فتحعلی خان قاجار
فتحعلی خان قاجار
Fath-Ali-Khan Ghajar
جد آقامحمدخان قاجار، بنیانگذار سلسله قاجاری.
نواب فخر الامراء، فتحعلیخان پسر شاهقلی خان پسر مهدی خان پسر ولی خان پسر محمدعلی آقا [یا محمدقلی] پسر شاهقلی خان قاجار اشاقهباش قوینلو (قوانلو) تیموری، در سال 1104ق و به روایتی، 1105ق و نیز 1097ق در مبارکآباد استرآباد به دنیا آمد. ایل او حدود یکصد سال پیش از تولدش، به دستور شاهعباس اول صفوی در سال 1006ق، به سرکردگی حسینخان قاجار زیاداغلی، از گنجه به قلعه مبارکآباد واقع در ساحل رود گرگان در چهار فرسنگی استرآباد کوچانده شده بودند. به طایفهای که در بخش شمالی قلعه ساکن بودند، اشاقهباش و به طایفهای که در قسمت جنوبی مستقر بودند، یوخاریباش میگفتند. فتحعلیخان قاجار، سرانجام به دستور شاه تهماسب دوم صفوی، با نیرنگ و مشارکت نادر افشار که تا آن هنگام حاکم ابیورد و رئیس طایفه افشار بود، در تاریخ چهاردهم صفر 1139ق به قتل رسید. عبدالوهاب شیرازی، تاریخ این رخداد را روز جمعه دوازدهم ماه صفر 1139ق عنوان کرده و محمدمحسن مستوفی قزوینی، یکبار عصر پنجشنبه 22 صفر 1137 در باغ خواجه ربیع مشهد و بار دیگر، عصر روز پنجشنبه هفتم ربیعالاول 1138ق را ذکر کرده است. به هر حال، از آن هنگام تاکنون، مقبرهی فتحعلی خان در زیر گنبد آرامگاه خواجه ربیع در مشهد قرار دارد.
مادر فتحعلیخان، بانویه یا شهربانویه نام داشت و او از همین مادر، صاحب دو برادر بود. برادر بزرگترش، فضلعلی خان و برادر کوچکترش، مهرعلی بیک نام داشت. فتحعلیخان در سال 1127ق صاحب پسری شد که او را محمدحسن خان نام نهاد. وی فرزند پسر دیگری نیز به نام محمدحسینخان داشت. محمدحسین در کودکی درگذشت، اما محمدحسن پس از پدر، به حکومت استرآباد رسید. با این حال، در برخی روایات آمده است که محمدحسنخان، فرزند فتحعلیخان نبوده و نظر به خدماتی که فتحعلیخان قاجار کرده بود، شاه سلطان حسین، یکی از جاریههای گرجی خود به نام خیرالنساء را به او بخشید. خان قاجار هم او را پیش از خود به استرآباد فرستاد و پس از بازگشتش به استرآباد، آن زن اظهار نمود که از شاه باردار است، فتحعلیخان او را به منزل میر ابوجعفر مفیدیه امام جمعه استرآباد برد و میر ابوجعفر صورت حال را به سلطان گزارش کرد و شاه در جواب با خط و مهر خود، اظهارات خیرالنساء را تصدیق کرد، پس از چندی فرزند آنجاریه گرجی به دنیا آمد و اسمش را محمدحسن میرزا گذاردند.
فتحعلیخان، دخترانی هم داشت. یکی شهربانو خانم مشهور به حاجیه بيبيخانم و دیگری بیگم جانی خانم که مطابق با سند وقفنامهای که از وی به تاریخ 1208ق باقی مانده، سهمالارث خود را وقف خرج تعزیه و سوخت مرقد امیرالمؤمنین امام علی (ع) و امام حسین (ع) کردهاند. از وی دختر دیگری نیز در منابع تاریخی ذکر شده که همسر کریمخان زند بود، البته مشخص نیست که آیا وی، یکی از همان دو دختر فرد وقف کننده بوده یا شخصیت دیگری بوده است.
فتحعلیخان نخستین کس از طایفه قاجار بود که نام و آوازهای به هم رسانید. در جریان حمله محمدخان ترکمان قزوینی، بیگلربیگی استرآباد، میرزا احمد قزوینی، دبیر و وزیر وی، با همدستی حسدپیشگان طایفه اشاقهباش قاجاریه در آققلعه، محل اقامت فرزندان شاهقلیخان، کشته شدند و فتحعلیخان از مهلکه گریخت و به ترکمانان یموت صاینخانی پناهنده شد. پس از آن، فتحعلیخان با همدستی ترکمانان و اسلمش خان [اصلمش بیک پرناک قاجار]، نگهبان حصار مبارکآباد، بیدغدغه و بهسادگی در دل شب، از راه دروازهی گشوده شده وارد قلعه مبارکآباد شد و محمدخان ترکمان قزوینی و میرزا احمد قزوینی را به قتل رسانید. پس از این اقدام، فتحعلیخان وارد شهر استرآباد شد و بر مسند حکومت تکیه زد و از آنجایی که شکربیک کردجهان بیگلو، با ظلم و ستم زیاد نسبت به مردم در اراضی فندرسک حکومت داشت و قوای مقتدری نیز در اختیارش بود، حکومتش را تهدید میکرد، با تشویق و اصرار جمعی از اشراف، به ویژه فضلعلیبیک شامبیاتی، محمدحسین خان قراموسانلوی اشاقهباش و محمدتقی بیک سرشکیک یوهوه، به جنگ خان فندرسک رفت و توانست بر او غلبه کند.
پس از چندی، خان قاجار با جماعتی عازم مازندران شد. در میانه راه، به او خبر رسید که فضلعلیبیک، محمدحسین خان و محمدتقی بیک با برخی دیگر از رؤسای قاجار قصد کردهاند تا حکومت استرآباد را به دست بگیرند. فتحعلی خان از میانه راه بازگشت و مراسم میهمانی ترتیب داد و فضلعلی بیک و محمدتقی بیک و چند تن دیگر را به قتل رسانید، اما محمدحسین خان که پیش از ورود به مجلس از ماجرا خبردار شده بود، از مهلکه گریخت. پس از این واقعه، خان قاجار به استحکام حکومت استرآباد پرداخت و از مشرق تا سبزوار و از مغرب تا گیلان را تحت سلطه خود درآورد.
در سال 1135ق، هنگامی که خبر محاصرهی اصفهان توسط افغانها به فتحعلیخان قاجار رسید، وی همراه قوای خود به اندیشه یاری شاه سلطان حسین صفوی، روانهی پایتخت شد. پس از ورود به آنجا، تعدادی از درباریان، به جای بهرهگیری از همکاری خان قاجار، به شاه چنین القا کردند که فتحعلیخان با داعیه سلطنت وارد اصفهان شده است. پس شاه صفوی نیز راه بیاعتنایی را در پیش گرفت و فتحعلیخان با آزردگیخاطر از اصفهان به استرآباد بازگشت. برخی منابع، تعداد قوای فتحعلیخان در اصفهان را یکهزار نفر سوار از ترکان قاجار و ترکمانان ذکر کرده، اما بنا به روایت محمدکاظم مروی، فتحعلیخان با دو، سه هزار سوار جرار در میانههای شب به اصفهان وارد شد. لاکهارت، کل این روایت را مورد تردید قرار داده و معتقد است این قضیه را به دشواری میتوان باور کرد، زیرا به استثنای چند هفته اول محاصره، هیچ دستهای نمیتوانست از خطوط افغانها بگذرد و وارد شهر شود و خروج از آن چندی بعد خطرناکتر بود.
بنابر روایت رستمالحکماء، جدش میرسید محمدحسین برزانی که در آن هنگام سردار دو هزار نفر از لشکریان قزلباش صفوی بود و فتحعلیخان از جمله شاگردان او به شمار میآمد، در این گیر و دار، پیش از ورود فتحعلیخان به اصفهان، با وی همراه شد و فتحعلیخان با او از دو رؤیایی که در خواب دیده بود، سخن گفت و میر برزانی نیز تعبیر خوابهای وی را که یکی به پادشاهی رسیدن نوادهاش آقامحمدخان قاجار و دیگری خیانت شاه تهماسب و ماجرای کشته شدنش به دستور وی بود، برایش عنوان کرد. رستمالحکماء، مدت اقامت فتحعلیخان و لشکرش در اصفهان را حدود 4 ماه ذکر کرده است. بنا بر روایت وی که مورد تأیید دیگر منابع تاریخی نیست، فتحعلی خان با کسب مجوز از شاه سلطانحسین، به وقت خروج از اصفهان، فرزندش تهماسب میرزا را که در آداب سوارکاری و تیراندازی و شجاعت در بین یکصد و ده شاهزاده صفوی، برترین بود، با خود به همراه برد و پس از درگیری با سپاه افاغنه که اصفهان را محاصره کرده بودند، به سمت قزوین رفتند و فتحعلی خان در آنجا آموزش و تربیت تهماسب میرزا را آغاز کرد.
شاه تهماسب در شرایطی که با هجوم قوای عثمانی به آذربایجان، راه عقب نشینی به سوی تهران را در پیش گرفته بود، در اندیشهی جلب یاری از فتحعلیخان افتاد. شاه صفوی در زمان حضور در آذربایجان یا هنگام مراجعت از آنجا، حکومت سمنان را به فتحعلیخان قاجار سپرد. پس از رسیدن شاه تهماسب به قریه اندرمان تهران و در شرایطی که با حیله اشرف افغان، در حال تردید و احتیاط به میعادگاه دیدار با اشرف افغان پیش میرفت، خبر یافت که قوای افغان به سرداری زبردست خان، به پیشقراولان سپاه وی تاخته و آنان را شکست دادهاند. شاه که وحشت زده شده بود، پیکی روانه استرآباد کرد و از فتحعلیخان خواست تا برای یاری شاه عازم تهران شود. فتحعلیخان که فرصت مناسبی را برای ایفای نقش در شرایط جدید یافته بود، بیدرنگ همراه قوایش روانه تهران شد، اما با شگفتی دریافت که شاه به جای درنگ تا رسیدن وی، عازم مازندارن شده است. بازگشت شاه و نگرانی فتحعلیخان از رویارویی با قوای افغان، او را در شرایط دشواری قرار داده بود. خان قاجار در ابراهیمآباد ورامین، به جنگ با افغانها پرداخت و در نخستین روز نبرد، توانست جمع بسیاری از آنها را به قتل برساند. فتحعلیخان پس از رها کردن میدان جنگ در ابراهیمآباد، به جای آن که یکسره رهسپار اشرف و دیدار شاه تهماسب شود، راه استرآباد را پیش گرفت.
به گفته برخی منابع، میان خان قاجار و شاه صفوی، جنگ سلطانی روی داد، اما فتحعلی خان پس از غلبه بر شاه تهماسب، «ترک نیازمندی و ارادت نکرده، رسم تعظیم و تکریم به تقدیم رسانید و شاه والاجاه را به استرآباد برد.» بر پایه همین گزارش، فتحعلیخان پس از رسیدن به استرآباد و تجدید قوا، در اندیشه طغیان علیه شاه تهماسب افتاد. به موجب نوشتههای آوراموف، نماینده سیاسی روسیه در دربار صفوی، که در این زمان شاهد و ناظر وقایع بوده است، فتحعلیخان قبل از هجوم به شاه صفوی که در اشرف مازندران، ابتدا روانهی دامغان شده بود تا در آن مناطق برای شاه سرگردان صفوی سرباز و استعداد جنگی فراهم کند، عازم اشرف شد و پس از رسیدن به آنجا، به آسانی شاه تهماسب را در محاصره افکند و قوای او را در هم شکست. شاهتهماسب با قوای منهزم شدهی خویش وارد بارفروش (بابل) شد و در آنجا به اندیشه جمعآوری سپاهی بیشتر و نبرد با خان عاصی قاجار افتاد. فتحعلیخان در اندیشه بود تا با هجوم به بارفروش، کار ناتمام خویش را با دستگیری شاه تهماسب تمام کند، اما چون شنید که شاه، محمدعلیخان قوللر آقاسی و یکی دیگر از فرماندهان خویش را با مبلغ قابل توجهی برای گرفتن استمداد روانهی اقامتگاه ترکمنهای شمال شرقی استرآباد کرده است، بیمناک شد و با شتاب خود را به شاه رساند و در حالی که به رسم اطاعت و انقیاد، شمشیر در گردن و قرآن در دست داشت، با او دیدار کرد. شاه تهماسب که مصلحت خویش را در بخشودن خان عاصی قاجار میدید، او را بخشید و کمی بعد، همراه وی عازم استرآباد شد تا با تدارک قوای لازم، روانهی مشهد شود. شاه تهماسب که پس از ورود به استرآباد، خویش را به فتحعلیخان سپرده بود، در همین زمان ناگزیر شد تا برای جلب رضایت خان قاجار و احتمالاً ایمنی و خطر او، فتحعلیخان را به عنوان وکیلالدوله خویش منصوب کند. برخی منابع نیز از عنوان سپهسالاری برای وی نام بردهاند.
بنا به گزارش مستوفی، فتحعلیخان پس از تسلیم به شاه و اطاعت از او، در حالی که شاه تهماسب را به استرآباد برده بود، در عمل، انتظام امور سلطنت را در انحصار خود درآورده بود. «در عمارت باغ شاه، نواب اشرف را فرود آورده، متوجه انتظام امور سلطنت و جمع قشون و لشگر گردیده، خود وکیلالدوله و وزارت اعظم را میرزا عبدالله پسر میرزا داود متولی سابق آستانه مقدسه و نظارت را به حاجی محمدرضای خواجه داده، لطفعلی بیک قدیمی را که سابق قاپوچی بوده، قاپوچی باشیِ خلوت و میرزا محمدحسین مستوفی الممالک سابق را باز مستوفی الممالک نموده، باقی خدمات را به جماعت قاجار فرموده، باقی منسوبان و امرای سابق پادشاهی را که فرار نموده بودند، همگی را طلبیده، استمالت نموده، به هر یک خدمات داده، سرداری خراسان را الله قلی خان قاجار که از امرای قدیمی و همشیرهاش در خانه فتحعلیخان بود، مرجوع و شفقت شده، به این موجب لشکر و قشون تدارک و سان دیده در رکاب اقدس روانه خراسان شده، به محال جاجرم رسید: قاجار 2000 نفر، ترکمان 2500 نفر، سایر ایلات 2500 نفر.» مروی تعداد نیروهای گردآوری شده توسط فتحعلی خان را سی هزار نفر نوشته است.
شاه صفوی که در عمل در چنگ فتحعلیخان گرفتار بود، پیش از عزیمت به خراسان، برای آزادسازی مشهد از دستان ملک محمود سیستانی، حسینقلی خان معیر الممالک را برای دومین بار به سوی نادرقلی افشار فرستاد و این بار از او خواست تا همراه قوایش به شاه ملحق شود. نیاز شاه به یافتن قوایی بیشتر و متحدینی تازهتر و نیز بدبینی او نسبت به فتحعلیخان (که رفتاری غرورآمیز و فراتر از مقام خود با شاه داشت)، از دلایل اصلی تلاش شاه تهماسب برای جلب نادر بود. نادر که در آن هنگام از لشکرکشی به مرو عازم تصرف مشهد بود، پس از دیدار با حسینعلیخان، تقاضای شاه را اجابت کرد و در خبوشان (قوچان) به حضور شاه صفوی و فتحعلیخان قاجار رسید.
در مورد مرگ فتحعلیخان قاجار، مستوفی در روایت اول چنین آورده است: «بعد از ورود اردوی معلی و نزول اجلال در خواجه ربیع مشهد مقدس محاصره چون امور تمامی برای مصلحت ندرقلی بیگ افشار بود و ایلات و سپاه خراسان نیز روز به روز از اطراف میآمدند و جمعیت و قوت ندرقلی بیگ زیاد میشد و قوت و استقلال فتحعلیخان کم میشد، حسد و خوف او [فتحعلیخان] هر روز زیادتی نموده، در مقام خدعه و خیانت درآمده، در خفیه مراسله به ملک محمود [سیستانی] نموده، در جزو تقویت و استمالت و ترغیب به قلعهداری مینمود. بندگان اقدس نیز در مقام دفع او برآمده تا آنکه به مصلحت و اعانت ندرقلی بیگ، عصر پنجشنبه 22 شهر صفر 1137 ق / 1724 م، مزبور در باغ خواجه ربیع، فتحعلی خان را خلوت طلبیده، در خلوت آن نمک به حرام را گرفته، ندرقلی بیگ بیرون آمده، به جزای خود رسانیده، سرش را به خدمت اقدس آورده.» و در روایت دوم گفته است: «به سبب مخالفت و حرکات فتحعلیخان قاجار [و] بعضی ارادات و خیالاتی که در خاطر داشته بروز نموده، هرچند که او در مقام دفع نواب ثریا مکان ندرقلی بیگ بوده، با وجود کمال استعداد و اتفاق قشون قاجار و ترکمان استرآباد و سایر مواد قوی البنیاد که با او بود، مورد غضب و سخط پادشاهی گردیده، طرف عصر روز پنجشنبه هفتم شهر ربیعالاولی بود که نواب شاه تهماسب به تدابیر چند که ممهد شده بود، هر دو را به خلوت طلبیده، به عنوان مزاح و شوخی به نواب ثریا مکان ندرقلی بیگ، معظمالیه فرموده که «ندرقلی بیگ هرگاه بفرماییم که فتحعلیخان بگیر، میتوانی؟» عرض [کرد] که «هرگاه بفرمایی، البته میگیریم» و فتحعلی تبسم مینموده تا آنکه به شوخی فرمودند که «بگیر» نواب ندرقلی نیز دفعتاً فتحعلیخان را گرفته، شال کمر خود را باز کرده، دستهای او بسته، چاره نتوانسته ... به چادر میریوسف سلطان مین باشی خویی برده، در همان وقت ... در بیرون نیز جعفربیگ و محمدعلی بیگ و محمدبیگ، پسرهای اسکندربیگ قاجار، عموی فتحعلیخان را نیز با چند نفر دیگر از رؤسای عمده قاجار گرفته، مقید و محبوس کرده ... غرض که در همان روز فتحعلیخان را به قتل رسانیده.»
مروی، چگونگی به قتل رسیدن فتحعلیخان را به روایت دیگری آورده است، اما او نیز نقش مستقیم نادر در کشته شدن فتحعلیخان را تأیید کرده است، اما میرزامهدیخان استرآبادی، نادر را از دست داشتن در قتل فتحعلیخان مبرا دانسته است. شاه تهماسب پس از دستگیری فتحعلیخان، علیرغم توصیه نادر به عدم قتل خان قاجار به سبب جلوگیری از انهزام قاجاریان از سپاه، در غیاب نادر، توسط مهدیخان قاجار، فتحعلیخان را سر بریدند و همه بستگان و افسران قاجار، از جمله یوسف بیک، رحیم خان گرایلی، شرف الدین بیک، نیازقلی بیک و قاسم آقا قاجار را دستگیر و زندانی کردند.
پس از مرگ فتحعلی خان، سپاهیان قاجار به استرآباد کوچ کردند و شاه تهماسب در فرمانی که بلافاصله در همان ماه صفر در اینباره صادر کرد، بیگلربیگی گری استرآباد را به الله قلیخان قاجار، که خواهرش همسر فتحعلیخان بود، سپرد و جان محمدبیک دولو که به صورت موقت وکالت دارالمؤمنین استرآباد را بر عهده داشت، به سوی خود فراخواند.
منابع:
• آصف، محمدهاشم (رستم الحکماء). (1382). رستم التواریخ (چاپ اول). (تصحیح میترا مهرآبادی). تهران: دنیای کتاب.
• ادریسی آریمی، مهری. (1373). فتحعلیخان قاجار، از شاه سلطان حسین تا نادرشاه. گنجینه اسناد، 15، 27-22.
• باستانی پاریزی، محمدابراهیم. (1347). جزر و مد سیاست و اقتصاد در امپراطوری صفویه. یغما، 235، 28-21.
• حسینیفسایی، میرزاحسن. (1378). فارسنامه ناصری (جلد اول، چاپ 2). (تصحیح منصور رستگار فسایی). تهران: امیرکبیر.
• خاوری شیرازی، میرزافضلالله. (1380). تاریخ ذوالقرنین (جلد اول، چاپ اول). تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
• زرگرینژاد، غلامحسین. (1385). زندگی و زمانه فتحعلیخان قاجار، گذری بر نخستین تلاش نافرجام برای تأسیس سلسه قاجار. پژوهشنامه علوم انسانی، 52، ص ؟.
• سپهر. محمدتقی بن محمدعلی. (1377). ناسخ التواریخ. تاریخ قاجاریه (جلد اول). (تصحیح جمشید کیانفر). تهران: اساطیر.
• شمیم، علی اصغر. (1387). ایران در دوره سلطنت قاجار قرن سیزدهم و نیمه اول قرن چهاردهم. تهران: بهزاد.
• شیرازی، عبدالوهاب بن علی اشرف بن اسماعیل. (1391). نخبه الاخبار (بخش تاریخ زندیه و قاجار) (چاپ اول). (تصحیح میرهاشم محدث). تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
• قاجار، سلطان محمدمیرزا. (1364). سفرنامه سیفالدوله معروف به سفرنامه مکه. (تصحیح علیاکبر خداپرست). تهران: نی.
• کرمانی، افضلالملک. (1354). سلاطین قاجاریه و حکمرانی ایشان به اجمال. وحید، 179، 176-172.
• لارودی، نورالله. (1388). نادر پسر شمشیر (چاپ 2). تهران: پارسه.
• لاکهارت، لارنس. (1383). انقراض سلسله صفویه. تهران: علمی و فرهنگی.
• لنجانی اصفهانی، محمدحسن بن محمدرحیم. (1391). جنه الاخبار (بخش تاریخ زندیه) (چاپ اول). (تصحیح میرهاشم محدث). تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
• مرعشیصفوی، میرزامحمدخلیل. (1362). مجمعالتواریخ. (تصحیح عباس اقبالآشتیانی). تهران: کتابخانه سنایی و طهوری.
• مروی، محمدکاظم. (1369). عالم آرای نادری (جلد 3، چاپ 2). (تصحیح محمدامین ریاحی). تهران: علم.
• مستوفی، محمدمحسن. (1378). زبده التواریخ (چاپ اول). (تصحیح بهروز گودرزی). تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی.
• معطوفی، اسدالله. (1384). استرآباد و گرگان در بستر تاریخ ایران (چاپ 2). گرگان: مؤلف: کتابفروشی جلالی.
• مفتون دنبلی، عبدالرزاق بن نجفقلی. (1383). مآثر سلطانیه (چاپ اول). (تصحیح منصور فیروز). تهران: اطلاعات.
• ناروند، رضا. (1356). اصل و منشأ ایل قاجار. وحید، 220 و 219، 78-72.
• نوایی، عبدالحسین. (1381). یک وقفنامه تاریخی. گنجینه، 45 و 46، 27-24.