مسعود الملک هزارجریبی
مسعودالمُلک هزارجریبی
Masoud al-Molk Hezarjaribi
نماینده گرگان در دورههای هفتم تا دهم مجلس شورای ملی.
علیقلی خان مسعودالمُلک هزارجریبی، فرزند نجفقلیخان سرتیپ، نوهی جعفرقلیخان سرتیپ، نتیجهی محمدتقی خان هزارجریبی، نبیرهی کربلایی محمدقلیخان و ندیدهی صادق سلطان نامی، معاصر آقامحمدخان قاجار بود.
گفتهاند خاستگاه این خاندان، سوادکوه بوده و به عللی نامعلوم به هزارجریب کوچ کردهاند. از اسناد برمیآید که 300 تا 500 سال صاحب فوج در منطقه بودهاند. نیای مسعودالمُلک - حاج محمدتقی خان هزارجریبی - از افراد شاخص منطقه بوده که مدرسه و کاروانسرایی در استرآباد و سدی نيز در روستای «چَغر» احداث كرده است. عموی پدرش به نام مهدیخان، در جنگ دوم ایران و روسیه (1243ـ1241ق) از همراهان عباس میرزا نایبالسلطنه بوده است و پدربزرگش (جعفرقلی خان سرتیپ) به اتفاق برادر خود (محمدصالح خان) و همچنین تهماسبقلیخان که شناخته نشد فرزند کدام يک بوده، در سرکوبی بابیان مازندران در قلعهی «تبرسی» در سال 1265ق شرکت داشتند.
در همان جنگ، او (جعفرقلیخان سرتیپ) و تهماسبقلیخان به قتل رسیدند. به نقل از حسن قلعهبندی، نجفقلیخان سرتیپ هزارجریبی که مرکز حکومت او «سرخ گریوه» مشهور به «سرخگریه»ی هزارجریب بوده، روستای «سَدن» از توابع استرآباد را به سبب خونبهای پدرش، از دولت دریافت کرد، در حالی که در كتاب گرگان زمین آمده است: «قریهی سدن به اربابی جد نجفقلیخان بوده است.»
نجفقلیخان، بعدها به دست «صاحباختیار» به قتل رسید1 و قریهی سَدن، به نفع دولت مصادره شد. شایان ذکر است قریهی سعدآباد در غرب استرآباد نیز از آنِ نجفقلی خان سرتیپ بوده و املاکِ روستای کفشگیری از توابع استرآباد نيز از آنِ او و پسرعموهای وی بوده است.
نجفقلی خان سرتیپ چند فرزند پسر داشت:
1. محمدقلیخان مصباح نظام که محمدعلیخان2، تقیخان، اسماعیلخان و قاسمخان پسران وی بودهاند. مصباح نظام چند دختر نیز داشت. از مصباح نظام، وقفنامهای مربوط به سال 1338ق (1298ش) در کتاب از آستارا تا استارباد آمده است. 2. عنایتالله خان مسعود لشکر. 3. هدایتالله خان. 4. علیقلیخان مسعودالمُلک.
مسعودالمُلک در سال 1287ق (1246ش) زاده شد. مدتها ریاست فوج محلی را برعهده داشت و مرکز حکومت او «سرخ گریوه» در هزارجریب بود. کتابی نیز به نام «میش و بره» نوشت که در سال 1307ش، به چاپ رسید و در آن، تقلید جوانان از مظاهر ناخوشایند اروپایی را نکوهش کرده است. قلعهبندی مینویسد: «او مردی با کمال و معارفپرور بود و کتاب میش و برهي او، در اثر عدم توجه خاندان وی مفقود شده است»، اما این کتاب در کتابخانهی دانشگاه تهران موجود است.
فورتسکيو دربارهی مسعودالملک مینویسد: «مسعودالملک متولد حدود 1287ق (1870م) است. پسر حاجی نجفقلیخان امیرپنجه افسر موروثی فوج هزارجریب که مسعودالملک از او، 15 روستا به ارث برد و از آنها، 14 روستا در ییلاق چهاردانگه و یک روستا در دو مایلی اشرف [- بهشهر] به نام ساروق است که قشلاق اوست و ییلاق او نیز سرخگریه است. در سال 1327ق، پیش از مجادلهي سپهسالار تنکابنی با محمدعلی شاه، به عنوان پیشکار سپهسالار به سمت آذربایجان رفت. سپس سپهسالار را به سوی گیلان همراهی کرد، اما به استرآباد نرفت و در جنبش انقلابی مشروطیت دخالت نداشت. در سال 1329ق، دامغان را علیه ارشدالدوله شوراند، اما با نزدیک شدن آنها گریخت.
او معمولاً از سیاست محلی مازندران کنارهگیری میکرد، اما در سال 1336ق، با یکصد تن به سردار جلیل [- لطفعلیخان] پیوست. در سال 1337ق از سوی ظهیرالمُلک [- حسنخان] - حاکم مازندران - به خراسان تبعید شد که هنوز در آن جاست. او از دیگر زمینداران مازندران، تحصیلکردهتر و خوشنامتر است.»
چند نکتهی قابل تأمل در مطالب بالا وجود دارد. نخست آن که: از همراهان سپهسالار در حرکت به سوی آذربایجان و سپس گیلان بوده که در هیچ جا به آن اشاره نشده است. دوم آن که: علیرغم نوشتهی علیاصغر کشاورز که در مورد جنگ او (مسعودالملک) با علیخان ارشدالدّوله نوشت: «آنها ساعتها با یکدیگر جنگیدند»، فورتسکيو از گریختن او به محض نزدیک شدن سپاه ارشدالدوله یاد میکند. فورتسکيو همچنین نوشت: «در جنبش انقلابی مشروطیت دخالت نداشت» و «معمولاً از سیاست محلی مازندران کنارهگیری میکرد.» در حالی که وی، در دورهی استبداد صغیر، با مشروطهخواهان همکاری داشت و در تحصن مشروطهخواهان استرآباد در مسجد جامع این شهر، دویست تن چریک مسلح سَدن رستاق را به جمع آنان فرستاد.
علیاصغر کشاورز مینویسد: «هنگام بازگشت محمدعلی شاه مخلوع از روسیه، مسعودالملک هزارجریبی، سرکردهی افواج دولتی در دامغان بود که با دو اراده توپ در آن منطقه در برابر قوای علیخان ارشدالدوله جنگیدند. جنگ در نزدیک روستای نرشیم رخ داد و من کودکی بودم که در پشت بام خانه با دوستان بازی میکردم و پدرم با رحیم خان حشمتالممالک مایانی، تماشاگر صحنه جنگ بود. پس از ساعتها رزم، ناگهان صدای توپ و تفنگ قطع شد و خبر آوردند که مسعودالملک هزارجریبی و قوای دولتی به سمت چشمهعلی و هزارجریب فرار کردهاند و توپ و تفنگ و هرچه از آنان بود، به دست ارشدالدوله افتاد و ارشدالدوله به سمت دامغان حرکت کرد.»
«مسعودالملک از سوی دولت به ریاست اردویی برگزیده شد که قرار بود به طرف خراسان برود و در دامغان مستقر شده بود و وقتی بخشی از نیروهای محمدعلی شاه از راه شاهرود به سمت تهران حرکت کردند، دولت ناگهان به مسعودالملک تلگرافی زد که به سمنان برگردد و او پاسخ داد: اگر برگردم، دشمن تشجیع خواهد شد، در حال حاضر دامغان را سنگربندی میکنم تا اردو از مرکز برسد.»
مسعودالملک هزارجریبی که چند دوره وکیل مجلس بود، مینویسد: «در همان زمان، من در ملک شخصی خود، واقع در یک فرسخی شاهرود بودم. پس از ورود اردوی ارشدالدوله به شهر، جماعتی كه متجاوز از سیصد نفر زن و مرد و بچه بودند، از ظلم غارتگران، به محلی که من بودم، پناهنده شدند. حالت این بدبختها به درجهای رقتآور بود که بیاختیار گریه کردم. اکثر این افراد را سر تا پا برهنه کرده بودند و گوشهای دختران در موقع ربودن گوشواره، پاره شده و خونین بود. پیرمرد محترمی را طنابپیچ کرده بودند و برای آن که گنجی را که مخفی کرده بود به زور دهد، یکی از چشمهایش را بیرون آورده بودند. آنچه را که غارتگران به دست آوردند، بر اسب و قاطرهای غارتی بار کرده و به طرف اُبهها فرستادند و بیش از صدها زن و دختر را به اسارت بردند.»
مقاومت مسعودالملک در دامغان، شعاعالسلطنه را بر آن داشت تا در دستوری به نایبالحکومهی استرآباد، محمدعلیخان ساعدالسلطنه، املاک مسعودالملک را مصادره کند و در تلگرافی دیگر که به علیاکبرخان امیرعشایر3 فرستاد، خبر پیروزی بر مسعودالملک را در جنگ هفت ساعته اعلام كرد.
مسعودالملک، زمان حکومت حسینعلی میرزا اعتضادالسلطنه بر مازندران (1337ق/1297ش) که جنگ بین امیرمؤید سوادکوهی و سردار جلیل کلبادی شدت گرفت، به همراه سردار رفیع یانسری، به طرفداری از قوای سردار جلیل برخاست و با نیروهای تحت فرمانش وارد ساری شد.
در زمان حکومت حسنخان ظهیرالملک (1338-1337ق/ 1298-1297ش) که مسأله خلع سلاح سرداران مازندران و استرآباد در دستور کار دولت وثوقالدوله قرار گرفت، جانب احتیاط را از دست نداد، به سمت مشهد رفت و پسر خود - محمدجعفر خان منصورالسلطنه - را به ساری فرستاد. در زمان حکومت امیراصلان خان نظامالسلطان بر مازندران (1339ق/1299ش)، نارضایتی از مسعودالملک و دیگر متنفذان خطهی شمال، در تلگراف حاکم به ریاست الوزرای وقت - سپهدار اعظم - دیده میشود. در تلگراف اشاره شد که: «سالار افخم در سهدانگه، مسعودالملک و سردار رفیع و اشجعالملک در هزارجریب و چهاردانگه، سردار جلیل و سایرین در ساری و توابع، هر کدام یک امیرمؤیدند.»
مهجوری مینویسد: «در هنگامهی اختلاف امیرمؤید سوادکوهی با رضاخان سردار سپه، شبی که امیرمؤید با فرزندانش در تهران به خانه سردار سپه رفتند تا اختلافات را حل کنند، مسعودالملک هزارجریبی نيز حضور داشت.» اما اختلاف سردار سپه با امیرمؤید نه تنها حل نشد، بلکه به قتل دو فرزند امیرمؤید نیز انجامید و نقل شد كه نخستین کسی که خبر قتل پسران را به پدر رساند، مسعودالملک هزارجریبی بود.
مسعودالملک با قدرتیابی رضاخان سردار سپه، خود را به او نزدیک کرد و گویا به هنگام پادشاهی رضاشاه، یک هفته در بندرگز جشن گرفت و مهمانی داد و بیسبب نبود که از دورهي هفتم تا دهم، به عنوان نمایندهي مردم استرآباد به مجلس شورای ملی راه یافت4.
از سندي برمیآید که مسعودالملک در سال 1304 يا 1305ش، امتیاز راه شوسه بندرگز به دامغان را به دست آورده بود و آن را به اتمام رساند، اما وجه آجرهایی که از کربلایی یوسف فخار دامغانی خریده بود، نداد و شخص مزبور در سال 1309ش، شکایت به رئیس مجلس شورای ملی برده بود.
از دادخواستی دیگر دانسته میشود که مسعودالملک، دو دانگ از ملک سدن رستاق استرآباد را به شخصی در تهران فروخته، سپس خودش آن را اجاره نموده و پس از پنج سال، هیچ مبلغي نپرداخته و اجارهدهنده ناگزیر از رئیس مجلس شورای ملی خواست که احقاق حق کند، هرچند که فورتسکيو از مالک بودن او بر 15 روستا و وکیلالدوله، از مالک بودن او بر هفت هزار و 800 گوسفند باوندی یاد میکنند.
مسعودالملک همراه سپهدار تنکابنی، سفری نيز به تفلیس داشت. زنش رقیه خانم، خواهر سردار رفیع یانسری بود که به «خانم شازده» معروف بود.
فرزندانش عبارتند از:
1. محمدجعفرخان منصورالسلطنه که وی نیز سه پسر به نامهای محمدابراهیمخان (خانبابا خان)، احمدعلی خان و محمدرضا خان و سه دختر به نامهای عصمت خانم، شهریار خانم و سلطنت خانم داشت.
2. شاهرخ که با جهان سلطان، دختر محمدباقر خان سردار رفیع ازدواج کرد و فرزندانشان صدیقه خانم و یداللهخان نام دارند.
3. الهیارخان.
4. سالار مسعود.
5. بتول خانم که همسر آقا کوچک زمانی شد.
مسعودالملک سرانجام در مهرماه1320ش در تهران درگذشت.
پینوشت:
1. مشخص نشد شاهرخخان صاحب اختیار بود یا سلیمانخان سرتیپ.
2. باجناق غلامعلیخان شهریاری، فرزند لطفعلیخان سالار.
3. فرزند ارشد سعداللهخان ایلخانی از حاکمان فندرسک.
4. اسماعیل مهجوری در صفحهی 337 كتاب تاريخ مازندران، از شخصی به نام جعفر پناهی در مجلس دهم یاد میکند.
منابع:
• اسناد 79، 80-1945. مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی.
• اعتضادالسلطنه، علیقلیخان. (1351). فتنهی باب. (توضیحات و تعلیقات عبدالحسین نوایی). تهران: بابک.
• باوند، كيوس. (27/1/82). مصاحبه شخصي جمشيد قائمي.
• بنیاسدی، علي. (1374). سیمای استان سمنان (جلد اول: جغرافیا، تاریخ و جغرافیای تاریخی، سمنان). استانداری سمنان.
• ترکمان، محمد. (1378). اسناد امیرمؤید سوادکوهی. تهران: نی.
• ذبیحی، مسیح. (1350). گرگان زمین. به مناسبت جشنهای 2500 ساله در گرگان.
• رابینو، یاسنت لویی. (1356). سفرنامه مازندران و استرآباد. (ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی). تهران: علمی و فرهنگی.
• سپهر، محمدتقیخان. (1377). ناسخالتّواریخ (جلد اول). (به اهتمام جمشید کیانفر). تهران: اساطیر.
• سپهر، محمدتقیخان. (1344). ناسخالتّواریخ (جلد قاجاریه). (تصحیح محمدباقر بهبودی). تهران: کتابفروشی اسلامیه.
• ستوده، منوچهر، و ذبيحي، مسیح. (1354). از آستارا تا استارباد (جلد 7 و 8). تهران: انجمن آثار ملی ایران.
• شهرياري، سيفالله. (1387). مصاحبه شخصی جمشيد قائمی.
• طاهریان، محمدعلی. (1347). دامغان شش هزار ساله. شورای جشنهای شاهنشاهی شهرستان دامغان.
• طاهری شهاب، سیدمحمد. (1381). تاریخ ادبیات مازندران. (پژوهش و تصحیح زینالعابدین درگاهی). تهران: رسانش.
• طهراني كاتوزيان، محمدعلی. (1379). مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی تاریخ انقلاب مشروطیّت ایران. (به کوشش ناصر کاتوزیان). تهران: انتشار.
• فورتسیکو، ل. س. (1379). رجال تهران و برخی ولایات شمال غرب ایران. (ترجمه محمدعلی کاظمبیگی). تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی.
• قلعهبندی، حسن. (1347). تاریخ و جغرافیای شهرستان بهشهر. [بیجا]: [بینا].
• کشاورز، علیاصغر. (1352). صد دروازه (مختصری از تاریخ و جغرافیای دامغان). تهران: چاپخانه بهمن.
• مقصودلو، حسینقلی (وکیلالدوله). (1362). مخابرات استرآباد (جلد اول و2). (به کوشش ایرج افشار و محمدرسول دریاگشت). تهران: تاریخ ایران.
• ملکزاده، مهدی. (1363). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران (جلد 3). تهران: علمی.
• مهجوری، اسماعیل. (1345). تاریخ مازندران (جلد 2). ساری: مؤلف.