خرید و دانلود مقاله

محمدحسن خان قاجار


محمدحسن ‏خان قاجار


Mohammad-Hasan-Khan Ghajar
 

پدر آقامحمد خان قاجار، بنیان گذار سلسله قاجار.
محمدحسن‏ خان بن فتحعلی‏ خان بن شاهقلی‏ خان بن مهدی‏ خان بن ولی ‏خان بن محمدعلی ‏آقا بن شاهقلی خان قاجار استرآبادی، از طایفه اشاقه ‏باش و از تیره‌ی قوانلو بود.
پدرش، فتحعلی‏خان، از یاران شاه تهماسب دوم بود که به تحریک نادرقلی افشار، نائب‏السلطنه وقت و به دست محمدحسین‏خان قاجار کشته شد (نک: فتحعلی‏خان قاجار). با این همه، رستم ‏الحکماء معتقد است که محمدحسن‏خان فرزند شاه سلطان حسین صفوی است و علت این‌که محمدحسن‏خان را فرزند فتحعلی‏خان می‏دانند این است که پادشاه صفوی، کنیز آبستن خود را که دختر حسین‏قلی‏خان قاجار و خواهرزاده بکنج خان ترکمان بود، به سبب پیروزی فتحعلی‏خان در جنگ با افغان‏ها، به عنوان جایزه به عقد نکاح وی درآورد.
پسرش، آقامحمدخان (1211-1155ق) با قتل لطفعلی‏خان، آخرین پادشاه زندیه، موجب برانداختن آن سلسله و بنیان نهادن سلسله پادشاهی قاجاریه شد، حکومتی که تا آبان‏ماه 1304ش، بر ایران حکمرانی ‏کرد (نک: آقامحمدخان قاجار).
محمدحسن‏خان در سال 1127ق، در استرآباد متولد شد. درباره‌ی تاریخ و نحوه‌ی مرگ او آورده‏اند که در آخرین نبردش با سپاه کریم‏خان زند به سرکردگی شیخعلی‌خان زند، در صحرای معروف سقاخانه، در سال 1172ق، به دست سبزعلی‏بیک‏ نام کُرد کشته شد. محمدحسن خان در این نبرد شکست خورد و هنگام فرار بین قریه کلباد و اشرف (بهشهر کنونی) به هنگام عبور از نهر ملاسقان (ملاساق)، دست و پای اسبش در گل و لای کنار نهر فرو رفت و از حرکت باز ایستاد. در این هنگام، محمدعلی آقای قاجار دولو، به خونخواهی خوانین قاجاری که تا آن هنگام به دست محمدحسن خان کشته شده بودند، شمشیری به او زد و او را از اسب به زیر آورد و رستم‏بک کردانلو نیز سرش را از بدن جدا کرد. این واقعه در اواسط ماه جمادی‏الثانی 1172ق رخ داده است. برخی منابع نیز تاریخ قتل او را جمادی‏الاول 1171ق نگاشته‏اند. اما با توجه به اغلب گزارش‏های موجود، به نظر می‏رسد که تاریخ درست مرگ خان قاجار، همان سال 1172ق باشد. صاحب نخبه‏الاخبار نیز تاریخ قتل او را سال 1181ق آورده که بسیار بعید است.
شیخعلی‏خان، سر او را همراه با هدایای بسیار برای کریم‏خان فرستاد. بدین ترتیب با مرگ او، خطه استرآباد و مازندران نیز به تصرف خان زند درآمد. با این همه، چنان‌که نگاشته‏اند، کریم‏خان خود را از مرگ او متأثر نشان داد و سر او را با احترام بسیار به خاک سپرد. در تتمیم تاریخ نگارستان آمده است که کریم‏خان پس از این واقعه، یکی از دختران محمدحسن‏خان را به زنی گرفت و دستور داد تا سر محمدحسن خان قاجار در جوار مزار حضرت سید عبدالعظیم حسنی در شهر ری دفن شود. محمدتقی‏خان لسان‏الملک سپهر نیز این مسأله را تأیید کرده است. با این حال، خورموجی آورده است که به دستور ‏خان زند، سر ‏خان قاجار را به استرآباد فرستادند تا همراه با جسدش در آن‌جا مدفون شود. رستم‏الحکماء نیز آورده است که سر محمدحسن‏خان به دستور کریم‏خان در بقعه مبارک امام‏زاده قاسم در یک فرسخی تهران آن زمان، به خاک سپرده شد.
محمدحسن‏خان دو خواهر به نام‏های شهربانو خانم مشهور به حاجیه بی‏بی خانم و دیگری بیگم‏جانی خانم داشت. این دو خواهر، در سندی خطی به تاریخ 1208ق، تعدادی از دهات توابع استرآباد را به منظور خرج و صرف عواید در عزاداری حضرت سیدالشهداء(ع)، وقف کرده‌اند. او همچنین برادری به نام محمدحسین‏خان داشت که در سنین نوجوانی درگذشت.
رستم‏الحکماء می‏نویسد: محمدحسن‏خان، صاحب هفت فرزند پسر بود: آقامحمدخان، مهدی‏قلی‏خان و حسین‏قلی‏خان که از یک مادر (به نام جیران) بودند. علی‏قلی‏خان، مصطفی‏قلی‏خان، مرتضی‏قلی‏خان و رضاقلی‏خان که از مادران دیگری بودند. با این حال، بیشتر منابع، تعداد فرزندان پسرِ خان قاجار را نُه تن ذکر و مهدی‏قلی‏خان را نیز از مادر دیگری غیر از جیران گزارش کرده‏اند. دو فرزند پسر دیگر محمدحسن خان، عباس‏قلی‏خان و جعفرقلی‏خان نام داشتند. لنجانی اصفهانی، تعداد پسران او را هشت تن گزارش کرده و نامی از عباس‌قلی‏خان به میان نیاورده است. معطوفی آورده که مادر مهدی‏قلی‏خان و عباس‌قلی‏خان، زنی از اهالی کردمحله (کردکوی کنونی) بوده‏ است. این دو پس از مرگ محمدحسن‏خان، همراه با آقامحمدخان و حسین‌قلی‏خان در دربار کریم‏خان زند در شیراز به سر می‏بردند. سایر فرزندان خان قاجار، یا در استرآباد بودند یا در قزوین نزد برخی منسوبان اقامت گزیدند.
با مرگ فتحعلی‏خان قاجار، پسرش محمدحسن‏خان، مدتی فراری بود و در دشت گرگان نزد دایی مادر خود، بکنج‏خان، سرخیل ایل ترکمان، زندگی می‏کرد و به تدارک سپاه مشغول بود. خاوری شیرازی، نسبت خویشاوندی‌ای میان بکنج‏خان و محمدحسن‏خان گزارش نکرده، اما بکنج‏خان را از طایفه یموت معرفی و مدت حضور خان قاجار نزد او را حدود بیست سال عنوان کرده است.
محمدحسن‏خان در سال 1156ق یا در سال 1157ق، یعنی در سال‏های آخر سلطنت نادرشاه افشار، به استرآباد لشکر کشید و آن‌جا را به تسخیر خود درآورد. محمدزمان‏بیگ قاجار از طایفه اشاقه‏باش، نایب فرزند محمدحسین‏خان قراموسانلو، حاکم وقت استرآباد، به بهبودخان، سردار نادرشاه، که سرحددار آن نواحی بود، پناه برد. پس از آن در ساحل رود گرگان، نبردی مجدد بین سپاهیان نادری با شش‏هزار نفر نیرو و سپاهیان ‏خان قاجار روی داد که منجر به شکست دوباره‌ی لشکریان بهبودخان شد. لشکریان نادرشاه دیگربار به سرکردگی علی‏قلی‏خان افشار، از کنگاور بدان‌جا تاختند و در نهایت استرآباد را بازپس گرفتند و محمدحسن‏خان مغلوب، به سوی ترکستان فراری شد. سپاهیان نادر، از سرِ ‏هواخواهان لشکر محمدحسن خان قاجار، مناره‏ها برپا کردند. خاوری شیرازی و لسان‏الملک سپهر، نام سردار سپاه نادر در این نبرد را محمدحسین‏خان قاجار و همچنین محل حضور نادر در زمان این واقعه را شهر موصل گزارش کرده‌اند. پس از این واقعه، نادرشاه به قبایل ترکمن نامه‏ای نگاشت تا محمدحسن‏خان را تحویل او دهند، اما ترکمانان به فرماندهی بکنج خان، محمدحسن‏خان را فراری دادند. خان قاجار مدت‏ها با غلامی در بیابان‏های گرگان به سر می‏برد تا آن‌که خبر قتل نادر به او رسید.
خان قاجار پس از کشته شدن نادر به سال 1160ق، در زمان سلطنت شاهرخ افشار، مدتی ایشیک‏آقاسی دیوان وی بود. امرای خراسان پس از عزل شاهرخ، میرزا سید محمد صدر، پسر میرزا داوود، نواده‌ی دختری شاه سلطان سلیمان صفوی را بر مسند سلطنت به عاریت نشانیده و ملقب به شاه سلیمان دوم گردانیدند، وی نیز محمدحسن‏خان را به عنوان سرکار اِلکای دارالمرز و جرجان، منسوب و روانه‌ی آن دیار کرد. سبب امر این بود که محمدحسن‏خان در اقدامی دلاورانه توانسته بود محمدحسین‏خان قاجار قراموسانلو را که به اشارت رضاقلی‏میرزا افشار، اقدام به قتل شاه تهماسب صفوی دوم کرده بود، از پای دربیاورد. خان قاجار پس از ورود به استرآباد، با پایان یافتن حکومت شاه سلیمان، از اطاعت جانشین او سر باز زد و به عنوان یکی از داعیان پادشاهی بر استرآباد و مازندران چیره شد، چنان‌که نوشته‏اند سپاه ‏خان قاجار حدود بیست هزار نفر جنگجو داشت. او توانست جلوی پیشرفت‏های احمدشاه افغان را که در خراسان و هرات و سیستان به تاخت و تاز می‏پرداخت، بگیرد و گروهی از لشکریان او را در هم شکند.
او از کرانه دریای خزر به سوی گیلان شتافت و آن ناحیه را نیز به تصرف خود درآورد و حکومت آن‌جا را به حاجی جمال فومنی سپرد. سپس از قزوین، به طالقان و تنکابن لشکر کشید و از مازندران به استرآباد بازگشت. هدایت در روضه‏الصفای ناصری، تاریخ فتح خطه مازندران به دست خان قاجار را سال 1163ق نگاشته است.
در سال 1162ق، محمدحسن‏خان قاجار که در استرآباد و مازندران قدرت فراوانی به دست آورده بود، به ایروان حمله کرد. در آن زمان، بیشتر حاکمان آن نواحی، برای جلوگیری از حمله دشمنان، اتحادیه‏هایی تشکیل داده بودند، بنابراین به محض آن‌که خان قاجار به حوالی ایروان نزدیک شد، تیموراز، هم پیمان حاکم ایروان، به همراهی پسرش هراکلیوس، برای نجات ایروان بدان‏سو شتافتند و محمدحسن‏خان را شکست دادند. به نقل از برخی منابع، در سال 1169ق نیز خان قاجار به همراه پسرش آقامحمدخان به آذربایجان حمله کرد و تا سال بعد، همه آن خطه تا ایروان را به تصرف خود درآورد و به فرزندش سپرد. هدایت، تاریخ شروع این واقعه را سال 1170 و پایان آن را 1171ق گزارش کرده است.
به هر روی، پس از قدرت یافتن محمدحسن‏خان در حدود سال 1165ق، کریم‏خان زند، یکی دیگر از مدعیان حکومت ایران که در عراق عجم، قوّتی یافته بود، با اصرار یارانش به اتفاق چهل هزار نفر سپاه، متشکل از زندیان، لرها و ایلات عراق و فارس، به سوی مازندران و استرآباد یورش آورد و با فتح گیلان و تهران و قزوین، از سوی ری، روی به استرآباد نهاد، اما در حصار این دیار، گرفتار سپاهیان قاجار، ترکمان، کتول و مازندران شدند. در این نبرد چهل روزه که موجب عقب‏نشینی سپاه زندیه تا تهران و ری شد، پانزده هزار نفر از سپاه خان زند، اسیر و دوازده هزار تن نیز کشته شدند. شجاع‏الدین‏خان و کمرخان زند هم در این نبرد کشته شدند.
محمدحسن‏خان پس از این واقعه، روانه اشرف و فرح‏آباد و در عمارت شاه‌عباسی مستقر شد و حکام و عمال مازندران به دیدار وی آمدند. در این میان، برخی فتنه‏ها نیز از سوی اهالی لاریجان و ساری بروز کرد که منجر به کشته شدن مقیم‏خان ساروی و محمدولی‏خان شد و امیرمحمدعلی‏خان کیل‏خوارانی اسیر شد و آقاحیدرعلی و حاجی قنبرعلی از کدخدایان مشهدسر (بابلسر) نیز علی‌رغم پرداخت هشت هزار و به قولی بیست هزار تومان جریمه، با دو پسران خود در ساری به قتل رسیدند.
پس از این واقعه، احمدخان افغان ابدالی که با قتل نادرشاه، اردوی افشاری را غارت کرده بود و به قندهار و هرات گریخته و بر احمدشاه بن محمدشاه از بقایای سلاطین بابریه گورکانیه هندوستان، پیروز شده بود، با لقب احمدشاه افغان، به قصد تسخیر ایران، سپاهی را به فرماندهی شاه‏پسندخان افغان با پانزده هزار تن سواره‏نظام به سوی خراسان و نیشابور و سبزوار و استرآباد گسیل کرد، اما امیران ایالت خراسان به سرکردگی ابراهیم‏خان، تقی‏خان، عباس‏قلی خان بغایری و نیز علی‏خان قلیجی (غلجه‏ای) تُرک، عیسی‏خان و ابوطالب‏خان کُرد با هدایای کم‏نظیری همچون الماس دریای نور و تاج ماه که توسط امیرعلم‏خان به دست خوانین خراسان افتاده بود، به محمدحسن‏خان قاجار پناهنده شدند. به دستور خان قاجار، سپاهی به سرکردگی محمدولی‏خان قاجار یوری‏خاری‏باش و برادرش محمدحسین‏خان، به مقابله با سپاه شاه‏پسندخان افغان مأمور شدند و در حوالی سبزوار با آن‌ها به نبرد پرداختند و چیره شدند. رستم‏الحکماء نیز به نوعی این گزارش را تأیید کرده و از همراهی دو تن به نام‏های عبدالعلی‏خان ترشیزی و علی‏مردان‏خان طبسی، هر کدام با هزار نفر سواره‏نظام یاد کرده است که در این مبارزه، سپاهیان خان قاجار را همراهی کرده‏اند.
در سال 1168ق، سپاه خان قاجار با سپاه کریم‏خان زند به سرداری شیخ‏علی‏خان زند و محمدخان زند، در سنجان از توابع کزاز به مبارزه برخاست. این نبرد با دستگیری هفده تن از بزرگان زندیه و با پیروزی سپاهیان قاجار همراه بود. لشکریان محمدحسن خان به تعقیب خان زند پرداختند و کریم‏خان از محل استقرارش در اصفهان گریخت و در قریه‏ای موسوم به کلون‏آباد (جلون‏آباد) با سپاه قاجار روبه‌رو شد و دیگر بار شکست خورد و به سوی فارس عقب نشست. محمدحسن‏خان نیز وارد اصفهان شد و حکومت عراق عجم را به محمدحسین‏خان قاجار دولو سپرد و به تسخیر مُلک فارس مصمم شد، اما به سبب این‌که آزادخان افغان از درگیری خان قاجار و زند سود برده و به مازندران و گیلان لشکر کشیده بود، محمدحسن‏خان به ناچار از شیراز به سوی استرآباد روانه شد. رستم‏الحکماء، علت این عقب‏نشینی را فرارسیدن سرمای زمستانی گزارش کرده است. میرزا حسن حسینی فسایی، تاریخ این واقعه را بهار 1169ق و حاکم اصفهان را امیرگونه‏خان افشار ایرلو نام برده است. به گزارش وی، خان قاجار پس از هشت روز توقف در پشت دروازه‏های شیراز، به سوی اصفهان روانه و از آن‌جا برای مبارزه با آزادخان افغان راهی مازندران شد. هدایت، تعداد سپاه خان قاجار را تا هنگام محاصره شهر شیراز، پنجاه هزار تن ذکر کرده، در حالی که حتی به نوشته‌ی او، نصیرخان لاری، بیگلربیگی لارستان نیز با شش‏هزار نفر به یاری او شتافته بود. با این حال، کمبود آذوقه، بدخُلقی‏های محمدحسن‏خان، نفاق میان امیران تیره‏های مختلف قاجار، به ویژه دولوها و قوینلوها و نیز جدایی افغان‏ها از او، سبب رو به افول رفتن نیروهایش شد، چنان‌که غفاری کاشانی تعداد نیروهای باقی مانده از لشکر سی و هشت‏هزار نفری محمدحسن‏خان در هنگام بازگشت به استرآباد را تنها دوازده هزار نفر گزارش کرده است.
پس از این ماجرا، کریم‏خان از شیراز راهی تهران شد و در آن‌جا توقف و لشکری به رهبری شیخعلی‏خان زند را راهی استرآباد کرد. محمدحسن‏خان در اشرف با پانزده‏هزار نیرو به مبارزه با سپاه زند پرداخت و در نهایت با قتل محمدحسن‏خان، توانست بر سراسر کشور مسلط شود.
رستم‌‏الحکماء، محمدحسن‏‌خان را پادشاهی صاحب تمییز و نظم و نسق و داد و دهش و در ریاست، صاحب حسن سیاست و در لشکرآرایی و رعیت‏پروری و مملکت پیرایی، بهتر از همه ملوک نیکو روش برشمرده است. عبدالحسین نوایی، در بیان درجه مقاومت و پایداری او در برابر سختی‏ها و شدت‏ها می‌‏نویسد: در مدت بیست سال، سختی‏‌های فراوان کشید، به‏ طوری که مدت‏ها، تنها غذای او گوشت شکار بود و کلاه بر سرش از عرق پوسیده بود و چندان بی‏کلاه در زیر آفتاب سوزان دشت ترکمان ماند که موهای سرش ریخت و به محمدحسن‏‌خان کل معروف شد. او در عرصه جنگاوری و شجاعت چنان کارآزموده و ماهر بود که نادرشاه تا زمان مرگش، پیوسته از احتمال خطر شورش او اضطراب داشت و از این‌که نتوانسته بود به موقع او را به چنگ آورد، همواره افسوس می‏خورد.
از آثار برجای مانده از این خان قاجاری، پلی است که بر روی رودخانه بابلرود به سال 1246ق و یا 1168ش [حدود 1204ق] ساخته‏اند. البته هیچ‏کدام از این تاریخ‏ها نمی‏تواند درست باشد، زیرا در تاریخ نخستین، محمدحسن‏خان نوجوانی 17ساله بوده و در تاریخ دوم، در قید حیات نبوده است. به احتمال زیاد، تاریخ درست این بنا سال 1164ق، سه سال پس از مرگ نادر و در دوره‌ی ترکتازی‏های خان قاجار در محدوده‌ی استرآباد و مازندران بوده است. به هر روی، این پل که به نام خود وی نیز شناخته می‏شود، در سال 1356ش با شماره 1414، در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. به گفته کارشناسان آثار باستانی، این پل پس از سی و سه پل اصفهان، دومین پل طولانی تاریخ کشور به شمار می‏آید.    



منابع:
• آصف، محمدهاشم (رستم‌الحکماء). (1382). رستم‏التواریخ (چاپ اول). (تصحیح میترا مهرآبادی). تهران: دنیای کتاب.
• آوری، پیتر. (1373). تاریخ معاصر ایران از تأسیس تا انقراض سلسله قاجاریه (چاپ 3). (ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی). تهران: عطایی.
• پل تاریخی محمدحسن‏خان بابل در آستانه تخریب. (8/2/1392). کیهان، 20528.  
• پل محمدحسن‏خان بابل چشم انتظار مهربانی. (17/8/1390). کیهان، 20068.
• حسینی‌فسایی، میرزاحسن. (1378). فارسنامه ناصری (جلد اول، چاپ 2). (تصحیح منصور رستگار فسایی). تهران: امیرکبیر.
• خاوری شیرازی، میرزافضل‏الله. (1380). تاریخ ذوالقرنین (جلد اول، چاپ اول). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
• خورموجی، محمدجعفر. (1344). تاریخ قاجار: حقایق‏الاخبار ناصری. (تصحیح حسین خدیوجم). تهران: کتابفروشی زوار.
• سپهر، محمدتقی. (1377). ناسخ التواریخ: تاریخ قاجاریه (جلد اول). (تصحیح جمشید کیان‏فر). تهران: اساطیر.
• سهیلی خوانساری، احمد. (1342). شاه اسماعیل سوم (اسناد تاریخی). وحید، 3، 15-14.
• غفاری کاشانی، احمدبن محمد. [بی‌تا]. تاریخ نگارستان. (تصحیح مرتضی مدرس گیلانی). تهران: کتابفروشی حافظ.
• کرمانی، افضل‏الدین. (1354). سلاطین قاجاریه و حکمرانی ایشان به اجمال. وحید، 179، 176-172.
• گرنت‏واتسن، رابرت. (1356). تاریخ ایران دوره قاجاریه (جلد 4). (ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی). تهران: کتاب‌های سیمرغ وابسته به انتشارات امیرکبیر.
• مارکام، کلمنت. (1367). تاریخ ایران در دوره قاجار (چاپ 2). (ترجمه میرزارحیم فرزانه). تهران: فرهنگ ایران.
• محمودمیرزا قاجار. (1389). تاریخ صاحبقرانی حوادث تاریخی سلسله قاجار (1190-1248ق). (تصحیح نادره جلالی). تهران: نشر کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
• معطوفی، اسدالله. (1384). استرآباد و گرگان در بستر تاریخ ایران (چاپ 2). گرگان: مؤلف: کتابفروشی جلالی.
• معطوفی، اسدالله. (1387). سنگ مزارها و کتیبه‏های تاریخی گرگان و استرآباد. تهران: حروفیه.
• موسوی نامی اصفهانی، میرزا محمدصادق. (1368). تاریخ گیتی‌گشا (چاپ 4). تهران: اقبال.
• ناروند، رضا. (1356). مرگ کریم‏خان. وحید، 210، 45.
• نوایی، عبدالحسین. (1381). یک وقف‏نامه تاریخی. مجله گنجینه اسناد، 46 و 45، 27-24.
• هدایت، رضاقلی‏خان. (1380). تاریخ روضه‏الصفای ناصری (جلد 13). (تصحیح جمشید کیان‏فر). تهران: اساطیر.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه