قزاقها
قزاق ها Kazakhs
یکی از اقوام ساکن در سرزمین گرگان.
قزاقها قومی کهن و قدیمی هستند که بیشتر آنها در کشور قزاقستان زندگی میکنند و بخشی از آنها در استان گلستان، در شهرهای گرگان، گنبدکاووس و بندرترکمن سکونت دارند.
در تاریخ معاصر ایران، نام قزاق در حکومت قاجار بر سر زبانها افتاد، اما باید اشاره کرد که لفظ قزاقی که در ایران عموماً به عنوان سرباز به کار میرود، با معنای اصلی آن که قوم قزاق است، فرق دارد.
قزاق (سرباز) یاکازاکها، قومی اسلاو زبان و مسیحی ارتدکس هستند که در جنوب و شرق اوکراین در کنار رودهای دنیپر و دن و زاپاروژیه به صورت نیمه کوچنشینی زندگی میکردند و در زمان تزار پطرکبیر، به یکی از لشکرهای ارتش روسیه به نام دیوبزیون ارتقا مییابند. وقتی که هنگهای نمونه روسی مورد توجه ناصرالدینشاه قاجار واقع شد، بنا به درخواست وی، واحدهایی از آن در ایران به وجود آمد. بعدها به اشتباه، این واحدهای نظامی به قزاق ترجمه شد و با قازاقها (قزاقها) که قومی ترکتبار و مسلمان حنفی مذهب بودند، اشتباه گرفته شد.
قزاقها از اخلاف قبایل ترک و مغول بودند که از سدهی نخست میلادی، شاید هم پیشتر، در سرزمینی مستقر شدند که اکنون قزاقستان نام دارد. در سال 552م، طوایف دامدار کوچروی ترک در کوهستان آلتای اسکان یافتند و خانات ترک را تشکیل دادند. در قرن یازده میلادی، مرکز و شمال قزاقستان به دست اقوام قبچاق افتاد. فرهنگ و زبان قبچاقهای ترکتبار، در این مناطق غالب شد، به طوری که در حال حاضر، زبان قزاقی شاخهای از زبان ترکی قبچاقی به شمار میرود.
در سال 1219م، مغولان به قزاقستان حمله کردند. اوردا فرزند ارشد جوچی در اواسط سده سیزدهم، اردوی سفید یا «آق اوردا» را از شاخهی نیمهمستقل اردوی زرین (آلتن اوردا) در زمینهای میان سیر دریای سفلی و کوههای آلاتائو تشکیل داد. از قرن 14، قدرت آقاوردا کاهش یافت. در سال1465م، دو تن از امرای اردوی سفید به نام جانی بک و کِرِی، به مغولستان رفتند و هسته مرکزی دولتی را تشکیل دادند که بعدها نام «خانات قزاق» را به خود اختصاص داد. در اواخر قرن هفدهم، جنگهای قبیلهای، قوم قزاق را ضعیف کرد و اویراتهای مغول، که به «ژونگارها» معروف بودند، به سرزمین قزاقستان حمله کردند. پس از حملات مهلک مغولها و تفرقه بین قزاقها، بیشتر قزاقها خود را تحت حمایت روسها درآوردند. اردوی کوچک در سال 1731، اردوی میانه در سال 1740 و بخشی از اردوی بزرگ در سال 1742م، به زیر چتر حمایت روسها خزیدند. روسها در سال 1847م، خانات قزاق را برچیدند.
با پیوستن قزاقستان به روسیه در قرن نوزدهم، رفته رفته مهاجران روس در قزاقستان ظاهر شدند و به تدریج زمینهای حاصلخیز قزاقها را تصاحب کردند. در سال1916، در این مناطق یک قیام همگانی بر ضد حکومت روسیه توسط قزاقها شعلهور شد. در 13 دسامبر 1917، روشنفکران قزاق اعلان استقلال کرده، به تأسیس «جمهوری آلاش اوردا» یعنی قزاقستان کنونی اقدام کردند. آنها در سومین کنگرهی سراسری خود، منطقه قزاقستان را به عنوان منطقهای مستقل معرفی و دو شهر سمی پالاتینسک و جامبیتی را به عنوان پایتختهای این منطقه انتخاب کردند.
پس از جنگ جهانی اول، قزاقستان نیز مانند سایر نقاط آسیای میانه، به صحنه پیکارهای خونین میان مداخلهگران خارجی، ارتش سرخ و ارتش سفید به کولچاک و ملیون (به رهبری حزب آلاش اوردا) تبدیل شد. سرانجام قدرت شوروی در سال 1920م در این ناحیه تثبیت گردید.
قزاقها تا اوایل قرن بیستم، بیشتر به صورت چادرنشینی و عشایری زندگی میکردند. استالین با غصب اموال و چهارپایان قزاقها، آنان را به صورت اجباری ساکن کرد. یکجانشین شدن قزاقها، عواقب بسیار نامطلوبی را در پی داشت. در نتیجهی این پدیده، جمعیت قزاقستان و میزان تولید گوشت در این منطقه به میزان زیادی کاهش یافت. در طی اسکان اجباری و غصب اموال قزاقها، حدود یک میلیون نفر در اثر مخالفت با این برنامه و گرسنگی، جان سپردند و حدود 3میلیون نفر نیز به کشورهای همجوار مهاجرت کردند. از این تعداد، 8هزار نفر قزاق به ایران مهاجرت کردند.
قزاقهای ایران از قبیله اردوی کوچک، طایفه آدای جزو شاخه بای اولو هستند. آدای بر مبنای شواهد تاریخی، نام یکی از امرا و جنگاوران قرن چهاردهم میلادی قوم قزاق است. این طایفه در اواخر قرن 18 و اواسط قرن 19، با شکست کلموکهای مغول و بیرون راندن ترکمنها از شبه جزیره منقشلاق، مشهور شدند.
طایفه آدای، در اعتراض به ضبط اموال و داراییها و یکجانشین کردن اجباریشان در سال 1930م، دست به شورش زدند که با مقاومت دولت شوروی و کشتار هزاران نفر از آنها روبهرو شدند. در نتیجهی این قیامها، حدود 60درصد جمعیت طایفه آدای بر اثر شورش و قحطی عمدی و کشتار روسها از بین رفتند و قزاقهای باقیماندهی این طایفه، به کشورهای همجوار، از جمله ایران مهاجرت کردند. این قزاقها تنها یا به همراه عشیره و خانواده خود با گذر از خلیج قرهبغاز و کنارهی دریای خزر، از مرز حسن قلی ترکمنستان، خود را به ایران رساندند.
برخی از طوایف ترکمن در صحراهای ترکمنستان به طغیان و غارت کاروانها میپرداختند. قزاقها در ورود به ایران، جدا از غارت شدن انفاس و اموالشان توسط ترکمنهای شمالشرقی ایران، برخی از آنها در مسیر دچار بیماریهای واگیردار شدند و از بین رفتند. درصد بسیار زیادی از آنها نیز وقتی به اطراف گرگان کنونی رسیدند، بر اثر بیماریهای عفونی مانند وبا و حصبه، جان خود را از دست دادند. در کل، حدود60 درصد جمعیت قزاقهای مهاجر به ایران بر اثر اتفاقات یاد شده، جان خود را از دست دادند.
قزاقها، نخست از سوی ترکمنها، «بلیش» یعنی دانا و کاربلد نام گرفتند، زیرا آنان ماهرتر از ترکمنها بودند و در ساخت ارابههای چهارچرخه و دوچرخه که «کمپرسی» نام داشت و نیز در ساخت آلاچیق، طاقار، چمچه و حتی در آهنگری، مردان کاربلد و کوشایی بودند. زنان و مردان قزاق در کفاشی، چارق دوزی، نمدمالی، گل یقهسازی نیز استعداد فراوانی داشتند.
قزاقهای مهاجر در ورود به سرزمین ایران، اولین سکونتگاههای خود را در روستاهای اطراف شهرهای بندرترکمن، گرگان و نیز در اطراف گمیشان، از جمله سلاخ (بصیرآباد) و آتالمیش دایر کردند. آنها به تدریج و با فراوانی کار در شهرهای بندرترکمن، گنبد و گرگان، به این شهرها مهاجرت کردند و محلههای خاص خود را تشکیل دادند. قزاقهای بندرترکمن جزو اولین محلات بندرترکمن هستند و اولین هستهی منسجم و شهری قزاقهای مهاجر به ایران را در این شهر به وجود آوردند. قزاقهای یاد شده، در توسعه شهری این شهر نیز سهیم بودند و به دلیل وجود راهآهن تهران- بندرترکمن، اغلب قزاقها به سبب فنی کار بودن، در این شهر مستقر شدند.
آنها در ساخت بسیاری از ساختمانهای دولتی شهر گرگان، از جمله ساختمان بانک ملی، شهرداری، دادگستری، هتل میامی، شرکت دخانیات و بیمارستان 5آذر و نیز بزرگراه گرگان - بهشهر مشارکت داشتند.
در پی وقوع حوادث سال 1320 و روی کار آمدن محمدرضا پهلوی، قزاقهای ایران به خواستههای اجتماعی و سیاسی خود دست یافتند. آنان که اغلب دارای کارت تردد به ایران بودند، به عنوان قزاقهای ایرانی، دارای هویت مشخص شدند. قزاقها از دهه 40 شمسی، به تدریج دارای شناسنامه شدند و دیگر مجبور نبودند برای مسافرت به شهرهای اطراف، مجوز بگیرند. در اوایل دههی 50، چند نفر از قزاقها در دانشگاههای معتبر کشور از جمله تهران و تبریز پذیرفته شدند. در مواردی، آنان حتی به رتبه دادیاری دادگستری نیز ارتقا یافتند. پس از انقلاب اسلامی، سطح سواد در میان مردم قزاق رشد چشمگیری داشت. دختران قزاق که پیش از انقلاب، به علل فرهنگی و مذهبی نمیتوانستند بعد از دورهی ابتدایی ادامه تحصیل بدهند، به دانشگاهها راه یافتند و بسیاری از آنها به مقام طبابت و استادی دانشگاه رسیدند.
به علت مهاجر بودن و داشتن کارت پناهندگی، تا اوایل دههی 40، در دورهی اصلاحات ارضی، زمینهای قزاقها مصادره شده بود، ولی در سال 1348ش، به فرمان محمدرضاشاه پهلوی، زمینهای کشاورزی قزاقها به آنها برگردانده شد.
• زبان و خط
زبان قزاقی كه از نظر گونهشناسی، از خانواده آلتايی بوده و از گروههای ترکی مرکزی است، میتوان آن را جزو گروه زبانهای ترکی قبچاقی، گروه فرعی قبچاق - نوقای نیز طبقهبندی کرد. زبانهایی که به زبان قزاق نزدیکتر است، زبان نوقای (از اقوام قفقازی که به ترکی صحبت میکنند) و زبان قراقالپاق (از اقوامی که در جمهوری ازبکستان زندگی میکنند) است، هرچندکه گویشهای زبان قزاقی به طور مفصل مورد پژوهش قرار نگرفته، اما تنوع گویشهای آن به طرز آشکاری اندک است. در نتیجه، زبان قزاقی را زبان یکپارچه میدانند. واژگان آن ترکی است، اما دارای واژگان قرضی مختلفی از زبانهای عربی، فارسی، مغولی و روسی است.
قزاقها تا سال 1929م، برای نگارش، از خط عربی استفاده میکردند که از این سال به بعد، خط لاتین جایگزین و سرانجام در سال 1940م، خط سیرلیک روسی خط رسمی قزاقهای جمهوری قزاقستان شد. با این حال، قزاقهای مقیم چین و جمهوری اسلامی ایران، هنوز هم از خط عربی برای نگارش استفاده میکنند.
• قزاق محلههای استان
در استان، 5 محله با نام «قزاق محله» وجود دارد که یکی از محلات، به علت مهاجرت قزاقها، جای خود را به اقوام سیستانی و بلوچ داد و به «قزاقمحله نومل» معروف شد.
• قزاقمحله گرگان
در گرگان، دو محله قزاقنشین به نامهای قزاق محله خیابان شهید بهشتی و قزاق محله خیابان همتآباد جهاد مرکزی وجود دارد. ساکنین اصلی قزاق محله گرگان در سه راه شهید بهشتی و شهرک بهارستان کنونی اقامت دارند که سابقهای هشتاد ساله دارد. سکونتگاه اولیه قزاقهای گرگان نزدیک به پادگان نظامی این شهر بوده که به دلایل نظامی و امنیتی، این سکونتگاه از جوار پادگان به محل کنونی در کنار شهرک بهارستان جا به جا شد. طبق آمار سال 1388ش، تعداد جمعیت قزاقمحله خیابان شهید بهشتی، حدود 300 خانوار و قزاقمحله همتآباد گرگان حدود 150 خانوار بودند. از دلایل وجود دو محله قزاقنشین در این شهر میتوان به توسعه جمعیتی قزاقمحله شهید بهشتی اشاره کرد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به سبب افزایش جمعیت کوی قزاق محله اولیه، در نزدیکی روستای خرگوشتپه گرگان، قزاقمحله جدیدی به نام کوی «همتآباد» به وجود آمد. قزاقها با تأسیس این کوی و نیز ساخت مسجد اهل سنت «خواجه احمد یسوی» به رونق این محله افزودند.
• قزاقمحله بندرترکمن
در شهر بندرترکمن، دو محله قزاقنشین به نامهای قزاقمحله شمالی و جنوبی وجود دارد. قزاق محله شمالی در شمالشرق شهر و قزاقمحله جنوبی در جنوب شهر بندرترکمن، در کنار ساختمان مخابرات قرار دارد. از بناي این محلات بيش از 80 سال میگذرد و در طول زمان، برخی از قزاقهای ساکن، به گرگان و گنبد نقل مکان کردهاند. بیشتر جمعیت این محله را قزاقها تشکیل میدهند، ولی سایر قومیتها از جمله ترکمنها نیز در این محلات سکونت دارند. تعداد جمعیت قزاقهای بندرترکمن نسبت به بقیه شهرهای استان، از جمله گرگان و گنبد بیشتر و در حدود 3000 نفر است. حدود 400 خانوار در قزاق محله شمالی و حدود 150 خانوار در قزاق محله جنوبی شهر بندرترکمن زندگی میکنند.
• قزاقمحله گنبدکاووس
قزاقمحله شهر گنبد در بیرون شهر و در کنار رودخانه «گرگانرود» واقع شده و به همین دلیل، از طرف ترکمنها به چای بویین (کنار رودخانه) معروف شده است. قزاقمحله چای بویین را میتوان جزو محلههای قدیمی گنبد نامید. بنا به گفتهی کهنسالان شهر گنبد، قزاقها در سال 1311، از شوروی سابق (قزاقستان) به گنبد آمدند و در آنجا اقامت گزیدند. در سالهای 1374 تا 1380ش، به علت مهاجرت قزاقهای ساکن گنبد به جمهوری قزاقستان، جمعیت قزاقهای این شهر کاهش یافت و آرام آرام ترکمنها در این محله جای آنها را گرفتند. در حال حاضر، جمعیت قزاقهای گنبد در حدود 150 خانوار است و کمترین تعداد قزاقهای استان در این شهر زندگی میکنند.
در گذشته، به قزاقمحلهی گرگان، «بلیش محله» میگفتند که از نظر قزاقها، این عنوان بار منفی تحقیرآمیزی داشت. با وقوع انقلاب اسلامی و پیدایش حس نوع دوستی، عنوان رسمی «قزاقمحله» در همه محلات قزاق پذیرفته شد. باید اشاره کرد که در قزاقمحله گرگان، علاوه بر حضور قزاقهایی که از سرزمینهای مادری خود به ایران مهاجرت کرده بودند، قزاقهای کشور افغانستان نیز حضوری فعال داشتند. با شروع اشغال افغانستان توسط حکومت شوروی، میلیونها افغان کشور خود را ترک و به سایر کشورها از جمله ایران پناهنده شدند. در این میان، قزاقهای افغان که در استانهای شمالی آن کشور سکونت داشتند، به علت نزدیکی فرهنگ، زبان و مذهب، به شهرهایی همچون گرگان، گنبد و بندرترکمن مهاجرت کردند و بیشترین هسته سکونتی خود را در شهر گرگان تشکیل دادند. این مهاجران در سال 1372ش، همزمان با فراخوان و پذیرش قزاقهای سراسر دنیا توسط کشور قزاقستان، از گرگان به مقصد شهرهای کشور مربوطه مهاجرت کردند. رشد جمعیت در بین محلات قزاقنشین استان، منفی است. دلیل اصلی آن نیز بازگشت اغلب قزاقها به سرزمین مادری خودشان است. نسلهای سوم قزاق راغبتر از دیگران در بازگشت به کشور قزاقستان هستند، اگرچه تعدادی نیز به دلیل تفاوت فرهنگی، پس از مهاجرت از ایران، دوباره به سرزمین مادری خود یعنی ایران بازگشتند.
• دین و مذهب
قزاقها، مسلمانان سنی مذهب و پیرو مکتب حنفی هستند. از حدود قرن هشتم میلادی، به تدریج دین اسلام را قبول کردند. آنها پس از مهاجرت به ایران، بلافاصله به ساختن مساجد اقدام نمودند. در حال حاضر، قزاقهای ایرانی 8 مسجد در استان دارند که 4 مسجد در بندرترکمن، 2مسجد در گرگان و 2 مسجد در گنبدکاووس قرار دارد.
دو مسجد بزرگ امام اعظم ابوحنیفه و مسجد خواجه احمد یسوی، دو عبادتگاه اصلی قزاقهای گرگان است. مسجد ابوحنیفه در سال 1318ش ساخته شد. این مسجد تاکنون سه بار تجدید بنا شد. در سال 1390 نیز مسجد مزبور در سه طبقه، با گنبدی بزرگ، دوباره نوسازی شد. مسجد دیگر قزاقها در گرگان، مسجد خواجه احمدیسوی در قزاقمحلهی همتآباد (جهاد مرکزی) است. این مسجد از نظر حجم و گنجایش، بزرگترین مسجد قوم قزاق در استان است.
قزاقها در شهر بندرترکمن دارای 4مسجد هستند که به نسبت مساوی در قزاق محله شمالی و جنوبی تقسیم شدهاند. در قزاقمحله شمالی، مساجد موحدین و بخارایی وجود دارد. مسجد بخارایی، قدیمیترین مسجد قزاقهای ایران و نیز قدیمیترین مسجد شهر بندرترکمن است. این مسجد در سال 1312ش بنا شد. مسجد موحدین نیز چند سال پس از مسجد بخارایی، ساخته و در سالهای اخیر، تجدید بنا شده است. در قزاق محله جنوبی نیز دو مسجد به نامهای مسجد ابوحنیفه و مسجد سمرقند آخوند بلی وجود دارد که تاریخ دقیق ساخت آن مشخص نیست. مسجد ابوحنیفه، یکی از مساجد مدرن و تجدید بنا شده توسط قزاقهاست که در سال 1389 در دو طبقه بازسازی شده است. مسجد سمرقند آخوند نیز از سال 1393 در حال تجدید بناست.
قزاقها، دو مسجد به نامهای مسجد رسولالله و مسجد امام اعظم در شهر گنبدکاووس دارند. مسجد رسولالله در سال 1331ش ساخته شده است. این مسجد در حال تجدید بناست.
• آرامستان و مراسم کفن و دفن
در بین قزاقها رسم بر این است که میت باید در خانه شخصی غسل شود و غسل آن توسط هفت نفر از اقوام نزدیک و همعشیرهای صورت گیرد. بلافاصله پس از مرگ شخص، اقوام وی مبادرت به برپا کردن چادر عزا میکنند. چادر عزا تا روز هفتم پا برجاست و پس از آن برچیده میشود. در تشییع جنازه، زنان قوم قزاق اجازه تشییع میت و رفتن به قبرستان را ندارند و این مردان هستند که تمام مراحل کفن و دفن را انجام میدهند. قبر میت معمولاً دوطبقه L مانند است که روی آن را بر خلاف اقوام دیگر که با سنگ لحد میپوشانند، با چوب و نی پر میکنند و فضای خالیای بین جسد و چوب لحد ایجاد میشود.
قزاقها در گرگان دارای قبرستانی در کوی جوادیه بودند که یکی از شهدای آنها به نام صفرعلی عراقبای در آن مدفون بود که هم اینک به پارک تبدیل شده است. از سال 1362 به بعد، قزاقهای گرگان، مردگان خود را در آققلا و در قبرستانهای قوشتپه و بهاءالدین دفن میکنند. قزاقهای شهرهای گنبد و بندرترکمن، قبرستانهایی مشترک با ترکمنها دارند.
• پوشش و لباسها
زنان میانسال و پیرزنان، از دستاری مانند عمامه که تمامی سر و گردن را میپوشاند، استفاده میکنند که در زبان بومی خود به آن «بوراما» میگویند. هم اینک در بین قزاقهای استان میراثی به نام «قزاق دوزی» وجود دارد که لباسهای سنتی را با زرق و برق سکهها و زنجیردوزی میآرایند. از آنجا که در بافت این پوشاک از ابریشم استفاده میشود، این نوع دوخت و دوز را «ژبک» یعنی ابریشم مینامند. این نوع هنر بر روی روسریها یا «ژاولق» نیز دیده میشود. اگر فقط بر روی روسری این هنر به کار رفته باشد، این نوع دوخت را «المه» مینامند. زمانی که دختران قزاق ازدواج میکنند، باید روسری سفید یا «آق ژاولق» را بر سر بگذارند. این روسری نشانهی متأهل بودن آنهاست. عروس قزاق نیز لباسی به نام «کلن کویلک» دارد که جلیقهای مخصوص روی این لباس پوشیده میشود که در زبان قزاقی، به این جلیقه «کلن بشبت» میگویند. عروس در بدو ورود به خانه شوهر، پالتویی دوخته شده از پوست سمور میپوشد که به «اشک» یا «ژاداقای» معروف است و کمربندی از جنس ابریشم که طول آن، گاه به سه متر هم میرسد، به دور کمر خود میبندد و در ورود به خانهی داماد، یک نفر از زنان هم طایفه داماد که «ژنگشه» نام دارد، این کمربند را باز میکند.
بیشترین رنگ به کار رفته در این لباسها، سفید، قرمز و صورتی است که همراه با گلدوزیهایی تزئین شدهاند. در برخی از این لباسها، از نقشهای مختلف از جمله شاخ حیوانات و یا نور خورشید استفاده میشود.
لباس اصلی مردان نیز «کویلک» نام دارد و روپوش روی کویلک را «شاپان» مینامند. هر مردی به نسبت سن و مقام اجتماعی خود، از کلاهی خاص استفاده میکند که هر یک اسم جداگانهای دارند، مانند «تاقیا» که بیشتر برای نماز خواندن استفاده میشود و «شبکه» که خانها و بزرگان قزاق بر سر میگذارند. مردی که به سفر حج رفته باشد، دستاری به نام «صله» بر سر میبندد.
• غذاها
بیشتر غذاهای قزاقها از گوشت و لبنیات است. مهمترین و باارزشترین غذای آنها، گوشت اسب است. این گوشت را نمک سود کرده و در رودهی گوسفند قرار میدهند که به آن «قازه» میگویند. «بورشا» از گوشت گوساله و «جایا» از گردن اسب برای افراد خاصی تهیه میشود. در مهمانیها، غذایی به نام «بس بارماق» میپزند که از مقدار زیادی گوشت گوسفند تهیه میشود. در این نوع غذا، شکمبه گوسفند را با ادویه و لپه و تیکههای گوشت پر میکنند که «بوژه» نام دارد. در «بس بارماق»، گوسفند ذبح شده به سیزده قسمت تقسیم میشود که پس از پخته شدن، این تیکهها را در چند ظرف مخصوص میگذارند. توزیع غذا نیز رسم خاصی دارد. سر پخته شدهی گوسفند را به همراه مقدار زیادی گوشت در ظرفی گذاشته و جلوی مسنترین شخص مهمان که به آن «آق ساقال» میگویند، قرار میدهند. وی نیز با برداشتن یک چشم و گوش و سر، گوسفند را به سمت راست خود پیش کش میکند.
• فرهنگ و آداب و رسوم
پس از به دنیا آمدن نوزاد و افتادن ناف او، مراسم «تشترما» برگزار میشود و به کودکان از زیر گهواره، سوغاتی و شاباش داده میشود. پس از این مراسم، نوزاد را با آبنمک میشویند و سینههای او را میفشارند و اعتقاد دارند که با این کار، بوی بد بدن در بزرگسالی از بین میرود. برای بچهای که تازه راه رفتن را میآموزد، رسم شاد «توساو کسو» را برگزار میکنند. در این مراسم، نخ سفید و سیاهی که «آلاژب» نام دارد، به پای کودک میبندند و پس از راه رفتن، آن را میبُرند تا در آینده، کودک بهتر راه برود.
قزاقها برای آمیخته نشدن خون، تا هفت پشت و تیره ازدواج با فامیل را جایز نمیدانند، بنابراین امکان ندارد ازدواج دخترعمو و پسر عمو صورت بگیرد. حتی امکان ازدواج دو فرد همعشیره امکانپذیر نیست. نکتهی قابل توجه در عدم ازدواج فامیلی، حفظ این سنت حتی در سالهای اخیر است. قزاقهای آشنا به طوایف و عشیرهها، هرگز با همعشیرهی خود ازدواج نمیکنند و اگر دو شخص قزاق، عشیرههای خود را نمیشناسند، باید هفت پشت خود (نام هفت جد خود) را بدانند.
در گذشته، مراسم عروسی در بین قزاقها حدود یک هفته طول میکشید، ولی به علت مشکلات شهرنشینی، این مراسم به دو یا سه روز کاهش یافته است. هر روز عروسی نام خاصی دارد. نام روز اول عروسی، «نان» و تقریباً مراسم زنانه است. در این روز، زنان فامیل و همسایگان به کمک یکدیگر، غذای مخصوصی را میپزند و از مهمانان پذیرایی میکنند که با خمیر و گوشت درست میشود و به آن «یت» میگویند. روز دوم عروسی، «کیوتوی» نامیده میشود. در این روز، مردان و ریشسفیدان به عروسی میآیند و پس از خوردن چای و ناهار، کمکهای نقدی خود را در کیسهای میاندازند. پس از جمعآوری پول، زنان خانواده سفرهای پهن میکنند تا بزرگان و ریشسفیدان بعد از شمارش پول، هدایای اهدایی به خانواده عروس را تعیین کنند. این هدایا شامل قالیچه و پارچههایی است که با پول نقد پیچیده شدهاند و به آن «کیت» میگویند.
داماد پس از پوشیدن لباس، پالتویی به نام «شاپان» بر دوش میاندازد و به سوی خانواده عروس میرود. او یکی از خانههای فامیل را به عنوان اتراقگاه انتخاب میکند. به علت شلوغی و پذیرایی خانواده عروس از دیگر مهمانان، پذیرایی داماد بر عهده یکی از عموها و یا برادران عروس است. در زمانهای گذشته، روز بعد از اینکه داماد به خانه عروس حرکت میکرد، خطبه عقد در خانهی عمو و یا برادران عروس خوانده میشد. هم اینک بلافاصله پس از عروسی، خطبه عقد خوانده میشود و این مراسم دیگر اجرا نمیشود.
روز سوم عروسی، «کلنتوی» نام دارد. در این روز، خانوادهی عروس، داماد را برای ناهار دعوت میکند. خانوادهی عروس، به جز داماد، بزرگان و ریشسفیدان طایفه و شیخ روحانی را برای گفتن دعای خیر دعوت میکند. پس از خوردن ناهار، روحانی قرآن میخواند و برای خوشبختی عروس و داماد دعا میکند. سپس بزرگ طایفه با گفتن چند پند و اندرز، زوج جوان را نصیحت میکند. پس از پایان مراسم، عروس همراه با مادر خود و زنان فامیل به سوی خانه داماد رهسپار میشود.
لازم به یادآوری است در این روز، هیچ یک از مردان طایفه، حتی پدر عروس به خانه داماد نمیرود. فقط زنان طایفه و فامیل به این مراسم میروند. وقتی عروس، زنان و مردان همطایفه شوهر خود را که بزرگتر از وی هستند، دید، باید با تعظیمی، احترام خود را نشان دهد، به این کار «سلم» میگویند. عروس در میان قزاقها نماد احترام و کار و تلاش است.
• موسیقی
معروفترین آلت موسیقی قزاقها نوعی دوتار است که «دومبرا» نام دارد. این ساز در بیشتر مراسم سنتی، به ویژه عروسیها و در مراسم رو بازکنی عروس که «بت آشار» نام دارد، استفاده میشود. دومبرای قزاقها دو سیم دارد که در قدیم از جنس رودهی گوسفند بود، اما امروزه از سیمهای نایلونی استفاده میشود. در حال حاضر، قزاقهای ساکن در استان، از میان سازهای گوناگون، فقط دومبرا مینوازند، در حالی که پیشتر، سایر سازها را نیز مینواختند.
• اعیاد
دو عید قربان و فطر از نظر دینی، اهمیت ویژهای برای قزاقها دارد. آنها به مدت 3 روز این دو عید را جشن میگیرند و به دیدار اقوام و بستگان خود میروند. در این روز، قزاقها سفرهای بزرگ از آجیل و میوه و شیرینیهای محلی میگسترانند و در خانه به روی همه مهمانان باز است.
نوروز بر خلاف قزاقهای قزاقستان، در بین قزاقهای ایرانی، آنچنان جدی گرفته نمیشود و به عنوان عید محسوب نمیشود. در این روزها، خانوادهها به خانه نوعروسان خود که تازه نامزد شدهاند، میروند و همراه با خود، حلقه و انگشتر طلا و شیرینی برده، سال نو را تبریک میگویند و برای آنها دعای خیر میکنند. در قدیم، کسانی که در این روزها متولد میشدند، اسامی «ناوروز»، «ناوروز بای»، «ناوروز بیگ» و... را بر آنها میگذاشتند که همان لفظ نوروز به زبان قزاقی است.
در جنگ ایران و عراق، قزاقها 4 شهید داشتهاند.
منابع:
• آکینر، شیرین. (1367). اقوام مسلمان اتحاد شوروی. تهران: علمی و فرهنگی.
• ابوالحسنی، صالح. (1376). جمهوری قزاقستان. تهران: وزارت امور خارجه.
• بگی، ملااسرافیل. (1392). مصاحبه شخصي طائفبگي.
• پیلتن، بالچرن. (1393). مصاحبه شخصي طائفبگي.
• تنی، نرگس. (1393). مصاحبه شخصي طائفبگي.
• جمنی، اسلام. (2007). قزاقها در ایران: زندگی، آداب و رسوم. (چاپ آلماتی). [بيجا]: [بينا].
• دانشنامه قزاقستان. (1998). (چاپ آلماتی). [بيجا]: [بينا].
• سنایی، مهدی. (1387). رهآورد ماوراءالنهر. تهران: الهدی.
• شادکام، حاجیمحمد. (1378). نگاهی به تاریخ قوم قزاق. گرگان: مختومقلي فراغی.
• شافعی، اسماعیل. (1394). آشنایی با فرهنگ موسیقی قوم قزاق. مجله تار، شماره 3.
• گلیزواره، غلامرضا. (1373). جغرافیای تاریخی و سیاسی آسیای مرکزی. دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علميه قم.
• لاپیدوس، ایرام. (1387). تاریخ جوامع اسلامی. تهران: اطلاعات.
• میرزازنجانی، عبدالله. (1389). از نهضت جنگل تا گمیشان و گنبدکاووس. مجله فراغی، شماره 37.
• نوری، مصطفی، و سرایلو، اشرف. (1390). انقلاب اسلامی در گرگان و دشت. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
• Иран қазақтары [Текст]: тыныс-тіршілігі, салт-дәстүрі.- Алматы, 2007.- 152 б.