خرید و دانلود مقاله

لأله


لأله         Laleh
 

 

آواز دسته جمعی دختران ترکمن.
در ادبیات شفاهی قوم ترکمن، لأله، اشعار موزون و ترانه‌های سوزناکی هستند که زنان، دختران و نوعروسان صحرا، گرد هم آمده و در شب‌های  مهتابی، به صورت گروهی و با نوایی آکنده از غم و شادی، مي‌خوانند.
لأله‌ها، بازتاب رنج نوعروسانی است که به دلیل دوری از سرزمین آشنای خویش و شروع زندگی جدید در دیاری دور یا بیگانه، دچار رنج هجران شده‌اند. فراق از کانون گرم خانواده، دوری از یاران و دوستان هم‌بازی و جدایی از ایل و تبار اجدادی و طبیعتی که با آن مأنوس بوده‌اند، همگی از عناصر آفرینش لأله‌های پرسوز و گداز نوعروسان صحراست.
معمولاً وقتی تركمن‌ها عروس را به خانه‌ی بخت می‌برند، در شب‌های اول، نوعروس تضادی با مضمون عشق دلدار و فراق دوستان و یاران گذشته را تجربه  می‌كند و دردی شیرین  با جان و دلش عجین مي‌شود، دوستان عروس گرد هم آمده، نوای لأله را در سکوت شب‌های صحرا طنین‌انداز می‌کنند. این نواهای سرشار از غم و شادی دختران دشت که عشق خویش را در قالب «هنر لأله» طراحی كرده‌اند، زنان را وادار به همدردی و هم‌سرایی و مردان نظام عشیرتی صحرا را به عطوفت و نرمش دعوت می‌کند.
• وجه تسمیه لأله
1.  «طبق روایات مردمی، «لأله» نام دختری است که بنا به تعصبات قومی و طایفه‌ای، به اجبار پدر و مادر، در عشق دلداده و یار خود ناکام مانده و بر حسب رسم ناخوشایند آن عصر، به عقد فردی از طایفه‌ي دیگر و در فاصله‌ی دور از ایل خود درمی‌آید. «لأله» در دوری و فراق از یار و دیار خود و در جدایی از دلداده‌ي خویش، به یاد خاطرات کودکی و هم بازی‌ها و دوستان خود افتاده و اشعار سوزناکی را سروده و با آن نواها سر می‌دهد که با گذشت زمان، این سروده‌های آهنگین، به «لأله» تبدیل می‌شود و الگویی برای دختران و نوعروسانی می‌شود که غبار غربت بر چهره و داغ حسرت و فراق در دل دارند.»
2. برخی از پژوهشگران معتقدند که «لأله تلفظ ترکمنی واژه فارسی لاله می‌باشد. دختران و نوعروسان در بهاران، با تماشای انبوه لاله‌های آزاد و از جلوه‌ی سرخ آن‏ها در دشت سرسبز به وجد می‌آیند و دل خونین و دردمند خود را با لاله‌های سرخ، همگون یافته، ناله‌ی درد و فراق همچون نی سر می‌دهند و لأله را در وصف حال خویش می‌سرایند.»
3- «لأله از نظرگاه دینی و مذهبی، از کلمه‌ی توحید، «لا اله الا الله» برگرفته شده است، همچنان که گویند «هودی» شعر عامیانه‌ی کودکان از «لا اله الا هو» اخذ شده است که بیانی از مرتبه‌ي احدیت حق تعالی، مقام بی‌اسم و بی‌تعین می‌باشد.»
• انواع لأله خوانی
«لأله‌خوانی دو سیلاب تکراری است که هنگام خواندن آن، فراز‌های موسیقیایی از تکرار آن حاصل می‌شود و از این لحاظ، به لالایی ایرانی بی‌شباهت نیست.»
لأله به معنای سروده و آوازهایی است که با هجاهای «لألألأله، لألألأله» آغاز می‌شود. توأم با موسیقی و نت خاصی است که نوعی حرکت نیز از آن صادر می‌شود. وقتی لأله با حرکات و موسیقیای خاص خود خوانده شود، حالت سوزناک شاعرانه کاملاً در آن مشهود است.
در میان ترکمنان، در طایفه‌های مختلف، لأله را به گونه‌های مختلف می‌خوانند. گاه آن را در شب‌های مهتابی که دختران و نوعروسان گرد هم می‌آیند، با حرکات گلو و دست که به آن لأله با گلو (بوقیرداق لاله سی) می‌گویند، خوانده می‌شود. این روش بیشتر در میان ترکمن‌های ترکمنستان و گوکلان‌های ایران متداول است. گاه لأله را به صورت حرکت دست و لب (حرکت دست روی لب)، که در آهنگین کردن آن نقش مؤثری دارد، می‌خوانند که به آن، لأله با لب (دوداق لاله‌سی) می‌گویند که بیشتر در میان ترکمن‌های ایران و در میان گوکلان‌ها و یموت‌ها مرسوم و متداول است. اما گونه‌ی دیگر آن، لأله‌خوانی با حرکات پا می‏باشد که با حرکات هماهنگ پا انجام می‌گیرد که در میان یموت‌های ایران متداول است که به آن لاله با پا (آیاق لاله‌سی) می‌گویند و گاه هم بدون حرکت دست و پا، به گونه‌ی ساده و به صورت اپرای ساده اجرا می‌گردد.
لأله با لباس یا «هیم میل» یا «اگین لاله» نیز در میان ترکمن‌ها رواج دارد.»
لأله‌ها در قالب رباعی با طول مصراع کوتاه سروده شده‌اند. مطابق اشعار ترکی، لأله‌ها دارای قالب  هجایی و معمولاً در هر مصراع، دارای هفت هجا هستند که در هجای سوم یا چهارم، آوای زبر زنجیری درنگ  وجود دارد. لأله به دلیل رباعی بودن قالب، معمولاً در مصراع‌های اول، دوم و چهارم داراي قافيه است و به سبب شفاهی بودن ادبیات، از نظر قافیه، تحولاتی در طول تاریخ داشته است. شاعران لأله، صورت‌های خیالی خویش را از طبیعت پیرامون خود، دشت‌های گسترده‌ي ترکمن صحرا، جانوران و پدیده‌های موجود در آن گرفته‌اند.
معروف‌ترین لأله‌ي صحرا با مطلع «چونگقیر قویا....» به معنای «چاه عمیق» آغاز می‌شود. این لأله خطاب به مادر سروده شده است:
«چونگقیر قویا داش آتسانگ / چومر گیدر اجه جان/ یاد ایل لره قیز برسنگ/ یيتر گیدراجه جان / یاد ایل لر یامان ایل لر/ اوتورتمادی اورنومدا/ نوغتا قارا ساچیمی/ داراتمادی وقتیمدا/ ایگنام بیلن یونگسامی/ دول دان آسغین اجه جان/ بویداش لاریم گلنده/ اولدی دیگین اجه جان/ داییم دایزام گلنده/ ییتدی دیگین اجه جان/ آق کچا نینگ اوستونده/ جاییم قالدی اجه جان / دورلی تا بقنگ ایچندا/ پاییم قالدی اجه جان/ ...»
«ای مادر جان! اگر در چاهی عمیق، سنگی اندازی، گم خواهد گشت. اگر به ایلی ناآشنا دختر بدهی، بیگانه خواهد شد. مادر جان! در میان ایل ناآشنا، آسایش ندارم. آنان نمی‌گذارند که گیسوانم را بیارایم. مادر جان! نخ و سوزن مرا از گوشه‌ي آلاچیق آویزان کن (ترکمن‌ها وسایل مرده را از گوشه‌ی خانه آویزان می‏کردند). وقتی دوستان سراغ مرا می‌گیرند، بگو که من مرده‌ام. اگر قوم و خویشان آمدند، بگو که من گم شده‌ام. می‌دانم که هنوز جای پای من روی قالی و سهم غذایم در درون بشقاب مانده است...»
در بیان درد دوری از ایل و تبار:
آق قوش بولوپ اوچسادیم/ اوز ایلیمه باردسایم
اوزایليمینگ سوویندان/یا تیپ یاتیپ ایچسه دیم
«ای کاش پرنده‌ای سپید می‌گشتم و رهسپار ایل خویش می‏شدم تا از آب نوشین دیار خویش سیراب  می‌گردیدم.»
ایل میزده داغ می‌دیر؟
 اوستی کسه باغ می‌دیر؟
اوچوب باریان آق قوش لار
 ایلیم گونیم ساغ می‌دیر؟
«ایل من، کوه‌های بلند و راه‌های پر پیچ و خم دارد. ای پرندگان سفید مهاجر! بگویید که روزگار ایل من چگونه است؟»
به یاد دوستان دوران کودکی:
الیمدن سویشام قاچدی/ بیلمه دیم نیراک دوشدی
آلا گوزلی بویداش لار/ آرامیزا داغ دوشدی
«شیشه‌ي آرزوهایم بر زمین افتاد و شکست. ای دوستان زیبا چشم من! افسوس که در میان ما، کوه‌ها فاصله افتاده است.»
توصیف عشق و محبت به برادران:
بار خطیم آ، بار خطیم/ جان دوغانی گوروپ گل/ جان دوغونمینگ دیلیندن/ بیزه سلام آلیپ گل/
«ای قاصد مهربان! به دیدار برادرم برو و از زبان آن عزیز، برایم سلامی گرم بیاور.»
در بیان دلتنگی و سوزهای غریبانه:
آغاچ باشی بورو لار/ دويبونده سوو دورولار
کیم ایلیندن آیریلسا/ اونونگ بوینی بورولار
«درختان بلند سر فرود می‌آورند و در پای آن، آب روانی جاری است. هر کس که از ایل خود جدا شود، زندگی مظلومانه‌ای خواهد داشت.»
بیان عشق و دلدادگی‌ها؛ عشق‌هایی که اغلب بیانگر عدم وصال هستند:
کوله‌جه ماوویت بیچدینگ یار
سویر دپامدن دوشدینگ یار
قیشینا قیش لاشدینگ یار
یازدان آیرا دوشدونگ یار
«ای یار! جبه‌ای کوتاه بر قامتم بریدی و بر جسم و جانم نازل گشتی. به زمستان یاورم بودی و در بهاران از ما گسستی.»
برخی از لأله‌ها، بیانگر اوضاع اجتماعی و وقایع تاریخی هستند:
خان میز عزیز خان دیر/ دوقدان آجیمیز کان دیر
موندان بیزه خان بولماز/ دو کیانی ناحق قان دیر
«نام خان ما «عزیزخان» است. گرسنگان ما بیش از سیرانند. کار او ریختن خون ناحق است. این خان لایق خان بودن نیست.»
جا نیم گرنه نگ دوزی
هم قویون اوت لار هم قوزی
قوریسین اورسینگ یوزی
سوردی چیقاردی بیزی
«جانم فدای دشت «گرنه نگ» که گوسفندان و بره‌ها در آن می‌چرند. لعنت بر روس تجاوزگر که ما را از سرزمین خویش دور انداخت.»
اورس لار گلدی بویوردا/ دعوا قوردی اوبادا
بونه بلا بیلمه دیک/ خلقینگ آغزی توبه دا
«روس‌ها به سرزمین ما هجوم آوردند و اوبه (روستا) ما را به یغما بردند. این چه فتنه و شورشی است که خلق را به فغان آورده است.»
گروهی از لأله‌ها، رنگ و بوی حماسی دارند. تحریک احساسات ملی و مذهبی مردان ایل و ستايش جوانمردی و جانفشانی و مقاومت و پایداری در برابر بیگانگان، مهم‌ترین پیام این گونه لأله‌هاست.
گل گلستان واطانیم/ باغی بوستان واطانیم
قوی میدام یاشاسین/ آرزو ادیپ یته نیم
«وطنم گلستان و بوستان من است. ای وطن! آرزوی هميشگي من، جاودانگی توست.»
وفا سیزدان یار بولماز/ ‏بی‏نامیس دان عار بولماز
اوز واطانین قوران لار/ یر یوزونده خوار بولماز
«از بی‌وفایان یاوری مجوی. آدم بی‌حیثیت را غیرت و شهامتی نیست. پاسداران حریم وطن هرگز ذلیل نخواهند گشت.»
آغاچ آغاچا باقار/ آراسیندان سوو آقار
قهرمانیم اوز ایلیم/ دوشمان دان اوستون چیقار
«درخت به درخت می‌نگرد و آب روان جاری است. ایل قهرمان من بر دشمن چیره خواهد گشت.»


منابع:
• رحیمی داشلی‌برون، یعقوب. (1383). غمنامه‌ی دختران دشت. فصل‌نامه‌ی بین‏المللی فرهنگی، ادبی و اجتماعی یاپراق، شماره 26-23.
• شادمهر، امان قلیچ. (1377). نغمه‌های زنان ترکمن. گنبدكاووس: حاجی طلایی.
• گلی، امین‌الله. (1366). تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن‌ها. تهران: علم.

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه