کیکاووس بن اسکندر
کیکاووس بن اسکندر
Kaykavus ebn Eskandar
هفتمین پادشاه و دانشمند خاندان زیاری.
این خاندان در قرن چهارم و پنجم قمری در شمال ایران، به ویژه در نواحی گرگان و تبرستان (مازندران امروزی) و گیلان و ری و جبال حکمرانی داشتهاند.
پدر كيكاووس «دارا»، روزگاری را از سر اجبار به سبب اختلاف با پدر (قابوس) و برادر خویش (منوچهر)، در دربار غزنویان به سر برد و پس از به قدرت رسیدن، نام اسکندر را بر خود نهاد. اسکندر مدت شش سال حکومت کرد و کیکاووس از وی تحت عنوان «امیر» یاد میکند.
اسکندر دختر مرزبان بن رستم باوندی را به همسری خود درآورد و در سال 412ق، صاحب یک پسر با نام کیکاووس شد.
این امیرزاده پیش از آن که به قدرت برسد، دوران جوانی خویش را در غزنه به مدت هشت سال (440-432ق)، به عنوان ندیم مخصوص مودود بن مسعود غزنوی در دربار غزنوی گذراند. وی در قابوسنامه خطاب به فرزند خویش گیلانشاه آورد: «بدان ای پسر که به روزگار خال، تو مودود بن مسعود در غزنین بود. من نیز به غزنین شدم. مرا اعزاز و اکرام کرد. چون چند گاه برآمد، مرا بدید و بیازمود مرا، منادمت خاص داد و ندیم خاص، آن بود که هیچ روز از مجلس وی خارج نباشد.» هر چند که کیکاووس با عنوان ندیمی در دربار مودود بن مسعود اقامت داشت، اما در لشکرکشیهای مودود به هند و فتح قلعههای هندوستان، به همراه وی بود. کیکاووس از این لشکرکشیها تحت عنوان «غزوه» یاد میکند و میگوید: «... که غزای هندوستان خود بسیار کرده بودم.» هنگامی که پدرش (اسکندر بن قابوس) حدود سال 441ق درگذشت، وی در همین سال، جانشین او شد. مدت حکومت وی را برخی از سال 441 تا 462ق ذکر کردهاند و برخی کتب همچون تاریخ ایران کمبریج، تاریخ پایان قابوسنامه را درنظر داشتهاند و سال 441 تا 475ق را نقل کردهاند، زیرا قدیمیترین نسخههای خطی قابوسنامه، حکایت از زنده بودن و در رأس حکومت بودن كيكاووس مشهور به امیر عنصرالمعالی به سال 483ق دارد و تا این سال، وی حدود چهل و دو سال حکومت کرد.
قلمرو حکومت امیر عنصرالمعالی در این زمان، فقط منحصر به نواحی کوهستانی گرگان و تبرستان بود. مناطق ساحلی در تصرف حکومت سلجوقیان قرار داشت. حاکمیت وی به دلیل منطقهي محدود و کوهستانی آنجا بسیار ضعیف بود، به طوری که سالها بیرون از این منطقه به سر برده و سفرها و اقامتهای چندین ساله در نقاط مختلف داشته است. کیکاووس در سن پنجاه سالگی (462ق)، از شرابنوشی توبه کرد و به سفر حج رفت. خود در قابوسنامه در اینباره میگوید: «شراب خوردن نگویم که خور و نیز نتوانم گفتن که نخور که جوانان به قول کسی از جوانی باز نگردند، که مرا نیز بسیار گفتند [و نشنودم] تا از پس پنجاه سال ایزد تعالی رحمت کرد و توفیق توبه ارزانی داشت.» بعد از توبه، مدتی از عمر خویش را در سفر حج گذرانید.گویا در یکی از همین سفرها، در بین راه، گرفتار دزدان شد و به بغداد برگشت و دوباره وسایل سفر را آماده کرد و به حج رفت. در همین سفر، یک بار کشتی او دچار گرداب شد و او توسط شناوری نجات یافت. کیکاووس پس از بازگشت از زیارت خانهی خدا، به گنجه سفر کرد و به گفتهی خودش، چند سالی نزد امیر ابوالاسوار شاوور، پادشاه شدادی بوده است. دلیل رفتن او به گنجه، جنگیدن با رومیان بود. به هر حال، اطلاعات مربوط به زندگانی این امیر نشان میدهد وی مدتی طولانی از زندگانی خویش را یا تحت عنوان ندیم شاهان، یا در سفر و یا در جنگ با هندوستان و رومیان سپری کرده و از شغل سلطنت و حکومتداری فارغ بوده است.
عنصرالمعالی، دانشمندی فرزانه و از نظر فضل و ادب، دارای مقام معتبری است. وسعت اطلاعات و معلومات وی در زمینههای مختلف قابل توجه است. وی شمار بسیاری از هنرها و علوم و فنون و معارف و آداب و عادات و عقاید عصر خویش را میدانست. از امیری و جنگاوری و سیاست و طبابت گرفته تا نجوم و شاعری و عرفان و... . وی امیری ادیب، سیاستمداری واقعبین، پزشکی حاذق، منجمی دانا، عارفی خداجوی، دوستی مهربان و... بود. به تعبیر نفیسی «وی هم سپاهی و هم دانشمند و هم عارف مشرب بوده است.» او در سال 475ق، در سن شصت و سه سالگی، کتاب «قابوسنامه» را خطاب به فرزندش گیلانشاه نوشت.
امیر عنصرالمعالی، نویسندهای دانا و شاعری تواناست، اما قدرت نگارش وی بیشتر از شاعری اوست و شعرش نسبت به نثرش ضعیف است.
در روزگار او، بازار علم و ادب بار دیگر در گرگان رواج یافت، زیرا وی به تربیت شاعران و فاضلان بسیار اهمیت میداد و شعر دوست و شاعرپرور بود. از شعرای دربار امیرعنصرالمعالی، فصیحی گرگانی است که مدت هفت سال در ملازمت این امیر به سر برد. طبق گفتهي دولتشاه سمرقندی، فصیحی جرجانی قصهي وامق و عذرا را به فرمان کیکاووس به رشته نظم درآورد.
دولتشاه سمرقندی، چند ورق از این کتاب را دیده و یک بیت از آن داستان را که در وصف خاندان قابوس بود، در کتاب خویش - تذکره الشعرا - آورده است.
چه فرخ وجودی که از همتش
بمیرد به پای ولی نعمتش
امیر عنصرالمعالی، خط پهلوی را میخواند و به زبان فارسی و تبری شعر میسرود. عوفی، یک رباعی او را در لبابالالباب نقل کرده است:
تا دور شدی شدستم ای روی چو ماه
اندیشه فزون و صبر کم حال تباه
تن چون نی بر چو نیل و رخساره چو کاه
انگشت به لب گوش به در دیده به راه
قسمتی دیگر از رباعیات او در قابوسنامه آمده است:
گر یار مرا نخواند و با خود ننشاند
وز دوریش مرا چنین خوار بماند
معذور است او که خالق هر دو جهان
درویشان را به خانهی خویش نخواند
و نیز یک رباعی به لهجه تبری در باب بیستم قابوسنامه:
می دشمن شیر تو داری دمونه
نهراسی وری منو کهون ور درونه
حنین کته دوناک بس هر ردوَنه
بکو رخته این کی نخسبی بخونه؟
عنصرالمعالی، همین رباعی را به فارسی نیز سروده است:
گرشیر شود عدو، چه پیدا و چه نهفت
با شیر به شمشیر سخن خواهم گفت
کان را که به گور خفت باید بیجفت
با جفت بخان خویش نتواند خفت
از اشعاری که امیر عنصرالمعالی سروده، میتوان استنباط کرد که توانایی وی بیشتر در سرودن رباعی بوده است. وی در اواخر عمر خویش از دنیا روی گرداند و در گیلان به عبادت مشغول شد، ولی پس از مدتی، هوا و هوس جنگ در سر وی افتاد و به همراه امیر ابوالاسوار، حاکم گنجه، به مبارزه با گرجستانیان رفت و در جنگ زخمی شد و همان جا درگذشت و به هنگام مرگ، این قطعه را سرود:
کیکاووس، ای عاجز گرداب اجل را
آهنگ شدن کن کاجل از بام و در آمد
روزت بنماز دگر آمد به همه حال
شب زود درآید چو نماز دگر آمد
در مورد تاریخ درگذشت او، نظریات متفاوتی وجود دارد. برخی تاریخ درگذشت وی را در سال 462 ق/ 1069م ذکر کردهاند، از جمله ابن اسفندیار در تاریخ تبرستان، خواندمیر در تاریخ حبیبالسیر، مرعشی در تاریخ تبرستان و رویان و مازندران و بدوی و برخی دیگر، سال درگذشت او را حدود 475ق دانستهاند، زیرا در سال 483ق، نسخهای توسط کاتبی به نام شیروبنشیر نوشته شد، یعنی هفت سال پس از تألیف قابوسنامه، امیرعنصرالمعالی در قید حیات بوده است.
اعتقاد امیرعنصرالمعالی به دین اسلام با توجه به سفر حج وی و به کارگیری آیات و احادیث در جایجای قابوسنامه، به وضوح آشکار است.
امیر عنصرالمعالی با دختر سلطان محمود غزنوی ازدواج کرد و صاحب یک پسر به نام گیلانشاه شد که پس از وی به حکومت جرجان رسید.
منابع:
• ابناسفندیار، بهاءالدینمحمد. (1389). تاریخ تبرستان (چاپ اول). (تصحیح عباس اقبال آشتیانی). تهران: اساطیر.
• اقبال آشتیانی، عباس. (1385). تاریخ ایران بعد از اسلام (چاپ 6). تهران: نامک.
• انوشه، حسن. (1383). آلزیار. در احمد. صدر حاج سيدجوادي، كامران. فاني، و بهاءالدين. خرمشاهي. (زيرنظر). دایرهالمعارف تشیع (جلد اول). تهران: شهید سعید محبی.
• بریل .ج. آ. (1385). تاریخ ایران از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان (جلد5). (ترجمه حسن انوشه). تهران: امیرکبیر.
• جرفاذقانی، ابوالشرف ناصح بنظفر. (1357). ترجمه تاریخ یمینی (چاپ 2). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
• حسینی گرگانی، میرتقی. (1384). فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان (جلد2). گرگان: پیک ریحان.
• خالقیراد، حسین. (1379). برگزیده سیاست نامه و قابوسنامه (چاپ اول). تهران: آزاده.
• خانلری، زهرا. (1366). فرهنگ ادبیات فارسی (چاپ 3). تهران: توس.
• خواندمیر، غیاثالدین. (1353). تاریخ حبیب السیر (جلد2. چاپ 2). تهران: خیام.
• دولتشاه سمرقندی. (1338). تذکره الشعرا (چاپ 2). تهران: پدیده خاور.
• رضایی، عبدالعظیم. (1379). تاریخ ده هزار ساله ایران (جلد 2: از سامانیان تا انقراض آلزیار، چاپ 11). تهران: اقبال.
• رضایی، عبدالعظیم. (1383). فرهنگ سه هزار تن از بزرگان و ناموران ایران (چاپ اول). تهران: اقبال.
• شمیسا، سیروس. (1380). سبکشناسی نثر (چاپ 5). تهران: میترا.
• شوشتری، نورالله. (1375). مجالس المومنین (جلد2). تهران: اسلامیه.
• صفا، ذبیحالله. (1376). گنجینه سخن (جلد 2، چاپ 6). تهران: فردوسی.
• صفا، ذبیحالله. (1356). تاریخ ادبیات در ایران (جلد2، چاپ 5). تهران: امیرکبیر.
• عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن وشمگیر. (1385). قابوسنامه (چاپ 14). (به اهتمام و تصحیح غلامحسین یوسفی). تهران: علمی و فرهنگی.
• عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن وشمگیر. (1362). قابوسنامه. (با تصحیح سعید نفیسی و با مقدمه و تصحیح مجدد حسین آهی). تهران: کتابفروشی فروغی.
• عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن وشمگیر. (1342). قابوسنامه (چاپ 2). (با تصحیح و مقدمه و حواشی امین عبدالمجید بدوی). تهران: کتابفروشی ابنسینا.
• عوفی، محمد. (1361). تذکره لباب الالباب (چاپ اول). (ترجمه محمد عباسی). (به اهتمام ادوارد براون). تهران: کتابفروشی فخر رازی.
• فروزانفر، بدیعالزمان. (1345). مباحثی از تاریخ ادبیات ایران (چاپ اول). تهران: دهخدا.
• مرعشی، سیدظهیرالدین. (1355). تاریخ تبرستان و رویان و مازندران. (به کوشش محمدحسین تسبیحی). تهران: مؤسسه مطبوعاتی شرق.
• معطوفی، اسدالله. (1376). تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد (چاپ اول). گرگان: پدیده.
• مفرد، علیمحمد. (1386). ظهور و سقوط آلزیار (چاپ اول). تهران: رسانش.
• ملکمخان. (1380). تاریخ کامل ایران (چاپ اول). (ترجمه میرزا اسماعیل حیرت). تهران: افسون.
• مهرآبادی، میترا. (1374). تاریخ سلسله زیار (چاپ اول). مشهد: دنیای کتاب.
• نفیسی، سعید. (1363). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی (چاپ 2). دانشگاه فردوسی مشهد.
• هدایت، رضاقلیخان. (1336). مجمع الفصحا. تهران: امیرکبیر.
• یوسفی، غلامحسین. (1375). دیداری با اهل قلم (چاپ 2). دانشگاه فردوسی مشهد.