خرید و دانلود مقاله

گرگان در دوره هخامنشی


گرگان در دوره هخامنشی   

 

Gorgan in the Achaemenian Dynasty


دومین حکومت آریایی در ایران توسط طوایف پارس رقم خورد. نام این طایفه، اولین بار با ذکر طوایف پارسوا در سال 884 ق.م، در کتیبه‌های آشور آمده است. «از مقایسه فحواي کتیبه‌های شلمنصر سوم و سارگون دوم با آنچه از گزارش‌های سناخریب آشور بانی‌پال برمی‌آید، پيداست كه طوايف پارسوا در فاصله بین اواسط قرن نهم تا اوایل قرن هفتم‌ ق.م، از نواحی شمال غربی زاگرس تا حدود جلگه ماهیدشت و جبال بختیاری فرود آمده‌اند.»
«پارسیان تحت قیادت هخامنش حکومت خود را تأسیس کردند و نام خویش را بدان دادند.»
«هخامنش» به معنای دوستدار دانش است. «هخا» از ریشه هک به معني دوستدار، دوست‌ دارنده، «من» به معني اندیشه و فکر و «ش» آخر، جنبه صرفی دارد.
پس از هخامنش، پسرش چیش پیش، به حکومت رسید که وی ایالت پارسه کنونی (فارس کنوني) را به حکومت خود منضم ساخت. جانشین او کورش اول بود. «او اولین پادشاه هخامنشي است که نامش توسط منشي‌های آشوری ضبط شده است.» بعد از او، کبوجیه (کمبوجیه) اول به سلطنت رسید. وی با ماندانا، دختر آستیاگ، پادشاه ماد ازدواج کرد كه نتيجه آن، تولد كورش دوم است كه به كورش كبير و بنا به گفته عبدالله رازي: «در غرب معروف به سيروس است و بلاشک از نوابغ روزگار است... در عالم، اساس تمدن جدیدی نهاد تا کلیه اقوام زیر بار ظلم و ستم نجات یافته، در کمال آزادی و آسایش زندگی کنند.» او سرداری بزرگ و پیشوای مردم بود. در عین سختی جنگ، وی سخي و نیکخواه بود. از این جهت «ایرانیان کورش را «پدر»، یونانیان او را «سرور» و «قانون‌گذار» و یهودیان این پادشاه را به منزله «ممسوح پروردگار» محسوب می‌داشتند.»
کورش دو جنگ با آستیاگ پادشاه ماد داشت که در جنگ دوم که فرماندهی سپاه ماد با خود آستیاگ بود، به دست کورش افتاد. کِتزياس در اين مورد می‌نویسد: «کورش آستیاگ را به عنوان جانشین و حاکم گرگان، محترمانه به آن سرزمین تبعید نمود.» ولی این حکومت نباید دوام چندانی یافته باشد. اما آنچه مسلم است و از آثار این دوره استنباط می‏شود، «تبدیل قدرت چنان مخفیانه صورت گرفت که در نظر ملل غربی، حکومت پارسی همان حکومت مادی جلوه می‌کرد.» کورش پس از تسلط بر ماد، دو هدف را تعقیب می‌کرد، «یکی در غرب، تصرف آسیای صغیر که آن سرزمین در جوار لودیا بود و از سوی مشرق، تأمین امنیت هدف وی بود.» اهمیت تأمین امنیت در مشرق از چنال اهمیتی برخوردار بود که کورش ادامه‌ي فتوحات خود در غرب را رها ساخت و به جانب شرق روی آورد. دوبواز در این مورد می‌نویسد: «سیروس وقتی که دامنه کشورگشایی و جهان ستايي خود را به‌ طرف شرق توسعه می‌داد، با طوایف داهه مشغول نبرد بود» که قبیله‌ای «صحراگرد از طوایف سکایی که به قول آریانوس، در عهد اسکندر در شمال گرگان و مرو سکونت داشتند، نام این قوم بر ناحیه مذکور اطلاق شده، آن‌جا را «دهستان» نامیدند.»
در سال 539ق.م، کورش به جنگ بابلی‌ها رفت. گزنفون در این‌باره می‌نویسد: «قبل از حمله کورش، گئوبریاس را که رئیس گرگانی‌ها بود، فرا خواند و با او مشورت نمود، در لشكرکشی وی به بابل، مجموعه متحدانش سکاها، کادوسی‌ها و گرگانی‌ها را «اپاختری» می‌گفتند.»
کورش در زمان حیات خود، کمبوجیه را به جانشینی خود انتخاب نمود و بردیا فرزند کوچک‌تر خود را والی گرگان كرد. «کورش در طی حیات خود، به پسر دوم بردیا، اداره‌ي ایلات شرقی شاهنشاهی را تفویض کرده بود.»
سرانجام کورش که رابطه مستقیم با گرگان دارد، «گذشته از روایات هرودوت، کتزیاس و گزنفون که هر یک مشکلی دارد، ولی یک روایت منقول از بروس مورخ کلدانی برمی‌آید که در جنگی با طوایف داهه در حدود پرثوه کشته شد و در پاسارگاد دفن شد که هنوز آرامگاه او پا برجاست.
با مرگ کورش و روی کار آمدن کمبوجیه که یونانی‌ها او را کامبیز می‌خوانند، اغتشاشاتی در کشور روی داد. وی که بر خلاف پدر، دارای خوی تندی بود، تصمیم گرفت ریشه هر نهضتی را خشک کند. به همین سبب، حتی «دستور داد بردیا را هم مخفیانه به قتل رسانند.» از اين‌رو، یونانی‌ها او را «مستبد» می‌نامیدند. در مورد به قتل رساندن بردیا، اقوال مختلفی است، ولی بنا به عقیده زرین‌کوب: «روایت داریوش را که قدیمی‌ترین سند است، می‌توان پذیرفتنی‌تر شمرد. با قتل بردیا توانست خاطر خود را از وقوع هر نوع تمرد و طغیان برادر آسوده کند.» ولی دوری کمبوجیه از کشور موجب شد مغی که اهل ماد بود و گئومات نام داشت و از ماجرای قتل بردیا باخبر بود، از فرصت استفاده نموده و خود را بردیا و شاه ایران بخواند. داریوش در کتیبه بیستون آورده است: «پس از آن که کمبوجیه رهسپار مصر شد، مردم نافرمان شدند.» در بهار 522ق.م، کمبوجیه از طغیان بردیا (گئومات) مطلع شد و تصمیم گرفت برگردد. در بین راه، حدود دمشق یا حماة سوریه به طور مرموزی مرد. از روایت هرودوت و فحواي قول کتزیاس «مرگ در اثر تصادف، اما به دست خودش باید روی داده باشد.» داریوش هم در این مورد چنین بیان می‌کند: «به مرگ خود مرد.» «این بیان در واقع، هم فکر وقوع خودکشی را نفی می‌کند و هم مرگ طبیعی را انکار می‌کند و به احتمال قوی می‌تواند مؤید روایات هرودوت و کتزیاس تلقی شود.» اما در مورد گرگان، آنچه از تاریخ برمی‌آید این است که پس از بردیا، حکومت گرگان به برادر کورش، مگابرن سپرده شد، اما اين‌كه مدت حکومت او چند سال و از چه تاریخی آغاز شد، مشخص نیست، ولی آنچه در تاریخ گرگان بیشترین اثر را داشته و سالیان زیادی فرمانروای گرگان بود، گشتاسب پدر داریوش می‌باشد. در مورد چگونگی و زمان به قدرت رسیدن او در گرگان و پارت، روایات مختلفی بیان شده است. زرین کوب معتقد است: «نزدیک پنج، شش سالی (545 - 539ق.م)، (کوروش) اوقات خود را صرف سرکوب طوایف و اقوام نواحی شرقی کرد و در همین سال‌ها بود که وی ویشتاسب پدر داریوش را که عموزاده‌ي پدرش (در واقع نوه عموی پدرش) بود در گرگان و پرثوه ساتراب کرد.»
اگر این گفته را بپذیریم، باید گفت کورش شخصاً ویشتاسب را به عنوان ساتراب گرگان و پارت معرفی ‌کرد، ولی عده‌ای از مورخین اعتقاد دارند که خود مردم گرگان و پارت، حاکمیت ويشتاسب را پذیرفتند. گیرشمن در این زمینه می‌نویسد: «گرگان و پارت که متصل به ماد بودند، ویشتاسب پدر داریوش را به عنوان والی پذیرفتند.» بیات نیز بر همین باور است و عیناً مطالب گیرشمن را در مورد چگونگی به قدرت رسیدن ويشتاسب تأيید می‌كند. اما اومستد بر این نظر است که گرگان بعد از رسیدن کورش به پادشاهی ایران تا قبل از کشورگشايی‌های او در شرق «هنوز زیر فرمان نیامده بودند... گرگان در جنوب دریای گرگان بود. رشته کوه جنوبی که جلوی راه بادهای شمالی را می‌گرفت و آن‌ها وامی‌داشت ابرها باران خود را چون سیل بر دامنه بریزند و جلگه‌های باریک کرانه را در پای کوه بخیسانند، این سرزمین را حاصلخیز ساخته بود در جنوب شرق گرگان، زمین بلند پرثوه یا پارت بود. این دو به زیر فرمانروایی هیستاپس(ويشتاسب، گشتاسب) یگانه شده بودند.» در بیان این روایات، آنچه به ذهن می‌رسد این است که: مردم گرگان و پارت در اوایل روی کار آمدن پارس‌ها، فرقي بین آن‌ها نمی‌دیدند، به همین سبب می‌توان پذیرفت که با میل خودشان، گشتاسب را به فرمانروایی خود پذیرفتند.
با رفتن کمبوجیه به مصر، کشور دچار کودتا شد و کمبوجیه نیز با شنیدن این خبر، از فرط خشم، در راه بازگشت از دنیا رفت. در چنین شرایطی، یکی از افسران او که از خاندان هخامنشی نیز بود، به نام داریوش، با عده‌ای از بزرگان پارسی که همراه خود کرده بود، به ایران بازگشت و به کاخ شاهی حمله کرد و بنا به گفته خودش، شخصاً گئومات را کشت و بر تخت شاهی نشست. او در اين مورد نقل می‌کند: «من با چند مرد آن گئومات مغ و آن‌هايی که برترین مردان دستیار (او) بودند، كشتم.» و بعد از آن، داریوش بر سریر پادشاهی هخامنشی نشست، ولی کار به همین آسانی پایان نیافت. با روی کار آمدن داریوش، شورشي تمام کشور حتی پارس را هم دربرگرفت، او برای استحکام حکومت خود، نوزده جنگ کرد و بنا به فرمان خودش در بند 2 کتیبه بیستون آورده است: «در همان یک سال، پس از آن که شاه شد، جنگ کردم به خواست اهورامزدا، من آن‌ها را زدم و 9 شاه گرفتم.»
یکی از شدیدترین این شورش‌ها، شورش مردم گرگان و پارت بود که پایه‌های سلطنت داریوش را متزلزل کرد. این شورش که در حمایت از یکی از مدعیان سلطنت مادها به نام فرورتیش که خود را از تخمه هوخشتره معرفی کرد، رخ داد. به گفته‌ي پی‌یر بریان و بنا به روایت نیکلای دمشقی، اگر چه سركشي مردم گرگان در زمان کورش خودش را نشان داده بود، وی در اين‌باره می‌نویسد: «اشاره‌های هرودوت به سکایی‌ها و باختری‌ها و تأکید او بر خطری که کورش را بعد از تصرف سارد (پايتخت ليدي) تهدید می‌کرده است، لااقل نشانه‌ای است از این‌‌که اطاعات اقوام آسیای مرکزی (گرگانی (هیرکانی)، پارت‌ها، سکایی‌ها، باختری‌ها) از کورش بعد از فتح اکباتان، صرفاً اطاعتی مصلحتی و ظاهری بوده است و این مطلب را ژوستن (ک یكم 7-2) چنین تأیید می‌کند دولت‌هایی که تا آن زمان خراج‌گذار ماد بودند، وقتی ملاحظه کردند که قدرت به دست دیگری افتاده است، گمان بردند که اوضاع تغییر کرده است و علیه کورش سر به عصیان برداشتند و این نافرمانی، اصل و منشأ جنگ‌های متعدد کورش گشت. بنابراین، براي سردار هخامنشی فقط کافی نبوده است که خود را جانشین آستیاگ معرفی کند تا بتواند قدرت خویش را مستقر دارد، برای او ضرورت وجود داشته است که رأساً فرماندهی سپاه خود را برعهده داشته باشد.» این‌که شورش گرگان و پارت از مهم‌ترین شورش‌های دارای اهمیت بسیار در دوره‌ي داریوش بود، نشان دهنده‌ي عمق و ریشه‌ای بودن آن است. با آن‌ که پدر داریوش، گشتاسب، حکومت گرگان و پارت را در دست داشت، در کتیبه‌ي بیستون آمده است: «پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند و خودشان را از آن «فَروَرتی» خواندند. ویشتاسب پدر من، او در پارت او را مردم رها کردند.» و بنا به نظر پی‌یر بریان، فرورتیش در اين شورش: «موفقیت‌هایی به دست آورد.» در اثبات این نظر بریان، گفتار خود داریوش می‌باشد که می‌گوید: «من آن سپاه پارسی را از ری نزد ويشتاسب فرستادم.» و این اعزام نیروی پارسی، خود دلیل محکمی است بر قوت و حرارت دفاع مردم گرگان و پارت از فردی که خود را از بازماندگان حکومت ماد معرفی کرده بود.
این پیروزی داریوش از چنان اهمیتی برخوردار بود که وی در پایان این شورش آورده است: «داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آن من شد.» این بیان پادشاه هخامنشی، شاید رساترین مطلب در نوع خود باشد. وی در سرکوب این قیام‌ها به شدت تمام برخورد می‌نماید و این بیان زرین‌کوب که: «در فرونشاندن این طغیان‌ها، شدت و خشونتی که داریوش به کار می‌برد که گاه موحش و غالباً یادآور قساوت‌های پادشاهان قدیم آشور می‌باشد» درست به نظر می‌رسد. داریوش در 485ق.م درگذشت و پسرش خشايار شاه از سال 486 تا 465 ق.م حکومت کرد. وی فردی خوش‌گذران و عیاش و تندخو بود. واقعه‌ي مهم دوره پادشاهی او، حمله به یونان و فتح آتن بود. در زمان سلطنت او، والی گرگان یکی از فرزندان او به نام ویشتاسب بود. نکته مهمی که از دوران فرمانروایی او، به ويژه حمله به یونان در مورد گرگان می‌توان یافت، روایاتی است كه مورخین در مورد لشکر گرگان داده‌اند که در آن به نکات و دقایق ظریفی می‌توان پی برد. پیرنیا، از زبان کسانی‌ که قشون (سپاه) شاه ایران را توصیف کرده‌اند، چنین نوشته است: «(جنگاوران) گرگانی که قسمتی از سپاه عظیم خشایارشاه را تشکیل می‌دادند، لباس و تجهیزات جنگی آن‌ها را مثل پارس‌ها وصف کرده‌اند، کلاهی نمدین به نام «تیار»، قبایی آستین‌دار رنگارنگ، زرهی که حلقه‌های آهنین آن به فلس‌هاي ماهي شبيه بود، شلواري كه تا ساق‌ها را مي‌پوشاند، سپري که از ترکه بید بافته شده و در زیر آن ترکش آویخته بودند. به این سپرها «گرهس» می‌گفتند، زوبین‌های کوتاه و کمانی بلند، تیرهایی از نی و قمه‌ای کوتاه که از طرف راست به کمر می‌بستند. فرمانده گرگانی‌ها، مگاپان نام داشت.» اگر چه نیروی دریایی خشايارشاه در این جنگ دچار صدماتی شد، ولی عمده‌ي قوای شاه سالم به کشور برگشت. شاه پس از این جنگ، در لذت‌های جسمانی غرق شد و موجب ناخشنودی خواجه‌سرایان حرم نیز شد، تا این‌که در سال 465ق.م، رئیس گارد سلطنتی به نام اردوان هزارپت، نقشه قتل او را ریخت و توسط یکی از نگهبانان وی در خوابگاهش به قتل رسید.
اردوان، سومین پسر شاه را که اردشیر نام داشت، به پادشاهی نشاند که معروف به اردشیر دراز دست شد و یونانیان او را «ارتا کِزرسِس» می‌نامند. نخستین سال‌های پادشاهی او در فرو نشاندن شورش‌ها گذشت که یکی از این شورش‌ها، شورش شهر گرگان به فرماندهی ویشتاسب، والی گرگان بود. وی که پسر خشایارشاه بود، دعوی سلطنت كرد و در دو جنگ كه داشت، مغلوب شد. اردشير بعد از 44 سال سلطنت، در سال 424ق.م درگذشت، سپس پسر او خشایارشاه به عنوان خشایارشاه دوم به سلطنت رسید که مدت پادشاهی او، 45 روز بیشتر طول نکشید و به دست برادرش سغدیانس به قتل رسید. «جنازه او و پدر و مادرش را ظاهراً در یک روز برای تدفین به پارس بردند، اما قاتل نیز از جنایت خود چندان بهره‌ای نبرد.» چون پسر دیگر اردشیر به نام وهوکه که یونانیان او را «اخس» نامیدند و او ساتراپ گرگان بود، بر سغدیانس شورید. «فرمانروایی کوتاه شش تا هفت ماه‌ي او را در خاکستر مرگ به پایان آورد، با‌ انداختن او در یک اتاق آکنده از خاکستر.»
وهوکه به نام داریوش دوم بر تخت نشست. در سال 423 ق.م، وی خواهر خود پریزداتس (پروشات) را ملکه خویش کرد و این زن تا سال‌ها با قدرت و زیرکی تمام، از درون حرم‌سرای شاهانه در تمام کارهای بیرون کشور مداخله‌ای ناروا داشت که امپراطوری پارسی‌ها را به ورطه نابودی کشاند.
از وقایع مهم دیگر دوران داریوش دوم که به گرگان ارتباط می‌یابد، «ماجرای تري‌تخمه والی گرگان می‌باشد که برادر تیسافرن و داماد پریزداتس (پروشات) و داریوش دوم بود. وی که عاشق خواهر خود، رکسانه شده بود و می‌خواست با او ازدواج کند، درصدد قتل زن خود شاهزاده آمستریس برآمد، اما توطئه‌اش فاش شد و هر چند آمستریس از مرگ نجات یافت، اما چنان طوفانی از خشم و جنون در پریزداتس برانگیخت که غیر از تری‌تخمه، خواهر محبوبش ركسانه هم تکه‌تکه شد. به علاوه، مادر، برادران و خواهرانش نیز زنده به گور یا کشته شدند. فقط برادرش تیسافرن را به ‌خاطر خدمتی که در آسیای صغیر و یونان به شاه کرده بود و خواهرش اِستاتیرا را به سبب آن‌که عروس پریزداتس و زن ارشک ولیعهد بود، علی‌رغم میل باطنی پریزداتس، زنده گذاشتند. بدون شک، ماجرای تری‌تخمه ورای قضیه عشق ركسانه كه به نوعي رمان عاشقانه مي‌ماند، مي‌بايست چيزي از نوعی طغیان ضد سلطنت را هم متضمن بوده باشد.
داریوش دوم در سال 404ق.م در بابل، قبل از آن ‌که جانشین تعيين کند، درگذشت. با مرگ او، پسر ارشدش ارشک، با نام اردشیر دوم که به واسطه حافظه قوی و فوق‌العاده‌ای که داشت، یونانیان، وی را ملقب به «منمون» خوانده‌اند، دوران حکومت 50 ساله‌اش، همراه با وقایع ناگوار بود، ولی در مجموع سلطنتی موفق داشت. او در نود سالگی در سال 358ق.م درگذشت و پسرش اخس با نام اردشیر سوم بر تخت نشست و اولین اقدام او برای رهایی از هر دغدغه‌اي، قربانی کردن تمام خویشان نزدیک خود بود. وی در عین سنگدلی  و قساوت، فرمانروایی قوی و با اراده به شمار می‌آمد و پس از داریوش، یگانه‌ پادشاهی بود که شخصاً فرماندهی لشكرکشی را برعهده می‌گرفت و پیروزهایی هم به دست آورد. «اما براساس یک روایت باگواس bagoas، خواجه مصری وي برای انتقام از خشونت‌هایی که وی در مصر به کار برده بود، او را کشت و در نوعی خشم و هیجان دیوانه‌وار، جسد او را قطعه قطعه کرد و بخورد سگ داد. حتی پسران ارشدش را که تعدادشان زیاد هم بود، کشت. فقط یک پسر کوچک وی به نام اَرسِس را همچون شاهزاده‌ای دست نشانده بر تخت نشاند و خود زمام کارها را به دست گرفت، اما چون ارسس درصدد برآمد تا خود را از سلطه خواجه برهاند، باگواس وی را نیز هلاک کرد و تخت سلطنت را به داریوش کودومانوس codomanus، که پسر عموی اردشیر سوم بود و با خواجه دوستی قدیم داشت، داد.» داریوش سوم که هنگام جلوس، تقریباً چهل‌وپنج سال داشت، با آن‌که در طول این مدت چهره‌ي بارزی نبود، ولی بازیچه‌ي دست خواجه باگواس هم نشد. «در همان آغاز، با خواجه حساب خود را تصفیه کرد و او را واداشت تا همان جام زهرآلوده‌ي سرنوشت را که به دیگران چشانیده بود، خودش نیز لاجرعه سر بکشد.» آغاز سلطنت او با قتل فیلیپ مقدونی مواجه بود، اما جانشین او اسکندر، که جنگ با آسیا را هدف عمده‌ي خویش قرار داد و فکر حمله به ایران را درسر می‌پروراند، آغاز شد. در مورد جنگ‌هایی که بین اسکندر و داریوش سوم پیش آمد، به جز جنگ ایسوس و گوگاملا، گوگمل (اربیل کنونی) نامي از گرگان نیست، ولي «در جنگ ایسوس، داریوش به همراه لشکریان ملل مختلف که شرکت کرده بودند، در کنار وی، سواره‌ي نظام گرگانی و مادی قرار داشتند.»
در نبرد گوگمل (اربیل کنونی)، «نیروهای پارتی و گرگانی به فرماندهی فراتافرن در جبهه راست همراه سربازان ماد جنگیده‌اند که در نهایت با فرار داریوش، جنگ به نفع اسکندر پایان یافت. همین سردار در محل زادراکاتا (گرگان) به حضور اسکندر مقدونی رسیده و در حکومت پارت هيركاني(گرگان) تثبیت شده است.»
در مورد اهمیت گرگان در عهد هخامنشی، اشاره به دو نکته ضروری به نظر می‌رسد که نشان دهنده‌ي عظمت آن در طول حکومت مذکور است. یکی آن‌که «گرگان در طول حکومت هخامنشی، یکی از اقامتگاه‌های حکومتی رسمی(basileia) که اغلب نیز (زورکرت: استرآباد) در گرگان بود که داری قلاع‌ها و استحکامات دفاعی بود.»
ديگر اين كه: گرگان در مدت دویست‌وبیست سال حکومت هخامنشیان، شهر شاهزاده نشین بود. گرگان به دلیل وسعت و مرزی بودن آن، ناحيه‌اي بسیار مناسب براي تربيت ولایت‌عهدهای هخامنشی بود که در سطح گرگان به تمرین کشورداری و دفاع از نقاط مرزی بپردازند تا بعد از این‌که به تاج و تخت شاهی رسیدند، مهارت و آمادگی لازم را برای اداره‌ي کشور وسیع ایران که به گفته داریوش، یک مرز آن در شرق رود سند و مرز دیگر آن در غرب رود دانوب در فرانسه امروزی بود و قدرت بلامنازع جهان آن روز به شمار می‌رفت، آماده شوند.

 


منابع:
• اومستد، ا.ت. (1357). تاریخ شاهنشاهی هخامنشی (چاپ دوم). (ترجمه محمد مقدم). تهران: امیرکبیر.
• بریان، پی‌یر. (1379). تاریخ امپراطوری هخامنشی (جلد اول، چاپ 3). (ترجمه مهدی سمسار). تهران: زریاب.
• بیات، عزیزالله. (1355). کلیات تاریخ و تمدن ایران پیش از اسلام. تهران: دانشگاه ملی ايران.
• پیرنیا، حسن. (1378). تاريخ ایران باستان (جلد اول). تهران: افراسیاب.
• دوبواز، نیلسون. (1342). تاریخ سیاسی پارت (اشکانیان). (ترجمه علی‌اصغر حکمت). تهران: ابن‌سینا: فرانكلين.
• دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. (1371). تاریخ ماد. (ترجمه کریم کشاورز). تهران: علمی و فرهنگی.
• رازی، عبدالله. (1375). تاریخ کامل ایران از تأسيس سلسله ماد تا انقراض قاجاريه (چاپ 12). (تصحيح کاظم کاظم‌زاده ایرانشهر). تهران: اقبال.
• زرین‌کوب، عبدالحسین. (1370). تاریخ مردم ایران (جلد اول). تهران: امیرکبیر.  
• شارب، رالف نارمن. (1343). فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی. دانشگاه شیراز.
• گزنفون. (1342). کورش‌نامه. (ترجمه رضا مشایخی). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
• گيرشمن، رومن. (1366). ايران از آغاز تا اسلام (چاپ 6). (ترجمه محمد معيني). تهران: علمي و فرهنگي.
• مشکور، محمدجواد. (1369). ایران در عهد باستان. تهران: اشرفی.
• معین، محمد. (1386). فرهنگ فارسی معین (جلد 5، چاپ 2). تهران: ثامن.
• نیکجو، مهوش. (1354). پارت، قوم گمنام در تاریخ ایران. جستارهاي ادبي (وابسته به دانشگاه فردوسی مشهد)، 13 (1)، 61-46.

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه