محمد بن جعفر صادق (ع)
محمد بن جعفر صادق(ع)
Mohammad ebn Jafar Sadegh
ابوجعفر محمدبن امام جعفر صادق(ع)، معروف به دیباج.
مزار وی در «آقامام»، در بالای تپهای در نزدیکی شهر آزادشهر و در شمال شرقی اين شهر واقع است.
اطلاعی از زمان و مکان تولد وی در منابع تاریخی نیامده است. او را فردی شجاع، عاقل و فاضل معرفی کردهاند، به گونهای که یک روز را روزه میگرفت و روز دیگر را افطار میکرد و از قول همسرش نقل شده است که میگفت هیچگاه از نزد ما و از خانه خارج نشد، مگر آن که لباس خود را از بدن درآورده و با آن برهنهای را پوشانید.
در کتاب اصول کافی، در باب نصوص بر موسیبن جعفر(ع)، حدیثی از نضر بن سدید نقل شده که در این حدیث، نام محمد دیباج نیز به عنوان یکی از 5 نفری که امام صادق(ع) به عنوان وصی خود معرفی کرد، آمده است.
طبری دربارهي دیباج میگوید: محمدبن جعفر طالبی، پیری بود بزم خوی و نزد مردمان محبوب. ابناثیر هم نقلی مشابه این مطلب دارد.
علامه مجلسی نیز او را فردی شجاع معرفی میکند و داستانی را دربارهی برخورد او با فضل بن سهل نقل مینماید.
برابر نظر برخی منابع تاریخی، محمد دیباج تا حدود سال 200ق، در مدینه و در حال انزوا زندگی و در این سال قیام کرد. دربارهی علت قیام او، اختلافنظر است. طبری، دلیل قیام دیباج را مراجعه حسینبن حسن افطس و یارانش به او پس از قتل ابوالسرایا و بیرون کردن طالبیین از کوفه و بصره و دیگر شهرها میداند که با اصرار حسینبن حسن افطس و علی فرزند دیباج، او در روز جمعه، ششم ربیعالثانی، بعد از نماز جمعه، از مردم بیعت گرفت و قیامش را آغاز کرد.
البته برخی دیگر، دلیل قیام وی را این گونه ذکر کردهاند که شخصی در زمان خروج سادات علوی، در کوفه کتابی نوشت و در آنجا، فرزندان فاطمه(س) را به طور کل مورد دشنام و ناسزا قرار داد. فرزندان آن حضرت و سایر آل ابوطالب، به درب خانهی دیباج رفتند و آن نوشته را برای او خواندند. محمد دیباج تا آن زمان (سال 200ق) همیشه در حال انزوا به سر میبرد. پس از شنیدن آن مطالب، بدون آن که جوابی بدهد، به داخل خانهاش رفت، زره بر تن کرد و شمشیر خود را برداشت و مردم را به سوی خود دعوت کرد. او در این قیام، بر شهر مدینه مسلط شد.
صاحب خلاصهالمقال مینویسد: او بر سراسر حجاز مسلط شد و حسن بن سهل هارون بن مسیب را برای سرکوبی وی فرستاد. او در ابتدا از غلبه بر محمد دیباج مأیوس شد، امام رضا(ع) را واسطه برای میانجیگری قرار داد، اما دیباج نپذیرفت و هارون دوباره با او وارد جنگ شد و او را محاصره کرد. دیباج و یارانش مجبور به تسلیم شدند.
عدهای هم هارون بن مسیب را حاکم مکه میدانند که محمد دیباج برای تسلط بر این شهر، با او وارد جنگ شد.
طبرسی نيز به قیام محمد دیباج علیه مأمون عباسی اشاره دارد و معتقد است او در جنگ با عیسی جلودی، شکست خورد و اسیر شد.
دیباج پس از اسارت، به خراسان رفت. البته در نحوهي رفتن یا فرستادن او به خراسان نزد مأمون عباسی، اختلاف است. ابوالفرج اصفهانی مینویسد: او را سوار بر محمل بیفرش کردند تا به خراسان بفرستند، ولی در بین راه، قبایل عرب او را آزاد کردند و او خود به خراسان نزد مأمون رفت. خطیب بغدادی هم میگوید: او پس از شکست از عیسی جلودی، از گذشتهي خود تبری جست، سپس به مدینه رفت و از آنجا خود را به خراسان رسانید.
عباس فیض، صاحب خلاصه المقال نیز فرستادن تحت الحفظ محمد دیباج به خراسان را رد کرده، مینویسد: هارون به واسطهي امانی که به آنان داده بود، متعرض آنان نشد، تا این که رجاء بن ابیالضحاک به همراه یاسر، خادم مخصوص مأمون، برای دعوت امام رضا(ع) به مدینه آمدند و دیباج را نیز با اهل و عیال و همراهانش به مرو بردند.
برخی دیگر، جریان رفتن دیباج به مرو را این گونه نقل کردهاند که مأمون، برادرش معتصم را فرستاد که با محمد دیباج حج گذارد، سپس او را با خود به مرو، پایتخت مأمون بیاورد. از آنجایی که مأمون، علم، زهد و تقوای محمد را میدانست و به وی احترام میگذاشت، او را به خراسان آورد و آنگاه به شهر گرگان فرستاد.
ابوالفرج اصفهانی، حضور دیباج در مجلس معرفی امام رضا(ع) به ولایت عهدی را شرح داده است. همچنین شیخ عباس قمی در شرح مجلس مناظرهي امام رضا(ع) با علمای ملل و ادیان، به حضور محمد دیباج در این مجلس اشاره کرده است. شیخ صدوق نیز پس از ذکر مناظرهی امام رضا(ع) با مأمون عباسی در مورد عصمت انبیاء مینویسد: مأمون براي خواندن نماز برخاست و دست محمد بن جعفر(ع) را گرفت و او در مجلس حاضر بود، مأمون به محمد دیباج گفت: برادرزادهات را چگونه دیدی؟ گفت: عالم است و ما ندیدیم که او نزد اهل علم رفت و آمد کند. مأمون گفت: برادرزادهات از اهل بیت نبوت است.
برابر نقل ابوالفرج اصفهانی، مأمون اولین بار خبر مرگ امام رضا(ع) را به محمد دیباج داد. وقتی آن حضرت از دنیا رفت، مأمون مرگ او را مخفی کرد و یک شبانه روز جنازه را گذارد، آنگاه کسی را نزد محمد بن جعفر دیباج، عموی آن حضرت که در خراسان بود، فرستاد و او را با گروهی از فرزندان ابوطالب حاضر کرد و خبر مرگ آن حضرت را به اطلاع آنان رساند.
گویی محمد دیباج در زمانی که خروج کرده بود، خود را امیرالمؤمنین خواند و از آنجایی که بر اساس اعتقاد شیعه، این لقب مختص امام علی بنابیطالب(ع) است، امام رضا(ع) به سبب این کار، به او اعتراض کرد.
برخی از پیروان محمد دیباج، او را پس از امام جعفر صادق (ع)، امام میدانستند که این گروه «شمطیه» نام گرفتند.
دیباج از محضر پدر بزرگوار خود، حضرت امام جعفر صادق (ع) بهرهي علمی برد. سیدمحسن امین، وی را از جمله فرزندان امام ششم میداند که از پدرش حدیث نقل کرده است. سهمی جرجانی، دهها حدیث را در تاریخ جرجان نقل کرده است که سلسلهي سند آنها به محمد دیباج میرسد.
همچنین جلالالدین سیوطی و شیخ صدوق نیز احادیثی را به سند محمد دیباج نقل کردهاند.
خطیب بغدادی، از ابوحسان زیادی نقل میکند که محمد بن جعفر دیباج در ماه شعبان 203ق، در شهر جرجان درگذشت و مأمون عباسی بر پیکرش نماز خواند. ابناثیر نیز این موضوع را نقل میکند.
ابونصر بخاری، سن دیباج را در زمان مرگ، 59 سال مینویسد و این نقل را که برخی مورخین، سن زمان مرگ دیباج را 49 سال گفتهاند، رد میکند، زيرا فاصله وفات امام صادق(ع) و فوت پدرش امام باقر(ع)، 55 سال است. صاحب النفخه العنریه، سن دیباج را در زمان مرگ، 57 سال نوشته است.
حمزه سهمی جرجانی مینویسد: محمد دیباج همراه مأمون وارد شهر جرجان شد و مدتی در آن جا اقامت کرد تا این که روزی منادی مأمون ندا داد كه ای مردم، به امیرالمومنین مأمون گمان بد نبرید، محمد دیباج کشته نشده و به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.
هر چند تعداد محدودي، محل دفن ديباج را خراسان ميدانند، اما مورخان و علمای انساب قائلاند که محمد دیباج در جرجان درگذشته و پیکرش در این شهر دفن شده است. افرادی همچون مسعودی، حسن قمی، ابن واضح، حمدالله مستوفی، فضلالله همدانی، زکریا بن محمد بن محمود قزوینی، محدث قمی، سید عبدالرزاق کمونه، میرزامحمدتقیخان سپهر، محمد کاظم بن ابی فتوح، ابنعنبه، ابن طقطقی حسنی، فخر رازی، عبیدلی، سید احمد کیا گیلانی، سید ضامن بن شدقم، اين موضوع را بيان كردهاند.
منابع:
• ابناثير. [بيتا]. الکامل فی التاریخ (جلد6). مصر : [بينا] .
• ابن بابويه قمي، (شيخ صدوق). [بيتا]. عیون اخبارالرضا (جلد اول). [بيجا]: [بينا].
• ابنبابويه قمي (شيخ صدوق). [بيتا]. عیون اخبارالرضا (جلد 2). [بيجا]: [بينا].
• ابن عنبه. (1362). عمده الطالب في انساب آل ابي طالب. نجف: رضي.
• اخباري، ابن واضح. (1379ق). تاريخ يعقوبي (جلد 2). بیروت: دارالصادر.
• اشعري. (1963). مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلين. (تحقيق هلموت ريتر). [بيجا]: [بينا].
• اصفهاني، ابوالفرج. [بيتا]. مقاتل الطالبيين. (ترجمه سيدهاشم رسولي محلاتي). (مقدمه علياكبر غفاري). تهران: كتابفروشي صدوق.
• امام فخررازي. (1409ق). الشجره المباركه في انساب الطالبيه. قم: سيدالشهدا.
• امين، سيدمحسن. (1403ق). اعیان الشیعه (جلد اول). بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.
• بخاري، ابونصر. (1382ق). سرالسلسله العلویه. نجف: [بينا].
• حافظ ابرو، رشيدالدين فضلالله. (1365). مجمع التواريخ السلطانيه و جامع التواريخ. (به اهتمام محمد مدرسي زنجاني). تهران: اطلاعات.
• حسني، ابنطقطقي. (1418ق). الاصيلي في انساب الطالبيين. (تحقيق و ترتيب سيدمهدي رجائي). قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.
• حسيني عبيدلي، احمد بن محمد بن مهنا. (1379ش). تذكره الانساب. قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.
• خطیب بغدادی. (1402ق). تاریخ بغداد (جلد 2). بیروت: دارالفكر.
• سپهر، ميرزامحمدتقيخان. [بيتا]. ناسخالتواریخ (جلد 10). قم: اسماعيليان.
• سهمي جرجاني. (1387ق). تاریخ جرجان (چاپ 2). (تحت مراقبت محمد عبدالمعيدخان). دايره المعارف عثماني. حيدرآباد هند: [بينا].
• سيد ضامن بن شدقم. (1418ق). تحفه لباللباب في ذكر نسب الساده الانجاب. قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.
• شهرستاني، محمد بن عبدالكريم. (1350). الملل والنحل. (ترجمه افضلالدين صدر تركه اصفهاني). (تصحيح و تحشيه سيدمحمدرضا جلالي نائيني). تهران: اقبال.
• شيخ کلینی. (1375). اصول کافی (چاپ 3). تهران: اسوه.
• شیخ مفید. [بيتا]. الارشاد. قم: منشورات مكتبه بصيرتي.
• شيخ مفيد. (1414ق). الفصول المختاره من العيون والمجالس (چاپ 2). بیروت: دارالمفيد.
• طبرسي، فضل بن حسن. (1417ق). اعلام الوری باعلام الهدي (جلد اول). قم: مؤسسه آل البيت.
• طبري، محمد بن جرير. (1363). تاریخ طبری (جلد 13، چاپ 2). (ترجمه ابوالقاسم پاينده). تهران: اساطير.
• عاملي، عليبن محمدبنالحسين بن زين الدين. (1398ق). الدررالمنثور منالمأثور و غيرالمأثور (جلد 3، چاپ اول). قم: مهر.
• علوي عمري. (1409ق). المجدي. (تحقيق احمد مهدوي دامغاني). قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.
• فضيلت، شامي. (1367). تاریخ زیدیه قرن دوم و سوم هجري. (ترجمه سيدمحمد ثقفي و علياكبر مهديپور). دانشگاه شيراز.
• فيض، عباس. (1330). خلاصه المقال في احوال الائمه والآل (جلد2). قم: چاپخانه قم.
• قزويني، زكريا بن محمد بن محمود. [بيتا]. آثار البلاد و اخبار العباد. بیروت: دارالصادر.
• قمي، ابنبابويه. (1384). عیون اخبارالرضا (جلد اول، چاپ 2). (تصحيح و ترجمه علياكبر غفاري و حميدرضا مستفيد). تهران: دارالكتب الاسلاميه.
• قمي، حسن بن محمد بن حسن. (1313). تاريخ قم. تهران: [بينا].
• قمي، شيخ عباس. (1338). منتهی الآمال (جلد اول و 2). تهران: كتابفروشي اسلاميه.
• قمي، شيخ عباس. (1380). تتمه المنتهی. (تحقيق صادق حسنزاده). قم: مؤمنين.
• كمونه حسيني، سيد عبدالرزاق. (1387ق). مشاهده العتره الطاهره و اعيان الصحابه والتابعين. نجف: مطبعه الآداب.
• كيا گيلاني، سيداحمدبن محمدبنعبدالرحمان. (1409ق). سراج الانساب. (تحقيق سيدمهدي رجائي). قم: كتابخانه آيتالله مرعشي نجفي.
• مجلسي، محمدباقر. (1362). بحار الانوار (جلد 47). تهران: دارالكتب الاسلاميه.
• محمدباقر، علامه مجلسی. (1363). مرات العقول (جلد3). تهران: دارالكتب الاسلاميه.
• مستوفي، حمدالله. (1336). نزههالقلوب. (به كوشش محمد دبير يساقي). تهران: [ بينا].
• مسعودي، عليبن حسين. (1385ق). مروج الذهب و معادن الجوهر (جلد 2). بیروت: دارالاندلس.
• هندوشاه نخجواني. (1344). تجارب السلف (چاپ 2). (تصحيح عباس اقبال). تهران: [بينا].
• يماني موسوي، محمدكاظم بن ابي الفتوح بن سليمان. (1419ق). النفخه العنریه. (تحقيق سيدمهدي رجائي). قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.