محمد بن زيد
محمد بن زيد
Mohammad ebn Zeyd
دومين فرمانروای علويان گرگان، تبرستان و ديلم.
نسب محمدبنزيد با پنج واسطه به امام حسن مجتبی (ع) میرسد و نام كامل او، سيد ابوزيد محمد داعی صغيربن ابوالحسين زيد بن محمد اكشف بن اسماعيل جالب الحجاره بن حسن بن زيد بن حسن(ع) بن علي بن ابي طالب(ع) است.
از زمان و مكان تولد وی اطلاع دقيقی در دست نيست. او پس از برادرش، حسن بن زيد، بر تبرستان و ديلم حاكم شد و بر شهرهای اين ديار تسلط يافت و حكومت علويان را ادامه داد. نقل شده است اقتدار محمدبنزيد به اندازهای گسترش پيدا كرد كه رافع بن هرثمه در نيشابور به اسم وي خطبه میخواند.
او را مردی عالم، ادیب، شاعر، صاحب جود و سخاوت، شجاع، جنگجو و صاحب مروت معرفی كردند.
علما و شعرا، او را ملجاء و پناهگاه ميدانستند و بر حفظ بيت المال بسيار دقت داشت.
مقاتلالطالبين نيز او را از جمله فرزندان ابوطالب ميداند كه بر تبرستان استيلا يافت و در زمان معتضد عباسي به قتل رسيد. روايتي نیز از امام صادق(ع) در تمجيد از محمدبنزيد نقل شده است1.
محمدبنزيد همراه برادرش، حسنبنزيد، در سال 261ق، با مردم كلاردشت و عدهاي از اهالي ديلم، مقابل يعقوب ليث صفّاري لشكركشي كرد، يعقوب را از آن جا بيرون راندند و حسن بن زيد در آنجا مستقر شد و با بسيج عمومي، حسن عقيقي، حاكم ساري را در سال 266ق شكست داد و اوضاع سياسي تبرستان آرام شد. آنگاه حسن بن زيد، برادرش محمد را به حكومت گرگان فرستاد.
در تاريخ آغاز حكومت محمدبنزيد اختلاف است. برخي منابع، زمان به حكومت رسيدن او را بلافاصله پس از مرگ برادرش و مدت آن را 18 سال ميدانند و عدهاي ديگر، از به دست گرفتن حكومت توسط ابوالحسين احمدبن محمدبن ابراهيم شجري به مدت چند ماه خبر دادهاند.
ابناسفنديار آورده كه ابوالحسين احمد بن محمد بن ابراهيم شجري معروف به قائم، شوهر خواهر يا شوهر دختر حسن بن زيد داعي كبير، پس از مرگ او، بر خلاف وصيتي كه حسن بن زيد داشت تا برادرش محمد حاكم علوي تبرستان شود، سر بر سلطنت برافراخت و بر تبرستان چیره شد، ولی محمدبنزيد او را تعقيب كرد، وي و بسياري از ديلميان را دستگير و حبس كرد و پس از آن، كسي زنده يا مردهي او را نديد.
ابناسفنديار، مدت تسلط سيدابوالحسين شجري بر تبرستان را ده ماه نوشته است. عدهاي از مورخان، این زمان را دو ماه و تاريخ نشستن محمدبنزيد بر فرمانروايي تبرستان را 26 جماديالاول 271ق، ثبت كردهاند.
محمدبنزيد، پس از شكست ابوالحسين شجري، متوجه اسپهبد رستم بن قارن باوندي، دشمن بزرگ دولت علويان شد كه در كوهستانهاي جنوبي تبرستان توقفگاه داشت. داعي صغير در جنگ، اسپهبد رستم را شكست داد و او به خراسان پناهنده شد، اما با میانجیگری عمروليث، اسپهبد رستم تمام افراد سپاه خود را نزد محمدبن زيد فرستاد و به پرداخت خراج سالهاي قبل اقدام كرد.
محمدبنزيد جنگي هم با حاكم ري داشت كه در اين جنگ شكست خورد و جمعي از سربازانش كه اهل خراسان بودند، روانه آنجا شدند. رافع بن هرثمه از اين شرايط استفاده كرد و به سمت گرگان آمد و آنجا را تصرف كرد، اما پس از مدتي، به علت وجود اختلاف و جنگ در خراسان، گرگان را ترك كرد و به نيشابور بازگشت و محمدبنزيد بدون هيچ مانعي وارد گرگان شد.
دشمني اسپهبد رستم و محمدبنزيد موضوعي نبود كه به آساني فراموش شود. محمدبنزيد، تمامي سرزمينهاي در اختيار اسپهبد را از او گرفت و اسپهبد به خراسان نزد رافع بن هرثمه پناه برد و در سال 275ق، رافع و اسپهبد رستم به سمت گرگان حركت و محمدبنزيد را از آنجا بيرون كردند. داعي به سوي استرآباد آمد، اما رافع او را در استرآباد به مدت دو سال محاصره كرد و به علت قحطي و كمبود ارزاق، محمدبنزيد ناچار از محاصره بيرون آمد و به ساري رفت، اما رافع لشكري در پي او فرستاد و در نزديكي ساري با او درگير شد و باز هم داعي تاب مقاومت نياورد و به سمت ديلم حركت كرد.
بدين ترتيب، تبرستان و گرگان مدتي در سيطرهي رافعبن هرثمه بود، اما پس از آن كه خليفهی وقت، معتضد عباسي، فرمان حكومت خراسان را به عمروليث صفاري داد، رافع مصلحت ديد با محمدبنزيد صلح كند و به او پيغام داد كه فرمانروايي تبرستان را بر عهدهي او گذاشته و خود منحصراً گرگان را در تصرف داشته باشد. پس از مدتي، رافع كه هواي تصرف خراسان را در سر ميپروراند، از محمدبنزيد تقاضاي كمك كرد تا لشكري براي او بفرستد. عمروليث، محرمانه از داعي خواست كه اين كار را نكند. محمدبنزيد هم با شناختي كه از رافع داشت، از كمك كردن به او خودداري كرد. به همين دليل، رافع به كمك اسپهبد رستم به تبرستان حمله كرد، ولی در اثر صاعقه و باران ناگهاني، بيشتر خيمههاي لشكر رافع را سيل برد و چهارپايان سپاهش هلاك شدند و رافع مجبور شد به استرآباد برگردد. پس از اين واقعه، پيماني بين رافع و محمدبنزيد بسته شد. بعد از اين پيمان، اسپهبد رستم تمايل خود را براي جانبداري از عمروليث اعلام كرد، اما رافع به او پيغام داد كه پيمانش با محمدبنزيد قلبي نيست و مصلحتي است و با اين شيوه، اسپهبد رستم را به استرآباد دعوت و او را دستگير و حبس كرد. اسپهبد رستم در رمضان 282ق درگذشت.
رافع براي جنگ با عمروليث، از محمدبنزيد تقاضاي كمك كرد. داعي براي كمك به رافع، عازم گرگان شد. با خروج محمدبنزيد از تبرستان، مردم به عمروليث تمايل پيدا كردند كه نشان ميدهد قدرت محمدبن زيد در آن ديار رو به ضعف رفته بود. اما برخي هم آوردهاند كه محمدبنزيد آهسته آهسته به سمت رافع حركت ميكرد تا رافع با عمروليث درگير و رافع كشته شد و مردم به عمروليث پيوستند. پس از اين حادثه، محمدبنزيد بر تبرستان و گيلان تسلط كامل پيدا كرد.
برخي مورخان نيز گفتهاند كه رافع بن هرثمه در اواخر عمر، به علت دشمني كه با خلفاي عباسي داشت، پيرو علويان شده بود.
يحيي بن الحسين الهادي نيز زماني قصد عزيمت به تبرستان و سرزمين تحت حاكميت محمدبنزيد را داشت تا در آنجا فعاليت كند، اما حسن بن هشام، وزير محمدبنزيد، او را از اين كار برحذر داشت. او به يمن رفت و حكومت زيدي را در آنجا گسترش داد.
از محمدبنزيد به عنوان اولين سازندهی قبه بر بارگاه امام علي(ع) نام برده شده است. سيد ظهيرالدين مرعشي، محدث قمي، قاضي نورالله شوشتري، سيد جعفر آل بحرالعلوم، علامه حلي، سيد محسن امين، ابوالفرج جوزي و برخي ديگر، از جمله نقل كنندگان اين خبر هستند. همچنين، محمدبنزيد مرقد امام حسين(ع) را تعمير كرد و بقعهی حرم عبدالعظيم حسني را نيز ساخته است.
از محمدبنزيد، كتابها و آثاري نيز برجاي مانده است كه عبارتند از: الامامه، الصلاه، فدك و خمس، الشهداء و فضل اهل فضل، فصاحت ابيطالب، معاذير بني هاشم فيما نقم عليهم ، الانساب الائمه و مواليدهم.
از ابومسلم محمد بن بحر و ابوالقاسم كاتب بلخي به عنوان دبير و كاتب داعي نام بردهاند.
مورخان دربارهی تعداد فرزندان داعي نقلهاي مختلفي دارند. برخي تنها فرزند محمدبنزيد را ابوالحسين ميدانند كه در بخارا رياست و امارت داشت.
ابونصر بخاري معتقد است كه فرزند محمدبنزيد، فقط زيدبنمحمد است و هركس خود را به اين سلسله منسوب كند، دروغگوست.
ناسخالتواريخ، براي محمدبنزيد، دو فرزند به نامهاي زيد و حسن ذكر كرده است. فخر رازي، سه پسر به نامهاي ابوجعفر محمد، ابوالحسن محمد و اسماعيل را براي او نام برده است.
دربارهی چگونگي كشته شدن محمدبنزيد، بیشتر مورخان معتقدند او در جنگ با لشكر امير اسماعيل ساماني كشته شد، اما دربارهی علت جنگ اختلاف است.
برخي نوشتهاند امير اسماعيل ساماني، براي گسترش قلمرو خود، لشكري به فرماندهي محمد بن هارون در سال 287ق، به گرگان فرستاد و محمدبنزيد همراه عدهاي از ياران خود، از تبرستان به گرگان آمد و با آنان جنگيدند و نتيجهي جنگ، به نفع داعي در حال پایان بود كه با خدعه، لشكر مقابل اوضاع را در دست گرفت و به شكست محمدبنزيد و كشته شدن او انجاميد.
وقتي محمدبنزيد باخبر شد كه اسماعيلبناحمد ساماني، عمرو ليث را اسير گرفت، با سپاهي به سمت خراسان رفت. وقتي به گرگان رسيد، در آنجا مستقر شد. اسماعيل از او خواست به تبرستان بازگردد، اما محمدبن زيد نپذيرفت و در نهايت جنگي درگرفت و محمدبنزيد زخمی شد و پسرش زيدبنمحمد به اسارت رفت و محمد پس از چند روز درگذشت.
محمدبنزيد همواره به دنبال ملك خراسان بود. وقتي خبر اسارت عمروليث به او رسيد، متوجه خراسان شد، اما در شوال 287ق، با لشكر اسماعيل ساماني درگير و كشته شد و پسرش زيد به اسارت درآمد.
مسعودي نيز به جنگ بين محمدبنزيد و لشكر اسماعيل ساماني در سال 287ق اشاره ميكند و مينويسد: محمدبنزيد در اين جنگ زخمی شد و از شدت زخمها درگذشت و در دروازهی گرگان به خاك سپرده شد.
معتضد عباسي از اسماعيل ساماني خواست تا گرگان را از دست محمدبنزيد بگيرد و او لشكري را به جنگ با داعي فرستاد و محمدبنزيد در اين جنگ كشته شد و پسرش به اسارت رفت.
از مجموع نقلهاي تاريخي، اينگونه برداشت ميشود كه محمدبنزيد در شوال سال 287ق كشته شد و حكومت هفده سال و هفت ماههی دومين فرمانرواي نهضت علويان تبرستان و گرگان به پايان رسيد.
تقريباً در محل دفن محمدبنزيد اتفاق نظر وجود دارد كه وي در گرگان(جرجان) مدفون شده است. ابوالفرج اصفهاني، مسعودي، صاحب مجمع التواريخ، ابن عنبه و عبدالرفيع حقيقت، همگي بر اين موضوع اشاره دارند و مورخيني همچون سيد عبدالرزاق كمونه و ابونصر بخاري گفتهاند كه او را در جرجان و در كنار قبر ديباج دفن كردهاند.
پينوشت:
1. امام(ع) فرمود: «... حتي يبعث الله رجلاً ممتحناً في نفسه بالقتل، يبني عليه» (خداوند مردي را برميانگيزاند كه مورد آزمون الهي قرار ميگيرد. بايد جان خود را در راه تقويت دين و دفاع از حريم خاندان رسالت فدا كند و اوست كه توفيق خداوندي يارش ميشود و بارگاهي بر روي قبه مطهر اميرالمومنين(ع) بنا ميكند.)
منابع:
• آل بحرالعلوم، سيدجعفر. (1360). تحفه العالم في شرح خطبه المعالم (جلد اول، چاپ 2). تهران: مكتبه صدوق.
• ابناثیر، عزالدين ابوالحسن عليبنمحمدبن عبدالكريم جزري. [بيتا]. الكامل في التاريخ (جلد 7). مصر: [بينا].
• ابناسفنديار. (1366). تاريخ تبرستان. (تصحيح عباس اقبال آشتیانی). تهران: پديده.
• ابنعنبه، جمال الدين احمد بن علي بن حسين بن علي بن مهنّا بن عنبه اصغرداودي حسني. (1362). عمده الطالب في انساب آل ابي طالب. نجف: رضي.
• ابننديم. (1391ق). الفهرست. (تحقيق رضا تجدد). دانشگاه تهران.
• اصفهاني، ابوالفرج. [بيتا]. مقاتلالطالبين. (ترجمه سيدهاشم رسولي محلاتي). تهران: كتاب فروشي صدوق.
• بخاري، ابونصر. (1382ق). سرّ السلسله العلويه. نجف: [بينا].
• بروكلمان،كارن. (1346). تاريخ ملتهاي اسلامي (جلد اول). (ترجمه هادي جزايري). تهران: [ بينا].
• بهار، ملكالشعرا. [بيتا]. مجمل التواريخ والقصص. [بيجا]: [بينا].
• تاريخ سيستان. (1345). (تصحيح ملك الشعراء بهار). تهران: [بينا].
• حقيقت، عبدالرفيع. (1359). جنبش زيديه در ايران. تهران: آزادانديشان.
• حکیمیان، ابوالفتح. (1362). علویان تبرستان (چاپ2). تهران: الهام.
• سپهر، ميرزامحمدتقيخان. [بيتا]. ناسخالتواريخ. زندگاني امام حسن مجتبي(ع). قم: اسماعيليان.
• سيد ضمان بن شدقم بن علي شدقمي حمزوي حسيني مدني. (1418ق). تحفه لباللباب في ذكر نسب الساده الانجاب. (تحقيق سيدمهدي رجائي). قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.
• شقفيكوفي، ابواسحاق ابراهيم بن محمد. (1354). الغارات. (تصحيح سيدجلالالدين محدث ارموي). تهران: چاپخانه حيدريه.
• شوشتری، قاضی نورالله. (1365). مجالس المومنین (جلد2). تهران: کتابفروشی اسلامیه.
• طبري. محمدبنجرير. (1363). تاريخ طبري (چاپ2). (ترجمه ابوالقاسم پاينده). تهران: اساطير.
• عطاردي، عزيزالله. (1352). زندگاني حضرت عبدالعظيم (چاپ اول). تهران: كتابخانه صدوق.
• علوي عمري، نجمالدين ابي الحسن علي بن محمد بن علي بن محمد. (1409ق). المجدي. (تحقيق احمد مهدوي دامغاني). قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.
• فخر رازي. (1409ق). الشجره المباركه في انساب الطالبيه. قم: سيدالشهداء.
• فضيلت، شامي. (1367). تاريخ زيديه در قرن دوم و سوم هجري. (ترجمه سيدمحمد ثقفي و علياكبر مهديپور). دانشگاه شيراز.
• فيض، عباس. (1330). خلاصه المقال في احوال الائمه والآل (جلد 2). قم: چاپخانه قم.
• فيض، عباس. (1332). انجم فروزان. قم: [بينا].
• قمي، شيخعباس. (1362). تحفه الاحباب في ذكر المعروفين بالكني و الالقاب والانساب. تهران: كتابخانه صدوق.
• كمونه حسيني، سيدعبدالرزاق. (1387ق). مشاهد العترهالطاهره و اعيانالصحابه والتابعين. نجف اشرف: مطبعه الاداب.
• مجملالتواریخ و القصص. [بيتا]. (تصحیح ملکالشعرای بهار). (به کوشش محمد رمضانی)(چاپ2). تهران: پدیده.
• مرعشي، سيد ظهيرالدين. (1345). تاريخ تبرستان، رويان و مازندران. تهران: [بینا].
• مروزي ازورقاني، اسماعيل بن احمد. (14069ق). الفخري في انساب الطالبين. (تحقيق سيد مهدي رجائي). قم: مكتبه آيتالله مرعشي نجفي.
• مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین بن علی. (1385ق). مروج الذهب و معادن الجواهر (جلد2). بیروت: دارالاندلس.
• منهاج، سراج. (1363). طبقات ناصري يا تاريخ ايران و اسلام. (تصحيح و تعليق احمد موحدي قمي). تهران: دارالكتاب اسلامي.