. به گزارش مخبر انگلیسی‌ها در استرآباد، بعد از این ماجرا، ابوالفتح خان از طرف وزیر، نیابت استرآباد را بر عهده گرفت. سقوط مشروطیت سبب شد تا سربازان از ساخلوی استرآباد، فرار کنند و انجمن هم اقداماتی را برای برقراری امنیت با ایجاد گشت‌هایی در سطح شهر، انجام دهد، اما شکست مشروطه‌خواهان در تهران، جری شدن و گستاخی مخالفان مشروطیت در استرآباد را به همراه داشت، چنانچه به تحریک آقا صادق، پسر حاج سید طاهر که ضد اعضای انجمن بود، سه عدد آفتابه و لولهنگ درب خانه شیخ اسماعیل قاضی آویزان می‌نمایند و خانه‌ی رمضانعلی برادرش که رئیس انجمن تجار بوده، نفت می‌ریزند و به قرب بیست خانه اطراف و جوانب خانه حاج شیخ حسین رئیس انجمن را هم‌سنگ می‌زنند.
در این بین، تلگراف‌هایی میان مقامات تهران و مشروطه‌خواهان استرآباد رد و بدل می‌شود که نشانه‌ی فعالیت‌های مشروطه‌خواهان استرآباد است. «انجمن» نشریه انجمن ایالتی آذربایجان، تلگراف مشروطه‌خواهان ایالت استرآباد به تهران را درج کرد، مبنی بر این‌که: «خدمات آن برادران دین که قرآن بر دست، کفن به گردن، تفنگ بر دوش، یک ماه و نیم است در مقابل استبداد ایستاده و مشغول جهاد فی سبیل‌الله هستند، به تمام عالم منتشر شده و پوشیده نماند.» در همین حال، تلگرافی از سوی صدر اعظم محمدعلی شاه به تاریخ 25 ذی‌القعده 1336ق به استرآباد ارسال می‌شود که در آن آمده است: «چند روز است از قرار تلگراف‌هایی از استرآباد، به خلاف عقل و رویه‌ی شرع می‌رسد» که مشروطه‌خواهان پاسخ می‌دهند: «تمام مقصود علمای عظام و ملت استرآباد، ترویج حکم حجج اسلام عتبات عرش درجات ارواحنا فدائهم که مقلدین ملت اسلامیه و نشر احکام شرع نبوی که عین حکم علماء عظام است.» در پاسخ به این تلگراف، صدراعظم وقت، دوباره تلگرافی به استرآباد مخابره می‌کند که در قسمتی از آن آمده است: «شما تصور می‌نمایید که دولت از مملکت خود صرف نظر می‌نماید. من از بابت تکلیف مسلمانی خودم این‌طور می‌دانم که راضی نشوم به یک مسلمانی صدمه برسد... برای رفع تکلیف مسلمانی خودم، تلگرافخانه آمدم که اصل مطلب را حالی نماییم و اتمام حجت کنم.» که مشروطه‌خواهان پاسخ می‌دهند: «ملت استرآباد را تقریباً تهدید نموده بودید. لازم است که تذکراً بگوییم که استرآباد نقطه‌ای است که همیشه اردوی معظم دولت را شکست می‌داده، حالا که به نظر جنابعالی [استرآباد] دهکده آمده، چه ضرر دارد همان‌طوری که برادران غیور آذربایجانی را به هدف گلوله مقتول نموده، این ملت هم سر در کف، حاضرند که در راه احیای مذهب و طریقه اثنی‌عشری، خون خود را ایثار کنند. این مسأله از بدیهیات اولیه است.
بذل جان و بذل مال و ترک سر در طریق عشق اول منزل است. ولی این ملت را هم متوقعیم به قوای دولتی تهدید نکنید که از جان و مال در بدو امر گذشته و گول شیاطین انس را نمی‌خورند.»
محمدعلی شاه نیز با ارسال تلگرافی به استرآباد، سعی در توجیه کار خود و دادن وعده و وعید به مردم برمی‌آید. در پاسخ به این تلگراف، اهالی استرآباد در مسجد گلشن جمع شده و به وی می‌نویسند: «تلگراف مبارک را در باب انعقاد مجلس مشروطه که وعده‌ی کریمانه مرحمت شده بود، زیارت نمودیم و انجمن استرآباد و مجلس مشروطه تبریز را هم جداً خواهان می‌باشند.»
بعد تمام آقایان، بعضی رودرواسی و برخی به رضایت، سوای حاج سید طاهر، با تجار حرکت کرده، تلگرافخانه رفته، تلگراف را مخابره کردند.
در ادامه‌ی این تلگراف‌ها، تلگرافی نیز از سوی شیخ فضل‌الله نوری و امام جمعه، به علمای استرآباد ارسال شد که از آنان می‌خواهند دست از مشروطیت بردارید! اما واکنش مشروطه‌خواهان و پاسخ آن‌ها  به این تلگراف منفی بود.
در پاسخ به تلگراف شیخ فضل‌الله نوری، تمام تجار و کسبه، دکان خود را بسته، هر کس یک ذرع چلواری کفن به گردن کرده، با تفنگ به منزل حاج شیخ حسین رفته، از آن‌جا به صدای «یا علی»، حاج شیخ مقصودلو را حرکت داده، به سمت مدرسه حاج محمدتقی خان رفتند.
تمام علمای استرآباد را الواط‌ها با تفنگ رفته، حاضر کردند، سوای حاج سید طاهر و اهل محله میدان که امضا به مشروطیت نداشته، بعد واعظی را روی منبر فرستاده، اسنادی چند به شیخ فضل‌الله و محمدعلی شاه می‌گوید.
در یادداشت‌های سید احمد تفریشی حسینی که با عنوان «روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران» منتشر شد و در کتاب مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، سخن از تلگراف‌های اهالی استرآباد به مجلس و مخالفان مشروطیت در دفاع از مشروطه آمده است.
پاسخ تند مشروطه‌خواهان به تلگراف محمدعلی شاه، نشانگر ایستادگی آن‌ها در دفاع از مشروطه است. همچنین آن‌ها، در تلگرافی به تهران اعلام کردند: «بلوای ماها برای این است که مشروطه و انجمن مخصوص در استرآباد می‌خواهیم. به موجب اسناد معتبره که از پیشوایان ما رسیده، به شاه سفاک که خون مسلمانان را در آذربایجان شریک شده است، [اعلام که] اطاعت او از جمله محرمات است و مالیات هم به او نمی‌دهیم.» عین لایحه علمای روحانی را در تلگراف درج کرده و صریح جواب دادند که: «شما [محمدعلی] را به سلطنت قبول نداریم. این یک مشت رعیت استرآباد جاناً و مالاً برای دایر کردن مشروطه حاضریم. آنچه از شما برمی‌آید، کوتاهی نکنید.» اگرچه پاسخ مشروطه‌خواهان و بسیاری از علمای استرآباد به محمدعلی شاه و تلگراف شیخ فضل‌الله منفی است، اما کسانی هم بودند که با شیخ فضل‌الله و امام جمعه در مخالفت با مشروطیت هم‌صدا شدند و با آنان همراهی می‌کردند. در تلگراف دو تن از آن‌ها به نام‌های آقای سید مهدی و آقا سید یعقوب آمده است: «حضور مبارک حجت‌الاسلام آقای حاجی شیخ فضل‌الله و آقای امام جمعه (امت برکاتهم)، تلگراف حاکی از اتفاق علمای اعلام و سایر طبقات دارالخلافه بر رفع مشروطیت زیارت شد. دعاگویان از منابعت علمای اسلام خارج نبوده و بر اتفاق کلمه، زایدالوصف شاکر از یاد شوکت اعلی‌حضرت شاهنشاه اسلام خلدالله ملکه را از خداوند تبارک و تعالی خواهانیم.»
پاسخ سید طاهر حسینی هم به تلگراف روحانیون مخالف مشروطه، این گونه است. آن‌ها در تلگراف خود نوشتند: «حضور مبارک حجت‌الاسلام ادام‌الله تعالی اجلالهم العالی، آنچه را به توسط تلگراف مرقوم فرموده‌اند، زیارت شد؛ تماماً صحیح و واجب‌الاذعان و لازم‌الاتباع، محله میدان که نصف شهر است، با متفرقه محلات از بدو الی کنون و جمیع قدری دیگر هم از اطاعت حکم حقیر خارج نیستند و با کمال انقیادند، امیدوارم خداوند منان بر عمر و شوکت اعلی‌حضرت اقدس شهریای خلدالله ملکه و سلطانیه بیفزاید که غایت آمال دعاگوست.»
اگرچه روحانیونی همچون سیدطاهر به محمدعلی شاه پاسخ مثبت می‌دهند و با او همراهی می‌کنند، ولی مقاومت مشروطه‌خواهان، شاه مستبد را ناامید می‌کند. از این رو، در تلگرافی از سعدالله‏خان سالار مقتدر می‌خواهد به استرآباد برود و مردم را ساکت بکند و او هم در اجرای فرمان شاه به استرآباد حمله می‌کند.
سعدالله‏خان، شهر را در محاصره گرفته، آب زیارت را بر روی اهالی بست و مردم در تنگنای بی‌آبی قرار گرفتند. مردم ناچاراً دروازه‌های شهر را بر روی او گشودند و با اعزاز و اکرام تمام، او را وارد شهر کردند. سعدالله‏خان پس از ورود به شهر، درصدد سرکوب ساختن مشروطه‌خواهان و مخالفین محمدعلی شاه برآمد. برای این تصمیم، وی از بزرگان و رؤسای استرآباد، از جمله حاج رحیم‏خان، شیخ حسین، آقا رمضانعلی وکیل‌التجار، محمد ابراهیم کمالی و از عده‌ی دیگر دعوت نمود که در موقع معین، نزد او حاضر شوند. دعوت شدگان نزد سعدالله‏خان رفتند. او در ابتدای سخن گفت: شما به چه علت علیه دولت قیام کرده و مشروطه را پذیرفته‌اید، مگر نمی‌دانید محمدعلی شاه نخواهد گذاشت مشروطه قوام بگیرد؟ من از شاه فرمان دارم که مخالفین دولت را سرکوب و مخذول نمایم.
یکی از حاضرین (شاید حاج شیخ حسین باشد) اظهار داشت: فرمان آزادی مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه صادر شده و پایه‌ی حکومت استبداد درهم ریخته شده و تمام ملت ایران، مشروطه را پذیرفته‌اند و خوب است که شما هم برای حفظ بقای خود با ما هماهنگ شده، به مشروطه‌خواهان بپیوندید و محمدعلی شاه را به خودش واگذارید.
سعدالله‌خان از شنیدن این مطلب سخت خشمگین شد و بانگ برآورد: من هیچ‌گاه با شما هم‌آهنگ نخواهم شد.
سعدالله‌خان مدت کوتاهی در استرآباد بود و سرانجام به رامیان و فندرسک رفت، اما آنچه که بیش از هر چیز تکاپو و تلاش مشروطه‌خواهان را در دوره‌ی استبداد صغیر بیشتر کرد، نامه‌ی سپهدار تنکابنی به اعضای انجمن استرآباد بود که سبب شد آن‌ها قوت قلب بگیرند و تلاش نمایند تا امیر مکرم را از استرآباد اخراج کنند. البته وی سعی داشت خود را طرفدار مشروطه جلوه دهد، اما سرانجام مشروطه‌خواهان موفق می‌شوند او را از استرآباد بیرون کنند. امیر مکرم به اتفاق بار و بنه و ملازمان شخصی و ساعد لشکر و لشکرنویس و میرزا داود گرجی، به سمت بندرجز حرکت می‌کند. مشروطه‌خواهان هزار نفر متجاوز، برای [نشان دادن] مشروطه بودن ایالت، در کوچه صف بسته تا دهنه‌ی دروازه مازندران به احترام زیادی، حاکم ایالت را روانه نموده و سایر صاحب منصبان و سرکرده‌ها به اتفاق سالار مقتدر، نیم فرسخ مشایعت کرده، برگشتند. مشروطه‌طلبان بعد از رفتن حاکم ایالت، یک رأس گاو جلوی انجمن سابق قربانی کرده، انجمن را باز و دو هزار تیر فشنگ شلیک نمودند. تمام مردم شربت و چای صرف نمودند.
دفتر انجمن بعد از تعطیلی، دوباره بازگشایی می‌شود و مشروطه‌خواهان همه روزه، چهار ساعت به غروب، به انجمن می‌رفتند و در آن‌جا به سازماندهی می‌پرداختند. در این زمان، دو نفر اعضای انجمن تهران، از راه رشت و بادکوبه به استرآباد آمده و از روی ترتیبات مجلس، همه روزه نطق می‌کردند. این دو نفر عبارت بودند از: شیخ علی‌اکبر اهل و ساکن تهران و شیخ آقا اصالتاً استرآبادی، ولی ساکن تهران. در سال 1327ق/ 1287ش، مشیرالسلطنه وزیر داخله، به خوانین و بزرگان ناحیه‌ی استرآباد تلگراف کرد و خبر داد که میرزا محمد خان سردار افخم به حکومت استرآباد منصوب شد و به زودی وارد استرآباد می‌شود. پس از ورود وی به شهر، پنج تیر توپ به افتخارش شلیک کردند و او در دیوانخانه، مقرّ حکومت مستقر شد.
سقوط محمدعلی شاه و بازتاب‌های آن در استرآباد
وقایع تبریز و سقوط تهران توسط مشروطه‌خواهان گیلان و ایل بختیاری و در نتیجه، خلع محمدعلی شاه از سلطنت، یکی از حوادث مهم تاریخ مشروطه است. مجاهدان استرآباد از طریق چهار تلگراف ارسالی به انجمن، از این واقعه آگاه شدند. آن‌ها از این رخداد مهم بسیار خوشحال شدند تا حدی که پس از شنیدن آن، تا نیم ساعت از شب گذشته، تفنگ شلیک کردند. مشروطه‌خواهان صبح روز بعد در مسجد جامع حاضر شدند و تلگراف‌ها را روی منبر قرائت و یازده تیر توپ شلیک کردند. دو روز از اطراف و اهالی دهات به مسجد آمده، شربت و چای صرف نمودند. آن‌ها همچنین به مناسبت پیروزی مشروطه‌خواهان، شهر را به مدت سه شب چراغانی کردند.
در این روزها، اوضاع آشفته بود و درگیری‌هایی میان مشروطه‌خواهان و طرفداران استبداد صورت می‎گرفت. از سوی وزیر داخله، امیراعظم دوباره به حکمرانی ایالت استرآباد انتخاب شد و به اعتصام‌المالک دستور داده شد تا آمدن وی، به امورات رسیدگی کند. ترکمنان جعفربای در این زمان دست به شورش زدند. ورود امیراعظم با استقبال زیاد مشروطه‌خواهان و شلیک توپ همراه بود. بعد از اعلام آخوند ملا محمد کاظم خراسانی مبنی بر کمک به دولت مشروطه، به امر حاکم استرآباد و شیخ محمدحسین مقصودلو جار کشیدند و طی پنج روز، مردم در مسجد جامع حاضر شدند و کمک می‌کردند. همچنین مشروطه‌خواهان آیین‌هایی در دفاع از مشروطیت و آشنایی مردم با آن برگزار کردند. از جمله بعد از اعلام حاکم ایالت، تمام مردم در انجمن بزرگ محله دربنو حاضر شدند. آن‌ها در بیرون خانه، منبری قرار دادند. اول حاج واعظ شاهرودی به منبر رفته، توصیف از انجمن عدالت و مشروطه نموده، بعد حاکم ایالت روی صندلی جلو کرده، یک ساعت تمام نطق نمودند. تفصیل به دار زدن مقتدرالسلطنه را عنوان کرده و گفت: مردم نجیب، قلوب غرض را به کنار بگذارند و تماماً متحد باشند.
با برقراری مجدد مشروطیت، اعضای انجمن استرآباد هم انتخاب شدند. برای انتخاب اعضا، از تهران نام 9 نفر اشخاص محترم را به استرآباد صورت دادند. به انضمام 3 هزار تعرفه، چند روز به امر شیخ محمدحسین، رئیس انجمن، مسجد جامع را فرش کرده، جار کشیدند. برای گرفتن تعرفه انتخاب، همه روزه اهالی به مسجد رفته و تعرفه گرفتند تا سه نفر را هر کس به میل خود برای انجمن استرآباد انتخاب نمایند. تقریباً دویست و بیست و پنج نفر تعرفه بین اهالی استرآباد تقسیم شد و با رأی آن‌ها، اعضای انجمن انتخاب شدند.
معروف‌ترین کسی که پس از برقراری دوباره مشروطه به حکومت استرآباد منصوب شد، امیراعظم بود.
نامه‌ی انجمن ایالتی استرآباد می‌تواند روشن‌کننده‌ی جایگاه امیراعظم و تلاش‌های وی در استرآباد باشد. در قسمتی از نامه آمده است: با ورود امیراعظم، سعادت بر مردم نجیب استرآباد باز شد. متجاوز از بیست نفر از اُسرا را که در استبداد صغیر گرفتار چنگ وحشیان [...] شده بودند، مستخلص کرد. دو عراده توپ دولت را که در زمان فطرت به دست یاغیان ایل افتاده بود، مسترد داشت. وکیل تراکمه که معلوم است چه‌قدر بذل سعی می‌خواهد، منتخب و به تهران اعزام داد. مابین یموت و ولایت را اصلاح کرد و سران تراکمه را در انجمن ملی حاضر نموده، به خدمت این حکومت مشروطه قسم داد. سالارین مستبد وطن‌فروش را روانه‌ی اسفل‌السافین داشت. تأسیس مدرسه امیریه را که تمام اثاثیه و لباس و همه چیز آن از کیسه‌ی خود این جوانمرد است را نمود. بلدیه و نظمیه را تشکیل کرده، اموال و اسلحه را که در این مدت به نهب و غارت رفته بود، استرداد فرمود و الیوم مشغول تشکیل اردوی نظامی است تا از این کار چه نتیجه بگیرد ... مشروطه‌خواهان در نامه‌ی خود چند نکته را خاطرنشان می‌کنند: اول آن‌که؛ امیراعظم از اشخاصی است که از اول مشروطیت ایران تاکنون، یک قدم مخالف این اساس بر نداشته و از اول تا به آخر، همراه و مباشر بسیاری از امور بوده است.
دوم آن‌که؛ اگر ما ده نفر مانند این جوانمرد در این مملکت داشتیم، هر آینه امروز این مملکت با ممالک متحد، نه برابری، بلکه پیش هم بود.
سوم آن‌که؛ امیراعظم یک شرافتی از برای اهالی استرآباد ثابت نمود که تا قیام قیامت صحایف تاریخ، نام آنان را به خوبی ذکر می‌نمایند، چه در این مدت قلیل، انجمن ولایتی، عدلیه، نظمیه، بلدیه و مدرسه، بلکه معارف آن‌جا را برپا و تأسیس نمود که وکیل تراکمه مسمی به آدینه محمد خان است، با همان لباس ایلیت و یک عالم شرف و افتخار در مجلس مقدس با علما و بزرگان وزرا، همسر و هم‌مشرب و جلیس و جلوس می‌نماید. چه افتخاری بهتر و برتر که وکیل یک شهری و یک ایلی از خود آن‌ها باشد. خلاصه امیراعظم راضی نشد که دست تقلب در انتخاب وکلای استرآباد افتد.
امیراعظم با آن ریاست و بزرگی و آن شأن و مقامی که حائز و حاوی است، پس از آن‌که مدرسه امیریه را در استرآباد افتتاح و معلم از تهران تقاضا نمود، چند روزی را خودش در مدرسه درس می‌گفت. آیا تصور می‌شود که حاکم یک ولایتی؛ او هم مثل امیراعظم، شخص خودش را برای ترقی ابنای وطن، معلم قرار دهد و این زحمت را بر خود هموار نماید. بلی، عقلا و دانشمندان و خورده‌بینان همه‌وقت از بزرگان و رجال مملکت این‌گونه سلوک را متوقع و منتظر بوده‌اند.
امیراعظم در زمان حضور در استرآباد، همدلی و همکاری زیادی با مشروطه‌خواهان داشت، ولی با رفتن او و قرار گرفتن مهدی خان ساعد لشکر به عنوان نائب‌الحکومه، بی‌نظمی در استرآباد شروع شد که انجمن هم نتوانست کاری بکند.
در این روزها، تلگرافی از سوی علما به شهرهای مختلف از جمله استرآباد ارسال شد که در متن آن آمده است: به تاریخ6 ربیع‌الاول 1328ق، به اصفهان، شیراز، تبریز، کرمان، مازندران، یزد، قزوین، قم، کاشان، خراسان، سبزوار، شاهرود، استرآباد، کرمانشاهان، همدان، سمنان، عراق، بروجرد، کردستان، زنجان، اردبیل، رشت، آستارا، بندر بوشهر و بندرعباس؛ خدمت علمای اعلام و حجج اسلام، دامت برکاتهم با کثرت کدورت و ملامت که در قلوب عامه‌ی ملت ایران از طول توقف قشون اجانب حاصل است، عموم طبقات از علما و تجار و طبقات اصناف در موقع عید ملی، وظایف عید را ترک و تمام ملل حسنه‌ی عالم این جشن ملی خود را مشهود می‌دارد. البته علمای اعلان و تجار و طبقات اصناف با سایر طبقات در این امر مهم مساعدت خواهند فرمود. امضاکنندگان این اعلامیه عبارت بودند از: عبدالله موسوی البهبهانی، محمد بن صادق طباطبایی، صدرالعما امام جمعه، الحاج شیخ عبدالله حسینی، الاحقر محمدرضا قمی، الاحقر احمد الحسینی، مرتضی بن محمد حسن آشتیانی، الاحقر حسین الرضوی قمی، الاحقر علی آقا طباطبایی، الاحقر ریحان‌الله، الداعی محمد ابن عبدالله الموسوی البهبهانی.
در پاسخ به این تلگراف، اهالی استرآباد نیز از برگزاری جشن نوروز خودداری کردند. همراهی مردم استرآباد با علما و پاسخ مثبت آن‌ها به آن، یکی دیگر از همدلی استرآبادی‌ها با مشروطه‌خواهان بود.
پخش خبرهایی مبنی بر قصد طرفداران استبداد برای نابودی مشروطه، سبب ایجاد نگرانی‌هایی در میان مشروطه‌خواهان استرآباد شد، اما این امر باعث نشد تا آن‌ها دست از تلاش برای دفاع از مشروطیت بردارند. از جمله فعالیت‌های مشروطه‌خواهان، دعوت از سران تراکمه برای حضور در استرآباد بود. مشروطه‌خواهان از رهبران تراکمه خواستند به انجمن استرآباد آمده و از مشروطیت حمایت کنند. به همین سبب، حاج رحیم‏خان، یکی از رهبران مشروطیت استرآباد، پس از صحبت با محمد خان یلغی، به دیدار او رفت و شب را در آن‌جا سپری کرد. چون بامداد رسید، حاج رحیم‏خان برای نماز بیرون رفت، اما به هنگام وضو، نشانه‌ی تیرهای ماسان نام؛ از ایل یلغی شد، خود و هفت تن از همراهانش به خون غلتیدند و ده نفر دیگر با رنج فراوان خود را رهانیدند. ترکمن‌ها حاضر نشدند نعش او را تحویل دهند، اما پسر رحیم‏خان، نعش پدر را از تراکمه خرید و به استرآباد آورد. هنگامی که جنازه‌ی آن شخصیت بزرگ به شهر نزدیک شد، مردم از سوز دل می‌نالیدند و اشک می‌ریختند. دکان‌داران همه دکان‌ها را بستند و پرچم سرخ بر مزار آن نصب کردند؛ بیشتر اهل شهر زمزمه‌ی جنگ داشتند و در خواسته‌ی خود پافشاری کردند، ولی شیخ محمدحسین با سخنان نرم، مردمان را به مقتضیات زمانه توجه داد و از رفتن و جنگیدن با محمد خان یلغی منع کرد. میرزا سراج‌الدین حاجی میرزا عبدالرئوف که در آن ایام در استرآباد به سر می‌برد، در مورد چگونگی قتل رحیم‏خان می‌نویسد: بعد از تحریک ترکمن‌ها توسط ایلخانی، علی محمدخان برای محاصره استرآباد در ماجرای پانوف، رحیم‏خان با او به یلغی می‎رود و با تیر صاحب‌خانه کشته می‎شود و قاتلان، نعش او را به هزار تومان می‌فروشند و بدین‌گونه مشروطه‌خواهان استرآباد یکی از رهبران خود را در راه دفاع از مشروطه از دست دادند.
سقوط محمدعلی‌شاه، مشروطه‏خواهان استرآباد را تقویت کرد و سبب فعال شدن انجمن شد، اما سرزمین استرآباد همچون گذشته در قلمرو روس‌ها قرار داشت و مأموران روسی در آن‌جا بسیار کوشا بودند. کنسولگری آن‌ها در شهر استرآباد بسیار فعال بود.
محمدباقرخان سردار رفیع از جمله حکمرانان این دوران بود. سردار افخم نیز مدتی بر ایالت حکمرانی کرد. همچنین در منابع از تصویب فخرالملک والی‌زاده کردستانی برای حکومت استرآباد یاد شده است.
در این سال‌ها، تجارت داخلی و خارجی با کشور روسیه از طریق کانال‌های تجاری از جمله اسکله بندرگز جریان داشت. وجود گرانی و قحطی در کنار نوسانات شدید اقتصادی، یکی از عمده‌ترین مشکلات مردم بود.

 

• محمدعلی شاه در استرآباد و تلاش برای دستیابی دوباره به قدرت
ورود محمدعلی شاه معزول به استرآباد و تلاش او برای بازپس‌گیری سلطنت از دست رفته، از جمله وقایع مهمی است که مدت‌ها استرآباد را کانون توجهات ایرانیان قرار داد. دلایل انتخاب ایالت استرآباد برای اهداف جاه‌طلبانه شاه معزول، متعدد و گوناگون است. طرفداران شاه مخلوع، ضعف تقریبی مشروطه‌خواهان استرآباد را در مقایسه با سایر ایالات شمالی ایران درک کرده بودند. آن‌ها بر این باور بودند که شاه می‌تواند از طریق گیلان و آذربایجان وارد شود، اما همان‌طور که در این مسیر، دوستان زیادی دارد، دشمنان بسیاری هم دارد، اما در دشت ترکمن، شاه دشمنی ندارد.
از سوی دیگر، از مدت‌ها پیش، روابطی میان تراکمه و محمدعلی میرزا برقرار شده بود، چنانچه ترکمنان جعفربایی به محمدعلی شاه تلگراف زده بودند که ما طوایف یموت، تماماً شاه‌پرست و دولت‌خواه می‌باشیم، یک نفر سردار برای ما بفرستید، مشروطه‌خواهان استرآباد را تماماً متفرق خواهیم کرد.
پس از برقراری ارتباط میان تراکمه و محمدعلی شاه معزول و بنا به دعوت وی، دو تن از سران قبیله جعفربای، پنهانی از ایران خارج شدند و پس از بازگشت به قبیله‌های خود، پول‌هایی به نام شاه در میان ترکمن‌ها پخش کردند. شاه همواره با خان‌ها در ارتباط بود. در سال 1330ق، نماینده‌ی محمدعلی شاه به دشت ترکمن آمد و با نمایندگان طایفه‌های گوناگون بحث کرد و طوماری ترتیب داد که در آن، خواستار بازگشت شاه معزول شده بودند.
محمدعلی شاه معزول که همواره در رؤیای به دست آوردن سلطنت دوباره بود، از فرصت استفاده و سعی کرد با استفاده از نیروی تراکمه، به اهداف خود جامه‌ی عمل بپوشاند. او پس از زمینه‌چینی‌ بسیار و تهیه‌ی تدارکات لازم، به سمت ایران حرکت کرد. به نوشته‌ی کسروی، شاه معزول برای این‌که شناخته نشود، ریش خود را بلند کرد و نام خلیل بغدادی به خویش نهاده و بارهای خود را که همه تفنگ و افزار جنگ بود، خواسته‌های بازرگانی وانموده، با این ساخته‌کاری از شهرهای قفقاز گذشته، به بندر پتروسکی رسید و از آن‌جا با همراهان که دوازده تن و یکی از ایشان برادرش ملک منصور میرزا و دیگری یار دیرینش، حسین پاشا خان امیر بهادر بود، به کشتی روسی کریستوفوروس نشست و چنان‌که گفتند، شش تن از سرکردگان دریایی روس نیز بدرقه‌ی او را می‌کردند و بدین شکوه، او را به خاک ایران رسانیدند. او در روز بیست و پنجم تیر ماه در گمش‌تپه از کشتی پیاده شد.
محمدعلی میرزا در روستای خواجه‌نفس (خانه شوخ‎بای، یکی از سران ترکمن) اسکان گزید و آن‌جا را مرکز عملیات خود قرار داد. برای شاه معزول بهترین و آماده‌ترین نیرو در مخالفت با مشروطیت، ترکمنان بودند، زیرا به گفته رابینو، «طوایف ترکمن همیشه طرفدار سلطنت استبدادی بودند.» وی می‌افزاید: وقتی که در ماه دسامبر 1909م، طوایف ترکمن را ملاقات نمودم، آن‌ها به من اظهار تعجب می‌نمودند از این‌که محمدعلی شاه پس از واقعه 13 ژوئیه، در میان آن‌ها پناهنده نشد. بعضی از جوانان آن‌ها فریاد می‌زدند ما تمام مملکت را از این‌جا تا پایتخت منهدم و ویران می‌کنیم. واضح بود که چون این طوایف سنی بودند، به این زودی‌ها مطیع و منقاد پارلمان نمی‌شدند و به عقیده‌ی آن‌ها، مجلس تحت نفوذ اوامر چند نفر از مجتهدین شیعه می‌باشد، انجمن استرآباد و حکومت‌های مختلف که با فرمان احمدشاه بدان‌جا فرستاده شده، کاری نکرده‌اند که یا ترکمن‌ها اصلاح یا آن‌که به غارت‌های آن‌ها خاتمه دهند.
البته دلایل دیگری هم می‌توان در همراهی تراکمه با مخالفان مشروطه، از جمله محمدعلی شاه یافت که بخشی از آن عبارت بودند از:
1. تماس شاه، درباریان و اشرافیت ضربه خورده یا در وحشت فرو رفته از ترس نهضت مشروطیت با سران ترکمن و تطمیع آن.
2. تحریکات موسمی و مقطعی روس‌ها به ویژه کنسول روس در استرآباد.
3. مصوبات مجلس مشروطه از جمله حذف بخشی از تیول و زمین‌داری، همه فئودال‌ها، خان‌ها و ملاکین بزرگ ایلات و عشایر را ترسانده بود. فقط تیزبین‌هایی همچون محمدولی خان تنکابنی و تنی چند دیگر، سوار بر موج نهضت شدند تا منافع شخصی خود را حفظ کنند.
4. فرصت یافتن برای غارت و چپاول شهرها و روستاها که عامل بسیار مهمی به شمار می‌رفت.
با ورود محمدعلی شاه معزول به گمیشان، نه فقط ترکمن‌ها، بلکه نزدیکان او هم خود را به وی رساندند که ارشدالدوله از آن جمله است. محمدعلی شاه، در 26 تیر ماه در تلگرافی، امور کشور را تا ورود خود به تهران به سپهدار رئیس‌الوزرا سپرد، اما به نوشته‌ی کسروی، پاسخ سپهدار منفی بود و جواب می‌شنود: ایرانیان تو را به پادشاهی نمی‌خواهند. اما آمدن محمدعلی شاه به گمیشان، موقعیت مستبدین را در استرآباد تقویت می‌کند و هر یک از آن‌ها سعی می‌کنند خود را به گمیشان رسانده و از او حمایت بکنند. شاه معزول هم سعی می‌کند با برقراری ارتباط با طرفداران خود در استرآباد، از جمله حاجی سید طاهر و ساعد لشکر، زمینه را برای ورود خود به شهر استرآباد فراهم کند. در این هنگام، 500 نفر از محله میدان و سرچشمه شهر استرآباد به یاری آقا میرزا مهدی پسر حاجی سید طاهر مجتهد و شیخ محمدباقر و ساعد لشکر به همراه چند نفر از خوانین، خدمت محمدعلی شاه رفتند. قرار گرفتن در این موقعیت خطرناک، مشروطه‌خواهان استرآباد را واداشت به تلاش و کوشش دست بزنند، که درخواست کمک از تهران، یکی از اقدامات آن‌ها بود که در عمل هم حاصلی نداشت، اما تعدادی از مشروطه‌خواهان در مدرسه جمع شدند و قرار می‌گذارند از حمله‌ی محمدعلی شاه جلوگیری کنند. آن‌ها در 14 اکتبر به ریاست حاج محمد شفیع مشروطه‌خواه، یک عراده توپ دهن پر، روی بدنه برده، با کمال مواظبت شب و روز اطراف را با تفنگ توجه دارند. می‌گویند ترکمان را توی شهر راه نمی‌دهیم.
اما تلاش‌های مشروطه‌خواهان نتیجه‌ای نداشته و محمدعلی شاه اعلام می‌کند قصد ورود به استرآباد را دارد. او قبل از ورود خود، انتظام‌الدوله را به حکومت استرآباد روانه می‌کند. با ورود حاکم شاه معزول، اوضاع شهر استرآباد در کنترل وی قرار می‌گیرد.
محمدعلی میرزا با سوار تراکمه از گمش‌تپه حرکت کرده، یک شب در انجلی توقف می‌کنند. مشروطه‌خواهان روز بیست دوم جولای وارد قریه محمدآباد در یک فرسخی شمال استرآباد گردیده، سردار ارشد با شعاع‌السلطنه و 100 سوار یموت، دو ساعت به غروب به شهر وارد می‌شوند. صبح بیست و سوم، محمدعلی میرزا با قضات جعفربایی، متجاوز از هزار سوار یموت از محمدآباد حرکت کرده، از دروازه بسطام به دیوانخانه استرآباد وارد گردیده و به افتخار این ورود، سیزده تیر توپ شلیک شد.
به هنگام ورود وی به شهر، آقا صادق طاهری و آقای میرزا هادی طاهری به استقبال شاه رفته، به اتفاق همراهان و عده‌ی زیادی سوار ترکمن و سواران قفقازی و لزگی، تا درب دروازه فوجرد آمدند و راه را کج کردند، از سمت شرق شهر و از راه سربازخانه کنونی، یعنی دروازه بسطام وارد شهر شده، در دیوانخانه ارگ دولتی عمارت کلاه‌فرنگی که پشت عمارت ایوان آقا محمدخان بود، ساکن شدند.
در پی ورود شاه معزول، مشروطه‌خواهان، برای حفظ جان خود به قنسول‌خانه روس پناه بردند. در تلگرام مشاور دالگاپوف آمده است: اعضای انجمن سابق به ریاست شیخ حسین و بسیاری از بازرگانان متنفذ از بیم تعقیب در کنسولگری متحصن شده‌اند. ایلخانی و طرفداران شاه که به استرآباد آمده‌اند، از حضور دسته سربازان روسی در محل و مخالفت من با تحویل اعضای انجمن سابق و درخواست استرداد سلاح‌هایی که آن‌ها از فدائیان تبعه روس گرفته بودند، از طرف من و مخالفت من از ورود ترکمن‌ها به استرآباد ناراضی هستند.
در همین زمان است که ایوانف کنسول روسیه، اجازه‌ی قتل عام اعضای انجمن استرآباد را نداد. طرفداران شاه معزول، بازار شهر استرآباد را چراغانی کردند و به جشن و سرور پرداختند. مأموران محمدعلی میرزا به خانه‌ی مشروطه‌خواهان می‌رفتند و به اذیت و آزار آن‌ها می‌پرداختند. گزارش‌نویس انگلیسی‌ها می‌نویسد: چندی است حاجب‌الدوله، لزگی‌ها را به خانه‌ی حاج شیخ حسین فرستاده، بی‌احترامی و فضاحت زیادی در آن‌جا نمودند. عاقبت‌الامر حاجی سید طاهر توسط سرکرده‌ی مأمورین رفتند. به همین منوال، اشخاصی که فرار کردند، لزگی‌ها را به خانه‌ی ایشان فرستاده، اهل و عیال آن‌ها مجبوراً با مقداری وجه نقد، مأمورین را حرکت می‌دهند. به سبب رفتن لزگی‌ها به خانه‌ی حاج شیخ حسین، عیال مشارالیه بچه سقط کرده.
در تلاش‌های نافرجام محمدعلی شاه معزول برای سرنگونی مشروطیت و رسیدن دوباره به سلطنت، افراد مختلف با او همراهی می‌کردند که شخصی به نام ارشدالدوله از جمله معروف‌ترین آن‌ها بود و تراکمه مهم‌ترین حامی و پشتیبان او بودند. آرازمحمد و آناممد ساری نمایندگان بزرگ یموت از ناحیه‌ی گمش‌تپه به عنوان منشی محمدعلی شاه منصوب شدند؛ این دو تن مهم‌ترین حلقه‌ی ارتباطی بین خوانین ترکمن و شاه بودند. همچنین مزدوران و ماجراجویانی که از روسیه در خدمت محمدعلی شاه بودند، عبارت بودند از: امیر عجیبی، باروف، لیخوویدوف، سریر بایکوف.
محمدعلی شاه که هدفش از ورود به استرآباد، به دست آوردن تاج و تخت بود، از دو سو نیروی خود را روانه‌ی تهران کرد. یک دسته از طریق شاهرود و دسته‌ی دیگر که خود او هم در آن حضور داشت، از راه مازندران به سمت تهران حرکت کردند. طرفداران استبداد در تمام شهرها به نفع او تبلیغ می‌کردند. در همه شهرها، کارکنان روس دروغ‌هایی از شمار انبوه سپاه محمدعلی و از فزونی پول‌های او پراکنده می‌کردند و مردمان را به هواداری او برمی‌انگیختند. در تهران هم دسته‌ای از هواداران محمدعلی میرزا در زرگنده که نشیمنگاه تابستانی سفارت روس بود، جای‌گزیده، در سایه‌ی نگهداری سفارت، ایمن و آسوده با آشوب‌انگیزی می‌کوشیدند و هر روز سخن دروغ‌آمیز دیگر میان مردم پراکنده می‌کردند.
در این زمان، دولت ایران به تکاپو افتاد. به گفته‌ی زینوف وزیر مختار روسیه، از سوی مقامات، نه فقط هنگام اقامت محمدعلی شاه در اُدسا، بلکه هنگام توقف اعلی‌حضرت در خارجه نیز به‎ وی به کرات اخطارهای جدی شده است، ولی چون تذکرات دولت ایران بدون مدارک مثبت بود، به نظر چنین می‌رسد شاه سابق شخصاً در هیچ تحریکی دخالت نداشته و این تحریکات بدون اطلاع و فقط توسط اشخاص دیگری به نام وی به عمل آمده است. در هر صورت، وظیفه‌ی مبارزه علیه تحریکات در کشور بیش از همه بر عهده‌ی خود دولت ایران بود که در این راه، جدیت کافی از خود نشان نداده و با آن‌که از قرار معلوم انتظار ورود شاه سابق را از صحرای ترکمن داشته، برای جلوگیری از بازگشت او هیچ اقدامی به عمل نیاورده است.
اما با آمدن محمدعلی میرزا به استرآباد و پخش خبر حمله‌ی وی به تهران، مجلس دوم مشروطه به پیشنهاد دولت، قانونی را تصویب و آن را در سراسر ایران پخش کرد. طبق این قانون، کسانی که محمدعلی میرزا را اعدام یا دستگیر نمایند، یکصد هزار تومان به آن‌ها داده می‌شود. کسانی که شعاع‌السلطنه را اعدام یا دستگیر نمایند، بیست و پنج هزار تومان و کسانی که سالارالدوله را اعدام یا دستگیر نمایند، بیست و پنج هزار تومان به آن‌ها داده می‌شود.
اما هم‌زمان با حمله‌ی محمدعلی شاه معزول از دو سو به پایتخت، سالارالدوله، برادر محمد علی شاه، از سمت همدان عازم تهران شد. در این میان، دولت ایران سه ستون نیرو برای دفع محمدعلی میرزا و سالارالدوله آماده کرد.
در همین زمان، اسلحه و مهماتی که از روسیه خریداری شده بود، از راه بندر انزلی و رشت و قزوین به تهران رسید و نیروهای سه‌گانه را تقویت کرد، اما تلاش‌های محمدعلی شاه و حامیان داخلی و خارجی آن نتیجه‌ای نداشت. آن‌ها گرفتار شکست و تعدادی زیادی از نیروهای آن‌ها نیز کشته شدند.
دسته‌ی ارشدالدوله که با دو تا سه هزار ترکمن آمده بودند، روز 13 شهریور در دو میلی امام‌زاده جعفر ورامین رسید، اما هجوم سواران بختیاری با توپ‌های ماکزیمم، آن‌ها را گرفتار وحشت کرد و شصت، هفتاد نفر را کشته و 400 تن را به قتل رساند. همچنین تعداد 200 نفر و خود شخص ارشدالدوله را دستگیر کردند. در یکی از منابع درباره‌ی این حادثه نوشته شده است: «ارشدالدوله را هم دستگیر و مقتول داشتند و از دو هزار و پانصد ترکمان و ... که همراه داشت، سیصد نفر در جنگ کشته و بالغ بر سیصد چهارصد نفر که از راه کویر فرار کرده بودند، در راه به واسطه‌ی بی‌آبی و بدراهی تلف شدند و قدری هم که از سمنان می‌خواستند به طرف استرآباد بروند، گرفتار دست اهالی شده و مقتول شده‌اند، از جمله رئیس و سرکرده‌ی محترمی داشتند قلی‌چیشان نام، که آن‌ها هم با چند نفر سوار در رامیان گرفتار شیخ عبدالحسین رامیانی که از علمای مشروطه‌خواه آن‌جاست و مختصر استعدادی هم دارد، شده و علناً مقتول و به دار زده‌اند.»
سپاهی که خود محمدعلی شاه در آن عضویت داشت، در سوادکوه گرفتار شکست شد و شاه معزول مجبور به بازگشت به گمیشان شد. ضمناً کاری هم از دست سالارالدوله که از سمت غرب حمله کرده بود، برنیامد.
محمدعلی شاه تا مدت‌ها در منطقه استرآباد بود و تلاش می‌کرد تا دوباره نیرویی جمع‌آوری و به تهران حمله کند. حاکم انتصابی او در استرآباد، پس از شنیدن حمله‌ی آزادی‌خواهان، به کنسولگری پناهنده شد.
گذشت زمان بر ضرر محمدعلی میرزا بود، تا جایی که حامیان خارجی وی را به این نتیجه رساند که شاه معزول نمی‌تواند کاری انجام دهد. در تلگراف سرجرج بارکلی به سر ادوارد گری به تاریخ 2 فوریه 1912 برابر با اول اسفند 1290ش آمده است: شاه مخلوع اظهار میل به خارج شدن از ایران می‌نماید، ولی اصرار دارد بر این‌که حقوق سابقش همان‌طور برقرار باشد و نیز تقاضا دارد که 100 هزارتومان فوراً به او داده شود. او اظهار می‌نماید که این وجه برای پرداخت حقوق ترکمن‌ها و قفقازیان اجیری او لازم است.
سفیر روس با قنسول استرآباد در باب لزوم تهیه این مبلغ مشورت نموده است، قنسول روس جواب داده است که اگر بایستی خراب‌کاری‌های همراهان محمدعلی را خاتمه داد، از مبلغی که مذکور گردیده، صرف‌نظر نمی‌توان کرد. با این اوضاع و نظر به اهمیتی که این مسأله داراست، سفیر روس و من مشغول نصیحت به دولت ایران هستیم که سالیانه مبلغ 75 هزار تومان در حق شاه مخلوع برقرار داشته و مبلغ یکصد هزار تومانی را که تقاضا نموده است، به او داده شود. دولت ایران نصف این مبلغ را متحمل شده، شاه مخلوع هم از نصف دیگر صرف‌نظر نماید، بنابراین تا دو سال اول، حقوق آن اعلی‌حضرت از 75 هزار تومان به 50 هزار تومان تخفیف داده خواهد شد. قنسول روس، مقیم استرآباد در پرداخت 100 هزار تومان مذکور کمک خواهد نمود.
بعد از موافقت دولت ایران با پرداخت 75 هزار تومان سالانه به محمدعلی میرزا، شاه مخلوع به ایستگاه جهازات روس در آشوراده رفته، برادر خود شعاع‌السلطنه را در استرآباد گذارده است که با مشورت قنسول روس، عمل ترکمن‌ها و قفقازی‌ها را تمام نماید.
سرانجام شاه مخلوع در دهم مارس از آشوراده به بادکوبه حرکت کرد و ماجرای حضور محمدعلی میرزا در ایران خاتمه یافت.
وقایع مرتبط با مشروطیت تا سال 1304ش ادامه داشت. در این سال‌ها، حاج محمدتقی استرآبادی و حاج غلامحسین استرآبادی (مجلس اول)، میرزاحسن‏خان پیرنیا مشیرالدوله (مجلس دوم)، شیخ محمدحسین مقصودلو استرآبادی (مجلس سوم و چهارم) و محمدعلی شوشتری (مجلس پنجم) نمایندگی استرآباد را برعهده داشتند.



پی ‏نوشت:
1. طایفه‌ی مقصودلو در سال 1161ش، توسط آقامحمدخان از منطقه قره داغ آذربایجان به استرآباد کوچانده و در روستای سرخنکلاته، واقع در شرق شهر استرآباد اسکان داده شدند.
2. فرمان شاه قاجار به عبدالصمدخان برای سرکردگی طایفه مقصودلو به سال 1265ق. این سند از طرف یحیی‏خان قره‌داغی در اختیار نویسنده قرار گرفته است.

منابع:
• اخوان مهدوی، محمود. (1385). مشروطه خواهی که ناشناخته مانده. گلشن مهر، 8 (424)، 4.
• اخوان‏مهدوی، محمود. (1385). محمود. شعری از شیخ محمدعلی ذاکری در ذم محمدعلی‌شاه. هفته‌نامه سلیم (ویژه‌نامه بزرگداشت سال مشروطه استرآباد).
• افشار، ایرج. (1385). نامه‌های مشروطیت و مهاجرت. تهران: قطره.
• خارکوهی، غلامرضا. (1388). خاطرات آیت‌الله حبيب‌الله طاهری گرگانی. تهران: سوره مهر.
• خانیکوف، نيكولاي ولاديميروويچ. (1365). سفرنامه خانيكوف. (ترجمه اقدس یغمایی و ابوالقاسم بیگناه). مشهد: آستان قدس رضوي.
• رسول‌زاده، محمدامين. (1387). گزارش‌هایی از انقلاب مشروطه ایران. (ترجمه رحیم رئیس‌نیا). تهران: پرديس دانش.
• روزنامه انجمن. (30 ذی‌الحجه 1326ق)، 36، 105.
• روزنامه مجلس. (17 رجب 1325ق)، 166، 4. انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها. 1375. ص 666.
• روزنامه مجلس. (3 شوال 1325ق). 205، (جلد اول). انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها. 1375. ص 825.
• رئیسی، سیدمحمد. (1387). خاطرات حجت‏الاسلام والمسلمین سیدمحمد رئیسی. گرگان: پیک ریحان.
• زینویف، ایوان آلکسیویچ. (1362). انقلاب مشروطه ایران. (ترجمه ابوالقاسم اعتصامی). تهران: اقبال.
• سعیدی، محمدعلی. (1364). تاریخ رامیان و فندرسک. [بي‌جا]: مؤلف.
• شریف کاشانی، محمدمهدی. (1362). واقعات اتفاقیه در روزگار (جلد اول). (به کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان). تهران: تاریخ ایران.
• صدرهاشمی، محمد. (1363). تاریخ جراید و مجلات ایران. تهران: کمال.
• صفری‏اصل، یدالله. (1390). نگاهی گذرا بر تاریخ شش هزار ساله رامیان. تهران: مکعب.
• علي‌خان ظهيرالدوله. (1351). خاطرات و اسناد ظهیرالدوله. (به كوشش ایرج افشار). [بي‌جا]: شركت سهامي كتابهاي جيبي با همكاري موسسه فرانكلين.
• قورخانچی، محمدعلی. (1360). نخبه سیفیه. (به کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سيروس سعدوندیان). تهران: تاریخ ایران.
• کتاب آبی. (1363). (جلد 3). (به کوشش احمد بشیری). تهران: نشر نو.
• کرمانی، ناظم‌الاسلام. (1384). تاریخ بیداری ایرانیان. تهران: امیرکبیر.
• کسروی، احمد. (1369). تاریخ مشروطه ایران. تهران: امیرکبیر.
• کسروی، احمد. (1356). تاریخ هجده ساله آذربایجان. تهران: امیرکبیر.
• گلی، امین‌الله. (1366). سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمن‎‌ها. تهران: چاپخانه مهارت.
• ماتویف آ.م. (1386). تاریخ مبارزات سیاسی- اجتماعی در استرآباد عصر مشروطه. تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.
• معطوفی، اسدالله. (1384). تاریخچه چهار شهر ترکمن‌نشین. گرگان: مختومقلي فراغی.
• معطوفی، اسدالله. (1384). انقلاب مشروطیت استرآباد (جلد اول). تهران: حروفیه.
• مقصودلو، حسینقلی (وکیل‏الدوله). (1363). مخابرات استرآباد (جلد اول و 2). (به کوشش ایرج افشار و محمدرسول دریاگشت). تهران: تاریخ ایران.
• مکنزی، چارلز فرانسیس. (1359). سفرنامه شمال. (ترجمه منصوره اتحادیه (نظام مافی)). تهران: گستره.
• ملک‌زاده، مهدی. (1383). تاریخ انقلاب مشروطه ایران (جلد 4 و 5). تهران: سخن.
• میرزاسراج الدین حاجی میرزا عبدالرئوف. (1369). تحف اهل بخارا. تهران: بوعلی.
• نوري، مصطفی، و سرایلو، اشرف. (1390). انقلاب اسلامی در گرگان و دشت. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
• یادداشت‌های چاپ نشده شیخ رحیم لیوانی. موجود در دست نگارنده.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه