خرید و دانلود مقاله

علی محمدخان کتول


علی محمدخان کتول        Ali Mohammad-Khan Katool

 

حکمران معروف بلوک کتول.
علی محمدخان کتول (1327-1267ق) فرزند آقاخان دوم کتولی، فرزند محمد صادق خان، فرزند آقاخان اول کتولی بوده است. «پدِر پدربزرگش، آقاخان اول کتولی، فرزند فتحعلی‌بیک کتولی، از مقربان درگاه آقامحمدخان قاجار بود و نزد شاه قاجار، مقام و جایگاه رفيع داشت و در جنگ‌های شاه قاجاری با لطفعلی‌خان زند به سال 1208قمري، از خود رشادت‌های بسیاری نشان داد.»
زادگاه اصلی علی‌محمدخان‌کتول، روستای پیچک‌محله بود که جزو املاک خالصه به شمار می‌آمد. رویارویی خان کتولی با مخالفت‌های پی‌درپی مردم آن‌جا، سبب شد تا مدتی در روستای نوده‌ی کتول اقامت گزیند، سپس به کمال‌غریب (کوی کنونی علی‌آباد) نقل مکان کند. علی‌محمدخان حاکم کتول، دارای عمارتی به نام عمارت مفاخرالملکی1 در علی‌آباد بود که مشتمل بر دیوانخانه، حیاط‌های متعدد و حمام و اصطبل به سبک جدید بود که از هر نظر در آن منطقه دارای امتیاز بوده است. سکونت علی‌محمدخان‌کتول در کمال‌غريب که از املاک وقفی حضرات «کمال‌غریبی‌ها» بوده و واقع شدن آن بر سر راه اصلی تهران – مشهد، سبب شد تا افزون بر مرکزیت یافتن علی‌آباد، نسبت به آبادی‌های هم‌جوار خود، از توسعه و گسترش روز افزون برخوردار شود. «در سال 1294قمري، علی محمدخان کتولی، دو دانگ مشاع از سه و نیم دانگ کمال‌غریب را بر اساس قراردادی به مدت بیست سال در اختیار خویش گرفت و چندی بعد، همه‌ی آن را به خود اختصاص داد. آن‏گاه به ايجاد قصری به وسعت پانزده هزار و ده متر مبادرت ورزيد و طوایفی همچون ماستانی، کاویانی، شیخ نظری و آشوری را از روستاهای «جنگلده»، «نوده‌ی کتول»، «کرد آباد» و «تاویر» انتقال و در چهار سوی عمارت خود اسکان داد. به این ترتیب، شالوده‌ی حکومت خود را بنیان گذارد که تا  فروپاشی حکومت و مرگش در سال 1327قمري به طول انجامید.»
«آقاخان اول»، منصب قوللرآقاسی باشی آقامحمد‌خان قاجار را بر عهده داشته است.» فتحعلی شاه قاجار پس از تاج‌گذاری، آقاخان اول را به تهران فراخواند. وی سال‌های 1218-1211ق را در تهران به سر برد، اما چنان‌که نوشته‌اند، فتحعلی‌شاه در روزهای آغازین پادشاهی‌اش، آقاخان اول را نابینا کرد. به نظر می‌رسد که این رفتار فتحعلی‌شاه به آن سبب بود که خان کتولی با حاج ابراهیم‌خان کلانتر، صدر اعظم قدرتمند قاجاری، در از میان برداشتن شاه قاجار همدست شده بود. رضا قلی‌خان هدایت، شرح این واقعه را این‌گونه نگاشته است: «و چون در این حادثه [توطئه قتل فتحعلی شاه قاجار]، بعضی از امرا نیز متهم گردیدند، ابراهیم‌خان و آقاخان اول کتولی که دو برادر معتبر و دلیر بودند، نابینا گردیدند و صدارت اعظم به جناب میرزامحمد شفیع مازندرانی که وزیر خاقان شهید آقامحمدخان قاجار بود، مفوض گردید.» فتحعلی‌شاه اندکی پس از کورکردن آقاخان اول کتولی، رفتاری توأم با مدارا و ملایمت با او در پیش گرفت. این موضوع از خلال فرمان‌های شاه قاجار که در سال‌های 1212ق، 1313ق برای محمدزمان خان حاکم بسطام صادر کرده بود، فهمیده می‌شود و «از آن‏جایی که در سال اخیر، قریه‌ي نصرآباد پشتِ بسطام که در واقع دژی برای نگهداری اموال و اثقال خان کتولی بوده است، مورد تاراج و چپاول گستاخان قرار گرفته بود، فتحعلی‌شاه، حاکم بسطام را فرمان داد تا اموال به یغما رفته را برگرداند و متجاوزان را تنبیه نماید. از قراين چنین به نظر می‌آيد که آقاخان اول کتولی باید در سال 1232قمري درگذشته باشد.»
با درگذشت آقاخان اول کتولی، فتحعلی‌شاه، همه‌ی اموال و دارايي‌هاي او را به فرزندش «محمدصادق خان کتول» واگذار کرد و با صدور فرمانی که برای محمدصالح‌خان حاکم بسطام صادر کرد، به او فرمان داد تا از هرگونه اختلال و مزاحمت و دخل و تصرف به قریه‌ي نصرآباد بسطام که ملک پدر او بود، جلوگیری کند.
آقاخان دوم کتولی، فرزند محمدصادق خان کتولی و پدرِ علی محمد خان مفاخرالملک کتولی است که بیش از سه دهه در منطقه‌ي کتول حکومت داشت. با مرگ محمدصادق خان، به فرمان ناصرالدین شاه قاجار، مقام سرکردگی و نوکر کتول و کلانتری بلوک کتول به آقاخان دوم فرزند محمدصادق‌خان واگذار شد. «آقاخان دوم كتول، در جریان نزاع قراقچی که در سال 1285قمري روی داد، خیبعلی کم را شكست داد و مقاول ساخت و سرش را به ارمغان نزد محمدعلی‌خان، بیگلربیگی استرآباد فرستاد و از اين جهت مورد تقدير و تشویق ناصرالدین‌شاه قاجار قرار گرفت.» «سلیمان میرزا، داماد فتحعلی‌شاه قاجار، که حکومت استرآباد را داشت، درصدد برآمد تا قلعه‌ي مبارک‌آباد (آق‌قلعه) را که در طي نزاع‌های پیشین با تراکمه، آسیب زیادی دیده بود، در سال 1285قمري تعمیر و مرمت نمايد. چون انجام این امر نیاز به حفاظت و نگهداری قلعه داشت، با ارسال نامه‌ای از آقاخان دوم کتولی، خواست تا با جمعی از سپاهیان کتول به آن مکان رفته، مدتی را در آن‏جا مقام کند تا کار بازسازی قلعه به پایان برسد.» در برخی منابع و اسناد تاریخی در مورد این جریان آمده است: «عالی جاه مجدت همراه، برادر مکرم و مهربان، آقا خان دوم کتولی را قلمی و مرقوم می‌دارد که به وصول نوشته و آگاهی از مضمون، دویست نفر سوار و پیاده مکمل و مسلح با تدارک بیست روزه برداشته، در هفتم ربیع‏الاول از کتول حرکت نموده برای آق‌قلعه، که وجود آن عالی‌جاه لازم است، چند روزی در آق‌قلعه توقف نموده، معاودت نماید.»
با مرگ آقاخان دوم کتول، اموال و اثقال وی مورد دستبرد جمعی از اهالی کتول قرار گرفت. همسر وی، برای دادخواهی، به نزد ناصرالدین شاه قاجار راهي تهران شد. «شاه قاجار نیز فرمان حکومت کتول را بدو واگذار نمود تا آن که فرزندش، علی محمدخان کتول، به سن رشد رسید. علی‌محمدخان کتولی به واسطه‌ي خدمت‌گزاری در سپاه ايالتي استرآباد، از سال 1267قمري، از سوی محمدولی میرزا، حاکم آن ایالت، از پرداخت مالیات حکومتي معاف گرديد و چون توانست در سال 1286قمري، شورش ترکمانان یموت را که منطقه در اثر تحریکات و تحرکات نظامی آنان ناامن شده بود، سرکوب نمايد و سردار تاتار را به قتل برساند، به مقام و منصب سرکردگی نوکر کتول منصوب گرديد و به پاس فداکاری‌ها و خدماتش به حکومت قاجاری، منصب سرکردگی و کلانتری بلوک کتول نیز در سال 1292قمري، از سوی دولت قاجار به او اعطاء شد.» علی محمدخان کتول با احراز مقامات نظامی و ناحیه‌ای، به تعدّی و تجاوز پرداخت و طریق ناسازگاری در پیش گرفت و با به خدمت گرفتن سواران ترکمن، به گسترش قدرت ستمگرانه‌ي خود پرداخت. یکی از این گونه اعمال، قتل آقاسیدحسین میرکتولی،2 از سادات منطقه بود که به دستور علی محمدخان و دستیاری برادرش، الهیار خان اول انجام شد.
در سال 1315ق، به سبب رقابت دیرینه‌ي خان کتولی با شاهزاده‌ی قاجاری، جهانسوز میرزا امیر نویان، یک رشته جنگ‌های خونین در خاک کتول به وقوع پیوست. «با آن که طوایفی از کتول برای از میان برداشتن علی‌محمدخان کتولی با سپاهیان ایالتی، همداستان شده بودند، لكن خان کتولی تا شورش سراسری منطقه‌ي کتول به سال 1327قمري، همچنان قدرت و حکومت را در دست داشت.» علی‌محمدخان مفاخرالملک کتولی و میرسعداله‏خان ایلخانی مشهور به سالار مقتدر، دو خان مستبد ضدمشروطه بودند که نقش عمده‌ای در سرکوبی مشروطه‌خواهان ايالت استرآباد داشتند. مهجوری، گزارشی از اقدامات ضد مشروطه‌ي این دو خان را ارائه داده است: «مشروطه‌خواهان در ظرف چهار روز، عذر امیرمکرّم را خواستند و بساط حکمراني را به سعدالله‌خان ایلخانی، پسر میرعلی‌نقی‌خان میرفندرسکی که دم از مشروطه‌خواهی می‌زد، تفویض کردند؛ ولی بعدها معلوم شد که این مرد دورو بوده و با دشمنان مشروطه همکاري داشته. سعدالله خان ايلخاني، چند ماهي به کار حکمراني در ايالت استرآباد گذراند و پس از آن به زادگاه خود، فندرسک رفت و با علي محمدخان‌کتولي، دشمن سرسخت مشروطيت، همدست شد.  این دو خان بی‌اطلاع، تشنه‌ي خون مشروطه‎‌خواهان گردیده و پیوسته برای بقای استبداد کوشش می‌کردند.» «علی‌محمدخان کتولی و سعداله خان میرفندرسکی از دیدن نهضت مشروطه، بیش از پیش خشمگین شدند و با همدستی مخالفان مشروطه، ترکمن‌ها را تطمیع کرده و در نتیجه، بیست هزار ترکمن را که با اهالی استرآباد از نظر مذهب، مخالف و بدبین بودند، برای حمله به استرآباد آماده کردند و توپ‌های دولتی را نیز از آق‌قلعه ربوده بودند. روستاییان محمدآباد از توابع استرآباد و ساکنان پیرامون آن‌جا، چون وضع را دگرگون دیدند، آهنگ نبرد کردند. آزادی‌خواهان پس از مستقر کردن سنگرها و آباد نمودن برج و باروهای شهر، با نظم کامل برای دفاع به سوی تراکمه رفتند. دو سپاه در آق‌قلعه و محمدآباد گرم نبرد شدند. سپاه استرآباد به هنگام تاختن در باتلاق فرو رفته و در دام افتادند و ترکمانان برگشته و با شلیک توپ و تفنگ، بسیاری را کشتند و گروهی با رنج فراوان از مرگ رستند و خود را به شهر رساندند. دهکده‌ی محمدآباد و دوازده روستای اطراف استرآباد را آتش زدند، اما از رفتن به داخل شهر خودداری کردند. سعداله‌خان پس از این موفقیت، به شهر استرآباد بازگشت و در خانه‌ی علی محمد خان مفاخرالملک کتولی فرود آمد  و کار حکمرانی را از سر گرفت.» دولت مشروطه برای امنیت استرآباد، چندین دسته پلیس و امنیه به شهر فرستاد و چون کار مشروطه‌خواهان در استرآباد بالا گرفت و سامان پذیرفت و تهران نیز به تصرف مشروطه‌خواهان در آمد، سعداله‌خان ميرفندرسکي به فندرسک متواری شد و علی محمدخان کتولی نیز شهر استرآباد را ترک کرد. سعداله‌خان ایلخانی و علی محمدخان کتولی که از افراد مقتدر فندرسک و کتول به شمار می‌آمدند و به مشروطه‌خواهان نیز خوش‌بین نبودند، دائم مزاحمت‌هایی برای طرفداران مشروطه ایجاد می‌کردند، تا آن که در سال 1327ق، امیراعظم (نک: امیراعظم) به حکومت استرآباد عازم شد و به این ترتیب، آن دو خان مستبد، به طور موقت از قدرت و سیاست کنار زده شدند.
علی‌محمدخان کتولی که خان مستبد منطقه‌ي کتول بود، سرانجام در سال 1327ق، هم‌زمان با سقوط محمدعلی‌شاه قاجار از حکومت، مورد خشم و نفرت مردم ناحیه قرار گرفت و مردم علیه او شورش کردند، چنان‌که جنبش و قیام مردم، به حیات سیاسی و دنیوی او پایان بخشید. «علی‌محمدخان مفاخرالملک، وقتی شرایط را سخت و عمارت خویش را در محاصره دید، با دو تن از پیشکارانش به نام‌های «علی شاه» و «علی اکبر قجر» از مجرای قنات درون قصر خود که به بیرون از آبادی خارکلاته منتهی می‌گرديد، فرار کرده و از آن‏جا به روستای کوهستانی «چینو» رفت. پس از چند روز اقامت در آن‌جا، از راه روستای زرین‌گل به آبادی شیرآباد از توابع فندرسک که مقرّ میرسعداله‌خان میرفندرسکی بود، وارد گرديد، اما چندي نپاييد که برای اقامت به اوبه‌ي «کوچک»، سپس به روستاي «دوجی» رفته و بر «جنگ‌خان» مهمان شد تا شاید با توقف اجباری در آن آبادی و تجهیز نیرو، بتواند دگر بار قدرت از دست رفته را باز یابد، لكن مرگ، مانع جدّی برای انجام هرگونه اقدامی از سوی او گرديد.» حسینقلی مقصودلو، درباره‌ي چگونگی مرگ علی‌محمدخان‌کتولی نوشته است: «پس از پناهندگی خان کتولی به روستای دوجی، آقاخان سوم سرتیپ- فرزند علی‌محمدخان- همراه میرسعداله‌خان، خدمت ایالت رسیده، امنیت برای سالار معزّز خواستند، قرار شد در ازای سند، دوازده هزار و پانصد تومانی که سال قبل توسط میرزا داود ارمنی گرفته بود، به انضمام 5 هزار تومان نزول که جمعاً هفده هزار و پانصد تومان بوده، ایالت مأموری به کتول بفرستد و از املاک مشارالیه برداشت نماید. شب 29 ماه نوامبر، آقاخان سرتیپ مشهور به «امیر امجد» از راه آتابای به دوجی می‌رود تا سالار معزّز را بیاورد. با ورود ایشان به طایفه‌ی دوجی، سالار معزّز دار فانی را وداع نمود و فوت شد. نعش او را به دارکلاته‌ي فندرسک برده و بعد از غسل، در تابوتی گذاشته و به شاهرود فرستادند. او نیز اهل و عیال پدرش را گرفته، به شهر استرآباد آورد.»
«علی‌محمدخان کتولی به میان تراکمه رفت و بر اثر غم و اندوه فراوانی که از بابت از دست دادن حکومت بر وی عارض گردید، به مرض جَرب (گر) و به روایتی دیگر، به بیماری سرطان مبتلا شد و عاقبت به واسطه‌ی این عارضه و حمله‌ي ناگهانی، به آتش افتاد و قسمتی از بدنش سوخت و در اوبه‌ي داز مرد.»
«جسد سالار معزّز را در امام‌زاده عبدالله معصوم‌آباد فندرسک به امانت دفن کردند و بعدها توسط «حاج سید یعقوب سید کتولی» از سادات مزرعه‌ي کتول، به نجف اشرف انتقال داده و در مقبره خانوادگی آنان مدفون گرديد.»
«آقاخان سوم کتولی مشهور به امیرامجد، فرزند علی‌محمدخان مفاخرالملک که در جریان شورش و قیام مردم کتول علیه حکومت جابرانه پدرش، با دسته‌ای از خوانین کتولی در روستای کوهستانی «بالاچلی» – که ییلاق آنان بود – اقامت داشت، با شنیدن خبر حرکت مردم و حمله‌ي آنان به روستاي ياد شده، درصدد مقابله و معاوضه برآمد. اميرامجد کوشید تا با یاری خوانین حاضر، نیروهای مردمی را متواري سازد. از این رو، با همیاری آنان در منطقه‌ای به نام «خرکمر» به نزاع پرداخت، اما توفیق چندانی نیافت، لذا به همراه خوانین و خانواده‌هايشان به روستای «چینو» گريختند. مردم نيز با ورود به روستاي بالاچلي، اموال آن‌ها را مورد دستبرد قرار داده و شبانگاه از مسیر قریه‌ی [الازمن] به سوی علی‌آباد حرکت کردند و بامدادان خود را پشت باروهای قصر سالار معزّز رسانيدند.» «مدتی از مرگ علی‌محمدخان مفاخرالملک کتولی نگذشته بود که «امیراعظم»، حاکم ایالت استرآباد، که درصدد انتقام بود، فرمان داد تا حسن‌خان امیرآخور دامغانی، خانواده‌ی سالار معزّز را به ایالت عزیمت دهد. این اقدام امیراعظم در حالی بود که چندی قبل، به سبب تیرگی روابطش با میرسعدالله‌خان ایلخانی، وی را نیز به قتل رسانده بود. میرسعدالله‌خان ایلخانی را با حال نقاهت، سوار یابویی نموده، به سمت قزلق روانه کردند، بین راه صدمه زیادی دیده، تا از قزلق گذشته، به «رباط سفید» رسیدند. ایلخانی را طناب انداخته، خفه کردند. بعد از غسل و تكفين در همان‌جا دفن مي‌نمايند. با مراجعت مبشر همایون مأمور شهربانی گرگان، در شهر شهرت دادند که به واسطه‌ی نرسیدن تریاک و نقاهت مزاج، فوت كرد.» در ذی‌الحجّه‌ی 1327ق، حاکم جدید استرآباد، امیراعظم، به شهر وارد شد. وی برای ایجاد آرامش به ویژه در نواحی ترکمان نشین، دستور داد پسران سالار مقتدر را از زندان شهر آزاد کنند. سپس چون سالار از قنسول روس خواسته بود موجبات برگشت او را به استرآباد فراهم کنند؛ امیراعظم، فرزندانش را در پي او فرستاد تا وی را به استرآباد بیاورند. سالار مقتدر که این مسأله را نوعی مصالحه قلمداد کرده بود، به شهر استرآباد بازگشت و در خانه خود واقع در سرپیر مستقر شد، اما چند روز بعد، با وجود آن‌که امیراعظم به عنوان امان‌نامه، قرآن برایش مهر کرده بود، او را دستگیر، سپس در زمان اعزام به سوي تاش، به قتل رساندند.
سرانجام امیراعظم توانست دوتن از خوانین با نفوذ مستبد نواحی کتول و فندرسک را از میان بردارد. «قتل میرسعدالله‌خان و غارت اموال علی‌محمدخان را در فروردین‌ماه سال 1289شمسي، به جناب آخوند ملامحمدکاظم خراسانی در نجف عريضه داده بودند. ايشان نيز حکمی در این باب به انجمن استرآباد فرستاده، در صورتی که شخص مستبد شد، قتل آن واجب، ليكن اموال آن تعلق به ورثه‌ی آن‌ها می‌گیرد. از قرار معلوم، انجمن استرآباد، بی‌جهت باعث قتل میرسعدالله‌خان شده، اموال ايشان را اهالی غارت کرده که حرام است. باید تمام املاک و اموال غارت شده‌ی آن‌ها را به ورثه مسترد دارند.» شیخ محمدباقر فاضل به این حکم اعتراض کرد و دستور قتل پسران سالار مقتدر و سالار معزّز را داد. «علی‌اکبرخان سرتیپ میرفندرسکی و آقاخان سوم سرتیپ کتولی، پسران آنان، به قنسولخانه پناهنده شدند. مدیر قنسولخانه به انجمن گفت حکم آخوند خراسانی لازم الاجرا است. اجرا کنید، وگرنه ما برای حفظ اموال و املاک آن‌ها همکاری و حمایتشان می‌کنیم.»
آقاخان سوم مشهور به امیرامجد، اندکی پس از مرگ پدر، به همراه علی‎‌اکبرخان میرفندرسکی، پسر سعدالله‌خان سالار مقتدر، دست به فعالیت‌های ضد مشروطه‌ی بیشتری زدند. «زمانی که ارشدالدوله به همراه محمدعلی شاه، در منطقه گمیش‌تپه و سپس استرآباد به تکاپو افتادند، این دو نفر هم به همراه قشون تفنگچی خویش به جرگه‌ی نیروهای مخالف مشروطه درآمدند و حتي در حمله به تهران از طریق شاهرود و فیروزکوه شرکت نمودند، اما پس از شکست محمدعلی‌شاه در فیروزکوه، امیر امجد کتولی گریزان به استرآباد، سپس کتول بازگشت و علی‌اکبرخان میرفندرسکی هم با مغلوب شدنِ سپاه ارشدالدوله در نزدیکی تهران، سراسیمه به شاهرود و فندرسک عقب نشست. در کتول، اهالی بلافاصله علیه امیرامجد کتولی شوریدند و تصمیم به غارت خانه، اموال و انبارهای او را داشتند که با پادرمياني و وساطت کنسول روس در استرآباد، از این حادثه رهید و مجبور شد برای مدتی به همراه خانواده به استرآباد بیاید.»
این گونه، پایه‌های سست و لرزان حکومت استبدادی این خان مستبد و ضد مشروطه فروریخت.



پی‌نوشت:
1. علی‌ محمدخان‌ کتولی با ناصرالدین‌ شاه قاجار روابط نزدیکی داشت و از سوی شاه قاجار داراي سه عنوان به نام‌های «امیرتومان»، «مفاخرالملک» و «سالار معزّز» شد.
2. آقاسید حسین میرکتولی فرزند آقاسیدعلی، از اهالی روستای پیچک‌محله، در سال 1311ق، به دلیل نزاع با علی‌محمدخان مفاخرالملک کتولی، از سوی الهیارخان‌ اول، برادر علی‌محمدخان کتولی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. پدر وی، سیدعلی میرکتولی نیز که در این ماجرا به شدت مجروح شده بود، پس از دو هفته جان سپرد. الهیارخان اول نیز خود در این حادثه‌ مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در دم جان سپرد. نعش آقاسیدحسین میرکتولی را از روستای آلوستان به محمدآبادکتول و از آن‌جا به جعفرآباد ملک، سپس به استرآباد انتقال دادند و در محله‌ي میخچه‌گران، روبه‌روی پارکینگ نعلبندان به خاک سپردند.

منابع:
• ذبیحی، مسیح. (1363). گرگان‌نامه. (به کوشش ایرج افشار). تهران: بابک.
• سعیدی، محمدعلی. (1364). تاریخ رامیان و فندرسک (چاپ اول). [بی‌جا]: مؤلف.
• گلي، امين. (1366). تاريخ سياسي و اجتماعي تركمن. تهران: علم.
• معطوفي‌، اسدالله. (1384). انقلاب مشروطه در استرآباد (جلد اول). تهران: حروفيه.
• مقصودلو، حسینقلی (وكيل‌الدوله). (1363). مخابرات استرآباد (جلد اول). (به کوشش ایرج افشار و محمدرسول دریاگشت). تهران: تاریخ ایران.
• مهجوری، اسماعیل. (1345). تاریخ مازندران (چاپ اول). ساری: مؤلف.
• میردیلمی، سیدضیاء. [بی‌تا]. تاریخ کتول (چاپ اول).فاضل‌آباد كتول: مؤلف.
• نظری، محمدابراهیم. (1374). سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی کتول (چاپ اول). قائمشهر: مؤلف.
• هدایت، رضاقلی‏خان. [بي‌تا]. تاریخ روضه‌الصفا (جلد 9). (به کوشش نصرالله صبوحی). تهران: خیام.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه