خرید و دانلود مقاله

لیوانی، محمدرحیم


ليوانی، محمد رحيم


Mohammad-Rahim Livani
 

روحانی مشهور بندرگز.
شیخ محمدرحیم لیوانی در سال 1300ق در روستای ليوان، بلوك انزان استرآباد به دنيا آمد. پدر او ميرزابابا، فرزند علی عسگری باوی، از سواد قديم برخوردار بود و به تجارت با روسيه می پرداخت. مادرش نيز فاطمه نام داشت. شيخ محمدرحيم دارای 4 خواهر و 3 برادر به نام‌های علی اكبر، محمدتقی و اسدالله بود.
وی در سال 1311ق وارد حوزه‌ی علميه ملاصفرعلی در علی شهر اشرف (بهشهر) شد و پس از يك سال تحصيل، به مدرسه صالحيه شهر استرآباد آمد، اما در سال 1313، دوباره به شهر اشرف بازگشت. محمدرحیم براي بار دوم در سال 1315 به استرآباد آمد و در مدرسه‌ي دارالشفا مشغول تحصيل شد. در سال 1323ق به تهران رفت و در مدرسه حكيم هاشم، معروف به مدرسه نادرشاه، مشغول تحصيل علوم حوزوي شد. اين ايام هم‏زمان با حوادث مشروطه‌خواهي در تهران بود كه محمدرحيم نيز در آن فعال بود.
او بعدها خاطرات خود را از حوادث مشروطه‌خواهي تهران به نگارش درآورد. در اين يادداشت‌ها، به وقایع نهضت مشروطه و نقش تني چند از اهالي استرآباد پرداخت.
محمدرحیم در قسمتي از يادداشت‌هاي خود مي‌‌نويسد: «در انجمن اتحاديه طلاب و اتفاق حسن‌آباد عضويت داشتم و در انجمن اتحاديه استرآباد، متصدي مشاغلي هم بودم. بعد به دستور استاد فن انجمن، روابط سيّار تشكيل گرديد كه بايد در مواقع مخصوصه، به نمايندگان انجمن‌ها، در مركزي كه قبلاً برقرار شد، حاضر شوند. براي پيشرفت مقاصد مجلس، مذاكره كنند [و] همه‌گونه همراهي داشته باشند. اين جانب نماينده‌ي دائم از طرف انجمن اتحاديه استرآباد بودم.»
به نوشته‌ي وي، دو نفر به نام‌هاي شيخ آقا استرآبادي، طلبه‌ي بيست و پنج ساله و شيخ محمد عبقري، در واقعه‌ي به توپ بستن مجلس در تهران حضور داشتند. وی از ماجراي به توپ بستن مجلس شورای ملی گزارش مفصلي ارائه مي‌دهد.
او در يادداشت‌هاي خود مي‌نويسد: «بعدازظهر اين روز [قبل از به توپ بستن مجلس]، انجمن رابطه‌ي سيار، در انجمن شاه‌آباد تشكيل شد. نمايندگان يكصد و هشت انجمن حاضر شدند. مذاكرات در اطراف [ماجراي] توپ بستن فرداي مجلس بود، هر كس اظهار عقيده‌اي مي‌كرد. بعضي‌ها مي‌گفتند محال است شاه جرأت كند [مجلس را] به توپ ببندد، ديگري مي‌گفت: توپ پنبه‌اي است. بعد از جار و جنجال و فرياد، من بلند شدم، مشغول سخن شدم، در ضمنِ حرف‌هايم، رساندم كه به واسطه‌ي بي‌غيرتي خاك تهران و ساكنين، شاه [مجلس را] توپ مي‌بندد و پيش مي‌برد. اين‌جا چون حرف‌هايم به خيلي‌ها برخورد، جنجال غريبي برخاست.
رئيس انجمن شروع كرد به زنگ زدن. به شدت به همه توپيدم كه من مدعاي خودم را ثابت مي‌كنم. همه ساكت شدند. شروع كردم به استدلال از آقامحمدخان، سرسلسله سلاطين قاجار شمردم تا به [محمد علی] شاه رسيدم. اين‌جا هم ادله من قابل انكار نبود، نهايت به كسانی كه برمی‌خورد، اين بار هم هياهو برپا كردند. گفتم: من استرآبادی‌ام، از هيچ پيشامدی باك ندارم. حرف‌هايم را زدم. يك نفر گفت: آقا علاج چيست؟ گفتم: اول غيرت، دوم تغيير مركز كه در يك خاك غيرت‌پرور بايد برقرار شود تا دين و كشور بپايد.»
او درباره‌ی ملاقات خود با نماينده‌ي استرآباد، بعد از ماجراي به توپ بستن مجلس مي‌نويسد: «منزل حاجي شيخ غلامحسين ميرمحلي، نماينده استرآباد در ميان كوچه سمت جنوبي، وصل به سفارتخانه [روس] بود. رفتم ديدم حسن نوكرش دم درب منزلش نشسته، پرسيدم: مگر حاجي شيخ منزل نيست؟ مجلس است كه درب قفل است! جواب داد كه منزل است. به دستور او و ترس مأمورين، درب را قفل كردم، وارد شدم. ديدم بيچاره اين قدر گريه كرده كه چشم‌‌هايش قرمز شده. گفتم: چرا گريه مي‌كني؟ گفت: مي‌ترسم ما را بگيرند و بكشند. گفتم: مطمئن باش شما جمعي هستيد كه يك كلمه حرف در مجلس نزديد، محمدعلي شاه با كساني كار دارد كه به تحريك دشمنان به او توهين وارد كردند، هرگز او را شاه نمي‌گفتند. پسر ام (عم) خاقان مي‌گفتند‌، فحش مي‌گفتند.»
بعدها، شيخ محمد رحيم براي كسب علوم ديني به شهر نجف رفت و نزد آخوند خراساني، مشغول تحصيل شد. با درگذشت آخوند، وی به ايران باز‌گشت و به اصرار پدر، در روستاي ليوان اقامت گزید و حوزه‌ي علميه‌اي نيز در آن جا تأسيس ‌كرد که تا سال 1341ش برپا بود.
شيخ محمدرحيم از معدود روحانيون منطقه بود كه  از شيخ عبدالكريم حائري، بنيان‌گذار حوزه‌ي علميه قم، اجازه‌نامه داشت. در دوره‌ی رضاشاه، طي نامه‌اي از وزارت داخله و اداره شهرباني بندرگز، اجازه استفاده از لباس روحانيت به ليواني داده شده بود. شيخ محمدرحيم همواره به فعاليت‌‌هاي سياسي علاقه‌مند بود. در ميان يادداشت‌هاي او، مرام‌نامه و نظام‌نامه «حزب اسلامي انزان» وجود دارد. همچنين پاسخ محمد مصدق به نامه‌ي او در سال 1331ش، نشانه مكاتبه و علاقه‌ي وي به محمد مصدق است.
شيخ محمدرحيم داراي طبع شعري هم بود و اشعاري در مدح پيامبر و ائمه‌ اطهار از او باقي مانده است. همچنين، وجود يادداشت‌هايي درباره‌ي تاريخ ايران پيش از اسلام، نشانه‌ی علاقه و آشنايي او به اين حوزه است.
محمدرحیم در ارديبهشت ماه 1342ش درگذشت و در امام‌زاده عبدالله بندرگز دفن شد. او داراي سه همسر به نام‌هاي لقمان، فاطمه و صديقه بود. از او 10 پسر به نام‌هاي عبدالحميد، ميرزابابا، عبدالعزيز، اسحاق، محمدرضا، محمدقاسم، محمد، محمدكاظم، مرتضي و مصطفي و 3 دختر به نام‌هاي زهرا، حميده و ام‌سلمه باقي مانده است.



منابع:
• خاطرات شیخ محمدرحیم لیوانی [یادداشت‌های منتشر نشده]. آرشیو شخصی رحمت‌الله رجائی.
• ليواني، حجت‏ الاسلام و المسلمین محمدقاسم. (1390). مصاحبه شخصي رحمت‌الله رجائی.

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه