خرید و دانلود مقاله

فخرالدین اسعد گرگانی


فخرالدین اسعد گرگانی

  Fakhroddin As’ad Gorgani

 

شاعر و داستان‌سرای نامور ایرانی در سده‌ی پنجم قمری.
فخرالدین اسعد گرگانی از «اماثل شعرای جهان» و «از اعاظم فصحای زمان و از اکابر بلغای دوران بوده» که در روزگار ابوطالب طغرل بیک سلجوقی می‌زیست. نام اصلی وی «اسعد» و لقبش «فخرالدین» است.
تولد او را با توجه به قراین، باید در آغاز قرن پنجم قمری دانست. لقب و نام و نسب او به گرگان، مورد اتفاق تذکره‌نویسان است، چنان‌که مینورسکی می‌نویسد: «وی اصلاً از گرگان است»، اما مشخص نیست که گرگان، زادگاه یا فقط محل اقامت وی و یا خاندان شاعر بوده است.
آگاهی ما از زندگی او، محدود به اندک اطلاعاتی است که وی در اشعارش آشکار کرده است، ولی این که او را صاحب آن اشعار می‌دانند، قابل قبول است، به جز دولتشاه سمرقندی که به اشتباه آن را متعلق به نظامی می‌داند.
گویا «فخرالدین اسعد در شعر «فخری» تلخص می‌کرده است»، زیرا در کتاب «کشف الظنون»، از او به عنوان «فخری»،  شمس قیس رازی در کتاب «المعجم فی معابیر اشعار العجم» و نیز شیخ عطار در کتاب «الهی‌نامه» از شاعر با نام «فخر گرگانی» نام برده‎اند.
به گرگان پادشاهی پیش بین بود
که نیکو طبع بود و پاک دین بود
چه بودش لطف و طبع و جاه و حرمت
درآمد فخر گرگانی به خدمت
وی معاصر و مداح سلطان ابوطالب طغرل بیک بن میکاییل بن سلجوقی بود که در مقدمه کتاب ویس و رامین، شرحی از کشورگشایی و فتوحات وی را به نظم درآورده است:
ابوطالب شهنشاه معظم
خداوند خداوندان عالم
ملک طغرل بک آن خورشید همت
به هرکس زو رسیده عز و نعمت
مر آن ‎را کوست هم‌نام محمد
چو او منصور شد چون او مؤید
از سخنان وی در دیباچه‎ی داستان «ویس و رامین» چنین برمی‎آید که او به همراه سلطان سلجوقی به اصفهان رفت و هنگامی که طغرل‌بیک در سال 443ق، اصفهان را ضمیمه‎ی قلمرو خویش کرد، فخرالدین اسعد و ابوالفتح مظفر نیشابوری، از امرای سلجوقی، با او بودند.
ز بانگ طبل و بوق مژده خواهان
نخفتم هفت مه اندر صفاهان
با این که سلطان سلجوقی به قصد تصرف همدان، از اصفهان خارج شد، فخرالدین از این شهر نرفت و با عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری، حکمران اصفهان، که از سوی طغرل سلجوقی به حکومت این شهر منصوب شده بود، همراه شد و تا زمستان سال 443ق در این شهر اقامت داشت.
فرود آمد شهنشاه در کهستان
کهستان گشت خرّم چون گلستان
روان گشت از کوهستان روز دیگر
به کوهستان همدان رفت یکسر
مرا اندر صفاهان بود کاری
در آن کارم همی شد روزگاری
بماندم زین سبب اندر صفاهان
نرفتم در رکاب شاه شاهان
شدم زی تاج دولت خواجه بوالفتح
که بادش جاودان در کارها فتح
بپرسید از خداوندی رهی را
در آن پرسش بدیدم فرهی را
پس آنگه گفت با ما این زمستان
همی باش و مکن عزم کهستان
گفتگوهای میان فخرالدین و امیرابوالفتح مظفر در همین سفر، به نظم داستان ویس و رامین- نخستین منظومه عاشقانه تاریخ و ادبیات ایران- انجامید:
مرا یک روز گفت آن قبله‎ی دین
چه گویی در حدیث ویس و رامین
که می‌گویند چیزی سخت نیکوست
درین کشور همه کس داردش دوست
فخرالدین اسعد، به هنگام سرودن منظومه‎ی ویس و رامین که حدود سال 446ق بود، چهل سال داشت. از این رو، در آخرین بیت شعرش، خود را جوان معرفی می‎کند و می‎گوید:
چو این نامه بخوانی ای سخن دان
گناه من بخوان از پاک یزدان
بگو یا رب بیاموز این جوان را
که گفتست این نگارین داستان را
به نظر می‎آید که شاعر قبل از سرودن داستان ویس و رامین، عشق و ناکامی را تجربه کرده است، زیرا صاحب مجمع الفصحا، درباره‌ی ماجرای عشقی او و دلباختنش به غلام‏شاه گرگان می‌نویسد: «به یکی از غلامان سلطان دل داده و بعد از اطلاع، سلطان شبی در مجلس باده، غلام را به وی باز نهاده، فخرالدین بنا بر حرمت سلطان و پاکی دامان، غلام را به همان حالت بی‌خودی در اتاقی خوابانیده، شمعی چند بر بالای سر و زیر پای وی افروخته و بیرون آمده، در گوشه‌ای به درد دل خود گرفتار بود. اتفاقاً غلام حرکتی کرده، شمعی افتاده، بالین و بستر و فرش و خانه و غلام را به‎تدریج بسوخت.»
عطار نیشابوری نیز در «الهی نامه» همین مضمون را به نظم درآورده است.
فخرالدین، پس از این ماجرا، عمر خویش را در غم عشق ناکام ‌گذراند و از آن عشقی که آرزوی آن را داشت، بهره‏مند نشد:
چه خوش باشد چنین عشق و چنین حال         گر آید مرد عاشق را چنین فال
به عشق اندر چنین بختی بیاید
که تا پس کار عشق آسان برآید
و با جرأت می‎گوید:
بسا روزی که من عشق آزمودم
چنین یک روز از او خرم نبودم
بر این پایه، داستان ویس و رامین، حماسه جوانی است که شورها و اشتیاق‎های عشق و وصال‏ها و محرومیت‎های خود را منعکس کرده و از عوارض آن نیز سخن گفته است:
چرا ای عاشقان عبرت نگیرید
چرا هرگز نصیحت نه پذیرید
مرا بینید و دل بر کس مبندید                     که پس هر سختی‏ای بر دل پسندید
تا آن‌جا که گوید:    
که داند کاو به جان من چه بد کرد               یکی بد کرد و جانم را به صد کرد
وفا کشتم چرا اندُه درودم                           ثنا گفتم چرا نفرین شنودم
بدیع‏الزمان فروزانفر، عشق را ویژگی مسلم فخرالدین اسعد می‌شناسد و می‎نویسد: فخرالدین «دلی پرشور و سری از باده‌ی عشق گرم دارد و کشور خیال او سلطان عشق را مسلم است، جز نقش یار بر لوح دل او نیست و جز خیال دوست در سر او نه، هر چه جز عشق نزد او غلط است و هر چه جز مهر سودای محال.»
فخرالدین اسعد، فردی مسلمان و بر مذهب اعتزالی بود. صادق هدایت با استناد به بیتی، بر این باور است که فخرالدین شیعه بوده است:
تن من گر بدین حسرت بمیرد
به گیتی هیچ گورش نه پذیرد
زیرا فخرالدین «اشاره به افسانه‌ی عمر می‎کند که خاک او را به خود نگرفته و در خواب «سبزپوش» ظاهر می‏شود.»
به خواب اندر فراز آمد سروشی                  جوانی خوب رویی سبزپوشی
البته این موضوع را نیز می‎توان از اشعاری که شاعر در آغاز منظومه‎ی خویش در مورد خداوند و خلقت او آورده است، به روشنی دریافت. در این ابیات، فخرالدین نفی رؤیت خداوند کرده و جسمیت یا تشبیه و چونی و چندی و کجایی و کیستی را از وجود خداوند دور دانسته است:
نه بتواند مر او را چشم دیدن                      نه اندیشه درو داند رسیدن
نه نیز اضداد بپذیرد نه جوهر                     نه زان گردد مر او را حال دیگر
نه هست او را عرض با جوهری یاد             که جوهر پس ازو بودست ناچار
نشاید وصف او گفتن که چونست              که از تشبیه و از وصف او برونست
به‏وصفش چند گفتن هم نه‏زیباست        که چندی را مقادیرست و اجزاست
کجا وصفش بگفتن هم نشاید                   که پس پیرامنش چیزی بباید
به‌وصفش هم نشاید گفت کی بود                کجا هستیش را مدت نپیمود
فخرالدین اسعد گرگانی به بیشتر دانش‌های متداول روزگار خود آگاهی داشته است. همچنین، آثار فلاسفه‌ی ایرانی و عرب را مطالعه کرده و با علوم حکمی و دینی نیز آشنا بوده است، اما «جای شگفت است که معلومات حکمی او جز مقدمه، در بقیه اجزای منظومه، تأثیری روشن و آشکار ننموده». شاعر در ستاره‌شناسی نیز مطالعاتی داشته است، می‌توان این موضوع را از اشعاری که در وصف شب سروده و اصطلاحات نجومی را با دقت تمام برشمرده، دریافت.
افزون بر این‎ها، فخرالدین اسعد به زبان و خط پهلوی آشنایی داشت. از این رو، داستان ویس و رامین را از زبان پهلوی به نظم فارسی درآورد و «در اشتقاق بعضی کلمات، دم از پهلوانی دانی خود زده است.»
زبان پهلوی هر کو شناسد                      خراسان آن بود کز وی خورآید
خورآسد پهلوی باشد خور آید                  عراق و پارس را خود زو برآید
خورآسان را بود معنی خورآیان               کجا از وی خو آید سوی ایران
فخرالدین اسعد، قطعه‎ای نیز در مذمت و شکایت ثقه‌الملک وزیر- از سلسله‎ی باوندی کوهستان تبرستان- که اولین ولی نعمت شاعر بوده، سروده است:
بسیار شعر گفتم و خواندم به روزگار           یک یک به جهد بر ثقه الملک شهریار
شاخی پس از امید بکشتم به خدمتش             آن شاخ خشک شد و نیاورد هیچ بار
دعوی شعر کرد و نداشت شاعری                و آن گاه که کرد به نادانی افتخار
زوگاوتر ندیدم و نشنیدم آدمی                  در دولتش محب غلطی کرد روزگار
افزودنی است که علاوه بر قطعه‌ی مذکور و مثنوی ویس و رامین، یک رباعی نیز از او باقی مانده که هدایت در مجمع‌الفصحا آن را آورده است:
باز از نفسم بوی جنون می‎آید                   وز طاقتم این درد فزون می‎آید
بر حرف دلم گر نهد انگشت کسی             خون دل از آن حرف بیرون می‌آید
صاحب آتشکده نیز دو بیت زیر را یادگار او می‎داند:
نگارا تو گل سرخی و من زرد                 تو از شادی شکفتی و من از درد
مرا مادر دعا کرده است گویی                   که از تو دور بادا آنچه جویی
از ممدوحان معاصر فخرگرگانی، می‎توان به سلطان ابوطالب طغرل بیک، نخستین پادشاه سلجوقی و خواجه عمیدالملک کندری، وزیر معروف طغرل سلجوقی و نیز خواجه عمیدالفتح مظفر بن محمد نیشابوری که ویس و رامین به فرمان وی سروده شد، اشاره کرد.
نظمی تبریزی، تاریخ وفات فخرالدین اسعد را سال 466ق ذکر کرده است:
یکی از نکته‏پردازان گرگان
بود استاد فخرالدین اسعد
سخن سنجی، که در دستانسرایی
به عصر خویشتن بودی سرآمد
به نظم ویس و رامینش بنازم
کز آن استاد خواهند بود سرمد
چه گویم من که در پیش فصیحان
بود اوصاف او افزون‌تر از حد
چو از تاریخ وی جستم ز «نظمی»
رقم زد: «حیف اسعد، حیف اسعد»


منابع:
• آذر بیگدلی. لطفعلی‏بیگ. (1338). آتشکده (بخش 2). (به کوشش حسن سادات ناصری). تهران: امیرکبیر.
• حسینی‌گرگانی، میرتقی. (1384). فرهنگ‌نامه مفاخر استرآباد و جرجان (جلد 2، چاپ اول). گرگان: پیک ریحان.
• خانلری‌کیا، زهرا. (1366). فرهنگ ادبیات فارسی (چاپ 3). تهران: توس.
• راوندی، مرتضی. (1369). تاریخ اجتماعی ایران و مناظری از حیات اجتماعی هنری و صنعتی ایرانیان بعد از اسلام (جلد7، چاپ 3). تهران: نگاه.
• سعیدی، محمدحسن. (1368). فخرالدین اسعد گرگانی. در: احمد صدرحاج سیدجوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی (زیرنظر)، ‏دایره‏المعارف تشیع (جلد 12. چاپ اول). تهران: شهید سعید محبی.
• صفا، ذبیح‌الله. (1374). گنج سخن: شاعران بزرگ پارسی‌گوی و منتخب آثار آنان از رودکی تا بهار (چاپ 10). تهران: ققنوس.
• صفا، ذبیح‏الله. (1356). تاریخ ادبیات در ایران (جلد 2، چاپ 5). تهران: امیرکبیر.  
• عوفی، محمد. (1361). تذکره‌ لباب‌الالباب (جلد 2، باب دهم: شعرای آل سلجوقی). (به ‌سعی و اهتمام ادوارد براون و ترجمه‌ محمد عباسی). [بی‏جا]: کتابفروشی فخر رازی.
• فخرالدين اسعد گرگاني. (1340). خلاصه ویس و رامین. (به اهتمام جلال متيني). مشهد: کتابفروشی باستان.
• ‌فخرالدین اسعد گرگاني. (1338). ویس و رامین. (تصحیح مجتبی مینوی). تهران: كتابخانه بروخیم.
• فخرالدین اسعد گرگاني. (1337). ویس و رامین. (به اهتمام محمدجعفر محجوب). تهران: بنگاه نشر اندیشه.
• فخرالزمانی قزوینی، ملاعبدالنبی. (1340). تذکره میخانه. (به اهتمام احمد گلچین معانی). [بی‌جا]: شرکت نسبی حاج محمد حسین اقبال و شرکاء.
• فروزانفر، بدیع‏الزمان. (1385). سخن و سخنوران (چاپ 3). تهران: خوارزمی.
• فروزانفر، بدیع‏الزمان. (1354). مباحثی از تاریخ ادبیات ایران. (با مقدمه، توضیحات و تعلیقات عنایت‌الله مجیدی).تهران: دهخدا.
• فریدالدین، عطار نیشابوری‌. (1377). الهی‏نامه (چاپ اول). (به تصحیح و مقدمه عطاء‌اله تدین). تهران: [بی نا].
• فریور، حسین. (1342). تاریخ ادبیات ایران و تاریخ شعرا (چاپ 12). تهران: امیرکبیر.
• معطوفی، اسدالله. (1376). تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد: خلاصه‌ای از تاریخ ادبیات ایران، گرگان و استرآباد (چاپ اول). گرگان: پدیده.
• مینورسکی، ولادیمیر. (1385). فرهنگ ایران زمین (جلد 3 و 4، چاپ 3). تهران: سخن.
• نظمی‌تبریزی. (1363). دویست سخنور: تذکره الشعرای منظوم و منثور (چاپ 2). تهران: علمی.
• نفیسی، سعید. (1363). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی (چاپ 2). تهران: کتابفروشی فروغی.
• واله‌داغستانی، علیقلی. (1383). تذکره‌ ریاض‌الشعرا (جلد 3، چاپ اول). (تصحیح و تحقیق سیدمحسن ناجی نصرآبادي). تهران: اساطیر.
• هدایت، رضاقلی‌خان. (1336). مجمع‌الفصحا. (به کوشش مظاهر مصفا). تهران: امیرکبیر.
• هدایت، صادق. (1344). مجموعه نوشته‌های پراکنده (چاپ 2). (با مقدمه حسن قائمیان). تهران: امیرکبیر.

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه