سماکی استرآبادی
سماكی استرآبادی (فخرالدين سماكی استرآبادی) Fakhroddin Sammaki Astarabadi
دانشمند برجسته و حکيم شيعی قرن دهم قمری.
از شرح احوال و دوران تحصيلات فخرالدين محمد بنحسين حسيني سماكي استرآبادي، اندك مطلبي در منابع معاصر ميتوان به دست آورد. چرا كه در منابع متأخر دربارهي او دچار تشتت و درهمگويي شده است.
در «دايرهالمعارف تشيع»، دو بار از سماكي ياد شده است. نخست، ذيل عنوان استرآبادي، مير فخرالدين محمدبن حسين حسيني سماكي، متوفاي 984ق و دوم، ذيل مدخل سماكي اول، مير سيد فخرالدين يا شرفالدين محمد سماكي فرزند سيد حسين حسيني استرآبادي قزويني حايري.
شايد آقابزرگ تهراني تنها كسي است كه در اتحاد دو فخرالدين ترديد كرده و براي ادعاي خود دليل آورده است، زيرا در «طبقات اعلام الشيعه» سه بار از سماكي سخن گفته است. بار نخست، زير عنوان شرفالدين سماكي. بار دوم، زير عنوان فخرالدين محمد حسيني و بار سوم، زير عنوان فخرالدين السماكي. آنگاه يكي از آنها را شاگرد و معاصر شهيد ثاني و ديگري را استاد و معاصر ميرداماد دانسته است.
وي در زير عنوان «اثبات الله» مينويسد: «اين عنوان اسم حاشيهاي است كه مير فخرالدين محمد بن حسين حسيني استرآبادي بر الهيات شرح جديد قوشچي نوشته است.» سپس ميافزايد: «اين ميرفخرالدين، آن ميرفخرالدين سماكي كه با «سيد داماد» معاصر بود و با او مناظره كرده، نيست.»
با وجود اين، در زير ساير آثار ميرفخرالدين و نيز در طبقات اعلام الشيعه، ضمن اشاره به وجود دو شخصيت با نام يا لقب ميرفخرالدين استرآبادي، احتمال اتحاد ميان آن دو را نيز داده است.
مدرس تبريزي نيز دو بار در ريحانهالادب به سماكي اشاره كرده و مختصر مطالبي در زير عنوان هر مدخل آورده است. بار نخست، زير عنوان سماكي، سيد محمد بن حسن حسيني استرآبادي ملقب به فخرالدين و بار دوم، زير عنوان فخرالدين محمد بن حسين حسيني استرآبادي، شرح مختصري كه هيچ آگاهي مفيد دربارهي وي به دست نميدهد، نوشته است.
مؤلف اعيان الشيعه مينويسد: «سيد شرفالدين سماك يا سماكي عجمي، عالم فاضل جليل، يكي از شاگردان محقق كركي و در اواسط قرن دهم هجري قمري ميزيست.»
صاحب تراجم الرجال، با وجود دسترسي به همهي منابع پيش از خود و با امكان مشاهدهي تعداد قابل توجهي از نسخههاي خطي تأليفات سماكي، دو بار از اين شخصيت سخن گفته است. بار نخست، زير عنوان سيد مير فخرالدين استرآبادي، زنده تا سال 1073ق و بار دوم، زير عنوان مير فخرالدين محمد سماكي، متوفاي 984ق.
حاجي خليفه نيز نام پدر مير فخرالدين محمد سماكي را حسن ثبت كرده است.
صاحب مرآتالكتب، عين مطالب افندي را از «رياض العلماء» نقل و ادعاي او را مبني بر اين كه: «سماكي و ميرزا جان سني، مطالب خود را از امير غياثالدين منصور شيرازي اخذ كرده و به سرقت بردهاند»، تكرار كرده است.
مؤلف، اين سخن را زير شرح احوال «مولي ابوالحسن ابيوردي» آورده است. آنگاه به حاشيهي سماكي با عنوان «اثبات الواجب» بر كتاب «روضه الجنان» و معاصر بودن آن دو اشاره كرده است.
اين در حالي است كه افندي در دو جاي ديگر كتابش، از سماكي سخن گفته است. بار نخست، زير عنوان السيد السماكي مينويسد: «او، همان امير فخرالدين [محمد بن حسين حسيني] سماكي است.» محقق كتاب، زير آن پاورقي زده و مينويسد: «در حرف فاء، فخرالدين سماكي خواهد آمد.» آنگاه زير عنوان امير فخرالدين سماكي، شرح مفصلي را كه از آقابزرگ اقتباس كرده، آورده است. اما همين محقق دوباره پاورقي زده و مينويسد: «فخرالدين نام اوست، نه لقبش و اين مطلب در جلد 4 صفحهي 332 خواهد آمد.» در حالي كه در جلد و صفحهي ياد شده، مؤلف از «فخرالدين ماوراءالنهري» و «فخرالدين طريحي» سخن گفته است.
«عمر رضا كحاله» به نقل از «كاتولوگ نسخههاي خطي عربي» آلفونس مينگانا، كتابي با عنوان «خلاصه في مسائل المناظره» را به فخرالدين محمدبن حسين حسيني نسبت داده و او را دانشمندي جدلي و مسلط بر دانش مناظره معرفي كرده است.
ظاهراً غير از «مينگانا»، كتابشناس ديگري بر اين نسخه دست نيافته و آن را نديده است. فقط از سخن آقابزرگ زير «آداب المناظره» چنين استفاده ميشود كه مشابه كتاب فوقالذكر است، زيرا او، گذشته از اين كه كتاب را در موضوع مناظره معرفي ميكند، سماكي را مرد مباحثه تشخيص داده است و مكرر ميگويد: اين فخرالدين سماكي غير از آن فخرالدين سماكي معاصر با «ميرداماد» و مناظر با اوست.
اما منابع معاصر با مير فخرالدين سماكي، هيچ اشارهاي به احتمال دو نفر بودن وي نكردهاند. يكي از سه نويسنده دربارهي سماكي، «ميرخواند» در روضه الصفاست. سال درگذشت «ميرخواند»، 903ق است، در حالي كه به نظر بسياري از منابع معتبر، سماكي در سال 984ق درگذشته است، بنابراين چگونه امكان دارد «ميرخواند» كه پيش از تولد وي فوت كرده، درباره سماكي سخن بگويد؟!
عجيبتر اين كه، «ميرخواند» در پايان سخنش از كلمهي «رحمهالله» استفاده كرده است. اين جمله بدان معناست كه هنگام نوشتن اين مطلب، ميرفخرالدين سماكي درگذشته بود. عبارت «روضهالصفا» دربارهي سماكي چنين است: «از سادات استرآباد بوده و در مجلس مير غياثالدين شيرازي تلمذ نموده، شاه را با وي كمال اشفاق و الطاف و او را مجلس درس پر از علما و اشراف ميبود. حاشيه الهيات تجريد نوشته، سخنانش موثق اهل علم بوده، رحمهالله...»
بايد در اين مورد گفت: ميرخواند كتاب «روضهالصفا» را به پايان نبرد و پس از تأليف جلد ششم، درگذشت.
جلد هفتم روضهالصفا را نوهي دختري وي، «خواندمير» به رشتهي تحرير درآورد. مطالب اين جلد بنا به تصريح «گلچين معاني»، «عيناً حرف به حرف ريخته قلم خواندمير در جزو سوم از مجلد سوم كتاب حبيبالسير است.» بقيه آن، از آغاز جلد هشتم تا پايان جلد دهم، نوشتهي «رضاقليخان هدايت» است. او در خاتمهي جلد هشتم، ذكر مجملي از احوال فضلا، علما، حكما، سادات، امرا، وزرا و شعراي معاصر دولت صفويه را آورده است.
بنابراين روشن ميشود كه عبارت موجود در روضهالصفا از ميرخواند و خواندمير نبوده است، بلكه عبارت متعلق به ذيل آن، يعني «روضهالصفاي ناصري» نوشتهي «هدايت» است. بنابراين، وجود شرح حال مير فخرالدين سماكي در روضه الصفا، دليل بر اين نيست كه شخص ديگري با همين نام در اواخر قرن نهم قمري ميزيست، تا اين كه غير از فخرالدين سماكي، معاصر با «ميرداماد» تصور شود.
مورخ ديگر دوران صفوي كه با مير فخرالدين محمد سماكي معاصر بود، «حسن بيگ روملو» نويسندهي «احسنالتواريخ» است. او در بخش متوفيات سال 984ق و در زير وقايع زمان حكومت شاه تهماسب صفوي، اين عبارت كوتاه را دربارهي سماكي نوشته است: «... هم در اين سال در شب دوشنبه نهم ذيالقعده (984ق) مولاناي اعظم، جامعالفضايل و الحكم، حلالالمشكلات الدقايق، كشاف معضلات الحقايق، امير فخرالدين سماكي، صيت زمين را از وجود خويش عاري و عاطل گذاشت. خدمتش از جمله تلامذه استاد بشر امير غياثالدين منصور شيرازي بوده، از جمله نتايج قلم خجسته رقمش حاشيه بر الهيات و شرح تجريد.»
در واقع اين متن، منبع و مدرك همهي مورخان و نويسندگان پس از «روملو» قرار گرفته و آنها به استناد نوشتهي او، از فخرالدين محمد سماكي سخن گفته و شرح و بسط دادهاند، زيرا روضهالصفا بسيار ديرتر از زمان سماكي و توسط رضاقلي هدايت نوشته شده است. نويسندگان ديگر مانند اسكندربيک منشي در «عالم آراي عباسي» نيز متأخر از «روملو» بودهاند. به احتمال زياد، اسكندربيک نتوانسته مقام و مجلس سماكي را درك كند. ازاينرو، نوشتهي روملو را بيكم و كاست نقل كرده است. عبارت او در عالمآرا چنين است: «مير فخرالدين سماكي عظام موضع سماك دارالمؤمنين استرآباد و از افاضل علماء و دانشمندان عصر و از تلامذه فخرالسادات و العلماء امير غياثالدين منصور شيرازي بود. در درگاه معلي شاهي به سر برده، منظور نظر مرحمتگستر حضرت شاه جنت مكان بود و همه روزه جمعي كثير از طلبه علوم معقول و منقول به مدرس آن جناب حاضر گشته، استفاده علوم مينمودند و از افادات عليهاش مستفيد و بهرهمند ميگشتند. حاشيه بر الهيات تجريد نوشته سخنانش موثق بر طلبه علوم است.»
تنها مطلبي كه اسكندربيک اضافه كرده و شايد همين سخن مبناي ترديد آقابزرگ واقع شده، عبارت زير در شرح حال «مير محمد باقر داماد» است:
«... در زمان نواب سكندر نشان به اردوي معلي آمد، به صحبت علما و افاضل درگاه معلي مشرف گشته، مدتي با مير فخرالدين سماك استرآبادي و ساير دانشمندان مباحثات نموده در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار خود گشت.»
به نظر ميرسد كه همهي نويسندگاني كه فخرالدين سماكي را استاد «ميرداماد» در فلسفه و حكمت دانستهاند، به همين عبارت استناد جستهاند، زيرا ميرزاعبداللهافندي نيز در رياض العلماء و پس از يك قرن، سماكي را استاد سيد داماد معرفي كرده است.
«حر عاملي» كه اغلب اساتيد شخصيتها را معرفي ميكند، از سماكي به عنوان استاد «ميرداماد» سخني نگفته است.
آقابزرگ نيز با توجه به عبارت موجود در عالم آراي عباسي و به گفتهي افندي، سماكي را استاد ميرداماد و معاصر يكديگر معرفي كرده است.
اما اين مسأله دليل محكمي بر وجود دو شخصيت در دو زمان با نام و لقب فخرالدين سماكي نخواهد بود، زيرا معروف است كه ميرداماد، دو بار مجلس شاه تهماسب صفوي را در قزوين درك كرده و گويا در همان زمان با فخرالدين سماكي، كه يكي از معروفترين علماي حكمت بود، گفتگو كرده است.
سيد علي موسوي بهبهاني نيز در مقالهي خود، اساتيد «ميرداماد» را برشمرده و مينويسد: «فخرالدين محمد حسيني استرآبادي، معاصر شاه تهماسب صفوي به نوشتهي اسكندربيک از بزرگان سماك استرآباد بود و از فحواي كلام وي مستفاد ميشود كه ميرداماد مجلس درس او را دريافته، ولي از لحاظ زمان همطراز او نبوده است. وي را در مقابل محقق خفري، محقق فخري ميگفتهاند.»
اگر اين گفته درست باشد، فخرالدين سماكي معاصر با «شاه تهماسب»، همان فخرالدين سماكي مناظر با ميرداماد خواهد بود.
هيچ سند و مدرك محكمي بر وجود دو شخصيت كه لقب، نام، نسبت، زمان و آثار تأليفي آنها تا اين حد مشابه باشند، وجود ندارد.
دور نيست گفته شود كه منشأ برخي از اين اختلاف نظرات در نام، لقب، تاريخ ولادت و وفات و نام پدر شخصيتها، كاتبان و نسخهنويسان بودهاند، زيرا آنها هنگام نوشتن يك نسخه، گاهي دچار اشتباه شده، عبارتي را غلط مينوشتند. محققان و فهرستنويسان نيز در اثر عدم فرصت تحقيق، همان عبارت را نقل و به ديگران منتقل ميکردند.
به همين دليل، در فهرستهاي نسخههاي خطي موجود، نام او را به صورتهاي «فخرالدين»، «مير فخرالدين»، «امير فخرالدين»، «سيد فخرالدين»، «فخري»، «فخر سماكي»، «فخر استرآبادي»، «فخرالدين محمد استرآبادي»، «فخرالدين محمد حسيني»، «شرفالدين محمد سماكي»، «شمسالدين محمد فخري»، «فخرالدين محمد بن حسين حسيني» و «فخرالدين محمدبن حسن حسيني» مييابيم.
به هر حال، مير فخرالدين محمد بن حسين حسيني سماكي استرآبادي متوفاي 984ق، يك نفر بيشتر نيست، اما دربارهي محل تولد سماكي نيز دو قول وجود دارد. قول نخست، همان سخن اسكندربيک است. شرححالنگاران با استفاده از عبارت: «موضع سماك» او را متولد قريهي سماك از آباديهاي استرآباد دانستهاند، در حالي كه هيچ منبع معتبر جغرافيايي، موضع و مكاني با نام «سماك» در حوالي استرآباد را تأييد نكردهاند. در يكصد سال اخير نيز هيچ روستايي را با نام «سماك» در حومهي گرگان و استرآباد سراغ نداريم.
«سَماك» يا «سَماكي» (فتح سين و تشديد ميم) به معناي «ماهي فروش» است. به عبارتي، خود يا نياكانشان شغل ماهيفروشي داشتند. «سِماك» و «سماكان» به معناي ستاره آمده است، اما كسي به اين معنا منسوب نيست.
بنابراين «سماك» نام روستا يا مكاني در اطراف استرآباد نيست، بلكه به احتمال بسيار، خود يا پدران فخرالدين سماكي، به شغل ماهيفروشي اشتغال داشتند و به همين نام شهرت پيدا كردهاند.
قول دوم، عبارتي است كه «شهيدي صالحي» در مقاله خود به آن اعتماد كرده و سماكي را متولد قزوين دانسته است. وي مينويسد: «او اصلاً از مردم استرآباد و ولادت و نشأت وي در قزوين بود.»
با توجه به اين كه در آن زمان، پايتخت ايران، قزوين بود، همهي مشتاقان به رشد و ترقي، عازم آن شهر ميشدند. بنابراين احتمال ميرود پدر ميرفخرالدين سماكي نيز قزوين را براي سكونت اختيار نموده و از استرآباد به آنجا هجرت كرده است، اما نميتوان به طور قطع گفت كه مير فخرالدين در استرآباد متولد شد، در كودكي همراه خانواده به قزوين سفر كرد يا در قزوين متولد شد. آنچه مسلم است اين که، او در قزوين بزرگ شد و رشد كرد، به تحصيل پرداخت و دانش اندوخت.
همچنين تاريخ تولد سماكي نامشخص است. با وجود اين، بارها در «معجم التراث الكلامي» سال 918ق را به عنوان تاريخ تولد وي آوردهاند. به درستي دانسته نيست كه نويسندگان منبع ياد شده، با استناد به كدام منبع، اين تاريخ را آوردهاند، زيرا در هيچكدام از منابع پيشين، سال تولد سماكي ذكر نشده است.
از دوران تحصيلات او فقط دو استاد را ميشناسيم. نخست «ميرغياثالدين منصور دشتكي شيرازي» كه اولين بار روملو از آن خبر داده است. ساير منابع نيز به استناد آن، تفصيلاتي در اين زمينه نوشتهاند. استاد دوم سماكي، «محقق كركي» معرفي شده است. همچنين دربارهي ملاقات وي با شهيد ثاني، مطالبي مطرح است. گويا در اين ملاقات، شهيد ثاني از فخرالدين سماكي درخواست ميكند كه دربارهي علم و اجتهاد وي داوري كند. محتواي اين ملاقات، در صورت درستي، دليل بر مقام بلند سماكي دارد.
از شاگردان وي نيز به دو شخصيت ممتاز اشاره شده است. يكي از آنها «ظهيرالدين ميرزا ابراهيم قاضيزاده همداني» است. ميرزا ابراهيم در قزوين به پاي درس فخرالدين سماكي نشست و حكمت را از او آموخت.
شاگرد ديگر او را ميرداماد نوشتهاند. اما به دليل كم سال بودن «ميرداماد» در زمان سماكي، نميتوان رابطهي آنها را به عنوان استاد و شاگرد پذيرفت، بلکه ممكن است ميرداماد براي ارضاي روح دانشطلب خود، مدت اندكي در حلقهي درس وي نشسته باشد و حتي اشكالات نموده و مباحثه كرده باشد، اما اين سخن به معناي شاگردي حكمت و علوم عقلي از وي نخواهد بود. سومين شاگرد وي را «نورالدين محمد قاضي اصفهاني» متخلص به «نوري» نام بردهاند.
«اسكندر بيك» در مورد سماکي مينويسد: «همه روزه جمعي كثير از طلبه علوم معقول و منقول به مدرس آن جناب حاضر گشته، استفاده علوم مينمودند.» و نيز اضافه ميكند كه او مورد اعتماد طلاب و مورد اطمينان علما بود. گذشته از آن، سماكي در نزد شاه نيز محترم و عزيز بود، چنانچه در همهي منابع، بر اين نكته تأكيد و تصريح شده است.
گويا مدتي نيز شيخالاسلام سبزوار بود، اما مدت و زمان اين سمت درست تبيين نشده است. همچنين از حضور او در عتبات عاليات و كرسي درس در كربلا، گزارش مختصري داده شده است، چنانچه تدريس وي در قزوين و تربيت شاگردان در آن شهر شهرت دارد.
• آثار:
1. حاشيه بر الاهيات شرح تجريد قوشچي: نسخههاي متعدد اين اثر كه گويا به صورت حواشي بر بخشهاي مختلف شرح تجريد تدوين شده است، در كتابخانههاي ايران موجود است. برخي از اين نسخهها به صورت جداگانه است. به عنوان مثال، حاشيه ميرفخر بر بحث جواهر شرح تجريد، حاشيه ميرفخر بر بحث ماهيت و علت شرح تجريد، حاشيه مير فخر بر مبحث ثالث در اثبات صانع شرح تجريد.
حواشي ياد شده به زبان عربي و در سطح تخصصي نوشته شده است. اين حواشي مانند حواشي استادش، مير غياثالدين منصور دشتكي، مورد استفاده حكما و متكلمان بعد از آنها واقع شده است.
2. حاشيه بر شرح ميبدي بر هدايه: از اين اثر نيز نسخههاي متعددي در كتابخانههاي ايران ميتوان به دست آورد. منظور از هدايه، «هدايهالحكمه» تأليف «اثيرالدين مفضل بن عمر ابهري» در علم حكمت و كلام است. اين اثر توسط بزرگان اين رشته شرح و تفسير شده است. يكي از آنها شرحي است كه «قاضي كمالالدين حسين ميبدي» نوشته است. حاشيه يا حواشي كه فخرالدين محمد سماكي بر اين شرح نوشته است، مانند ساير آثارش مورد توجه اساتيد و دانشجويان حكمت و فلسفه واقع شده است.
3. حاشيه اثبات الواجب: گويا از اين اثر فقط يك نسخه در كتابخانهي ملي ملك موجود است. آقابزرگ آن را با عنوان «اثبات الله» آورده و همان حاشيه را بر الهيات شرح تجريد معرفي کرده است.
با توجه به تشابه آغاز و انجام نسخهي ياد شده با آغاز و انجام حواشي شرح تجريد، گفتهي آقابزرگ درست به نظر ميرسد. در اين صورت، چندين نسخه در ساير كتابخانهها با عنوان «اثبات الله» و حاشيه موجود است.
4. حاشيه بر حاشيه دواني بر تهذيب المنطق: «تهذيب المنطق و الكلام» كتاب مشهور «سعدالدين مسعود تفتازاني» در علم منطق است. شروح و حواشي بسياري بر اين كتاب نوشته شده است. يكي از معروفترين آنها، شرح يا حاشيه «جلالالدين محمد دواني» است. حاشيه سماكي نكته نظراتي است كه با عنوان «قوله، قوله» بر حاشيه دواني نوشته شده است. دو نسخه از آن در كتابخانههاي ملي جمهوري اسلامي و آيتالله مرعشي نجفي موجود است.
5. حاشيه الجواهر: گويا از اين حاشيه، فقط يك نسخه در كتابخانه آستان قدس رضوي موجود است. به نظر ميرسد حاشيه ياد شده، جزئي از حواشي بر شرح تجريد است، زيرا يكي از آن حواشي، حاشيه بر مبحث جواهر شرح تجريد است.
6. حاشيه بر شرح شمسيه يا حاشيه بر شمسيه: اين حاشيه توسط كتابخانه آستان قدس رضوي و مجلس شوراي اسلامي گزارش شده است، اما از كيفيت و محتواي آن به دليل عدم دسترسي نگارنده، مطلبي نميتوان نوشت. به ويژه آن که با يکديگر تفاوت دارند. نسخه آستان رضوي، عربي و در موضوع منطق است، اما نسخه مجلس، فارسي و در بيان حروف ملفوظ و ... است.
7. حاشيه بر روضالجنان: منظور از روضالجنان، كتاب كلامي «مولا ابوالحسن بن احمد ابيوردي» است. به گفتهي افندي، وي بر مبحث «اثبات الواجب» اين كتاب حاشيه نوشته، اما آقابزرگ از آن گزارش نداده است.
8. تفسير آيهالكرسي: تفسيري است به زبان فارسي و بسيار خوب كه نويسنده، مطالب را از «شيخ ابوالبركات استرآبادي» نقل ميكند. وي آن را به سال 952ق نوشته و به شاه تهماسب صفوي تقديم كرده است. سماكي به دليل تبحر در حكمت و كلام، تفسيرش را نيز با جنبههاي كلامي نوشته و در آن به اثبات خدا و وحدانيتش پرداخته است.
9. آداب البحث و المناظره (خلاصه في مسائلالمناظره).
10. جوابات السماكي يا الاسئله السماكيه (المسائل الفخريه): كتابي است مختصر در آداب و رسوم بحث و مناظره كه ظاهراً به شكل منظوم و در حدود هزار بيت تدوين شده است. شايد آنچه «كحاله» در «معجم المؤلفين» به نقل از «مينگانا» از آن سخن گفته است، همين كتاب باشد.
آقابزرگ تهراني با دو عنوان از آن گزارش داده است. نخست، ذيل «الاسئله السماكيه» مينويسد: در اين مجموعه سه سؤال مطرح شده است:
1. حكم چرك و مواد موجود زير ناخن كه توسط مني متنجس شده است، چيست؟
2. حكم پوست جدا شده از انسان زنده چيست؟
3. حد شعور مريض در وصيت چه مقدار است؟
سؤالات از محضر «زين الدين شهيد ثاني» فقيه بزرگ شيعه در قرن دهم قمري و به سال 966ق بوده است. شهيد به صورت منظوم و در دويست بيت، جواب آنها را نوشته است. با توجه به سال درگذشت شهيد ثاني، اين سؤال و جواب در سال آخر زندگي اوست.
آقابزرگ يك بار هم ذيل «جوابات السماكي» همهي اين مطالب را تكرار كرده است.
…
منابع:
• آقابزرگ طهراني، محمدمحسن. (1366). طبقات اعلام الشيعه (جلد4). قم: مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
• آقابزرگ طهراني، محمدمحسن. (1403ق). الذريعه الي تصانيف الشيعه (جلد 1، 2، 4، 5 و 6). بيروت: دارالاضواء.
• اسكندر بيك منشي. (1350). تاريخ عالم آراي عباسي (جلد اول). تهران: اميركبير.
• افندي، عبدالله بن عيسي بيك. (1401ق). رياضالعلماء (جلد 1، 2، 3، 5 و 7). قم: مطبعه الخيام.
• امين، محسن. (1403ق). اعيانالشيعه (جلد7). بيروت: دارالتعارف.
• ثقهالاسلام تبريزي، علي. (1414ق). مرآتالكتب (جلد اول و 3). قم: كتابخانه آيتالله العظمي مرعشي نجفي (ره).
• حاجيخليفه، مصطفيبن عبدالله. [بيتا]. كشف الظنون عن اسامي الكتب و الفنون (جلد اول). بيروت: داراحياء التراث العربي.
• حرعاملي، محمد بن حسن. (1385ق). امل الآمل (جلد 2). بغداد: مكتبه الاندلس.
• حسيني اشكوري، احمد. (1422ق). تراجم الرجال (جلد 2). قم: دليل ما.
• روملو، حسن. (1342). احسنالتواريخ. تهران: كتابخانه صدر.
• سبحاني، جعفر. (1380). معجم التراث الكلامي. قم: مؤسسه امام صادق (ع).
• صدر حاج سيدجوادي، احمد. (1381-1368). دايرهالمعارف تشيع (جلد 2 و 9). تهران: سازمان دايرهالمعارف تشيع.
• عميد، حسن. (1375). فرهنگ فارسي عميد. تهران: اميركبير.
• كحاله، عمر رضا. (1414ق). معجم المؤلفين (جلد 3). بيروت: مؤسسه الرساله.
• گلچين معاني، احمد. (1363). تاريخ تذكرههاي فارسي (جلد 2). تهران: كتابخانه سينا.
• مدرستبريزي، محمدعلي. (1374). ريحانهالادب (جلد 3 و 4). تهران: خيام.
• موسوي بهبهاني، علي. (1385). حدوث دهري در آثار ميرداماد. جستاري در آرا و افكار ميرداماد و ميرفندرسك. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات.
• ميرخواند، محمد. (1340). تاريخ روضهالصفا (جلد 8). تهران: پيروز.