خرید و دانلود مقاله

گرگان در دوره اسكندر و سلوكيان


گرگان در دوره اسكندر و سلوكيان               Gorgan in the Seleucid Empire

 

اسكندر پسر فيليپ مقدونی، يكي از شخصيت‌های معروف تاريخ است كه پس از مرگ پدر، در اوان جواني بر اريكه‌ی قدرت تكيه زده و با استفاده از اتحاد مقدوني‌ها با يوناني‌ها كه در زمان پدرش انجام شده بود، با دادن شعارهايي نظير گرفتن انتقام از ايرانيان برای فتح آتن و آتش زدن معبد آتنا، طرح حمله‌ي خود را كه بسيار بلند پروازانه‌تر از فتح ايران بود، به اجرا درآورد. وي پس از فتح ايران و پايان بخشيدن به حكومت هخامنشي، سازمان حكومتي هخامنشيان را به ‌جز پاره‌اي تغييرات سطحي و بي‌اهميت، همچنان حفظ كرد و آن تغييرات موقتي و جزئي نيز بعد از خودش از بين رفت.
اسكندر پس از شكست داريوش سوم، پادشاه هخامنشي، براي فتح گرگان عازم شد. آريان در مورد چگونگي تسخير گرگان مي‌نويسد: «اسكندر هنگامي‌كه به هيركاني رهسپار شد، سپاه خود را به سه بخش تقسيم كرد. بخشي كه از همه زيادتر و سبك اسلحه‌تر بود، با خود تحت فرماندهي گرفت. پس از آن‌كه از گذرگاه‌ها گذشت، از گردنه‌ي شهميرزاد شمال سمنان و از طريق چهار دانگه، هزارجريب فعلي، وارد گرگان شد و به سوي زادراكرت (گرگان فعلي) رفت.»
فراتافرن كه در زمان داريوش سوم، شهربان گرگان بود و «فرماندهي سپاه داهه‌ها و هركاني‌ها (گرگاني‌ها) و تپوري‌ها را در جنگ گوگامل برعهده داشت، در ناحيه هيركانيا به اسكندر گردن نهاد.» اسكندر، فراتافرن، والي گرگان را در مقام خود باقي گذاشت و به احتمال زياد حكومت پارت را هم به او سپرد، زيرا دوبواز در مورد وضع حكومت در گرگان و پارت مي‌نويسد: «هيركاني كه از زمان داريوش هخامنشي مستقل شده بود، در عهد اسكندر پارتيا و هيركانيا بار ديگر به هم متصل شده‌اند.» اما شهرباني فراتافرن چندان دوام نداشت، چون اسكندر «يك شخص پارتي به نام امي ناسپِس را كه در مصر بوده است، به سمت ساتراپ پارت تعيين كرد و شخص ديگري به نام تِلي پولِموس را كه يكي از همراهان اسكندر بود، به سمت نماينده‌ي نظامي آن پادشاه در آن ناحيه معين كرد.» اين اقدامات بيانگر اهميت گرگان و پارت در نظر فاتح مقدوني است. اسكندر در اين زمان، متوجه منطقه‌ي تبرستان شد و به سوي آمل رفت و آن‌جا را تصرف كرد. پس از آن، دوباره به گرگان بازگشت و 15 روز به قشون خود استراحت داد. اسكندر كه گرگان را بسيار جاي مصفايي يافت، دستور داد ضيافت‌ها و بازي‌هاي زيادي ترتيب دادند، سپس عازم پارت شد. پلوتارگ، مورخ و فيلسوف يوناني مي‌نويسد: «اسكندر براي نخستين بار، تن‌پوش بيگانه برگزيد.» در واقع كسي كه خود را متمدن و اقوام ايراني را برابر مي‌دانست، در گرگان و پارت فرهنگ ايران را به عنوان يك فرهنگ قابل ستايش پذيرفت و لباس ارغواني سلاطين ايراني را پوشيد. اين اولين قدم بود و به تدريج تا جايي پيش رفت كه در فرهنگ ايراني هضم شد و از جوانان ايراني، سپاهي در رديف سپاهيان يونان و مقدوني تشكيل داد.
اسكندر پس از عبور از گرگان و پارت، عازم هند شد. در اين راه، صدمات زيادي ديد و با مخالفت شديد همراهان يوناني و مقدوني خود روبه‌رو شد. به‌ناچار به سوي ايران بازگشت و از طريق سيستان و بلوچستان به ‌سمت كرمان و از آن‌جا به سوي بابل حركت كرد كه در آن شهر (در سال 323ق‌.م) بيمار شد و بعد از ده روز در اثر تب شديد، بدون اين‌كه كسي را به جانشيني خود برگزيده باشد، درگذشت. پس از مرگ او، كشمكش بين سرداران براي دستيابي به قدرت آغاز شد و بعد از يك سلسله جنگ‌هاي طولاني، حكومت ايران به سلوكوس، يكي از فرماندهان اسكندر رسيد. سلوكوس كه به نظر مي‌رسد بيشتر از ديگران به افكار فاتح مقدوني آشنا بود، در زمان تسخير شوش، به سمت فرمانده‌ي تشكيلات سواره نظام نجباي ايراني منصوب شد. او با اپامه، كه از نجيب‌زادگان ايراني بود، ازدواج كرد؛ از اين‌رو در سلسله‌اي كه تأسيس كرد، خون ايراني با خون مقدوني به طور مساوي ممزوج گرديد، اما به محض فوت وي، تجزيه و تحليل شاهنشاهي او شروع شد و اين عمل به تدريج تا انقراض سلسله‌ي سلوكي ادامه يافت.»
سلوكوس قلمرو وسيع هخامنشي را كه از 30 ساتراپ تشكيل مي‌شد، به 72 ساتراپ افزايش داد، تا هم قدرت حكام محلي را در برابر حكومت مركزي سلوكيان تضعيف كند و هم كنترل آن‌ها را آسان‌تر نمايد. گرگان و پارت كه در زمان اسكندر متحد بودند و تشكيل يك ساتراپ را مي‌دادند، در سال 248- 249ق.م مستقل شدند. مصاحب در اين مورد مي‌نويسد: «در دوران فرمانروايي سلوكيان، گرگان ايالت جداگانه‌اي به شمار مي‌رفت.»
در زمان سلوكوس، «پارت‌ها به سلوكيان نزديك شده و قدرت فراوان كسب كردند. خود همين مسأله يكي از دلايل به قدرت رسيدن پارت‌ها (اشكانيان) در ايران گرديد و همچنين يكي از عوامل كينه‌ورزي پارس‌ها با پارت‌ها شد كه چرا با بيگانه ساخته‌اند.»
سلوكوس پس از به حكومت رسيدن در ايران، پسرش، آنتيوخوس را در امر سلطنت شريك كرد. مالكوم كالج در مورد حاكميت گرگان در اين زمان چنين مي‌نويسد: «براساس كتيبه‌اي كه در گرگان يافت شد، مشخص گرديد كه قبل از سلوكوس اول و آنتيوخوس اول كه در امر سلطنت شريك بودند، شهربان پارت و هيركاني، شخصي به نام آندراگوراس بود. وي در زمان آنتيوخوس دوم، با ضرب سكه‌هاي طلا و نقره اعلام استقلال كرد، ولي مدتي بعد ارشك، رئيس قبيله پرني، بر گرگان تاخته و او را برانداخت.» بعد از مدتي، حكومت سلوكي با شورش يكي ديگر از سرداران خود كه در باختر فرمانروايي داشت، روبه‎رو شد. اين فرمانروا ديودوت بود كه احتمالاً در 239 پ.م شوريد.» در چنين وضعيتي، سلوكوس دوم كه بر تخت فرمانروايي نشسته بود، ناچار شد با سِلت‌ها بجنگد. «شكست سلوكوس دوم از سلت‌ها، در آنقره در حدود 238 پ.م، راه را براي اشك باز كرد كه آندروگوراس را براند و استان پارت را متصرف شود. اينك يك استان سلوكي در دست ايرانيان افتاده بود.» در اين زمان، سلوكيان بيشتر متوجه جنگ‌هاي خودشان با فرمانراويان مصر و ديگر حكومت‌هاي هلنيسي بودند و اين امر باعث شد كه شرق را به فراموشي بسپارند و همين موضوع «به قول استرابون، اين ضعف را در موردي نشان مي‌دهد و آن ناتواني حكومت سلوكي در هيركانيا كه مدت آن كوتاه بود. از دست رفتن كامل پاره شرقي امپراطوري با وجود حفظ مركز حكومت قابل تحمل بود، ولي سلوكيان نمي‌توانستند پيش‌بيني كنند كه از دست شدن استان دوردست پارت چه بسا موجب برافتادگي دولت ايشان بشود.»
حكومت آنتيوخوس دوم با فقدان سرزمين‌هاي بسيار مهم و تجزيه‌ي ايالت بلخ در حدود سال 250ق.م و ايالت پارت و گرگان در حدود سال‌هاي 246 و 248ق.م مشخص است. در اين زمان، «هرج و مرجي كه به دنبال اعلام استقلال يونانيان باختري روي داد، به اين دومين اشك مجالي داد تا ولايت پرثوه را به كلي تحت تصرف آورد. گرگان و تختگاه آن استركرث (= زدره كرت، استرآباد) را نيز بر قلمرو خويش بيفزايد و تا كوميسنا (= قومس، كومش) كه بعدها يك تختگاه شرقي اشكاني به نام صد دروازه (هكاتوم پليس)1 در آن‌جا نام و آوازه‌اي يافت، پيشرفت كند.»
پس از آنتيوخوس دوم، دمتريوس اول به پادشاهي سلوكيان رسيد. وي با جمع‌آوري سپاه از جنگجويان عيلام، پارس و حتي باختر، به جنگ سپاهيان مهرداد اشكاني رفت و در اين جنگ شكست خورد. بعد از اين وقايع، مهرداد كه در گرگان مستقر شده بود، دستور داد كه دمتريوس را به گرگان نزد او بردند. «مهرداد در حق او اظهار محبت نمود و حتي دخترش رودگونه (روذكونگ) نام را به ازدواج او درآورد.» بعد از مهرداد، فرهاد دوم به سلطنت پارتيان رسيد. وي قصد تسخير سوريه را داشت كه به او خبر رسيد سكاها از مشرق حمله كرده‌اند، بنابراين از لشكركشي به سوريه صرف‌نظر كرد و در بابل تصميم به بازگشت گرفت و سردار جوان و خوش‌سيماي خود به نام اوهه مروس را كه از مردم گرگان بود، به جانشيني خود در بابل گماشت و به مقابله‌ي مردم سكايي به شرق ‌شتافت» كه در نبرد با سكاها، بنا به عقيده‌ي زرين‌كوب: «فرهاد دوم (137-128ق.م) پسر و جانشين مهرداد سلطنت كوتاهي يافت كه در اغتشاش و جنگ و خون غوطه خورد.»
اما سلوكيان تا زمان آنتيوخوس هشتم (آنتيوخوس بزرگ)، درگير مسائل داخلي و منازعات در غرب بودند تا اين كه آنتيوخوس هشتم، براي حل مسأله‌ي باختر و پارت و گرگان كه استقلال آن‌ها دولت سلوكي را با دشواري‌هاي بسيار مواجه كرده بود، اقدام به لشكركشي كرد. وي پس از كوير، از راه قومس و هكاتوم‌پليس (= در حدود دامغان) به ولايت گرگان راند (209ق.م). اشك سوم، پادشاه پارت، در مقابل سپاه وي عقب‌نشيني كرد، اما عاقبت مصلحت ديد كه با اظهار انقياد زباني و تقديم هدايا و خراج، قلمرو خود را از تعرض وي كه هنوز قدرت اشكانيان از عهده‌ي مقابله با آن برنمي‌آمد، مصون بدارد.
گرگان در اين عهد و در طول حكومت اشكاني، به عنوان پايتخت پارت، يعني به یكي از دو ابرقدرت آن زمان جهان براي مدت‌هاي مديد، جايگاه خود را هم از نظر سياسي و هم از نظر اقتصادي و اجتماعي حفظ كرد و آثار باقي‌مانده از آن دوره در كاوش‌هاي باستان‌شناسي، مؤيد اين مدعا در طول 500 سال حكومت اشكانيان در ايران است.


پي‌نوشت:
1. شهر صد دروازه دامغان امروزي.



منابع:
• پيرنيا، حسن (مشيرالدوله). (1378). تاريخ ايران باستان. تهران: افراسياب.
• دوبواز، نيلسون. (1342). تاريخ سياسي پارت (اشكانيان). (ترجمه علي‌اصغر حكمت). تهران: ابن‌سينا: فرانكلين.
• رضايي، عبدالعظيم. (1378). گنجينه تاريخ ايران (جلد 6). تهران: اطلس.
• كالج، مالكوم. (1357). پارتيان (چاپ دوم). (ترجمه مسعود رجب‌نيا). تهران: سحر.
• مشكور، محمدجواد. (1374). تاريخ سياسي و اجتماعي اشكانيان. تهران: دنياي كتاب.
• مصاحب، غلامحسين. (1345). دايره‌المعارف فارسي مصاحب. تهران: فرانكلين.
• معين، محمد. (1386). فرهنگ فارسي معين (جلد 5). تهران: نامن.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه