خرید و دانلود مقاله

قاجارها در استرآباد


قاجارها در استرآباد   Qajars in Astarabad

 

قاجارها گروهی از ترکان شیعه مذهب بودند که از دوره‌ی صفویه به استرآباد کوچانده شدند و در دو سوي گرگان‌ رود، اسکان یافتند.
قاجارها زندگی ایلاتی داشته و معیشت‌شان مبتنی بر اقتصاد شبانی بود. آن‎‌ها نخستین تکاپوی خود را برای رسیدن به قدرت در استرآباد شروع کردند که سرانجام در سال 1174ش، به تخت شاهی دست یافتند و توانستند سلسله قاجار را تشکیل دهند.
قاجار مشتق از واژه‌ی ترکی قاچ (= قاج) یا کاج از مصدر قاجمک (= گیتمک) به معنای فرار کردن است و علامت «آر» اسم فاعلی آن را بیان می‌كند. در پاره‌ای اسناد، واژه‌ی قاجار به معنای کسی است که فرار می‌کند یا دو تن ترکی که در کوهستان‌ها می‌دوند، مرد دونده یا مردی که تند می‌دود.
تاریخ‌نویسان قاجار تلاش زیادی در نسبت دادن قاجارها به مغولان دارند. یکی از آن‌ها می‌نویسد: «ایل جلیل خسرو نبیل از اعزّه و اجلّه اتراک جلایر است و جلایر از نیرون و سابانایون از جلایر است. سرتاق پسر سابا و قاجار پسر تاق نویانست.»
قاجارها شامل سه طایفه: سلدوس، تنکقوت و جلایر بودند که قاجارها از طايفه جلایر می‌باشند. گفته شده است ارغون خان در خراسان و مازندران امیرالامر بود، پسری به نام قاجار داشته که نسل قاجار از اوست.
اعتضادالسلطنه به قولی، اصل آن‌ها را از ایلات ترکمن، اما به اتفاق بیشتر مورخین، آن‌ها را از ترکستان می‌داند و سه نظر درباره‌ي اصل قاجارها مطرح می‌کند:
1. به قولی قاجار از نژاد قراجار نویان، پدر چهارم امیر تیمور هستند. آن‌ها به قراجار معروف بودند که از کثرت استعمال قراجار، به قاجار مبدل شد.
2. در نواحی ترکستان، قصبه‌ای بود موسوم به ترکستان، که این طایفه جلیله، در آن قریه سکنا داشتند. ایشان 5 برادر بودند [و] در آن قوم، رتبه‌ی سالاری برتری داشتند. بزرگ آن 5 برادر، قاجار خان بود که سرانجام آن‎ها موسوم به قاجار شدند.
3. وقتی امیر تیمور، جلایر (قاجار) را تکلیف رفتن به ماوراءالنهر نمودند، آن‌ها در مسیر بازگشت، به سوی تبرستان، فرار کردند. از این رو، به ترکی به آن‌ها «اولار قاجدلار»، یعنی آن‌ها فرار کردند، گفته شد که قاجدلار از کثرت استعمال قاجار شد.
دیگر نویسندگان عصر قاجار هم مشابه این نظریات را مطرح کردند. لسان‌الملک در این‏باره می‌نویسد:‌ «نام ایل قاجار از شخصی به نام قاجار گرفته شده که وی پسر سرتاق نویان بود و سرتاق‎نویان‎بن‏سابانویان‎بن‎جلایرنیرون، یک تن از نونئان درگاه و سرهنگان سپاه هلاکوخان بود و در حضرت او کوچ می‌داد.»
از نوشته‌های مورخان قاجاری این‌گونه برمی‌آید که سرتاق نویان دارای جایگاه و مناصب مهم در امپراطور مغول بود، تا جایی که او به فرمان اباقان به اتابیگی ارغون، معزّز بود و ارغون تربیت یافته اوست. سرتاق برای خود قلمروی داشت. مملکت مختصه به سرتاق، از قزل اغاج مغان تا حدود نیشابور بوده و دارالملک او گرگان و نسلش در گرگان و استرآباد زیاد شد.
نگاه مثبت به سرتاق نویان پس از مرگ وی، به فرزند او نیز تسرّی یافت. چنانچه غازان خان، حقوق اتابک پدر را منظور نظر داشته، قاجار نویان را به جای سرتاق نویان، مورد الطاف و اشفاق داشت و آنچه در حوزه‌ي اقتدار سرتاق بود، بدو باز گذاشت.
طایفه قاجار همواره با مغولان همراهی و همدلی داشت، چنانچه آن‌ها در اقدامات هولاکو، با او همراه و از سوی وی، مأمور به سرحدات شدند. این همکاری در همه‌ی شرایط تداوم داشت، چنانچه وقتی سلطنت فرزندان چنگیز را فتوری پدید آمد، قاجار به اقتضای خویشاوندی و ایلیت، به قبایلی که در حدود شام نشیمن داشتند، پیوستند.
شاید بتوان گفت تلاش مورخان قاجاری برای نسبت دادن قاجارها به مغولان، ریشه در ضعف‌ها، شکست‌های مکرر در جنگ‌ها و تلاش برای استمرار حکومتشان داشته است. قاجارها برای این‌که به جهانگیری‌ها و کشورگشایی‌های چنگیز فخر کنند و خود را در آن شریک و سهيم بدانند، به خطا خود را مغول دانسته و نسب خود را نخست به تیموریان و از آن راه، به ایلخانان مغول رسانده و حتی قراقویونلوها و آق‌قویونلوها را هم که با آن‌ها نزدیک بوده‌اند، با خود در این نسبت نادرست شریک کرده‌اند.
در حالی که بیشتر منابع، که اطلاعات آن‌ها برگرفته از مورخان عصر قاجار است، ایل قاجار را از مغولان و تیموریان می‌دانند، برخی از مورخان معاصر آن را رد می‌کنند. سعید نفیسی بر اساس تحقیقات خود می‌نویسد:
1. قاجارها مغول نبوده‌اند، بلکه ترک بوده‌اند.
2. ترکمان و سلجوق نبوده‌اند، بلکه از ترکان غربی و خویشاوند نزدیک به خزرها، قبچاق‌ها، بلغارها و بجناک‌ها بوده‌اند.
3. نژادشان به طایفه‌ی سالور می‌رسیده است که از همین طوایف ماوراء قفقاز بوده‌اند.
4. در حدود قرن هشتم با سایر طوایف ترک به قفقاز هجرت کرده‌اند.
5. نخست به شام رفته، پس از مدتی از آن‌جا به ایران آمده‌اند.
6. مغولان آن‌ها را به ایران نیاورده‌اند، بلکه نزدیک به 200 سال پس از آمدن مغولان از شام، به ایران آمده‌اند.
7. زبانشان، ترکی غربی است.
8. صفویه، آن‌ها را از آذربایجان به مازندران، گرگان و به مرکز ایران برده‌اند.
9. با افشارها، بیات‌ها و بایندرها بسیار نزدیک بوده و حتی شریک سرنوشت و شاید همسفر ایشان بوده‌اند.
ایل قاجار توسط امیر تیمور در سال 803ق به ایران آورده شد. بار بسته، به حدود ایران و ایران زمین آمدند و بیشتر راه ترکستان پیش گرفتند و گروهی خاصه مردم قاجار در آذربایجان و حدود گنجه و ایروان اقامت نمودند. فاروق سومر درباره‌ی آمدن قاجارها به ایران می‎نویسد: آن‎ها «در اواخر قرن پانزدهم در دوره آق قویونلو از [آناتولی] به ایران آمده و در آذربایجان اسکان گزیده بودند. سرزمین مسکونی آن‎ها در آناطولی [آناتولی] ناحیه بوزاوق (یوزغات) بوده، قاجارها در قرن شانزدهم، از شام‎بیادی ها، آقچاقویونلو ها و آقجالو ها تشکیل می شدند . به همین علت نیز خاندان قاجاریه احتمالاً به یکی از سه تیره منسوب بوده است. نام قاجار نیز محققاً از نام بیگی به همین اسم که در رأس این سه تیره بوده، گرفته شده است. شاید همین بیگ، قاجارها را از آناطولی به ایران آورده باشد.»
به هنگام تشکیل سلسله صفویان، آن‌ها از جمله ایلاتی بودند که با شاه اسماعیل همکاری می‌کردند. امیر پیر محمد قاجار با چند تن از بزرگان قاجار در رکاب شهریار نامدار، شاه اسماعیل، خدمات نمایان نمودند. از این رو، آن‌ها جزو قزلباشان درآمدند. در مدت حکومت صفویان، قاجارها از جایگاه و مناصب مهم برخوردار بودند.
یکی از رخدادهای سیاسی مهم در زندگی قاجارها، انتقال آن‌ها به استرآباد بود. این جابه‌جایی در زمان شاه‌عباس رخ داد. به نوشته‌ی اکسیر تواریخ، این امر در ظاهر برای دفع فتنه ترکمانیه صاین‌خانی و در باطن برای تفرقه و پریشانی صورت گرفت. همچنین دور کردن آن‌ها از عثمانیان، که هم‌زبان و هم‌زادشان بودند، یکی دیگر از اهداف شاه‌عباس صفوی بود. شاهقلی‌خان از جمله رؤسای ایل قاجار است که سالی یک‌بار به استرآباد می‌آمد. وی علی‌رغم خواست حاکم استرآباد، میلی به ماندن نداشت، تا این‌که عشق، او را مجبور به ماندن در استرآباد کرد. شاهقلی سه پسر به ‌نام‌های: فضل‌علی بیک، فتحعلی‌خان و مهرعلی‌بیک داشت. نام مادر آن‎ها به نوشته اسدالله معینی، شهربانو بود. شاهقلی‌خان که در زمان مهاجرت طایفه خود، تمکین جلا ننمود، ولی سالی یک‎بار به استرآباد آمده، به همراهی لشکر استرآبادی با ترکمن‏هاي صاین‌خانی کارزار می‏نمود و بالاخره به خواهش حاکم استرآباد سرداری عسكر آن حدود را قبول کرد... . او اولین کسی از سرداران قاجار است که در اواخر سلطنت شاه سلیمان صفوی، از گنجه به استرآباد آمد.
اقدام شاه‌عباس صفوی، یکی از راهکارهای مهم برای برقراری امنیت در منطقه بود، زیرا در مدت 900 سال، دفع ترکمنان و جلوگیری از تاخت و تازشان، یکی از مهم‌ترین کارهای دولت‌های ایران بوده است. صفویه یکی از چاره‌هایی که اندیشد، این بود که چادرنشینان قاجار را از آذربایجان به استرآباد و حوالی آن ببرد. البته حضور قاجارها در استرآباد همچنان که نوشته شده، مسبوق به سابقه بود. چنانچه معروف است سرتاق نویان، مقرّ خود را در ساحل رود گرگان انتخاب كرده بود.
با ورود قاجارها به استرآباد و استقرار آنان در این نواحی، ایل قاجار مشغول زندگی شبانی خود، در دشت‌های وسیع شمال شهر استرآباد شدند. وجود مراتع وسیع در کنار رودخانه‌های بزرگ چون قره‌سو و گرگان‌رود، این امکان را به آن‌ها می‌داد تا شاهد رونق در زندگی شبانی خود باشند، اما تداوم زندگی و ظهور اختلافات داخلی در کنار مرزهای طبیعی، سبب شد تا زمینه برای تقسیم آن‌ها فراهم گردد.
رود گرگان، اولین مرزی بود که توانست ایل قاجار را به دو شاخه تقسیم کند. از نظر برخی، این نوع تقسیم‌بندی، ریشه در تأسیس قلعه مبارک‌آباد، توسط شاه‌عباس داشت، چنانچه «آن‌هایی که در طرف بالای قلعه بودند، به یخاری‌باش و آن‌هایی که در طرف پایین بودند، به اشاقه‌باش معروف گشتند.»
هر یک از این دو گروه، به شاخه‌های کوچک‌تر تقسیم شدند. «از اشاقه‌باش: قرانلو، عزالدین‌لو، شام‌بیاتی، قراموساله‌لو، زیادلو و داشلو می‌باشند و از یوخاری‌باش: دولّو، قیاخ‌لو، خزینه‌دارلو، سپانلو، کهنه‌لو و کولر است.» طوایف اشاقه‌باش و یخاری‌باش همواره با یکدیگر اختلاف داشته و در نزاع با هم بودند. قاجارها از قبایل همراه صفویان در تأسیس این سلسله بودند. همکاری و همدلی قاجارها با صفویان تا پایان عمر این سلسله ادامه داشت و آن‌ها در تمام سال‌های حاکمیت صفویان، دارای مناصب مهم در این سلسله بودند. به نوشته‌ی برخی منابع، شاهقلی‌خان در برقراری مصالحه میان دولت‌های ایران و عثمانی زحمت‌ها کشید. فرزند او فتحعلی‌خان در برابر شاه‌تهماسب ایستاد، ولی بعدها پشیمان شد و به رسم چاکری، شمشیر به گردن انداخته، قرآن به دست گرفته و به نشانه‌ی تسلیم و ندامت،‌ روانه‌ی حضور شاه‌تهماسب در بارفروش شد. شاه عذر فتحعلی‌خان را پذیرفت و او را به خدمت درآورد. فتحعلی‌خان قاجار در فتنه افغان، هزار سوار از اعیان قاجار به اعانت شاه سلطان‌حسین برد و در اصفهان به شاه سلطان‌حسین پیوست، اما شاه صفوی بعد از دادن شمشیر جهانگشاه به او، فرمان بازگشت داد. خان قاجار، شاه‌تهماسب را برای بازپس گرفتن مشهد همراهی کرد. او به رغم حمله به مشهد، نتوانست این شهر را از ملک محمود سیستانی بازپس بگیرد، کاری که نادر پس از او موفق شد. به نوشته‌ی برخی مورخین، فتحعلی‌خان به تحریک نادر کشته شد. پس از قتل فتحعلی‌خان، «الله‌قلی‌خان بیگلربیگی استرآباد شد و فرزندان وی نیز از ترس به دشت قِبچاق فراری شدند.»
نادر تلاش‌های بسیاری برای دستگیری محمدحسن خان، فرزند فتحعلی خان نمود، جانشینان او نیز تهاجماتی به استرآباد داشتند. در یکی از حملات عادلشاه، دو طفل محمدحسن‌خان را دستگیر و آقامحمدخان را که 5 ، 6 ساله بود، مقطوع‌النسل كرد.
قاجارها در مدت حکومت افشار، مورد غضب خان افشار بودند. به همین سبب، وقتی ترکمانان یموت ساکن در کنار رود اترک، علیه حکمران وقت، قیام كردند، ایل قاجار که همواره مدافع دولت ایران بود، با ترکمانان همدست شد، ولی با لشکرکشی نادر، قاجار و یموت سرکوب شدند. بعد از پایان عمر نادر، قاجارها اگرچه دوباره تکاپو و تلاش خود را برای کسب قدرت آغاز کردند، ولی ناموفق ماندند.
در رویارویی ایل قاجار و زند، آن‎ها با یکدیگر به نبرد برخاستند و شهرهای استرآباد و شیراز بارها محاصره شد، چنانچه کریم‌خان در سال 1165ق، به جنگ محمدحسن‌خان رفت. در این جنگ، چهل روز گرگان در محاصره‌ي کریم‌خان بود، ولی به عللی، کریم‎خان مجبور به عقب‌نشینی شد و از راه کتل نعل‎شکن، پس از آسیب دیدن لشکریانش بازگشت. اما این نوع هجوم بی‌پاسخ نمی‏ماند. برای نمونه، در سال 1171ق، محمدحسن‌خان، با سی هزار سپاهی در یک فرسنگی شهر شیراز اردو زد و شهر را محاصره کرد. این محاصره چهل روز طول کشید و سرانجام به واسطه قحطی آن صفحات اطرافیانش پراکنده شدند. به‌رغم مقاومت قاجارها، آن‌ها مغلوب زندیه شدند. کشته شدن محمدحسن خان قاجار به دست یکی از سران ایل یخاری‌باش، پایانی بود بر فعالیت‌های ایل برای کسب قدرت، اما سرانجام قاجارها توانستند با تلاش‌های آقامحمدخان - فرزند محمدحسن‌خان - پس از سال‌ها ناکامی برای تصاحب تاج و تخت، قدرت سیاسی ایران را به دست آورند و سلسله‌ی خود را پایه‌گذاری نمایند. بسیاری از آن‌ها اگرچه بعد از رسیدن به قدرت، زندگی ایلاتی را رها و به دارالخلافه تهران رفتند، ولی برای آنان، استرآباد همواره مهم بود. فتحعلی‌خان و محمدحسن‌خان متولد استرآباد هستند و آقامحمدخان قاجار هم در «مولودخانه» شهر استرآباد به دنیا آمد و سال‌های کودکی و نوجوانی خود را در این دیار گذراند. اولین شاه قاجار، تلاش برای کسب قدرت را از استرآباد آغاز کرد. عمارتی که او در استرآباد ساخت، با عنوان عمارت آقامحمدخانی، همچنان سرپا ایستاده است. فتحعلی‌شاه هم در شب پنج‌شنبه، هجدهم ماه شوال المکرم سنه 1185ق، دو ساعت و نیم بعد از غروب آفتاب، در سیاه‌چال استرآباد از عدم، قدم به ملک هستی نهاد.
سلاطین قاجار همواره به استرآباد می‌آمدند، چنانچه محمدشاه و ناصرالدین‌شاه، بارها به آن‌جا سفر کردند. محمدعلی‌شاه معزول نيز پس از تبعید به روسیه از سوي مشروطه‌خواهان، تلاش دوباره برای کسب قدرت را از استرآباد شروع کرد، ولی بخت با او یار نبود و پا گذاشتن در استرآباد برایش همچون جدش آقامحمدخان، خوش‌یمن نبود. مکنزی در سفرنامه خود می‌نویسد: «خانواده سلطنتی قاجار سه الی چهارصد خانه در استرآباد و حوالی آن شهر دارند. این قوم اکنون پخش شده‎اند و بسیار منفور می‎باشند.» به نوشته رابینو، تعداد قاجارها در استرآباد در اواخر این سلسله بیش از 400 خانوار نمی‌شد که به قبیله‌های قوانلو، دولو، عزالدین‌لو، قراصانلو، شامبیاتی، زیادلو، کرلو و سپانلو متعلق بودند. رابینو همچنین قاجارها را یکی از دوازده طایفه‌ي ساکن در نوکنده ذکر می‌کند.
قاجارها در سال‎های پایانی سلسله‌ی خود، در استرآباد ضعیف شده بودند، چنان‎که اموال آن‏ها توسط دیگران فروخته می‎شد، تا جایی‎که آن‌ها برای دفاع از حق خود، به کنسولگری روسیه پناه می‎آوردند. در یکی از گزارش‏های وکیل‌الدوله مقصودلو آمده است: قاجاریه استرآباد، طایفه قرامانلو که سابقاً در استرآباد امنیت داشتند، در محالات کتول، چند قریه دهات مخروبه موروثی از اجداد آن‌ها بود، با شیخ محمد باقر وطن فروش قراردادی می‎دهند که دهات مخروبه را در خاک کتول آباد نمایند. بالمناصفه تقسیم شود، شیخ محمد باقر سال قبل، ثلث از آن اراضی قرای  مخروبه را به روس‎ها فروخته بودند...  قاجارها به حکومت عارض می‎شوند. به ملاحظه حمایت قنسول، ایالت جواب نموده، ناعلاج جمعی از قجرها به قنسول خانه روس رفته، متحصن شدند.
هم اکنون بخشی از بافت تاریخی گرگان، شامل محلات میخچه‌گران، دباغان، نعلبندان، سرچشمه، سرپیر، میدان عباسعلی و دربنو، یادآور معماری عصر قاجار در استرآباد است. روستایی هم به عنوان کلاجان قاجار در 5 کیلومتری غرب گرگان وجود دارد که بخشی از مردم آن، خود را از قاجارها می‌دانند.1 همچنین خانواده‌هایی با نام فامیلی شامبیاتی، زیادلو، قراموصانلو و ... زندگی می‌کنند که بیش از همه یادآور حضور «قجرها» در استرآباد هستند.



پی‌نوشت:
1. مشاهدات و بررسی‎های میدانی نگارنده از روستای کلاجان قاجار، بخش مرکزی شهرستان گرگان. در این روستا، حاجی‌مشهدی‌ها خود را از قاجارها می‌دانند.

منابع:
• اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان. (1364). مرات‌البلدان (چاپ اول). (به کوشش پرتو نوری علاء و محمدعلی سپانلو). تهران: اسفار.
• تكميل‌همايون، ناصر. (1369). خاستگاه تاريخي ايل قاجار، تاريخ معاصر ايران (كتاب دوم). تهران: مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی.
• خورموجی، محمدجعفر. (1344). تاريخ قاجار: حقایق‌الاخبار ناصری. (به کوشش حسین خدیوجم). تهران: کتابفروشی زوار.
• رابرت گرانت واتسن. (1340). تاریخ قاجار. (ترجمه عباسقلی آذری). تهران: تصویر.
• رابینو، یاسنت لویی. (1383). سفرنامه مازندران و استرآباد (چاپ 4). (ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی). تهران: علمی و فرهنگی.
• زرگری‌نژاد، غلامحسین. (1368). روزشمار تحولات ایران در عصر قاجار (جلد اول). تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.
• سومر فاروق. (1380). اُغوزخان. (ترجمه آنادردی عنصری). گنبدکاووس: حاج طلایی.
• عبدالرزاق مفتون دنبلی. (1383). مآثرالسلطانیه (چاپ اول). (تصحیح غلامحسین زرگری‌نژاد). تهران: مؤسسه مطبوعاتی ایران.
• علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه. (1370). اکسیرالتواریخ. (تصحيح جمشید کیانفر). تهران: ویسمن.
• محمدتقی لسان‌الملک (سپهر). (1377). ناسخ‌التواریخ (جلد 1 و 2). تهران: اساطیر.
• معینی، اسدالله. (1344). جغرافیا و جغرافیای تاریخی گرگان و دشت. تهران: شرکت سهامی طبع کتاب.
• مقصودلو، حسينقلي (وکیل‏الدوله). (1363). مخابرات استرآباد (جلد اول). (به کوشش ایرج افشار و محمدرسول دریاگشت). تهران: تاریخ ایران.
• مکنزی، چارلز فرانسیس. (1359). سفرنامه شمال. (ترجمه منصوره اتحادیه (نظام مافی)). تهران: گستره.
• نفیسی، سعید. (1364). تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران (جلد اول). تهران: بنیاد.

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه