محمدحسین مقصودلو استرآبادی
محمدحسین مقصودلو استرآبادی
Mohammad-Hosein Maghsoodloo Estarabadi
معروفترین چهرهی مشروطهخواه استرآباد و نماینده مجلس شورای ملی از استرآباد.
محمدحسین مقصودلو از طایفهی مقصودلو بود که توسط آقامحمدخان قاجار از قرهداغ آذربایجان به استرآباد کوچانده شد. او نوه میرزامحمدخان و پسر شیخ نصرالله است که خود روزگاری از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بود. «شیخ نصرالله استرآبادی، خلف مرحمتمآب حاجی میرزامحمدخان شهید مقصودلو استرآبادی است. مولد شریفش قریه سرخنکلاته خالصه است. اولاد ذکور این مرحوم هشت نفر بودند. مهمتر و بزرگتر ایشان عالیجاه رفعت جایگاه، عبدالصمد خان دام عزه است که همواره مورد عواطف ملوکانه و مشغول خدمتگذاری در راه دین و دولت در این سرحد است. این بزرگوار به حلیه علم و فضل و اجتهاد آراسته گردیده بود. سبحانالله از آن وجود لطیف و عنصر شریف که مورد عنایت و افضال خداوند متعال گردیده، از زمانی که پا به مدرسه گذاشت، ساعت به ساعت و روز به روز، بروز و ظهور آثار عجیب و ترفیات غریبه از او در تزاید بود. در زمان قلیلی به اوج کمالات رسید. طی اکثر علوم را فرمود و به جانب عتبات عالیات توجه نمود. اکثر استفاداتش در مجلس درس حجتالاسلام الشیخ مرتضی انصاری طابثراه بود. در فقه و اصول استاد کامل شد و رشحات فیوض علوم از جانب حی قیّوم بر آن وجود پاک مترشح گردیده، معاودت به استرآباد فرمود. چند در موطن خود توقف نموده و در ثانی مراجعت کرد به جانب عتبات عالیات و در این سفر از عتبات، روانهی مکه معظّمه و مدینه منوّره شد. با حج مقبول و سعی مشکور مراجعت نمود و به جانب استرآباد در ثانی برگشت و مرجع کل شد. در حفظ و جودت فهم و ذهن و ذکاه نظیر نداشت. به مرافعات و رسوم و آداب میپرداخت. شبها به عبادت و طاعت و مطالعه مشغول بود. روزها به درس و بحث و اهتمام به امور مسلمین مینمود. کمتر کسی به این زودی چنین ترقی کلی مانند این بزرگوار نموده، ولی چه فایده که از تأثیر قضا و قدر دوامی نکرد. در شب عید فطر سال یک هزار و دویست و هشتاد و نه هجری به مرض وبا مبتلا شد و در روز عید که عیش اهل اسلام است، اهالی استرآباد به عزای آن بزرگوار مشغول شدند.»
شیخ نصرالله، تنها پسرش (محمدحسین) را روانهی نجف میکند تا دانش آن روزگار را بیاموزد که او هم پس از سالها شاگردی، در سال 1275ق به ایران بازمیگردد. به نظر میرسد وی در همان نجف اشرف، با تحولات جوامع دیگر، از جمله مملکت عثمانی آشنا شده و همین امر سبب گردید تا شیخ محمدحسین در جرگهی روحانیون روشنفکر عصر خود درآید و از جمله کسانی گردد که نه فقط در نهضت مشروطهخواهی استرآباد حضور داشته، بلکه آن را هدایت و راهبری هم نماید. ملکزاده، تاریخنگار مشروطه، دربارهی او مینویسد: یکی از بزرگان روحانی آزادیخواه، آقا شیخ محمدحسین استرآبادی که یکی از اجله علما و در تقوا، پاکدامنی، روح آزادمنشی و نوعدوستی، باید در ردیف ملائکه آسمان جایش داد، بیرق مشروطهخواهی را در استرآباد، با وجود طبع استبدادی تراکمه و خوانین آن ناحیه بلند کرده بود و جمعی، گردش جمع شده بودند. یک کانون آزادیطلبی در آن محیط ظلمانی به وجود آورده بود و از طلوع مشروطیت به وسیلهی تلگراف و نطقها، مجلس شورای ملی را تقویت میکرد و پیش از توپ بستن، با جمعی از داوطلبان مصمم شده بود که به یاری مجلس به تهران برود.
وکیلالدوله در گزارشهای خود، از مقاومت انجمن از جمله شیخ محمدحسین در برگزاری تجمع مردم در دارالشفاء مینویسد شیخ محمدحسین در واقع بانی و بنیانگذار انجمن ولایتی استرآباد و سرپرست این تشکیلات بود. انجمن با دیگر انجمنها از جمله انجمن رشت رابطه داشت و گهگاه مردم برای گرفتن حق خود به آن پناه میآوردند.
به گفتهی یکی از بستگان نسبی او، شیخ در ماجرای به توپ بستن مجلس توسط محمدعلیشاه، مدتی در باغ شاه زندانی شده بود. پانوف به حمایت او به استرآباد میآید، از اینرو مخالفان در ماجرای پانوف به خانهی محمدحسین میریزند. شیخ در این ماجرا همراه جمعی از اعضای انجمن در کنسولگری روس متحصن میشود. به هنگام هجوم محمدعلیشاه معزول به استرآباد براي تصاحب تاج و تخت از دست رفته، شیخ به کنسولگری روس پناهنده میشود. حضور مؤثر شیخ محمد حسین در سیاست، سبب گردید تا هدایت و رهبری مشروطیت استرآباد بر عهدهی او قرار بگیرد و همین امر باعث شد تا شیخ در دورههاي سوم و چهارم مجلس شوراي ملي، به عنوان «وكيل» مردم استرآباد روانهي تهران شود.
شیخ محمدحسین مقصودلو، نه فقط در مسائل سیاسی، بلکه در فعالیتهای اجتماعی، حضور چشمگیری داشت که مهمترین آن، تلاش برای مدرسهسازی است. «در زمان حکومت امیراعظم، بنا به اصرار شیخ محمدحسین استرآبادی که از پیشقدمان نهضت آزادخواهی بود، مدرسهای به نام «امیریه» و به مدیریت آقای حبیبالله عاملی تشکیل شد.» شیخ محمدحسین از جمله بانیان تشکیل انجمن معارف استرآباد بود که تلاش زیادی کرد تا با جمعآوری اعانات، مانع از تعطیلی مدرسه سعادت جرجان گردد. وی ثلث ماترک مرحوم حسن خان سرخنکلاتهای را که از اقارب خود بود، به امر افتتاح یک مدرسه اختصاص داد. شیخ به هنگام نمایندگی مجلس، در تهران هم به فعالیتهای آموزشی خود ادامه میداد، چنانچه ذکاءالملک فروغی از او به عنوان یکی از معلمان خود به هنگام تحصیل در دارالمعلمین مرکزی یاد میکند.
شیخ محمدحسین مقصودلو، مدافع جدی فعالیت مدارس جدید بود و هرگاه که از تهران به استرآباد میآمد، سری به آنها میزد. به نوشتهی وکیلالدوله مقصودلو، یک بار بعد از چند روز که از دید و بازدید خلق [در استرآباد] آسوده شد، به مدرسه قائمیه رفته، برای تشویق اهالی نطق نمود و گفت: متاع و مالالتجاره که توسط تجار وارد میشود، باری یک قران به مدرسه سعادت اعانه بدهند. از شنیدن این حرف، رنجش اهالی فراهم شد.
مدرسهسازی و دفاع از فعالیت مدارس مدرن از طرف شیخ محمدحسین مقصودلو، همواره مورد مخالفت سنتگرایان بود. گفته شده است یک بار شیخ محمدحسین، علمای استرآباد را به مدرسه دعوت نمود تا فعالیت دانشآموزان را از نزدیک ببینند. وی از هر یک از علما خواست تا متناسب با سن بچهها، از آنها سؤالی بکنند بعد از پرسشهای فراوان که با جواب درست بچهها همراه بود، حاج سید طاهر مجتهد از مخالفین مشروطه استرآباد این جمله را میگوید:
دیدی که چه سان پرده اسلام دریدی
چو نامهی پیغمبر به خسرو پرویز
همچنین نقل شده مستبدین میدان عباسعلی شهر استرآباد، پیغام دادند که میخواهیم مدرسه را خراب کنیم، آنها [مقصودلوها] جواب دادند که ما از مدرسه دفاع میکنیم، اگر کسی حمله بکند، او را با تیر میزنیم.
در انتخابات مجلس سوم شورای محلی، او با کسب سیصد و هشتاد و یک رأی از مجموع پانصد رأی، به عنوان نماینده مجلس از استرآباد انتخاب گردید. در متن اعتبارنامه وی که به امضای سردار افخم، حاکم استرآباد رسید و مهر هشت تن از اعضای انجمن نظارت را با خود دارد، آمده است:
«ما امضاءکنندگان ذیل، اعضای انجمن نظارت حوزه استرآباد، تصدیق میکنیم که جناب شیخ حسین مجتهد، پسر مرحوم حاج شیخ نصرالله که شغلش اهل علم مروج شریعت است و سنش پنجاه ساله و ساکن محله میخچهگران است، در انتخابات این حوزه انتخابیه که در تاریخ 11شهر شعبان 1332ه.ق واقع شده، به اکثر سیصد و هشتاد یک رأی از چهارصد و سی و شش رأیدهندگان به نمایندگی برای مجلس شورای ملی منتخب گردید و شهادت میدهیم که انتخاب معزیالیه موافق موارد قانون انتخاب مورخ به تاریخ 28 شوال سند 1329ه.ق واقع شده.»
موضعگیری شیخ محمدحسین مقصودلو در حوادث سیاسی عصر خود، قابل تعمق و مطالعه است. در ماجرای جنگ جهانی اول (1918-1914م)، شیخ محمد حسین، از جمله کسانی بود که از متفقین حمایت نکرد، بلکه حامی متحدین بود. او در زمان جنگ، نمایندهی مجلس سوم شورای ملی و جزو نمایندگان حزب دموکرات بود. از این رو، به همراه جمعی از نمایندگان مجلس، از جمله سید حسن مدرس، تهران را به قصد قم ترک و سرانجام هم «دولت موقت ملی» را در حمایت از متحدین در کرمانشاه تأسیس میکنند. گفته شده حتی یکی از اعضای سفارت آلمان از طریق کالسکهی ایشان از پایتخت به قم میرود. در خاطرات ابوالقاسم کحالزاده، منشی سفارت امپراتوری آلمان در ایران آمده است: به اتفاق حاج شیخ محمدحسین استرآبادی، نماینده استرآباد، از فراکسیون دموکرات و حاج اسدالله خان معتمد وزیری، نماینده کردستان (بیطرف) در مجلس شورای ملی که با آنها مراوده و دوستی داشتم، به سمت قم حرکت کردم، نامبردگان که به واسطه تغییر پایتخت مسافر اصفهان بودند، با اعمال نفوذ مقام نمایندگی، توانستند یک کالسکه چاپاری کرایه کنند، والا تهیه همچون وسیله نقلیه و حمل پروندههای مهم اداری برای من امکان نداشت.
شیخ محمدحسین در انتخابات مجلس چهارم شورای ملی به رغم تلاش حکومت به نفع سردار منصور، به مجلس راه یافت. به نوشته سیدحسن امین، شیخ محمدحسین جزو نمایندهی مخالف تصویب قرارداد 1919 بود.
در ماجرای انقلاب 1917روسیه، او از حامیان این انقلاب درآمد و بارها از آن حمایت کرد. مخبر انگلیسیها در استرآباد در اینباره مینویسد: «حاج شیخ حسین در تهران با فرقهی بالشویکپرستان، بر علیه دولت انگلیس مأموریتی برای خود انتخاب نموده، [تا] به کلی مملکت را آشوب نماید.»
درک این مسأله مستلزم شناخت شرایط و فضای آن روز ایران است. شاید دیدگاه ملکالشعرای بهار در این زمینه بتواند به ما کمکی بکند. وی مینویسد: «روزی در مسجد شاه جمعی از دموکراتها گرد آمده بودند و من بر حسب اشاره انجمن مخفی حزب دموکرات برای آنها حرف میزدم، یکی از سخنان من این بود که گفتم: دو دشمن، از دو سو، ریسمانی به گلوی کسی انداختند که او را خفه کنند. هر کدام یک سر ریسمان را گرفته، میکشیدند و آن بدبخت در میانه تقلا میکرد. آنگاه یکی از آن دو خصم، سر ریسمان را رها کرد و گفت: ای بیچاره، من با تو برادرم و فرد بدبخت نجات یافت. آن مرد که ریسمان گلوی ما را رها کرده، لنین [رهبر انقلاب روسیه] است.»
به گزارش وکیلالدوله، شیخمحمدحسین با بلشویکها ارتباط برقرار میکند و آنها را به استرآباد دعوت مینماید. او حتی با وینر، اولین کنسول روسیه انقلابی، در استرآباد ملاقات میکند و میگوید: «من از تهران، بعد از مدت 7 سال زحمات، بیجهت به استرآباد نیامدم. من دیدم دولت انگلیس بر ضد ایران است و عنقریب آب و خاک ایران را به حیطهی تصرف خواهد برد، لهذا تقدیس مینمایم فرقه بلشویک را رواج میدهم که دوست صمیمی و قدیمی ایران، همین روس [انقلابی] است، به علت آنکه تاکنون فرنگیها و روسها [تزاری] آرزو داشتند من با ایشان روی صندلی بنشینم. من ابداً مایل نبودم و حالیه با کمال افتخار و صمیمیت قلب، از شما و افراد بالشویکی پذیرایی [نموده] جاناً و مال حاضریم.»
در ماجرای جمهوریخواهی که صدرِاعظم رضاخان راه انداخته بود، شیخ محمدحسین از جمله کسانی بود که امر کرد تلگراف علمای قم را در مخالفت با آن، در تمام بازار استرآباد جار بزنند و با آن به مخالفت پرداخت.
این در حالی بود که برخي افراد در استرآباد، از جمله آقامیرزا محمدمهدی اظهار میداشتند احمدشاه را نمیخواهند و باید سردار سپه رئیس جمهور شود. هواداران رضاخان هم در بعضی محلات شهر استرآباد از جمله محله میدان و دربنو، تلگرافها در باب حمایت از جمهوریت، به تهران مخابره میکردند. شیخ محمدحسین مقصودلو با آزادیخواهان و فعالان سیاسی ایران رابطه داشت، چنانچه «کلنل محمدتقی خان» برای او مکتوب و روزنامه میفرستاد.
گفته شده شیخ محمد حسین دو همسر داشت، یکی رقیه خانم دختر حمزه خان که از او پسری به نام شیخ نصرالله داشت و دیگری هم زهرا خانم بود که دو دختر به نامهای معصومه و ربابه خانم و دو پسر به نامهای مرتضی خان و مجتبی داشتند. شیخ محمدحسین به دستور سردار سپه به مشهد تبعید و ناگزیر در تبعیدگاه خویش ماندنی شد و عاقبت به روز هفدهم شعبان 1343ق برابر با 1303 شمسی بدرود زندگانی گفت و در همانجا دفن شد.
منابع:
• ذبیحی، مسیح. (1386). استرآبادنامه (چاپ 4). (به كوشش ايرج افشار و محمدتقي دانشپژوه). تهران: امیرکبیر.
• رجائی، رحمتالله. (16/5/1384). گفتگو با یحیی قرهداغی «ایلی که در خدمت مشروطیت استرآباد درآمده». هفتهنامه سلیم، 8.
• رجائی، رحمتالله. (1385). بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایالت استرآباد در فاصله سالهای 1296- 1285. پاياننامه كارشناسي ارشد چاپ نشده. دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
• سالنامه فرهنگ گرگان. (1337). اداره فرهنگ گرگان.
• قرهداغي، يحيي. (1385). مصاحبه شخصي رحمتالله رجائي.
• کحالزاده، ابوالقاسم. (1363). ديدهها و شنيدهها: خاطرات میرزا ابوالقاسمخان كحالزاده منشی سفارت امپراطوری آلمان در ایران درباره مشكلات ايران در جنگ جهاني بينالمللي 1914-1918. (1363). (به کوشش مرتضی کامران). تهران: فرهنگ.
• مقصودلو، حسينقلي (وکیلالدوله). (1363). مخابرات استرآباد. (به كوشش ايرج افشار و محمدرسول درياگشت). تهران: تاریخ ایران.
• ملک الشعراء بهار. (1371). تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران (جلد اول، چاپ 4). تهران: امیرکبیر.
• ملکزاده، مهدي. (1383). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران (جلد 5 و4). تهران: سخن.