فضل الله حروفی استرآبادی
فضل الله حروفی استرآبادی (حروفي استرآبادی)
Fazlollah Horoofi Astarabadi
بنیانگذار جنبش حروفیه.
سید شهاب الدین یا جلال الدین فضل الله بن ابومحمد عبدالرحمن حسینی استرآبادی تبریزی مشهدی حروفی، متخلص به نعیمی، نسبش به جعفر بن موسی بن جعفر(ع) میرسد. برخی دیگر از منابع، نسبش را چنین گفتهاند: سید فضل الله بن بهاءالدین حسن بن محمد یمانی علی بن حسین بن محمد بن هاشم بن سید حسن بن علی بن هاشم بن محمد بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع). تبریزی بودن او از آنجا ناشی شده است که چندی در تبریز مقیم بود و طریقه خود را در آنجا اظهار کرد.
در سال 740ق و به قولی، 741ق در استرآباد و در خانوادهای شیعی دوازده امامی زاده شد. پدرش قاضی القضات شهر بود و بنا به گفتهی خود فضلالله، در دوران کودکیاش درگذشته است.
درگذشت او را به تاریخ پنجشنبه یا جمعه، ششم ذیالقعده 796ق نگاشتهاند. این تاریخ دقیق را که عمادالدین نسیمی از شاگردانش در غزلی ذکر کرده است. برخی مورخان از جمله سخاوی و عسقلانی، وفاتش را در سال 804 ق و برخی 790ق نوشتهاند، اما با توجه به اینکه فضل در کتاب نومنامه، خوابهای خود را یادداشت میکرد و در آن خوابی پس از سال 796ق دیده نمیشود، میتوان حدس زد که مرگش در همین سال رخ داده است.
فضل، بنا به حکم فقیهان سمرقند، گیلان و شیخ ابراهیم والی شروان و وزیرش قاضی بایزید، به کفر و الحاد متهم شد و میرانشاه، پسر امیر تیمور گورکانی، به دستور پدر و فتوای علمای اهل سنت تبریز، او را به دستان خود گردن زد و جسدش را در کوچه و بازار تبریز کشانید که به همین سبب، مارانشاه و دجال لقب گرفت، اما ادوارد براون معتقد است که وی را در شروان کشتهاند.
جسد او را در قریه خانقاه النجق، محل دفن شیخ ابونصر النجقی، در قلعه النجق به خاک سپردند، اما در سال 804 ق، به دستور امیر تیمور، پیکرش را از خاک درآوردند و سوزاندند. چندی پس از آن نیز به دستور قاضی عمادالدین نخجوانی و میرزا عمر بن میرانشاه (نوهی امیر تیمور گورکانی)، قلعه النجق را ویران کردند تا از گردهمایی دوبارهی حروفیان و خطر تسلط آنها بر آذربایجان، جلوگیری کرده باشند.
• فرزندان
کلمه الله هی العلیاء: دخترش که وصی و قائم مقام وی بود. سید اسحاق استرآبادی، از مریدان فضل، او را «قرهالعینفضل» نامید. کلمه الله، اشعار عرفانی میسرود و در زمان حکومت جهانشاه بن قرایوسف، در سال 845 ق، به همراه مردی به نام یوسف در تبریز به ترویج مسلک حروفیه پرداخت. در نتیجه، تعداد زیادی از مردم دو محلهی سرخاب و چرنداب به او گرویدند و فتنه بزرگی برپا شد که به همراه عدهای حدود 500 تن از مردم تبریز، در آتش کشته شد. کلمة الله، پسری به نام خواجه عضدالدین داشت که به سرنوشتی مشابه مادر و نیای خود دچار شد و تحت تعقیب مأموران حکومتی شاهرخ، مورد شکنجه و کشتار قرار گرفت. البته برخی منابع، عضدالدین را خواهرزادهی فضل معرفی کردهاند.
امیر سلام الله.
امیر کلیم الله یا امیر کلام الله.
بیبی ام الکتاب.
بی بی فاتحه الکتاب.
چهار نفر اخیر در طاعون سال 820ق یا 826ق درگذشتند.
آزاده: در وجود او برخی پژوهشگران تردیدهایی دارند.
امیر نورالله که به دستور وی، سید اسحاق استرآبادی رسالهی مفصل محرمنامه را به نگارش درآورد. وی ملقب به «سرور شهداء» و «افضل الشهداء» بود و همراه با امیر غیاثالدین محمد بن حسین بن محمد استرآبادی، صاحب کتاب استوانامه، در جریان اقدام به قتل شاهرخ تیموری، دستگیر و محاکمه شد. برخی منابع، او را نوهی فضل و پسر کلمه الله معرفی کردهاند.
فاطمه خاتون.
بیبی خاتون.
فضلالله استرآبادی از بزرگان مشایخ صوفیه و از مریدان «امیرحسینی»، عارف مشهور بود. وی دانشمندی کامل بود و اشعار عارفانه را بسیار خوب میسرود، از آن جمله ترجیعبند معروفی از او باقی مانده است. پیروانش در آثار خود، از او با القاب مسیح، مهدی، قائم آلمحمد، خاتم اولیاء، خاتم ثانی، مظهر ولایت، صاحب ولایت، صاحب بیان، صاحب تأویل، صاحب علم تأویل، مظهر کلام قدیم، کسی که راه به سرایر کتاب آسمانی یافته، صایل، حضرت صایل و حضرت بزرگواری یاد کردهاند.
از آثارش چنین برمیآید که علاوه بر آشنایی با زبانهای عربی و ترکی، از عقاید اسماعیلیان و صوفیان نیز آگاه بوده است. افزون بر علم قرآن، به تورات، انجیل و زبور آگاهی داشت و در تعبیر خوابهای خود در جاوداننامه، به آیات آنها استشهاد میکرد. در علوم غریبه، از جمله جَفر، علم حروف، اسماء، علوم ظاهری و باطنی، اعداد، جامع معقول و منقول و حکمت نیز دست داشت.
فضلالله در پانزده سالگی، تعبیر خواب و تأویل رؤیا را آغاز کرد و در این زمینه چنان برجستگی یافت که «صاحب تأویل» نامیده شد. شغل طاقیه دوزی (کلاه نمدی درویشی) داشت و مدتی هم در استرآباد به کار پدر، یعنی قضاوت پرداخت. روزی به هنگام برگشت از دارالقضاء، درویشی این بیت مولانا را بر او خواند: «از مرگ چه اندیشی چون ذات بقا داری؟ / در گور کجا گنجی چون نور خدا داری؟» معنی حقیقی این شعر چنان بر او تأثیر گذاشت که پس از آن، لحظهای از عبادت و ریاضت غافل نشد و سیر و سلوک معنوی و شب زندهداریهایش را آغاز کرد و به زهد و پرهیزگاری مشغول شد، چندان که تا پایان عمر، نه از طعام کسی چشید و نه از کسی هدیهای پذیرفت و به سبب همین درست کرداریها و زهد و تقوا، «حلال خور» لقب گرفت.
در هجده سالگی در بیرون استرآباد، جامه خود را با شبانی عوض کرد و از آنجا تا اصفهان پیاده پیمود. این پیادهروی، دردی سخت در بن رانش پدید آورد و به ناچار چهار ماه در کاروانسرای بازار کاردسازان (چرخگران) اقامت کرد تا دردش بهبود یافت. از آنجا به زیارت کعبه رفت و در راه بازگشت، مدتی را در خوارزم ماند. در خوارزم، از راه تعبیر خواب که بر آن تسلطی کامل داشت، چند تن را پیرامون خویش گرد آورد، آنگاه به خراسان رفت. در آنجا جمعی به او پیوستند. سپس به اصفهان رفت و به مسجد طوقچی(طخچی) وارد شد. در همین مسجد بود که موفق شد عدهی بسیاری را گرد خود جمع کند و به ترویج مسلک و مرامش بپردازد.
هنگامی که برای بار دوم تصمیم به ادای حج گرفت، در راه به سِمیُرم رسید. سرمای زمستان و برف شدید، وی را مجبور به توقف کرد. پس از سه ماه، به مسافرت خود ادامه داد. چون دو سه روزی از پیمودن راه گذشت، امام رضا(ع) را در خواب دید که او را به سوی خویش میخواند. پس راه سفر را به سوی خراسان تغییر داد و به زیارت و مناجات پرداخت. سپس از آنجا، به مکه و زیارت کعبه رفت. پس از زیارت خانه خدا برای بار دوم، در سال 775ق به تبریز رفت و در آنجا به سال 778ق، نور الهی را در خود متجلی دید و رسالت خود را از این سال در تبریز در کوی «ولی دوله» شروع کرد: لاجرم از شهرهای این جهان / کرد در تبریز ذات خود عیان / چون ز فضل اسرار قرآن فاش گشت / بود هجرت هفتصد و هفتاد و هشت.
وی در دوران زندگانیاش، به خراسان، اصفهان، سمیرم، فارس، آذربایجان، قفقاز، باکو و خوارزم و همچنین به بروجرد، لرستان، جزیره (حویزه)، مازندران، دامغان، صوفیان، باغ صوفیان (از دهات صوفیان) و عمارت سکندر نیز سفر کرد و چنانکه برمیآید، در سال 786ق، در باغ صوفیان و در سال 789ق در دامغان بوده است. آن طور که تهرانی از قول عزاوی به نقل از «نواقض الروافض» آورده، مدت بیست سال نیز در نجف اقامت داشته است. پیش از مرگ، نه تن خلیفه برای خود معین کرد که چهار تن از آنها محرم اسرارش بودند.
• آثار
مثنوی عرش نامه: به فارسی که در برخی منابع «عُرف نامه» و «عرفه نامه» هم نامیده شده است. این اثر، شامل 1120 بیت است که در آن، از عقاید فلسفی فضلالله دربارهی مقام انسان به عنوان «عین خدا»، «جان عالم» و نیز از ارزش و منزلت «حروف» یاد شده است.
جاوداننامه یا جاویدان نامه کبیر: به فارسی، آمیخته به زبان محلی گرگان (استرآبادی) که مهمترین کتابش به شمار میرود و در واقع تفسیری است که او بر برخی آیات قرآن نوشته و در آن عقاید خود را تشریح کرده و نشان میدهد که با باورهای ایرانی پیش از اسلام، ادیان یهودی و مسیحی آشنایی داشته است. این اثر، شامل عقاید فلسفی او دربارهی ارزش و اهمیت حروف در پیدایش هستی و مقام آدم به عنوان مظهر و تجلی ذات مطلق خداست و در آن، حسین بن منصور حلاج نیز بسیار مورد ستایش و تقدیس قرار گرفته است.
جاودان صغیر.
نوم نامه: به فارسی همراه با زبان محلی گرگانی که شامل شرح خوابهایی است که در طول زندگی خود دیده است. از نظر او، تعبیر و تأویل خواب، اهمیت دینی- فلسفی دارد. شخصیت، دعاها، آرزوها و عقاید وی در متن این خوابها آمده و قدیمیترین این خوابها به سال 765ق و آخرین آنها به سال 796ق مربوط است.
رساله محبت نامه: به زبان فارسی، همراه با لهجه محلی گرگانی که دربارهی عشق و معنای آن است. سورهی یوسف برای بیان مفهوم عشق بسیار مورد توجه قرار گرفته، چنانکه میتوان این رساله را تفسیر سوره یوسف نامید. بسیاری از سخنان او در جاویدان نامه کبیر در این اثر تکرار شده و آقا بزرگ تهرانی به نقل از عزاوی، رساله مزبور را به علی الاعلی، از شاگردان وی نسبت داده است.
تأویلات: در این اثر، نظر محمود راشنانی را دربارهی «عدم بقاء روح پس از مرگ جسم» رد کرده است. از این اثر نسخهای در دست نیست.
دیوان فارسی: از نظر زبان و سبک ادبی بسیار ارزشمند و نشان دهندهی آگاهی و تسلط او بر شعر و ادب فارسی است. عقاید فلسفی وی در این اشعار به روشنی منعکس و از آن نسخههای متعددی منتشر شده است.
وصیت نامه: آخرین اثر اوست و پیش از قتلش، در زندان نگاشته و در آن تأکید کرده که خانواده و یارانش به نواحی دوردست و مطمئن کوچ کنند.
منظومه فارسی انفس و آفاق.
ساقینامه.
فضلالله حروفی، قصیده، غزل و رباعی نیز میسرود. برخی از غزلیات او به حافظ نزدیک است و احتمال میرود با اشعار او، انس و الفت داشته است. از مجموعه اشعار وی، دیوانی در کتابخانه مجلس به شماره 2/8421 باقی مانده است.
بنیاد تفاسیر او بر اصالت حروف بود و معتقد بود هرکه میخواهد به معنی راستین کتابهای آسمانی و سخنان پیغمبران پیشین راه ببرد، باید با معنی، خواص و راز حروف آشنا شود و چون خود نیز معانی شگفتی را که برای قرآن و سخنان پیغمبر اسلام(ص) بیان میکرد، از همین راه به دست آورده بود، به «حروفی» شهرت یافت و پیروانش به نام «حروفیه» خوانده شدند.
وی گواه حقانیت دعویهای خود را بیان معانی تازهای میدانست که برای قرآن و سخنان پیغمبر اسلام(ص) و گاهی انجیل آورده که به نظر او، معنی راستین آنهاست و کسی جز وی بدان راه نیافته است و از همین رو، خود را «من عنده علم الکتاب» میخواند. به دلیل اهمیتی که در بیان رموز به حروف میدادند و از بخش فلسفی رسائل اخوان الصفا و اسماعیلیه بهرهها برده بودند، با فرقه اسماعیلیه نیز قرابتهایی داشتند.
اصول و مبادی عقاید حروفیان در کتاب «محرم نامه» سید اسحاق استرآبادی و دیگر رسالههای آنان بیان شده است، بنا بر آن، کائنات تا ابد وجود دارند، مبدأ الهی در آدمی و حتی در صورت او بازتاب دارد و آدمی مانند خداوند آفریده شده و حرکت کائنات و تاریخ بشر دورانی ادواری دارند و هر دوره با ظهور آدم آغاز میشود و به قیامت پایان مییابد. بر همین اساس، گردش کائنات سه مرحله دارد:
الف) نبوت: با حضرت آدم (ع) شروع و به پیامبر اسلام (ص) خاتمه مییابد.
ب) امامت: با حضرت علی (ع) شروع و به امام حسن عسکری (ع) خاتمه مییابد.
ج) الوهیت: با ظهور فضلالله استرآبادی که مهدی صاحب زمان است، آغاز شده و وی آخرینش خواهد بود.
محرابی، این نظر اخیر را که از برداشتهای نادرست کلمان هوارت بوده و سر منشأ بسیاری از برداشتهای اشتباه در آثار دیگر پژوهشگران، از جمله پطروشفسکی و هلموت ریتر شده، مورد تردید قرار داده و معتقد است مظهر الوهیت دانستن، ریشه در وحدت وجود دارد و «اناالحق» گویی در عرفان اسلامی نمودی از آن است، چنانکه امروزه نیز با مضمونی نزدیک به آن مواجهیم و آن «آیتالله» است، یعنی نشانه خدا. در واقع این عبارت همان است که حروفیان آن را مظهر الوهیت میگفتند. همچنین در محرمنامه آمده است: «از دیر باز تا امروز حروفیون چشم به راه قائم ائمه هستند که در حدیث نام دیگری هم برای وی آمده و مهدیاش خواندهاند ... .»
• شاگردان و مریدان
سید اسحاق استرآبادی مشهور به مرشد خراسان: متولد 771ق در استرآباد و صاحب مثنوی اشارتنامه و رساله محرمنامه که خلیفه وی در خراسان بود. او از یاران نزدیک فضل بود و با یکی از دختران او ازدواج کرد. نام وی را «سیدالحق» نیز نگاشتهاند.
امیر شیخ سید ابوالحسن علی دستگردی اصفهانی معروف به علیالاعلی: از نواب، خلفا و رازداران بسیار نزدیک او بود. در نوزده سالگی در سال 771ق، در اصفهان به خدمت فضل درآمد. پس از آن، داماد او (همسر آزاده) شد و جاوداننامهی او را در سال 802ق به نظم درآورد. منظومهای فارسی نیز به نام «قیامت نامه» دارد که در آن، ماجرای قتل فضلالله را وصف کرده است.
امیر غیاثالدین محمد بن حسین بن محمد استرآبادی: صاحب کتاب مشهور «استوا نامه»، خواهرزادهی او بود. مقبره او نیز در جوار آرامگاه فضل در النجق قرار دارد.
سید عماد الدین ابراهیم بن هاشم نسیمی بغدادی بیضاوی شیرازی.
احمد لر: در 23 ربیعالثانی 829ق، هنگام خروج شاهرخ شاه از مسجد جامع هرات، وی را مورد سوءقصد قرار داد و علی سلطان قوچین، از ملازمان شاهرخ، او را در حال به قتل رسانید.
مولانا محمود پسیخانی گیلانی: وی پس از آنکه به دلیل غرور و کبر در سال 772 ق، از درگاه فضلالله طرد شد، به حاشیه رود ارس رفت و خود اقدام به ایجاد فرقهای جدید و کفرآمیز کرد که به نقطویه، محمودیه یا پسیخانی مشهور بود.
نصرالله نافجی: نویسندهی خوابنامه که در آن به شرح دوران جوانی، سفرها، دعویها و معرفی نخستین پیروان فضلالله پرداخته است.
معینالدین شهرستانی.
مولانا محمد کهکیلویهای.
شیخ علی بن شیخ نورالدین طهران آهنگرانی.
مولانا علاءالدین رجائی.
پیر ترابی که گویا همسر کلمه الله هی العلیاء بود.
جلالدین بروجردی.
فضلالله خراسانی.
عبدل اصفهانی.
شخصی به نام حقیقی که از خلفای وی بود و رسالهای همنام با رساله محبتنامه فضلالله دارد و سبب نامگذاری رسالهاش را در ابتدای آن چنین آورده است: «محبت نامه شد این جمع را نام / به حکم جاودان نامه حق»
امیر علی دامغانی پسر پهلوان حسن دامغانی، از رهبران سربداران که مرید وی بود.
مولانا مجدالدین استرآبادی که داماد دیگر وی بود.
منابع:
• آژند، یعقوب. (1368). حروفیان و بیداد تیموری. کیهان فرهنگی، 61، 54-52.
• آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن. [بیتا]. الذریعه الی تصانیف الشیعه (جلد 20، چاپ 2). بیروت: دارالاضواء.
• آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن. [بیتا]. الذریعه الی تصانیف الشیعه (جلد 9، چاپ2). بیروت: دارالاضواء.
• آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن. [بیتا]. الذریعه الی تصانیف الشیعه (جلد 9، بخش 4، چاپ 3). بیروت: دارالاضواء.
• آلیاری، حسین. (1346). نامه از پسر فضلالله حروفی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، 82، 197-157.
• ابراهیمی، آمنه. (1385). شمایلی کلی از نهضت حروفیه از طاقیه دوزی تا ادعای الوهیت. اعتماد ملی، 275، ص ؟.
• ابنحجر. (1415ق). انباء الغمر بانباء العمر (جلد 2). (تحقیق حسن حبشی). قاهره: وزاره الاوقاف مصر.
• احمد، نذیر. (1381). فرقه نقطویه. (ترجمه زینب النساء علیخان). کیهان فرهنگی، 190، 21-18.
• البرز، پرویز. (1371). پژوهشی در زندگانی سید فضلالله نعیمی استرآبادی حروفی. مجله پژوهشنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی، 9 و 8، 99-88.
• بانگ. عاطفه. (1388). نسخه شناسی آثار حروفیان در کتابخانه مجلس. پیام بهارستان، 2، (3)، 222-201.
• البغدادی، اسماعیل پاشا. (1951ق). هدیه العارفین اسماء المؤلفین و آثار المصنفین (جلد اول). بیروت: داراحیاء التراث العربی.
• بیات، عزت الله. (1357). حروفیان. بررسیهای تاریخی، 79، 242-227.
• پطروشفسکی، ایلیاپاولویچ. (1363). اسلام در ایران. (از هجرت تا پایان قرن نهم هجری). (ترجمه کریم کشاورز). تهران: پیام.
• ثبوت، اکبر. (1388). حروفیه. در غلامعلی حداد عادل (زیرنظر)، دانش نامه جهان اسلام (جلد 13، چاپ اول). تهران: بنیاد دایره المعارف اسلامی.
• حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله. [بیتا]. کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون (جلد 2). بیروت: دار احیاء التراث العربی.
• حسینیگرگانی، میرتقی. (1384). فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان (جلد 2: شعرا، چاپ اول). گرگان: پیک ریحان.
• دولتشاهی، علیرضا. (1374). حروفیه در دایرهالمعارف تشیع. جهان کتاب، 79 و 80، 7-4.
• ذکاوتی قراگوزلو، علیرضا. (1376). حروفیه پیش درآمد نقطویه. معارف، 40، 66-61.
• روحانی، سیدکاظم. (1366). اصناف و پیشهوران در تاریخ ایران. کیهان اندیشه، 12، 79-65.
• السخاوی، شمسالدین محمد بن عبدالرحمن. [بیتا]. الضوء اللامع لأهل القرن التاسع (جلد 6). بیروت: دارالجیل.
• شیخ نوری، محمدامیر. (1382). نهضت حروفیه در ایران. نامه انجمن، 9، 29-15.
• عباسی، حبیبالله. (1378). حروفیه و قاسم انوار. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 27 - 20، ص ؟.
• علی، جواد. (1414ق). الحروفیه. مجله الموسم، شماره 18، ص ؟.
• کیا، صادق. (1390). واژهنامه گرگانی. دانشگاه تهران.
• محرابی، معینالدین. (1370). کلمهالله هی العلیا (دختر فضلالله نعیمی حروفی) بانویی انقلابی و گمنام از قرن نهم (چاپ اول). کلن آلمان: رویش.
• مشکور، محمدجواد. (1348). فتنه حروفیه در تبریز. بررسیهای تاریخی، 22، 146-133.
• مشکور، محمدجواد. (1368). فرهنگ فرق اسلامی (چاپ اول). مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
• معطوفی، اسدالله. (1389). تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد (چاپ 2). گرگان: مختومقلی فراغی.
• میرفطروس، علی. (1373). جنبش حروفیه: بررسی منابع و ماخذ و تحقیقات جدید (1 و 2). مجله ایرانشناسی، 6، (23)، 217-206.
• نفیسی، سعید. (1344). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری (جلد اول و 2). تهران: کتابفروشی فروغی.
• هدایت، رضاقلیخان. [بیتا]. تذکره ریاض العارفین. (تحقیق سید رضی واحدی و سهراب زارعی). [بیجا]: [بینا].