خرید و دانلود مقاله

سفرنامه‌ها


سفرنامه ها           Travelogues of Astarabad

 

نوشتههای برجای مانده از سياحان که با اهداف مختلف وارد سرزمين گرگان شدند.

سفرنامه ها، کتابهايي هستند که حاصل نگاه سياحان به سرزمينهاي ديگر است. نگاه سياحان، نگاه رسمي و خشک نيست، آنها در بسياري از اوقات، از کساني مينوشتند که اغلب توسط مورخان رسمي فراموش ميشدند و مورد غفلت قرار ميگرفتند.

برخي سياحان با نگاه عميق و تيزبين خود، توانستند ابعاد مختلف زندگي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جوامع و افراد را نشان دهند، مواردي که افراد غيرمشاهده‏گر نميتوانند به آن برسند. آنچه که ميتواند سبب دقت مشاهده‏گران شود، مقايسه‏ ي ميان دو زندگي است، امري که براي فرد ساکن در يک جامعه، غيرممکن و حتي محال است، زيرا که گاه تنها چيزي که ميتواند امکان مقايسه را فراهم نمايد، جابهجايي از يک نقطه به نقطه ديگر (سفر) است.

«سفر عمري به قدمت و درازي عمر انسان دارد، آدميان همواره دست به سفر ميزدند و کساني رنج سفر را به جان ميخريدند و با ابتدايي‏ترين وسايل و حتي بدون اميد به بازگشت، به سفر مي‏پرداختند. ماندگارترين اين مسافران، کساني بودند که حاصل مشاهدات خود را به نگارش درآوردند و خالق سفرنامه مي‏شدند.»

کشور ايران همواره مورد توجه سياحان بسياري بود، از اينرو تاکنون مسافران زيادي وارد آن شدهاند که اوج آن در عصر صفويه بود. هر يک از مناطق ايران هم مورد علاقه مسافران و سياحان بود، نواحي شمال از جمله جرجان و استرآباد از سرزمينهاي مورد توجه سياحان بود كه به آنجا سفر كردند و سفرنامههايي را نوشتند.

نويسنده کتاب با کاروان تاريخ مي‏نويسد: «در تورنگتپه، چندين مجسمه گلي پيدا شده که نظير آن‏ها در تمام فلات ايران و جلگه بينالنهرين موجود نيست. اين مجسمهها از گل پخته و قرمز رنگ، با کمال هنرمندي ساخته شده، شانه آن‏ها بسيار پهن و کمر خيلي باريک است. نظير اين مجسمهها در دوره تمدن مسين، يعني قبايل قبل از هلن‏ها در يونان ديده ميشود و نشان از ارتباط ميان اين دو تمدن را ميرساند.»

• سفرنامه ابنحوقل

ابن‏حوقل، سياح و جغرافي‏دان عرب بود که در سال 331ق/941م، سفر خود را آغاز کرد، او پس از بازديد از شهر گرگان، در سفرنامه خود مينويسد: مردم گرگان با وقار و جوانمرد و توانگرتر بودند، اما اکنون دگرگون شده و پادشاهان بدانجا چيره شده‏اند. گرگان به وسيله رودي پر آب و بزرگ به دو بخش تقسيم شده است و پلي اين دو بخش را به هم ميپيوندد. در سمت مشرق گرگان و سمت مغرب بکرآباد است.

ابنحوقل دربارهي آبسکون مينويسد: گرگان را بندرگاهي به نام آبسکون در کنار درياي تبرستان است که از آنجا به کشتي نشسته و به خزر و باب الابواب (دربند) وجيل و ديلم و جزي آن ميروند. آبسکون شهري است نيکو، اما پر از پشه و متعفن است و در همه نواحي مذکور، بندرگاهي بزرگتر از آبسکون نيست.

• عصر صفويان

عصر صفويان، دورهي طلايي در سفر و سفرنويسي ايران است. برقراري امنيت و ارتباط با اروپا سبب شد تا سياحان بسياري وارد ايران شوند. بيشترين اين سياحان به پايتخت صفويان، به ويژه اصفهان ميآمدند و فقط برخي به ديگر مناطق ميرفتند. استرآباد منطقه مورد نظر آنان نبود، از اينرو ما از اين دوره، سفرنامهي کمتري داريم. مطالبي هم که در سفرنامهها آمده است، بيشتر ناشي از شنيدههاست، تا حضور مستقيم سياحان در آن.

«آنتوني جنکينسون» يک انگليسي از کمپاني مسکو بود که در سال 1562م در قزوين، پايتخت شاه تهماسب، به خدمت پادشاه صفوي رسيد. او از راه شمال (روسيه) وارد ايران شد. سرپرسي سايکس به نقل از جنکينسون، دربارهي ترکمنها اين عبارات را نقل ميکند: «سکنه اين محل (شمال ايالات استرآباد) نهايت خشن و بداخلاق بودند و هر روز به نحوي از انحاء يا به وسيلهي جدال و مشاجره، سرقت و دزدي يا تکدي و سؤال متعرض ما ميشدند و حتي ما را وادار ميکردند که آب نوشيدني خود را از آن‏ها خريداري کنيم.» همين مطالب شايد نشانگر ورود او به استرآباد و آشنايي و اطلاع وي از بخشي از ساکنان آن است.

• هنوي در استرآباد

هرج و مرجهاي ناشي از سقوط صفويان و درگيريهاي موجود در ايران سبب شد تا سياحان کمتري نسبت به دورهي صفويه وارد ايران شوند. يکي از چهره‏هايي که در ايران عصر افشار حضور داشت، هنوي بود.

جونس هنوي، يکي از انگليسي‏هايي بود که در عصر افشار، در استرآباد حضور داشت و مشغول فعاليت اقتصادي بود. او بعد از آن که دزدان، کالاهايش را غارت کردند، تصميم ميگيرد براي دادخواهي نزد نادرشاه افشار که در استرآباد بود، برود. هنوي حتي چادر خود را در نزديکي خيمه و خرگاه نادر برافراشت، ولي موفق به گفتگو با او نشد، اما نادر با ارسال نامهاي به بهبود خان، حاکم استرآباد، خواستار کسب اطلاع از جزئيات کالاهاي از دست رفته و باز گرداندن اموال او شد. علاوه بر هنوي، افراد ديگري هم وارد استرآباد شدند.

همچنين گفته شده است ميان محمدحسن خان قاجار و جان التون، تاجر انگليسي مقيم رشت، ارتباطاتي برقرار بود. التون از سوي دربار روسيه، مأمور مطالعه راههاي تجاري و حمل و نقل کالا به ايران شد.

رفائيل صاحب، يکي از سياحان انگليسي است که در سال 1267ق از استرآباد بازديد کرد و خلقش را چهل و پنج هزار نفر برآورد کرد.

بيبي رابعه لوگاشوا در کتاب خود، از حضور آ.پرنس، جهانگرد انگليسي، در نيمه نخست سده نوزدهم در چارک و گرگان خبر ميدهد.

کيث ادوارد ابوت، کنسول انگليس، در سفرنامهي خود از سفر تامسون، نماينده سفارت انگليس در تهران در ميان ترکمنها خبر ميدهد. وي در اين سفر، توسط يکي از رؤساي قبيله جعفر باي (آقاخان) همراهي ميشد.

گريگوري ملگونف، آکادميسين روس، از سفر هولمز، سياح انگليسي و بازديد وي از جزيره آشوراده در سفرنامه خود مينويسد.

نيکولاي ولاديميروويچ خانيکوف در سفرنامه خود، از سفر آرتور کانولي براي رفتن به خيوه در سال 1830م خبر ميدهد. کانولي پس از انصراف از سفر، استرآباد را از طريق روستاي زيارت، گردنهي جلينگ پلينگ و هفت چشمه، ترک ميكند و به شاهرود ميرود، اما انگليسيهايي بودند که به ايالت استرآباد سفر کردند و سفرنامههايي از خود به يادگار گذاشتند.

• جيمز موريه

موريه در سال 1231ق وارد ايالات استرآباد مي‏شود و از اين شهر بازديد ميکند. موريه در سفرنامه خود، از برج و باروي شهر، وضعيت معابر، محصولات و.... اطلاعاتي به ما ميدهد. از نظر موريه، جمعيت شهر، بيش از هزار خانوار نيست که شمار کمي از آنها آسايش دارند. کميابي و گراني و تهيدستي فراوان و خانههاي توانگران اندک است. به نوشتهي موريه، استرآباديان به دلاوري  و بيباکي بسيار زبانزد هستند.

• جيمز بيلي فريزر

فريزر در سال 1821م (1237ق) از راه هرمز، بوشهر، شيراز، قم و تهران به شهر مشهد سفر ميکند و در دوم فوريه سال 1822م، به اين شهر ميرسد. او ميخواست خود را به بخارا برساند، ولي وقتي شنيد اوضاع آنجا آشفته است، به سمت غرب عزيمت کرد. سفرنامه فريزر حاصل مشاهدات اوست. فريزر از سمت شرق روانهي محل زندگي ترکمانان گوکلان ميشود. او رفتن به سرزمين ترکمانان را بدون اين که کسي او را معرفي و برايش تأمين جاني تحصيل کند، عين ديوانگي ميداند.

وي در سفرنامهي خود، گزارشي از شيوه و آداب و رسوم ترکمنها، محل زندگي آنها (آلاچيق)، مراسم تدفين، ازدواج و ... ميدهد. فريزر به توصيهي ميرزا سعداللهخان، از راه خرقان به شاهکوه ميرود و از آن جا رهسپار تهران ميشود.

• الکس بارنز

بارنز، عضو انجمن سلطنتي بريتانيا و مأمور عالي رتبهي کمپاني هند شرقي است که پس از سفر به آسياي ميانه، به شهر مشهد ميرود. او بعد از ملاقات با خسرو ميرزا، به ميان ترکمنان گوکلان رفته، پس از بازديد از شهر استرآباد، عازم شهر اشرف (بهشهر) ميشود.

به نوشتهي مترجم کتاب، هدف بارنز از اين سفر، انجام مأموريتي است که از سوي دولت انگليس و کمپاني هندشرقي به وي و همسفرش جرارد، محول شده بود. از مندرجات سفرنامهي او استنباط مي‏شود که اين مسافرتها به منظور شناسايي بيشتر مسير و به دست آوردن اطلات دقيقتر دربارهي ساختار حکومتي ايران و شخصيتهاي مؤثر در سرنوشت کشور و مطالعهي احوال اقليتهاي قوي، از جمله ترکمانان بوده است.

توصيف بارنز از صحراي گرم و سوزان و وضعيت اسرا، اگرچه تلخ، ولي خواندني است. بارنز در سفرنامهي خود اطلاعاتي دربارهي قبايل گوکلان و يموت ميدهد. او پس از عبور از نواحي شرقي ايالت، از جمله گنبدقابوس به استرآباد ميآيد. بارنز بعد از بازديد و توصيف شهر استرآباد، به سمت غرب ميرود و پس از استقبال توسط خان نوکنده، به سمت مازندران حرکت ميكند و از آنجا روانهي تهران ميشود.

• ابوت

کيث ادوارد ابوت کنسول دولت انگلستان بود که طي دو سفر در سالهاي 1844 و 8-1847م، از طريق مازندران به استرآباد سفر کرد. به نوشتهي وي، اين سفر به «دستور مقامات مافوق انجام شد.»

توصيف او از شهر استرآباد و بيان تجارت آن با ديگر مناطق، داراي اطلاعات ارزشمندي است. ابوت همچنين اطلاعاتي از ترکمانان يموت جمعآوري کرده است که در شناخت اقوام ساکن در ايالات استرآباد به ما کمک ميکند.

• چارلز فرانسيس مکنزي

کاپيتان چارلز فرانسيس مکنزي، اولين کنسول انگلستان در شمال ايران بود. وي در سال 1858م، با هدف کسب اطلاعات، به استرآباد سفر کرد. مکنزي در اين سفر، بعد از عبور از بندرگز، کردمحله و آشوراده، وارد شهر استرآباد شد. وي در اين سفر، به جمعآوري اطلاعات آماري توجه خاصي داشت و نرخ‏ها، قيمت اجناس، وضعيت راه‏ها، جمعيت و ... را ثبت كرد. توجه کنسول به جمعآوري اطلاعات دربارهي روس‏ها، سبب شد تا سفرنامه وي شامل مطالب مفيدي درباره‏ي حضور روس‏ها در ايالت استرآباد باشد. مکنزي، توصيف خوبي از حضور آنها در جزيره‏ي آشوراده ارائه ميدهد. کاپيتان انگليسي، آمار قدرت بحريه روس را شامل 6 کشتي کوچک جنگي، 6 قايق، 8 کشتي باري و 2 کشتي مسافربري ذکر ميکند.

• کلنل ييت

کلنل چارلز ادوارد ييت، در اواخر سلطنت ناصرالدينشاه به ايران آمد. او از سمت شرق وارد ايالت استرآباد شد. ييت پس از سفر در ميان ترکمانان گوکلان و يموت، در سال 1894م، وارد شهر استرآباد شد، سپس از طريق کردمحله، مرکز بلوک سدن رستاق، به بندرگز و از طريق کشتي به باکو رفت. ييت مدتي کنسول بريتانيا در مشهد بود. سفرنامه‏ي او به نام «سفرنامه خراسان و سيستان» خواندني و داراي اطلاعاتي دربارهي استرآباد عصر قاجار است.

• رابينو

ياسنتلوئي رابينو، کنسول انگليس در رشت بود که در بهار سال 1288ق و پاييز 1289ق به استرآباد سفر کرد. وي در تمام خط سير خود، ضمن مشاهداتي دقيق، به جمعآوري اطلاعات و تحقيق پرداخته و در مراجعت به اروپا، اين مشاهدات و معلومات را به وسيلهي بررسي کتب تاريخي تکميل نموده است.

• لوات

ليوتنان کلنل بدسفرد لوات، کنسول دولت بهينهي انگليسي در استرآباد بود که از تهران رهسپار استرآباد شد. هدف او از اين سفر، تهيهي نقشه بلوکي بود که • خط تلگراف و چاپار از آن ميگذشت.

کرزن

جرج ناتانيل کرزن، به عنوان خبرنگار تايمز در عصر ناصرالدينشاه به ايران آمد. وي دربارهي اهداف سفر خود مينويسد: «وقتي که در پاييز 1889م، به عنوان خبرنگار روزنامه تايمز به ايران رفتم، منظور عاجلم اين بوده است که طي نامههايي که لزوماً از لحاظ تعداد و تفصيل محدود باشد، شرح خلاصهاي دربارهي وضع سياسي قلمرو ناصرالدينشاه براي روزنامه فراهم سازم.» اين نامه‏ها که هفده عدد بوده است، به تناوب از نوامبر 1889 تا آوريل 1890م، در روزنامه تايمز انتشار يافت.

• سايکس

ژنرال سرپرسي مولسورث سايکس، مؤسس کنسولگري انگليس در کرمان بود. او مدتي هم سر کنسول اين دولت در خراسان شد. سايکس شش بار به ايران سفر کرد. گفته شده است او در استرآباد با کنسول روس، مستر پيپر، ملاقات كرد.

کلنل سي. ام. مکگرگر

مکگرگر، افسر ارتش انگليس در عهد ملکه ويکتورياست. وي در سال 1875م، به نواحي مشهد، سرخس، درگز، شاهرود و بخشي از نواحي شمال ايران مسافرت كرد، سپس از طريق روسيه به اروپا بازگشت.

مک گرگر در سال 1875، از طريق بجنورد وارد دشت نردين شد و پس از عبور از روستاهاي طالعبين، گلستان و کاشيدار، از طريق نوده به شاهرود رفت و از آنجا از طريق راه تاش، شاهکوه و زيارت به استرآباد آمد و پس از اقامت در آن، به کردمحله و گز رفت و از طريق بندرگز و آشوراده به انزلي و از آنجا به دشت، سپس به تهران رفت. او دربارهي شهر استرآباد مي‏نويسد: استرآباد، براي من که به ديدن شهرهاي بدمنظر و ملال‏آور ايران عادت کردهام، شهري فوقالعاده زيبا و سرسبز است. شهر در دامنه تپههاي پوشيده از جنگل قرار گرفته و درختان زيادي آن را احاطه کردهاند و موقعيت جالبي به آن داده‏اند و بامهاي پوشيده از سفال‏هاي قرمز رنگ، جلوه خاصي دارند. ضمن عبور از خيابانهاي شهر، مشاهده کردم مردم اين جا مانند اروپاييها عادت دارند گلدانهاي گل جلوي پنجره خانههاي خود بگذارند.

• سياحان فرانسوي

فرانسويها جز در دورهي ناپلئون، حضور چندان و شايد هم علاقه‏اي به حضور در ايران نداشتند. علت آن را مي‏توان در سرگرم بودن اين کشور در آفريقا و شايد توافق ضمني با ديگر قدرتهاي آن روز، از جمله انگلستان دانست!

«م. تروي ليه يکي از اعضاي هيأت گاردان در سال 1807م، از راه کاروان رو بين تهران و مشهد عبور کرد و از آنجا به يزد رفت و براي نخستين بار، شرح آن شاهراه را که از زمان‏هاي قديم مورد استفاده فاتحان و پادشاهان و در قرون اخير زوار بيشماري قرار گرفته است، به آگاهي غربيها رسانيد، تروي ليه اولين مسافري است که اطلاعات صحيح از قدرت و طرز زندگي ترکمن‏ها که باعث ناامني راه مشهد بودند، داده است.»

• بهلر در استرآباد

بهلر يکي از اروپايياني بود که در عصر ناصرالدينشاه، طي سفري از تهران به رشت و انزلي آمد و از آن جا وارد مازندران شد و بعد از سياحتي در آن، به استرآباد آمد که حاصل آن، سفرنامه بهلر است. مسيو بهلر از سمت مازندران وارد ايالت استرآباد شد و در مسير خود سعي کرد مشاهدات خود، از جمله وضعيت رودخانه ‏ها، اماكن، جمعيت و فاصله ‏ي هر مکان را ثبت كند. در واقع ارائه اطلاعات جغرافيايي و بيان مطالبي دربارهي قشون و ... به همراه ارائه راهکارهاي محلي، از ويژگيهاي سفرنامه ‏ي اوست. احتمالاً او زماني به استرآباد ميآيد که مکنزي، کنسول انگليس، در رشت بود. از اين رو، در برخي مورد، تشابهاتي ميان نوشتههاي او و مکنزي ديده ميشود.

سفرنامهي بهلر، شرح تفتيشات نظامي است. از آن جايي که وي به خدمت نظام درآمده بود، هر منطقهاي را با توجه به خصوصيات سوق الجيشي آن بررسي نموده و مراتب اقداماتي را که براي مقابله با قشون روسيه و نيز اقوام لازم بود، ذکر کرده است.

بهلر با توجه به وضعيت و شرايط عصر ناصري در استرآباد، چندين دستورالعمل دربارهي کنترل اوضاع براي استحکام و انضباط صحراي ورودي گرگان پيشنهاد ميکند، به طوري که يا قبايل، مطيع و رعيت مخصوص دولت علّيه شوند يا آن که از صحرا به کلي بيرون بروند.

گاستيگر

گاستيگر سفرنامهاي ندارد، اما هينريش بروگش که در سال 1861م (اواسط سلطنت ناصرالدينشاه) به ايران آمد، نوشتهي او را که حاصل سفرش در سال 1861م به استرآباد است، در سفرنامه خود (سفري به دربار سلطان صاحبقران) آورده است. او مينويسد: «در حقيقت به علت فقدان راه مناسب تا مازندران و تهران، ارتباط آنها با روسيه زيادتر از مرکز ايران است. بسياري از مردم اين نواحي به زبان روسي آشنايي دارند و نفوذ روسها به طور کلي در اين قسمت زياد است. در اينجا، اصولاً کمتر از حکومت مرکزي ايران و ناصرالدينشاه صحبت ميشود و توجه مردم بيشتر معطوف به روسيه و شخص تزار است. يکي از مشکلات و ناراحتيهاي بزرگ مردم اين نواحي، وجود ترکمنهاست که زندگي راحت را بر مردم حرام کردهاند.»

• هنري موزر

هنري موزر اصالتاً سوئيسي، که در ظاهر به تبعت دولت روسيه درآمده بود. سفرنامه او با عنوان «ترکستان و ايران» در همان زمان ناصرالدينشاه به فارسي ترجمه شده است. اين کتاب در سال 2536 به کوشش محمد گلبن منتشر شد. سفرنامه ترکستان و ايران، همچنان که از نام آن پيداست، داراي دو بخش است. فصل اول تا فصل يازدهم مربوط به ترکستان و فصلهاي دوازدهم تا شانزدهم مربوط به ايران است. موزر از سمت شرق (بجنورد) به ايالت استرآباد آمد و از سمت شاهکوه، به شاهرود و سپس تهران رفت. سفرنامه او بيشتر گوياي مسائل شرق استرآباد و روابط ميان كردها و ترکمنهاي گوکلان است.

• سفرنامه سيف الدوله

سيفالدوله سلطان محمد، نويسندهي «سفرنامه سيف الدوله» معروف به «سفرنامه مکه» است. او در اين کتاب، خودش را فرزند 38 فتحعليشاه معرفي ميکند، اما مصحح کتاب، علياکبر خداپرست، اين مسأله را رد ميکند.

سيفالدوله در سال 1288ق، مدتي توليت آستان قدس رضوي را بر عهده داشت و طبق مندرجات تاريخ رجال ايران، در سال 1320، حاکم گرگان بود. سفرنامه او اولين بار در سال 1364ش، توسط نشر ني در 469 صفحه منتشر شد و داراي مطالب خواندني مربوط کشورها و شهرهاي مختلف است. سيفالدوله مينويسد: «در خدمت محمدشاه مرحوم به گرگان رفتيم. خلاصه روزنامه آن سفر از دست رفت.» سيفالدوله در اين سفرنامه، مطالبي دربارهي فندرسک، کتول، نردين، گرگان، گنبد کاووس و اسکله بندرگز ميآورد.

• رضاقلي‏خان هدايت

سفارت نامه خوارزم، سفرنامه رضاقليخان هدايت به خوارزم و ديدار با محمد امين خوارزم شاه (خان خيوه) است. اين سفر در دورهي ناصرالدينشاه و در سال 1368ق صورت گرفت.

رضاقليخان هدايت از طريق فيروزکوه به سوادکوه مازندران و از آنجا به ساري، اشرف و استرآباد آمد. او از استرآباد به عنوان بلوک سليم ياد ميکند. رضاقليخان پس از ذکر رود گرگان و درياي استرآباد و آققلعه، مطالبي دربارهي طايفه يموت مينويسد. وي در بازگشت از خوارزم نيز به استرآباد ميآيد.

• حاج سياح در استرآباد

سفر حاج سياح از روز 14 رجب 1294ق / سوم مرداد 1256ش، تا ماههاي اول سلطنت احمدشاه ادامه يافت. او در دوران حکمراني نواب والا، حاج سيف الدوله از طريق شاهرود به استرآباد آمد. حاجي سياح، طي نه روز اقامت در ايالت، از گنبد قابوس، جاتلي خواجه و گوموش تپه بازديد کرد و از راه مازندران به طهران رفت. کتاب خاطرات او به کوشش حميد سياح و به تصحيح سيفالله گمکار منتشر شد. اين کتاب اطلاعات چنداني دربارهي استرآباد نميدهد.

• سفرنامه معصوم عليشاه

محمدمعصوم شيرازي معروف به معصوم عليشاه (نايب الصدر) در شعبان سال 1315ق، از سمت مازندران به استرآباد آمد. او دربارهي شهر استرآباد مينويسد: «در زمان خلافت سليمان بن عبدالملک يزيد بن المهلب بن ابي صفره که والي خراسان بود، از جانب وي بناي آنجا را نموده است.»

• سفرنامه ‏ي بخارا

ميرزا سراجالدين حاجي ميرزا عبدالرئوف، از سياحان مشهور است که دو سفر به استرآباد داشت. در سفر اول، او در منزل سيد يحيي تاجر اقامت داشت که بعد از سه، چهار ماه اقامت به شاهرود ميرود، اما دوباره روانه استرآباد ميشود. او بعد از ملاقات با ايوانف، کنسول روس، به بندرگز و چکشلر ميرود و پس از يک اقامت و طبابت، به انزلي باز ميگردد. او زماني به استرآباد ميآيد که اين «شهر يکپارچه آتش شده و شعله‏ور بود.» وصف او از ماجراي مشروطهخواهي استرآباد و آمدن پانوف روشنگر بخشي از تاريخ استرآباد است. سفر او به ميان گوکلانها و يموت‏ها و مناطق محل زندگي آن‏ها، همچنين آشوراده، بندرگز، گنبد قابوس، گمشتپه، خواجه نفس و... خواندني است.

• وامبري

سياحت درويشي دروغين، سفرنامه‏ي آرمينيوس وامبري به ايران و خانات آسياي ميانه است. او در اين سفر، با نام مستعار «رشيد افندي» و لباس مبدل، به سير در شهرهاي مختلف پرداخت.

مترجم کتاب وامبري، در مقدمه‏ي خود، هدف از سياحت وي را علاقه‏ي شديد به مطالعهي زبان‏شناسي و تلاش وي براي يافتن ريشهي زبان مادري خويش و شناخت خصوصيات آن ميداند. وامبري در ديباچهي کتاب خود به تاريخ 28 سپتامبر 1864م مينويسد: «از آغاز جواني به واسطهي علاقه که به مطالعه در علم زبانشناسي داشتم، با انواع زبانهاي رايج اروپا و آسيا سر و کار پيدا کردم.» وي چند سال در شهر قسطنطنيه بود و در همان جا تصميم گرفت به خانات آسياي ميانه سفر كند.

وامبري دربارهي انتخاب مسير براي رفتن به خانات آسياي ميانه مينويسد: براي رفتن به بخارا، دو راه وجود داشت و ما مجبور بوديم بين دو راه، يکي را انتخاب کنيم. دو راه، پر از مخاطره بود و هيچ تفاوتي بين آنها نبود، مگر فرق ميان ايلاتي که در طول آن کمين داشتند و ناگزير از ميان آنها بايد عبور کرد. بدون شک، راه مشهد، مرو و بخارا، خيلي کوتاهتر ميشد، ولي بايد با ايلاتي مواجه ميشديم که معروف است آن‏ها دست رد بر سينهي احدي نميگذارند و حتي اگر پيغمبر هم بالشخصه به چنگشان بيفتد، از فروش او به عنوان برده خودداري نميکنند. راه ديگر، ترکمن‏هاي يموت، مسکن داشتند که نسبتاً مردمان باشرافت و مهماننوازي هستند، ولي عيب اين راه آن است که بايد به طول چهل منزل از وسط صحرايي عبور کرد که حتي چشمه آب آشاميدني هم در آن پيدا نمي‏شود.

مسير انتخابي، پاي وامبري را به ايالت استرآباد ميکشاند و او پس از عبور از رشتهکوههاي بلند البرز، به مازندران ميآيد و بعد از ورود به شهر ساري، عازم جز شده و از آنجا عازم جزيرهي آشوراده، سپس گمشتپه مي‏شود. در همين مسير، او گزارشي از وضعيت اين مناطق داده است که ميتواند نمايانگر وضعيت آن دوران باشد.

وامبري 10 آوريل 1863م، با يک کشتي ترکمني که حاضر است زائران را حمل نمايد، به آشوراده ميرود. در آشوراده، وامبري سخت نگران است که با توجه به قيافهي خود، شناخته نشود، اما بخت با او يار است و او به سلامت از آشوراده که در اختيار روسهاست، ميگذرد.

• خانيکوف

نيکولاي ولاديميروويچ خانيکوف، جغرافيدان و دانشمند روسي است که بارها به ايران سفر کرد و چند سالي هم نماينده‏ي سرکنسولگري روس در تبريز بود. خانيکوف در سال 1852م، از طريق سقز و بانه تا همدان پيش رفت و به اکتشافات جغرافيايي پرداخت. او در اواخر ژانويه 1858، به همراه هيأتي مرکب از تني چند از دانشمندان و متخصصان و دو نقشه بردار، سفر علمي خود را از راه تفليس به سوي ايران آغاز کرد که حاصل آن در قالب سفرنامهي خانيکوف گردآوري و توسط انتشارات آستان قدس رضوي منتشر شد.

مترجمان دربارهي اهداف اين سفر مينويسند: زماني که دولت انگليس براي حفظ منافع خود در هندوستان، دسته دسته افسران مأمور در کمپاني هند شرقي را براي اوضاع اجتماعي، وضع طبيعي و سوق الجيشي ايران به اين کشور گسيل ميداشت و از حمله‏ي احتمالي حکومت تزاري روسيه به هند، از طريق ايران بيمناک بود، نه تنها بعيد نيست که دولت روسيه نيز به منظور دستيابي به اهداف خاص سياسي، زير پوشش تحقيقات علمي، دانشمنداني چند از جمله خانيکوف را مأمور کرده باشد، بلکه بسيار مقرون به حقيقت نيز مي‏نمايد، به ويژه آن که از اين تاريخ نيز خانيکوف مأموريت پنهاني سياسي ديگري براي آن کشور انجام داده است.

تفاوت خانيکوف با ديگر سياحان، دانش اوست. خانيکوف به عنوان يک دانشمند مجهز، با کليه تجهيزات لازم، دست به اين سفر پژوهشي زد.

وي دربارهي استرآباد مينويسد: هنگام ورود ما به ايران، ايالت استرآباد در هرج و مرج کامل به سر مي‏برد. حاکم آنجا، جعفرقليخان بجنوردي، به تازگي از لشکرکشي بدفرجامي بازگشته بود. او دو عراده توپ و تعدادي از افراد خود را از دست داده بود و صحرانشينان از اين موفقيت خود جسارت پيدا کرده، در انبوه جنگلهاي اطراف استرآباد پراکنده شده بودند.

• گريگوري ملگونف

کتاب کرانههاي جنوبي درياي خزر، حاصل سفر گريگوري ملگونف، آکادميسين روس، به نواحي شمال ايران در سال 1860م است. او يک بار در سال 1858، کرانههاي جنوبي درياي خزر را از خاور به باختر پيموده و نقشهي آن را ترسيم کرده بود.

ملگونف از طرف حکومت قفقاز به همراه فون دوران، از تفليس به بادکوبه رفت و از آنجا به خليج استرآباد آمد. او از آشوراده به عنوان ايستگاه دريايي روس ياد ميکند که در مدخل خليج استرآباد قرار گرفته است. ملگونف از اين خليج به عنوان يکي از آرامترين آبهاي کرانههاي درياي خزر و از لنگرگاه‏هايش به عنوان مطمئنترين و راحت‏ترين در سراسر کرانه‏ي درياي خزر نام مي‏برد.

وي دربارهي آشوراده مي‏نويسد: تنها شمار کمي ساختمان [در آن] وجود دارد. در دماغهي شرقي، يک انبار چوبي با يک فروشگاه متعلق به شرکت بازرگاني، ماوراي خزر، سه کلبهي چوبي متعلق به چند ايراني و بيفاصله، کنار اين‏ها، يک مغازه و کنار آن، يک تالار دو اشکوبه که متعلق به پيرترين فرد ترکمن به نام قديرخان است، وجود دارد.

يکي از گزارشهاي ملگونف، مطالب وي دربارهي نفت است. او با ذکر فعاليت ترکمنها در زمينهي نفت و نام بردن از مالکين چاه‏هاي کن مينويسد: ترکمنها ترجيح ميدهند نفت را به ايرانيان ساکن مازندران بفروشند. ترکمنها، نفت را در داخل خيک حمل ميکنند و بر حسب بار يا خروار ميفروشند. يک خيک نفت برابر 10 باتمان با 4/1 خروار و برابر 5/3 پوده است که حدود 3 تا 4 قران ارزش دارد.

او همچنين دربارهي گميشتپه مي‏نويسد: در آبادي گميش‌‌‌تپه، حدود پانصد چادر برپاست زمينهاي اطراف دهانهي گرگان پست باتلاقي و پوشيده از نيزار است. اقامت در ماههاي گرم تابستان در اين جا بسيار ناسالم است، بدين جهت اهالي در اين موقع يا به حسينقلي و اترک ميروند.

سياح روسي به بازرگاني استرآباد توجه دارد و در ميان کالاهاي اين استان، تنه‏هاي درخت گردو و روغن کنجد را بيش از همه قابل ذکر ميداند که روغن کنجد، فروش زيادي در روسيه ندارد، فقط مقدار کمي به حاجي طرخان حمل مي‏شود. از نظر او، صابون کنجد استرآباد، بسيار بدبو و بد خاصيت است. وي مينويسد: استرآباد واجد مزاياي خاص در تجارت با روسيه نيست. داد و ستد با آن جا بسيار کم است و فعاليت کنسولي روسيه تقريباً منحصر به دادن ويزا، به افراد يا اجازه‏ي عبور دام ميباشد.

ملگونف گزارشي هم از وضعيت برج رادکان ميدهد. او از طريق راه چمنساور به بالا شاهکوه ميرود و دربارهي آن مي‏نويسد: بالا شاهکوه داراي يک مسجد، يک تکيه و حدود 150 خانه است. اهالي عمدتاً در قسمتهاي پشت کوه، به کار زراعت و دامداري اشتغال دارند، البته پرورش گوسفند اهميت بيشتري در اين جا دارد. نمد و جاجيم براي عدلبندي کالا توليد ميشود. بسياري از اهالي چاروادار هستند.

• گزارش يک سياح روس

کتاب گزارش ايران از يک سياح روس، خاطرات يک سياح روس است که از شرح حال وي اطلاعي در دست نيست، تنها موردي که ميدانيم، اين است که وي از کارمندان ادارهي تلگراف شمال روسيه بود و به ادعاي خود، حدود سه سال در سرزمينهاي ماوراي خزر به سير و سياحت پرداخته است. او در سال 1887م/1304ق، از طريق بندر اوزون آده واقع در شمال شرقي درياي خزر، به خاک ايران قدم گذاشت و از راه آشوراده، مشهدسر (بابلسر) و بارفروش (بابل) وارد تهران شد و به حضور ناصرالدينشاه رفت.

سياح روس در آشوراده حتي پياده نشده، اما دربارهي آن مينويسد: سابقالايام جزيره مذکور يکي از جزاير عظيم محسوب ميشد، ولي به تدريج آب از آن رخنه نموده، تا اين که اکنون يک قسمت بزرگ آن جزيره غرق آب گشته و بدين جهت به عرض جزيره ميتوان نام آن را آبخوستک ناميد. در هر حال، جزيرهي آشوراده، يکي از آن اماکني است که در آن هميشه امراض تب و لرز و نوبه کمال وفور را داشته و دارد و در هيچ مکاني از سواحل شرقيه بحر خزر به قدر اين جزيره، تب و لرز وجود ندارد.

• ارنست اورسل

اورسل يکي از سياحاني است که به ايالت استرآباد آمد. او متولد سال 1858م، در مونس (يکي از شهرهاي بلژيک) است. اورسل تحصيلات خود را در رشته حقوق به پايان رسانيد و در همين رشته موفق به اخذ درجه دکترا شد. براساس نوشتهي مترجم سفرنامهي اورسل، او «فقط به منظور سياحت و سير آفاق و انفس، قدم به کشور ما گذاشته است.»

اورسل صبح زود يکي از روزهاي باراني ماه ژوئيه سال 1882م، از ايستگاه راهآهن به همراه دوست خود اوئلين- که يک فرد نظامي است- با قطار راهي مشرق زمين شد و در اوايل اکتبر سال 1883م، از طريق باکو به انزلي، سپس به ايران آمد. او بعد از ديدار از رشت، به قزوين و سپس به تهران آمد که به طور مشروح در سفرنامهي خود به آنها اشاره کرده است. اورسل سپس به مازندران برميگردد و از طريق کشتي والگف، که قديمي و داراي در و پيکر فرسوده است، به لنگرگاه گز ميرسد و دربارهي آن مينويسد: اطراف بندرگز منظرهي خيالانگيزي داشت. از کنار ساحل، تپههاي مطبق پوشيده از جنگل تا دامنهي کوههاي پر درخت که قلهشان زير پوششي از برف ميدرخشيدند، ادامه داشت. شاهکوه از بالاي اولين کوه‏ها، قله‏ي هميشه پوشيده از برف خود را برافراشته بود. خيلي دورتر از شاهکوه، باز دماوند شبيه گنبد بلوريني بود که از آسمان آويخته باشند.

وي مينويسد: گز در چهل کيلومتري استرآباد واقع شده است. مالالتجاره‏هاي اروپايي را که به خراسان، ترکستان صادر ميشود، در اين بندر از کشتي پياده ميکنند. نقل و حقالعبور کالاهاي مزبور، تنها محل درآمد ساکنان اين شهر است.

اورسل، دربارهي آشوراده مينويسد: در اين جزيره، جز پشت بامهايي که با بوريا بودند و گنبدهاي سبز رنگ يک کليساي روسي که صليبهاي طلايي آن از شاخ و برگ درختان بيرون آمده بود، ساختمان ديگري ديده نميشد.

• روزنامه سفر خراسان

روزنامه سفر خراسان نوشته علينقي حکيم الممالک است. او پيشخدمتباشي ناصرالدينشاه قاجار بود که در سفر اول شاه قاجار که در سال 1286ق انجام شد، وي را همراهي کرد. اين سفرنامه اولين بار به خط علياصغر در کارخانه آقاميرباقر طهراني به چاپ رسيد. در اين سفرنامه، يادداشتهايي از ورود ناصرالدينشاه به تاش، شاهکوه و چهارده کلاته آمده است.

• سفرنامه خراسان

سفرنامه خراسان، شرح سفر دوم ناصرالدينشاه به خراسان است که در سال 1300ق صورت گرفت. در اين سفرنامه، شاه از شاهکوه و تاش هم مطالبي آورده است. او مينويسد: «مردم شاهکوه و تاش گوسفند زيادي دارند. نميگويند از صدهزار تجاوز است، گوسفندهايشان دنبه دارند و بسيار قشنگ و پاکيزه است. دوغ و ماست و پنير و ساير لبنيات بسيار خوب دارند.»

ناصرالدينشاه دربارهي تاش مينويسد: ده کوچکي است. پنجاه خانوار رعيت دارد. حمامي هم دارد و اهلش همه متمولند. به قدر سه سنگ آب از دره که بالادست ده واقع است، جاري شده، از جلوي ده ميگذرد و رعيت تاش از اين آب زراعت ميکند.

ناصرالدينشاه در اين سفر به استرآباد نميآيد، اما دربارهي آن مي‏نويسد: «مرد و زن استرآبادي، همه مردمان معقول، درست، متدين و دولتخواه و آسوده، عاقل رشيد و با غيرتي هستند. در هيچ طايفه مثل اهالي استرآباد ديده نشده است، بسيار بسيار مردمان خوبي دارد. همه با استغناي طبع ... اينها ديده نميشود، مگر به ندرت.»

ناصرالدينشاه در بسطام با تعدادي از علماي استرآباد، از جمله آقا محمد، پسر مرحوم ملا محمدرضا رئيسي شهيد و آقا سيد اسمعيل درازگيسو، که از سادات خانواده قديم استرآباد است، ملاقات ميکند و مينويسد: «ساداتي بسيار خوب و صاحب نفس هستند. فرامين متعدد از سلاطين صفويه و يک فرمان هم از يعقوب ليث صفار دارند. فرمان يعقوب خط خوش داشت و مهر يعقوب ليث هم به آن بود. خيلي فرمان غريبي بود. فرمانها را تماشا کرديم. بعد از آنکه علماي استرآباد رفتند، قونسول روس به همراهي ميرزاجوادخان کارگزار به حضور آمد. اسمش مسيو کاخاترفسکي است. زبان فارسي را خيلي مربوط و فصيح حرف ميزند.»

• سفرنامه رضاشاه

سفرنامه رضاشاه، حاصل سفر وي به مازندران است که نخستين بار در سال 1305ش و براي بار دوم در سال 1355، چاپ شد، گفته ميشود اين سفرنامه به ديکتهي رضاشاه و نگارش فرجالله بهرامي است و رضاشاه پهلوي با کلمه و سطر به سطر آنان موافق بوده است.

رضاشاه از طريق رودهن، فيروزکوه، گدوک و با اتومبيل به مازندران ميآيد و پس از بازديد از ساری و اشرف، وارد بندرگز ميشود. رضاشاه مسير اشرف تا بندرگز را يکي از پرمشقتترين و سختترين راهها معرفي ميکند و به بندر قره سو ميرود. او بعد از بازديد از قصبه خواجه نفس، به گمش تپه ميرود.

رضاشاه در گمش‏تپه در خانهي آشور خزين، که از معاريف گمشتپه بود، اقامت ميکند. دربارهي گمشتپه مينويسد: مخلوطي است از آلاچيق و عمارت دو طبقه چوبي که با سليقه ساخته شده و از دور منظرهي دهکده اروپايي به آنان ميدهد. خياباني شوسه از وسط ميگذرد که ديوار چوبي، آن را از خانه‏ها مجزا مي‏سازد. رنگ‏هايي که به چوب بست خانهها و ديوار اتاقها و سقف عمارت زدهاند، بيشتر بر جلوهي اين قصبه ميافزايد.

رضاشاه مي ‏نويسد: در گمش تپه حمام عمومي نيست. با ظرف شستشو ميکنند. ميان اهالي گدايي و سوال عيب است. در اين قريه، هيچ گدا ديده نميشود. گمش تپه داراي 3000 خانوار است و به 11 محله تقسيم شده و در محله مسجدي است که همه از چوب ساخته شده، مگر دوتاي آن‏ها که از سنگ و داراي استحمام است.

او همچنين از مدرسه گمش تپه بازديد مي‏کند، رضاشاه در بازگشت از روستاي ‏امچلي بازديد ميکند و سپس با عبور از پهلوي دژ (آق‏ قلا) وارد استرآباد ميشود و بعد از يک شب اقامت در گرگان به بندرگز باز ميگردد.

• رابرت بايرون و ديدار از برج قابوس

رابرت بايرون در سال 1933م، از طريق سوريه و عراق به ايران آمد. او به وسيله راهآهن وارد بهشهر شد و از آنجا به استرآباد آمد. هدف او در اين سفر، بيش از همه ديدن گنبد قابوس بود. بايرون در سفرنامه خود مينويسد: «در اصل عکسي که ديزاز از گنبدقابوس گرفته بود، مرا به آمدن به ايران مصمم کرد و من حاضر بودم از ديدن هر بناي ديگري در اين کشور چشم بپوشم، جز همين يکي.» توصيف او از سرزمين استرآباد، به ويژه برج قابوس بسيار رمانتيک است.

 

 

منابع:

• ابنحوقل، محمدبن حوقل. (1366). سفرنامه ابنحوقل: ايران در صورهالارض. (ترجمه جعفرشعار). تهران: اميرکبير.

• اورسل، ارنست. (1353). سفرنامه اورسل. (ترجمه علياصغر سعيدي). تهران: زوار.

• بارنز، آلکس. (1366). سفرنامه بارنز: سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه فاجار. (ترجمه حسن سلطاني‏فر). مشهد: آستان قدس رضوي.

• بايرون، رابرت. (1381). سفر به کرانههاي جيحون. (ترجمه ليلا سازگار). تهران: سخن.

• بروگش، هينريش. (1368). سفري به دربار سلطان صاحبقران. (ترجمه مهندس کردبچه). تهران: اطلاعات.

• بهلر. (1356). سفرنامه بهلر: جغرافياي رشت و مازندران در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار. (به کوشش علياکبر خداپرست). تهران: توس.

• بيگلي بروجني، شهناز. (1383). رشت شهر باران. تهران: گوهر منظوم.

• خاطرات حاجسياح، يا دوره خوف و وحشت. (1356). (به کوشش حميد سياح و تصحيح سيفالله گلکار). تهران: اميرکبير.

• خانيکوف، نيکولاي ولاديميروويچ. (1376). سفرنامه خانيکوف: گزار سفر به بخش جنوبي آسياي مركزي. (ترجمه اقدس يغمائي و ابوالقاسم بيگناه). مشهد: آستان قدس رضوي.

• ذبيحي، مسيحالله. (1386). استرآبادنامه (چاپ 4). تهران: اميرکبير.

• رابينو، ياسنت لويي. (1383). سفرنامه مازندران و استرآباد (چاپ 4). (ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني). تهران: علمي و فرهنگي.

• رايت، دنيس. (1359). انگليسيها در ميان ايرانيان (چاپ اول). (ترجمه لطفعلي خنجي). تهران: اميرکبير.

• رجائي، رحمتالله. (1388). گلستانه: مجموعه مقالات مربوط به جرجان و استرآباد. (مؤسسه  فرهنگي ميرداماد).گرگان: پيك ريحان.

• رضاقلي‏خان هدايت. (1356). سفارتنامه خوارزم. (به کوشش علي حضوري). تهران: طهوري.

• زرگرينژاد، غلامحسين. (1386). روزشمار تحولات ايران در عصر قاجاريه. تهران: مطالعات تاريخ معاصر ايران.

• سايکس، سرپرسي. (1326). ده هزار ميل در ايران. (ترجمه حسين سعادتنوري). تهران: کتابخانه ابنسينا.

• سايکس، سرپرسي. (1363). تاريخ ايران. (ترجمه حسين سعادت نوري). تهران: کتابخانه ابنسينا.

• ستوده، منوچهر. (1377). از آستارا تا استارباد (جلد 5). تهران: انجمن آثار مفاخر فرهنگي.

• سفرهاي رضاشاه پهلوي به خوزستان و مازندران. (1386). (به کوشش هارون و هومن). تهران: کمال انديشه: كوله پشتي.

• سيفالدوله سلطانمحمد. (1364). سفرنامه سيفالدوله (سفرنامه مكّه). تهران: ني.

• فريزر، جيمز نيلي. (1362). سفرنامه فريزر. (ترجمه منوچهر اميري). تهران: توس.

• قورخانچي، محمدعلي (صولتنظام). (1360). نخبه سيفيه. (به كوشش منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان). تهران: تاريخ ايران.

• کرزن، جرج.ن. (1362). ايران و قضيه ايران (جلد اول). (ترجمه غلامعلي وحيدمازندراني). تهران: علمي و فرهنگي.

• لوگاشوا، بيبيرابعه. (1359). ترکمن‏هاي ايران. (ترجمه سيروس ايزدي و حسين تحويلي). تهران: شباهنگ.

• معصوم عليشاه (نايبالصدر). (1315ق). سفرنامه استرآباد. در مسيح ذبيحي (گردآورنده)، گرگانزمين (155-149). [بيجا]: [بينا].

• مک گرگر، سي. ام. (1368). شرح سفري به ايالت خراسان و شمالغربي افغانستان در 1875 (جلد دوم). (ترجمه اسدالله توکلي طبسي). مشهد: آستان قدس رضوي.

• مکنزي، چارلز فرانسيس. (1359). سفرنامه شمال. (ترجمه منصوره اتحاديه (نظام مافي)). تهران: گستره.

• ملگونف، گريگوري. (1376). کرانههاي جنوبي درياي خزر يا استانهاي شمالي ايران. (ترجمه اميرهوشنگ اميني). تهران: کتابسرا.

• ميرزاسراج الدين حاجي ميرزا عبدالرئوف. (1369). تحف اهل بخارا. تهران: بوعلي.

• ناصرالدينشاه. (1361). سفرنامه خراسان. تهران: بابک.

• نصيري، محمدرضا. (1363). گزارش ايران از يک سياح روس. (ترجمه سيدعبدالله). تهران: کتابخانه طهوري.

• نوربخش، مسعود. (1370). با کاروان تاريخ. تهران: ايرانشهر.

• وامبري، آرمينيوس. (1387). سياحت درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه.(ترجمه فتحعلي خواجه نوريان). تهران: علمي و فرهنگي.

• هنوي، جونس. (1377). زندگي نادرشاه. (ترجمه اسماعيل دولتشاهي). تهران: علمي و فرهنگي.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه