مختومقلی فراغی
مختومقلی فراغی
Makhtoom-Gholi Faraghi
معروف ترين و برجسته ترين شاعر تركمن.
مختومقلی فراغی از تركمنهای طايفهی گوكلان، تيرهی گركز و دستهی غيشيق بود. وی در سال1153ق/ 1733م، در شمالشرق گنبدكاووس در روستای حاجی قوشان (آجی قوشان) و به قولی، در محلی به نام «گينگ جای» در غرب مراوهتپه چشم به جهان گشود.
«بيلمه ين سوران لار بوغريب آديميز
اصلی گركز، يوردی اترك، آدی مختومقلی دير
به آناني كه جوياي اين غريب روزگار هستند، بگوييد كه اصلش گركز، سرزمينش اترك و نامش مختومقلي است.»
«پدرش دولت محمد، معروف به قارري ملّا و متخلّص به آزادي از شاعران و عارفان مشهور و پرآوازهي عصر خود بود و مادرش «اورازگل» نام دارد.» (نک: مدخل دولت محمدآزادی)
«مختومقلي، معلومات اوليه را نزد پدر فراگرفت، چنانكه خود ميگويد: «علم اوگره دن اوستاد قبلام پدر دور» يعني «آن كه مرا علم و معرفت آموخت، پدر بود.» بعد از پدر، تحت تعليمات شخصي به نام نياز صالح قرار گرفت. در خدمت اين استاد بود كه با علوم ديني مثل فقه، حديث، تفسير و کلام آشنا شد و به مطالعهي تاريخ، قصص قرآن و عقايد فرزانگان پرداخت. شوق دروني مختومقلي براي جهانگردي، او را بر آن داشت كه از مدرسهي ادريس بابا در محل قزلآياق به بخارا برود. در بخارا، با يكي از تركمنهاي تحصيل كرده از سوريه به نام نوري كاظم بن باهر آشنا شد كه براي تدريس دعوت شده بود. اين آشنايي منجر به دوستي عميق بين آنها شد و با پيدا شدن دودستگي در بين طلاب، ابتدا نوري كاظم بن باهر و بعد مختومقلي، بخارا را ترك گفتند و راه افغانستان و هندوستان را در پيش گرفتند. مختومقلي در طي اين سفر، بعد از سير و سياحت در هندوستان، از طريق كابل به ازبكستان و سپس به تركمنستان رفت و با سفارش مدرسين مدرسهي «خواجه احمد يساوي»، براي تحصيل، عازم مدرسهي «شيرغازي» شد كه در سال 1713م، در شهر خيوه تأسيس شده بود. مختومقلي در مدرسهي شيرغازي با علوم و ادبيات شرق آشنا شد و در سال دوم تحصيل بود كه استاد، او را خليفهي خود كرد. مختومقلي بعد از سه سال، مدرسهي شيرغازي را ترك گفت و به اطراف اترك آمد.»
وي پس از بازگشت به وطن، به كشاورزي، جواهرسازي و آموزش كودكان در مدرسهي روستا پرداخت، اما همچون گذشته مشغلهي اصلي او شعر بود.
«دوران زندگي مختومقلي، دوران پرآشوبي بوده است. طوايف مختلف بر سر مراتع و ييلاقها و آب آبياري با همديگر منازعه داشتند و چون تركمنها قدرت مركزي نداشتند، اين منازعات مانع پيشرفت اقتصادي و اجتماعي آنها ميگرديد.» از اين جهت بود كه در سراسر اشعار مختومقلي، وحدت قومي، شجاعت و پايمردي در برابر ظالمان نمايان است. وي در آثار خويش، اشاراتی به «فتحعلیخان قاجار»، «احمدخان درّاني» و «چاوديرخان» داشته و گمان ميرود كه شاعر با اين شخصيتها هم عصر است.
«مختومقلي، خود، جنبش «محمدحسن قاجار» را درك كرده است. در جنگي كه ميان كريمخان زند و محمدحسنخان رخ داد، تركمنها كه به ياري محمدحسنخان شتافته بودند، توانستند كريم خان را شكست دهند:
سور فتحعلي سردار اوغلي گلدي وقت
ينه بودوران عالي سيزينگ دور
داغ كمين ترپنمز دريا دك دونمز
يوموت گوگلنگ اهلي ايلي سيزينگ دور
«اي فرزند فتحعلیخان قيام كن/ كه اين دوران عالي از آن توست/ به مانند كوه مقاوم و بسان دريا استوار باش/ ايل يموت و گوكلان در كنار توست.»
در شعر «فتاح» خطاب به پادشاه ظالم میگوید:
«امروز ايران و توران زيردستان تو/ و دوران به كام توست/ اي فتاح/ اي شاه امروز/ فردا گداييخواهي شد/ از ثروت و بخت و ايل دور خواهي افتاد/ كه وجودت مالامال از تباهي است/ آگاه باش كه روزي جان خواهي سپرد/ و با اين ظلمها، تخت و دولتت واژگون خواهد شد/ روزي صف ناپايان خلقها/ تخت پادشاهيات را در هم خواهد شكست/ اي كه زهر آميختهاي با نانمان/ گمان مبر كه در امان خواهي ماند/ بدان كه مرگ يا زندان در انتظار توست.»
«فراغي در مرحلهي انس و محرميّت، به دختر خاله و همبازي دوران كودكياش «منگلي» دلبستگي پيدا ميكند و اين دلبستگي، الهامبخش برخي از اشعار لطيف شاعر میگردد.»
با توجه به مفاهيم اشعار مختومقلي، منگلي، شهسوار جهان و كعبهي يقين فراغي است كه براي ادراكش، بايد عاشق بود، نه هوشيار. دلبستگي مختومقلي به منگلي، عشق به مظاهر، عشق به زيبايي، عشق انسان به انسان و نمودي از عشق حقیقی است.
در رابطه با ازدواج يا عدم ازدواج مختومقلي با منگلي، دو نظر وجود دارد. گروهي معتقدند كه مختومقلي به دلايلي موفق به ازدواج با منگلي نميشود و گروهي از پژوهشگران، با استناد به اشعار فراغي معتقدند كه مختومقلي با منگلي ازدواج كرده و منگلي در جواني دار فاني را وداع گفته است. فراغي در فراق يار اين گونه ميسرايد:
آيريلديم غنچه گليمدن
سياه ساچلي سنبلیمدن
خوش آوازلي بلبليمدن
شيرين گفتار يمدن آيريلديم
«از گل با طروات/ از سنبل زلف مشكین/ و از بلبل نغمه سرايم دچار فراق گشتم.»
«سرانجام با دختري به نام «آققيز» ازدواج میکند. شاعر از آققيز صاحب دو فرزند به نامهاي ملابابك و ابراهيم ميشود. ملابابك در سن هفت سالگي و ابراهيم در سن دوازده سالگي چشم از جهان فرو ميبندند.»
• زبان ادبی و مضامین اشعار
زبان شعر و ادب ترکمن به دو دورهی قبل و بعد از مختومقلی تقسیم میشود. ادبیات مکتوب ترکمن، منشأ اوغوزی دارد و در قرون متمادی، نامکتوب بوده و شامل امثال و حکم، داستانها، افسانهها، ترانهها و لالاییهایی است که از نظر مفاهیم، با ادبیات ترکهای ناحیهی غرب، ترکهای ایران، قفقاز و ترکیه وجوه مشترک فراوان دارد. ادبیات مکتوب ترکمن، اشعار غنایی، حماسی، تاریخی و قصاید دینی، آموزشی و داستانهای عامیانه را دربرمیگیرد. اشعار ترکمنی اغلب رباعیّاتی است که در بین ترکمنها با عنوان «قوشغی» و به طور کلی، به عنوان قصیده شناخته میشود.
«ترکمنها در قرون 12 تا 15م، تحت تأثیر ترکی قبچاقی بودند. شاعران ترکمن، علاوه بر تأثیر از آثار اوغوزهای آذربایجان مانند «نسیمی» و «فضولی»، از اشعار شاعر جغتایی «علیشیر نوایی» نیز متأثر بودند. در آن دوره، زبان جغتایی، زبان مشترک ادبیات ترکها به شمار میرفته است.»
مختومقلی، سنت پیروی از زبان ثقیل جغتایی را تغییر داده و به زبان قابل فهم عموم مردم شعر گفته است. تأثیر زبان جغتایی را حتی در اشعار دولت محمد آزادی با عنوان «وعظ آزادی» میتوان یافت. در صورتی که مختومقلی با استفاده از گفتار عامیانه و نمونههای فرهنگ شفاهی، گنجینهی لغات و زبان ترکمن را غنیتر ساخت و به این دلیل است که فراغی، پایهگذار ادبیات کلاسیک ترکمن محسوب میشود.
«اشعار مختومقلی بسیار متنوع است. بیشتر از ده هزار بیت از آثارش به دست ما رسیده که در بین آنها، اشعار میهنی، فلسفی، هجو، عارفانه و حماسی دیده میشود. این اشعار از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است و آوازهخوانان (بخشیها) اشعارش را در سراسر صحرا میگسترانند و از آن جایی که اشعارش همراه با همنوایی دوتار اجرا میشود، میتوان آنها را ترانه نیز نامید. صدها بیت از اشعارش به صورت ضربالمثل و عبارات استعارهآمیز وارد زبان مردم شده و هم اکنون نیز در زبان ترکمنی از محبوبیت فراوانی برخوردار است. از این روی، به حق، مختومقلی را «پوشکین ترکمن» مینامند. همانند پوشکین، مختومقلی اولین کسی بود که زبان مردمی را که قابل فهم و درک برای مردم عامی بود، وارد ادبیات کرد. همچنین مختومقلی با جایگزین کردن سیستم سیلابی ملی- مردمی که به تازگی وارد ادبیات ترکمن شده بود، به جای وزن عربی- فارسی (عروض)، تغییرات اساسی را در شعر ترکمن به وجود آورد و تأثیر فراوانی بر آثار شاعران بعد از خود گذارد.»
«دیوان اشعار فراغی کتاب زندگی است. از مسائل و روابط سادهی اجتماعی، اخلاقی و بیان آداب مردم گرفته تا مفاهیم عرفانی و انسانی را میتوان در آن یافت.»
«شیوهی سخنسرایی مختومقلی، مبتنی بر موسیقی هماهنگ با محتواست. لفظ و قافیه و وزن در شعر او در خدمت معنی و مقصود است. بیشتر اشعارش را در قالب مسمّط مربع و مخمّس، مناسب کاربرد بخشیها، با زبان عامهی مردم میسراید. مختومقلی در سخنوری علاوه بر بهرهمندی در علوم رایج ادبی در مکاتب، روایات مردمی، افسانهها، الفاظ و آواهای آهنگین رایج در زبان عامهی مردم را با نگرش انتقادی برمیگزیند تا ابلاغ پیام در نهایت تأثیرگذاری باشد.»
«او در رساندن پیام به مخاطبین خود از طریق مختلف اقدام نموده است. گاه از طریق خیالانگیزی، گاه از طریق تحریک عواطف و احساسات، گاه از طریق تعلیم و ارشاد و اغلب نیز از بدایع و آرایشهای آن مبادرت به این امر نموده است. شعر مختومقلي، شعري مردمي است و از شاديها و غمهاي مردم مايه گرفته و ريشه در آرمانهاي مردم دارد. نفوذ كلامش فراوان است، گاهي ميخنداند و گاهي ميگرياند، ولي با توجه به دورهي نابسامان و آشفتهي شاعر، اغلب اشعار او از سوز و گداز مردم ستمديده حكايت ميكند. يكي از عوامل جذابيت و جاودانگي شعر مختومقلي، تأثيرپذيري از آيات قرآن، احاديث و ضربالمثلهاي تركمني است.»
تأثيرپذيري از عرفان، شايد شاخصترين جلوهي شعر فراغي باشد.
«آثار مختومقلي به لحاظ موضوع و نوع اشعار، بسيار متنوع است. اشعارش به منزلهي تفكراتي در مورد جهان، انسان، جامعه و اخلاقيات ميباشد كه در آنها شاعر از مناسبات متقابل اغنيا و فقرا، مبارزه براي بقاي عزّت نفس، انسانهايي كه از رفاه اندك و نعمتهاي زميني محروم هستند، از استقلال و اقتدار و شكوفايي ميهن، تفرقههاي بين قبيلهاي، اتحاد ملتها، عشق و دوستي و بشر دوستي سخن ميراند.»
اشعار ميهني و مدني، بخش اعظم آثار شاعر را به خود اختصاص داده است. اين سلسله اشعار، گواه آگاهي و شناخت مختومقلي از شرايط اجتماعي خويش است. او از ديدن قبايل ازهم گسيختهاي كه در حال نزاع و دشمني با يكديگر هستند و به علت يورش و تاخت و تاز بيگانگان، به ورطهي فقر و فلاكت كشیده شدهاند، اندوهگين است. بنابراين با درك مسئوليت اخلاقي يك شاعر در قبال سرنوشت مردمش، مشتاقانه در راه وحدت قبايل تركمن گام برميدارد.
مختومقلي، ضرورت حاكم در جامعه را اجتنابناپذير ميداند. او معتقد به حكومت مقتدر مركزي است. ميگويد: دياري كه حاكم نداشته باشد، خانها و اربابان هر منطقه، حكومتهاي خودمحورانه تشكيل داده، نظم جامعه را بر هم خواهند ريخت. او از خداوند متعال ميخواهد كه ايلش را گرفتار حاكم مستبد و ظالم نكند.
در بحث حاكميت از دیدگاه فراغي، دو اصل مطرح است: اول اين كه هر جامعهاي نيازمند هیأت حاكمهي توانا و داناست. دوم اين كه اساس حاكميت، اجراي عدالت، برابري و مساوات است. فراغي ميگويد: «اي سليمان به موري گوش فرا ده/ در سخنانش تأمّل و جوابش بازگوي/ چون كه حاكمي پس بسان خورشيد بتاب/ و همانند رودخانه جاري و نسيم روحنواز باش.»1
بيان فراغي به حكام بیشتر مواقع حالت پند و اندرز دارد: «اي كوههاي سر به فلك كشيده، به بلنديتان ننازيد/ كه روزي همچون زري آب خواهيد شد/ اي درياي عميق، به هيبت خويش مغرور مشو/ كه روزي چون بياباني برهوت خواهي گشت.»2
فراغي هميشه ثروتمندان را به بذل و بخشش دعوت ميكند و بخشيدن را مترادف با گشايش ابواب رحمت دو جهان ميداند: «اگر در راه حق جان دهي/ اقبال خواهي يافت/ اگر لباسي ببخشي، بر تنت حلّهاي خواهد گشت/ بخشش بر پيران ناتوان سايبانت خواهد شد/ اگر فقير گرسنهاي را سيراب نمايي/ بسان حج خواهد بود.»3
از نظر مختومقلي، جوانمرد كسي است كه از مال و جان ببخشايد تا به هستي راستين راه يابد: «جوانمردان به هنگام استمداد از ايشان خرسند ميگردند/ هفتاد بلا از يك بخشش دفع ميگردد/ نامردان در پهندشت هستي خوش مصاحبند/ و در ميدان نبرد گريزان.»4
و باز ميگويد: «اگر گرسنهاي را سيراب نمايي/ آنگاه ديدار كعبه را يافتهاي/ چنانچه نامردي ببخشايد/ آن را در هر مجلسي صد بار به زبان خواهد آورد/ اي مختومقلي/ اشك چشمان بينوايان، كوهها را به آتش كشيده/ و صخرهها را ذوب خواهد كرد/ ظالمي كه بر بينوايان ظلم روا ميدارد/ در روز محشر رسوا خواهد گشت.»5
فراغي، در برخورد با مسائل آدمي کلينگر است؛ هم نگران دين است و هم نگران دنيا. هم گله از حاكمان دارد و هم شكوه از دوستان. در شعر «آغلارين» به معناي «ميگريم»، ميگويد: اي ياران، از گذر عمر و از عقل بر باد رفتهام گريانم. گمراهان از راه اشتباه خويش برنميگردند و از عملكرد ناصواب خويش دست برنميدارند و ديانت از دست خلق رخت بربسته است و از آن گريانم. سخنان نكوهيده ورد زبانها و عمكرد ظالمانه پررونق است و از آن ميگريم. بدکاران با صدها نیرنگ و سخنان شیرین، دیگران را میفریبند و دوستان ساده نیز راه شیاطین را در پیشه گرفتهاند و برادران صد چهره از ما رویگردان گشتهاند و از آن میگریم.
فراغی، شاعر مردم است. همراه ایل میگرید و همراه آنان شادمانی میکند. وقتی که صحرای دیارش تشنه لب است، دست دعا بر آسمان برداشته، طلب باران میکند: «ای آن که همدل کشتزارها و همراه دشتهایی/ ترحمی کن و رحمتت را بر ما فرو فرست/ بگذار بلبلان سرمست گردند/ و عالم شاداب شود/ و غمها بگریزند/ در رحمت عرش را بگشای/ تا روشنایی افقت/ بر زمینیان ببارد/ و غبار هستی را بشوی/ جهان در انتظار تقدیر و تقدیر در انتظار توست/ بگذار جهان سرمست و کامیاب گردد/ و دوای دردمندان در نزد توست/ اکنون بندگان تو نالان و گریان/ به درگاهت مناجاتها دارند/ بگذار ایلها به دور از بدیها گشایش یابند/ رحم کن و باران رحمتت را فرو فرست ای سلطان من.»
• مختومقلی و وصف طبیعت
فراغی در دیوان اشعارش، شیفتگی خاص خویش را به سرزمین خود ابراز میدارد. او معمولاً با وصف طبیعت صحرا، صحرايیان را به صفای درون و وحدت آرمانی خویش دعوت میکند. او در شعر «سونگیداغ» خطاب به این کوه میگوید: «سونگی داغ، ای محبوب من!/ کمرگاهت را درختان دغدان پوشانیدهاند/ و ایلهای یموت و گوکلان/ دشمنانت را به خاک سیاه نشاندهاند/ گذرگاههای بیشمار در توست/ و قزل بایر دل انگیز/ و گلهگله دامها/ که از چشمههای خنکت آب مینوشند/ چه علفهای رنگارنگ و زیبا در تو روییده است/ و چه درهها که از ایلی به ایلی دیگر میرسند/ و چه کاروانهای صف کشیدهي بیانتها/ که از جادهی نای بادای میگذرند... .»
و یا در شعر گرگانینگ در وصف دشت گرگان میگوید: «رو به رویش کوههای بلند/ و بر بلندای آن ابرهای تیره/ و باد دریایی که آرام میوزد/ رودخانههایش مملو از آب/ و سیل خاکستری رنگ گرگانرود جاری میگردد/ جلگههایی پوشیده از نیزار/ و زیبارویانی زینت یافته با طلا و نقره/ گوسفندان خاکستری و اسبان سپید/ گاوان فربه و گاومیشان سیاه/ نمود این دشتاند/ کاروانهای اشتران در گذرند/ و سوداگران بزرگ در سودا/ و پرتگاههای رود گرگان/ دشت گرگان را پوشانیدهاند/ جوانان شال ترمهای بر کمر دارند/ و سوار بر اسبهای تیز تکاند/ و باز شکاری در دست/ و آهویی زیبا که اندام سپیدش/ با نسیم خزر جلوهگری میکند/ ای مختومقلی/ از ایل خود جدا/ و گرفتار تیغ هجران میشوی/ در حالی که پریان آهو چشم دشت/ با شمایل زیبا/ به جوار گرگانرود فرود میآیند.»
• قالبهای شعری
در دیوان مختومقلی، قالبهاي قصیده و غزل و مسمّط بسيار زياد است. «قسمت اعظم شعرهای مختومقلی در قالب مسمّط مربع است و آن، چند بخش یا بند چهار مصراعی است که سه مصراع اول هر بخش به یک قافیه و مصراعهای چهارم تمام بخشها بر یک قافیهی دیگر است. در تمام این مسمّطها، بخش یا بند اول در قالب قطعه یا دوبیتیهای پیوسته یا دوبیتی از نوع ذوالقافیتین جدید است. در ادبیات ترکمن، به اشعار این چنینی که از ترکیب دو قالب شعری به وجود آمده، «قوشوق» میگویند. اما وی خود را تنها در مسمّط مربع محدود نکرده، بلکه مرز مسمّط را شکسته و به مسمّط مخمّس، مسدّس، مثمّن و... حتی در قالب مسمّط دهگانه نیز شعر سروده که بسیار بدیع است؛ مسمّطی با بندهای دهگانه (ده مصراعی) که نمونه آن در شعر و ادبیات فارسی نیز یافت نمیشود و این از بدعتهای فراغی است؛ آوردن ده قافیه متوالی در بند اول مخمّس دهگانه (با ده مصراع) و در بندهای دیگر، چیدن نه قافیه در مصراعهای متوالی و یک قافیه در آخر که به قافیه بند اول برمیگردد و نمونهی این اشعار، شعر «قولونگ بولدوم فراغی» است.»
«خلاقیت ادبی مختومقلی مورد توجه بسیاری از پژوهشگران بوده است. در اواخر قرن 18 و اواسط قرن 19 میلادی، برخی از اشعار او به زبانهای آلمانی و انگلیسی ترجمه و چاپ شده است. در آغاز قرن بیستم، به ویژه پس از انقلاب اکتبر 1917م، اشعار برگزیدهی او به تمام زبانهای جمهوریهای سابق شوروی، همچنین به زبانهای فرانسوی، لهستانی و انگلیسی منتشر شده است.»
تعدادی از کتابهای چاپ شده به رسم الخط عربی مختومقلی عبارتند از:
1. دیوان مختومقلی، به اهتمام عبدالرحمن نیازی، آستراخان، 1916م.
2. دیوان حضرت مختومقلی، بخارا، 1915م.
3. قصهی سی و دو بذر و مختومقلی، ناشر میرزاهد میرصدیق، تاشکند، 1911م.
4. دیوان حضرت مختومقلی، ناشر قربانبردی گرگانی، بخارا، 1914م.
5. اشعار مختومقلی، به اهتمام بردی کر بابایف، عشقآباد- پالتاراتسکی، 1926م.
6. اشعار منتخب مختومقلی، ناشر ماتی کوسایف و بیرام محمدآخوندوف، به اهتمام بردی کربابایف، عشقآباد، 1925م.
7. آثار برگزیده مختومقلی، ناشر نشر علم، به اهتمام عبدالرحمن ملک آمانوف، گلدی نظروف، امانبردی نور یاغدیوف، عشقآباد، 1983م.
8. دیوان کامل مختومقلی فراغی، انتشارات قابوس، گنبدکاووس، 1358ش.
9. دیوان کامل مختومقلی فراغی، مراد دردی قاضی، با مقدمه ماتی کوسایف، 1363ش.
10. دیوان کامل مختومقلی فراغی، چاپ احمدی، صحافی ایرانمهر، به اهتمام مراد دردی قاضی، 1372ش.
11. دیوان کامل مختومقلی فراغی، انتشارات گل نشر مشهد، تصحیح و ویرایش محمود عطاگزلی، به کوشش مراد دردی قاضی، 1382ش.
12. متن انتقادی دیوان مختومقلی فراغی، تصحیح، مقابلهی نسخ و مقدمه: نورمحمد عاشورپور، بازخوانی نسخ و متن: یوسف قوجق، ناشر انتشارات مختومقلی فراغی، گرگان، 1388ش.
«تاریخ وفات شاعر را در سال 1210ق / 1790م ذکر کردهاند. مقبرهی او در شمال گنبد بین مراوهتپه و کرند، در منطقهای به نام آقتوقای قرار دارد.»
پی نوشت:
1. سلیمان سن موره بیرقولاق قویغین
سوزینی دینگلاگین جوابین برگین
حاکم بولسانگ خلقه گون کمین چویقین
آقاردا سو یا اوسرده یل بولغین
قاضي، مراددوردي. (1358). مختومقلينينگ كامل ديواني. گنبدكاووس: چاپ قابوس. ص 375. (با ترجمه نویسنده مقاله)
2. بلند داغلار بیگ لینگا بوسانما
گذرده سوبولون زرتک بولورسن
ترینگ دریا هیبتنگا قووانما
وقت یتوشسه قوراب یرتک بولورسن
همان . ص405. (با ترجمه نویسنده مقاله)
3. قوتیلار سن حق یولیندا جان برسنگ
حلّه بولور سیلکیب سیلکیب دون برسنگ
سایه بولور پیر محتاجا نان برسنگ
بیر آجی دویورماق حج دور یاران لار
همان. ص499. (با ترجمه نویسنده مقاله)
4. مرد دان دیلگ اتسنگ آیدار خوب بولور
بیر بخشش دان یتمش بلا دب بولور
مخنث گنگشی چولده کوب بولور
دشمان گورسه توتار ایشین آنگلاماز
همان. ص 526. (با ترجمه نويسنده مقاله)
5. مختومقلی گر دوییرسانگ بیرآجی
معلوم دور تافارسن شونده بیرحجی
ناگه مردليگ اتسه آدم بيوهجي
هر مجلسده یوز یول دیلا گتورمیش
مختومقلی غاریبلارینگ گوزیاشي
داغلاری یاندیریب اریدر داشی
فقیره جبر ادن ظالمینگ ایشی
روز محشر دیوانیندا بللی دیر.
همان. صص 526، 192. (با ترجمه نویسنده مقاله)
منابع:
• اعظمیراد، گنبددردی. (1377). مقدمهای بر شعر مختومقلی بر اساس ادبیات تطبیقی (چاپ اول). مشهد: گلنشر.
• اعظمیراد، گنبددردی. (1386). پرنیان هفت رنگ. اولین کنگره بینالمللی تبیین اندیشههای شاعر شهیر ترکمن مختومقلی فراغی (جلد اول، چاپ اول). گرگان: مختومقلی فراغی.
• دیهجی، عبدالرحمن. (1373). زندگینامه و برگزیدهی اشعار مختومقلی فراغی (چاپ اول). تهران: الهدی.
• رحیمی داشلیبرون، یعقوب. (1379). طرز سخن مختومقلی. فصلنامهی یاپراق،شمارهی 8 و 9.
• سارلی، ارازمحمد. (1377). پژوهشهایی در ادبیات ترکمن (چاپ اول). دانشگاه فردوسی مشهد.
• سنسبلی، نورالدین. (1381). جام اشراق؛ پژوهشی در اندیشهی مختومقلی فراغی (چاپ اول). گرگان: ایل آرمان.
• شادمهر، امانقلیچ. (1379). خلوتنشین عشق، پیرامون شعر و عرفان مختومقلی فراغی. تهران: حوزه هنري.
• عاشورپور، نورمحمد. (1388). متن انتقادی دیوان مختومقلی فراغی (جلد دوم). (به اهتمام یوسف قوجق). گرگان: مختومقلی فراغي.
• فداکار، نورقلیچ. (1379). طرز سخن مختومقلی. فصلنامهی یاپراق، شماره 8 و 9.
• قاضی، فرهاد. (1387). زندگینامهی بزرگان شعر و ادب ترکمن. مشهد: گل نشر.
• قاضی، مراددردی. (1358). مختومقلینینگ کامل دیوانی. گنبدكاووس: قابوس.
• قاضی، مراددردی. (1382). مختومقلینینگ کامل دیوانی (چاپ دوم). مشهد: گل نشر.
• گلی، امینالله. (1366). سیری در تاریخ سیاسی، اجتماعی ترکمنها. تهران: علم.
• یزیموف، پراشینا و خانیگوا. (1986م). ادبیات ترکمنستان. عشقآباد: ماگاریف.