خرید و دانلود مقاله

سردار رفیع


سردار رفيع(محمدباقرخان سردار رفيع)    Sardar Rafie Yanehsari

 

يکي از حکمرانان استرآباد در دوره قاجار.

محمدباقر معروف به سردار رفيع يانسري، فرزند لطفعلي‌خان سرتيپ، نوه محمدباقرخان، نتيجه‌ي مهدي‌خان و نبيره‌ي حاج محمدتقي خان و نديده‌ي كربلايي محمدقلي خان است كه او هم فرزند صادق سلطان بود. خاستگاه نخست اين خاندان را سواد‌كوه گفته‌اند كه بنا به دلايل نامعلومي، به هزارجريب كوچ كرده‌اند. از برخي اسناد برمي‌آيد كه سيصد تا پانصد سال، صاحب فوج در منطقه بوده‌اند. صادق سلطان، معاصرآقامحمدخان قاجار و همراه هميشگي وي در لشكركشي‌ها بود. حاج محمدتقي خان، فرد شاخصي در استرآباد بود كه مدرسه‌اي در محله‌ي نعلبندان استرآباد، كاروان‌سرايي در استرآباد و سدي نيز در روستاي «چغر» احداث كرده است. برخي از اجداد وي، در قلع و قمع بابيه‌ي مازندران دخيل بوده و در سركوبي‌هاي تركمانان استرآباد، از ياري آن‏ها سود برده‌اند. در جنگ دوم ايران و روسيه نيز يكي از اجداد او‌ - مهدي‌خان - از همراهان عباس ميرزا، نايب‌السلطنه، بوده است.

محمدباقرخان سردار رفيع، يك برادر به نام حبيب‌الله‌خان سرتيپ و سه خواهر به نام‌هاي عاليه خانم (همسر سيد جعفر افتخارالسادات)، هما خانم (همسر حيدرقلي خان مسعود سلطان) و رقيه خانم مشهور به خانم شازده (همسر علي‌قلي‌خان مسعودالملك هزارجريبي) داشت.

حبيب‌الله‌خان سرتيپ و عاليه‌خانم، فرزندان نرگس‌خانم، هما خانم فرزند بيگم ننا و رقيه خانم و سردار رفيع نيز فرزندان شازده خانم بودند.

حبيب‌الله‌خان در ربيع‌الاول سال 1309ق، بنا به توصيه‌ي حاكم مازندران -ميرزاعبدالله‌خان يوشي- از سوي ناصرالدين‏شاه، درجه‌ي سرهنگي گرفت و سرهنگ فوج چهاردانگه‌ي هزارجريب شد و برادرش محمدباقرخان كه درجه‌ي سرهنگي داشت، به سرتيپي فوج چهاردانگه‌ي حكومت هزارجريب رسيد. حبيب‌الله‌‌خان، هنگام بازگشت محمدعلي شاه معزول از روسيه در سال 1329ق، مانند ديگر سرداران،‌ مورد توجه وي قرار گرفت و طي نامه‌اي از او، به رتبه‌ي سرتيپي از درجه‌ي دوم مفتخر و به «ضرغام‌الملك» ملقب شد كه البته در لشكركشي به سمت تهران، شاه را ياري رساند. از حبيب‌‌الله‌خان سرتيپ، دو پسر به اسامي آقا كوچك خان و سيف‌الله خان شهرياري و سه دختر به نام‌هاي شمسي خانم (همسر علي‌اكبر وكيلي)، صغري خانم (همسر سيد مهدي فرقاني) و ربابه خانم (همسر آقا علي جاني‌نژاد) باقي ماند. سرايي كه در كتاب از آستارا تا استارباد با عنوان «خانه‌ي سيف‌الله شهرياري» معرفي شده،‌ ساخته‌ي حبيب‌‌الله‌خان سرتيپ به سال 1316ق است. فرزند حبيب‌‌الله‌خان سرتيپ به نام سيف‌الله شهرياري،‌ از شاعران منطقه به شمار مي‌رود.

محمدباقرخان سردار رفيع همچون پدرانش، فرماندهي فوجي از افواج هزارجريب را بر عهده داشت و در دوراني كه مشاغل سياسي داشت، القاب و نشان‌هاي مختلفي گرفت. نخستين سندي كه از او نام برده شد، مربوط به سال 1306ق است كه در آن، از سوي ناصرالدين‏شاه، درجه‌ي سرهنگي گرفت. سه سال بعد، سرتيپ فوج هزارجريب و حاكم آن خطه شد. در جمادي‌الثاني 1310ق، به دريافت يك قطعه نشان و يك رشته حمايل از درجه‌ي دوم سرتيپي نايل آمد. در رجب همان سال، روستاهاي كفشگيري و نوديجه كه در تملك اين خاندان بود، از پرداخت هرگونه ماليات معاف شد و در جمادي‌الاول 1313، طي حكمي از شاه، درجه‌ي سرتيپي اول گرفت. او نخست به القاب «معتمدالسلطان» و «ضرغام‌الملك» و در ذي‌الحجه‌ 1322ق، از سوي محمدعلي‌شاه به «سالار اكرم» ملقب شد. در سال بازگشت محمدعلي شاه معزول، لقب «امير اكرم»، در محرم 1335ق، لقب «سردار مكرم» و در صفر همان سال لقب «سردار رفيع» گرفت. سردار رفيع، آخرين لقبي بود كه به وي داده شد. سبب اين تغيير سريع سردار مكرم به سردار رفيع در مدت كمتر از يك ماه، اين بود كه سردار مكرم لقب برادرزاده‌ي وزير جنگ بود.

او بارها به حكومت و نيابت حكومت رسيد. در رجب 1309ق، حكومت بلوك هزارجريب به او داده شد. در سال 1326ق، حاكم شاهرود و بسطام شد. از جمادي‌الثاني 1327 تا شوال 1327، نايب الحكومه‌ي استرآباد بود. در سال 1329ق، دوباره به حكومت شاهرود و بسطام رسيد. از رجب 1329 تا ربيع‌الاول 1330 كه دوران كرّ و فرّ شاه معزول در شمال است، از سوي وي به حكومت استرآباد رسيد و پس از خروج شاه معزول، اين بار از سوي دولت وقت در سال 1330ق، نايب‌الحكومه‌ي استرآباد شد. در سال 1334ق نيز نايب‌الحكومه‌ي استرآباد بود و از جمادي‌الاول 1334 تا محرم 1336، حاكم استرآباد شد و سرانجام از محرم 1336، محل حكومتش، ‌شاهرود و بسطام بود.

زندگي سردار رفيع پس از پايان حكومتش در منطقه، مدتي به كشمكش با نمايندگان دولت مركزي گذشت. بهانه‌ي اين كشمكش‌ها، مسأله ماليات‌هاي معوقه و همچنين موضوع خلع سلاح سرداران متنفذ محلي بود كه دولت، سعي در اجراي آن داشت.

سردار رفيع پس از عزل از حكومت شاهرود (1336ق)، ديگر به حكومت نرسيد، اما بي‌ميل نبود كه دوباره حاكميت منطقه را به دست آورد. او در كار حكومت حاج فخرالملك كردستاني كه پس از او حاكم استرآباد شده بود‌، كارشكني مي‌كرد. وي پيشنهاد داده بود كه خراسان نيز ضميمه‌ي استرآباد شود و البته به حاكميت او درآيد، اما اين درخواست، پذيرفته نشد، هرچند سعي دولت بر اين بود كه از او و همگنان او كه در منطقه صاحب نفوذ بودند، در مواقع مختلف بهره برد.

مسأله ماليات معوقه، شايد بهانه‌اي بيش نبود و در واقع نوعي مصادره اموال بود كه نه براي او، بلكه براي همه‌ي هم‌رديفان وي در نظر گرفته شد و سابقه‌اي ديرينه در تاريخ ايران دارد. شايد هم اگر نبود، نفوذ او در منطقه و ضعف نسبي دولت مركزي، چه بسا تمام اموال او و هم­‌رديفانش توقيف و مصادره مي‌شد و خود او و دوستانش مورد غضب بيشتري قرار مي‌گرفتند. با اين حال، به تهران خوانده شد و به نظر مي‌رسد بيش از يك سال تحت نظر و يا حبس بوده است، البته نامه‌هايي در مورد تحويل سلاح و ماليات به رئيس‌الوزرا نوشته و ملاقات‌هايي نيز با وي داشته است. او در نامه‌اي به سردار جليل يادآور مي‌شود: دولت ابتدا از خان‌هاي تنكابن، لاريجان و ... شروع كند تا به ما برسد و از او مي‌خواهد كه «اين كار را سست نگيريد كه اسباب پشيماني براي همه خواهد بود» و خواهان اطلاع از وضعيت ميرزا كوچك‌خان و ميرزاعلي‌خان ديوان‌سالار نيز مي‌باشد. در نامه‌اي به رياست الوزرا يادآور مي­‌شود: «فرموديد ... در صورت اهمال، املاك چاكر توقيف خواهد شد. چاكر ملك و مال زيادي ندارد كه قابل توقيف باشد، مختصر علاقه است به قدر معاش، آن را هم كه توقيف فرمايند، آقا و صاحب اختياريد. بايد مخارج چاكر را آن وقت از كيسه مبارك مرحمت فرماييد ... .»

از موضوعات مهم ديگر اين دوران براي سردار رفيع، مسأله خلع سلاح سرداران و متنفذان محلي بود كه او نيز موظف به استرداد سلاح‌هاي دولتي و شخصي شد. او شماري را تحويل داد، اما به نظر مي‌رسد متنفذان محلي نمي‌خواستند خود را يك‌باره خلع سلاح كنند و هر كدام از آن‏ها، شماري از سلاح‌هاي خود را پنهان مي‌كردند. به نقل حاكم مازندران - حسن‌خان ظهير‌الملك - «در انبارهاي كاه، منازل بعضي رعايا، سقف خانه‌ها، جنگل‌ها و كنار رودخانه‌ها و غارها، سلاح‌هاي بسياري كشف گرديد.» حاكم مازندران به رئيس‌الوزرا مي‌نويسد: «سردار رفيع هنوز ده يك اسلحه خود را تسليم مأمورين نكرده و تمام را به دفع‌الوقت و اظهار اطاعت فقط به زبان گذرانده است.»

سردار در اختلاف رضاخان سردار سپه و اميرمؤيد سوادكوهي، واسطه‌ي صلح شد.

سردار رفيع پس از سال‌ها زندگي سياسي، در سال 1309‌ش درگذشت و در منطقه‌ي «خوش انگور» در امام‌زاده محمد، واقع در مقبره‌ي خانوادگي دفن شد. در سوگش مراسم رسمي گرفتند و موزيك سوگواري نواختند.

او دو زن اختيار كرد. زن نخست، اميرزاده خانم رمداني بود كه از او لطفعلي‌خان سالار، نوّابه خانم (نخست زن قهارقلي‌خان سالار اشجع، سپس زن محمدحسن‌خان ياور)، ايران خانم (زن آقا محمدتقي شهرياري)، حاجيه خانم (زن حاج ياور يخكشي) و قيصر خانم (زن محمدجعفرخان منصورالسلطنه) زاده شدند. از زن دوم سردار كه سكينه خانم نام داشت، آقا محمدحسن1، سلطان خانم معروف به جهان سلطان (نخست زن شاهرخ فرزند مسعودالملك، سپس زن كربلايي ميرزا) و كشور خانم معروف به گِلِن خانم (زن آقا علي‌اصغر شهرياري) زاده شدند. فرزند سردار به نام لطفعلي خان سالار نيز سه دختر به نام‌هاي سروناز خانم، ليلا خانم و هاجر خانم و هفت پسر به نام‌هاي غلامحسين خان، غلامرضا خان، غلامعلي خان،‌ علي‌اكبر خان، علي­محمد خان، هوشنگ خان و اردشير خان دارد.

از بررسي زندگي سردار رفيع و خاندانش، چنين دانسته مي‌شود كه قاجارها با اين خاندان نيز مانند ساير خاندان‌هاي حكومتگر زمين‌دار محلي، نوعي رابطه‌ي انتفاعي دو جانبه برقرار کرده بودند. شركت در نبردهاي آقامحمدخان قاجار عليه رقبايش از جمله خاندان زند، حضور در سركوب اعتراضات بابيه در مازندران، دو مورد از همكاري‌هاي اين خاندان قبل از دوران مشروطه بوده است. پيدايش مشروطيت، تأثيرات ژرفي بر محمدباقرخان سردار رفيع بر جاي نهاد، زيرا وي نيك دريافته بود كه گسترش انديشه‌ي مشروطه‌خواهي در منطقه، جايگاه و امتيازات ويژه‌ي وي و ساير خوانين زمين‌دار را به چالش خواهد كشيد. ازاين‏رو، از آغاز به سلطنت رسيدن محمدعلي‌شاه، جزو نيروهاي وفادار وي شد. انتصاب وي به حكومت شهرهاي شاهرود و بسطام پس از به توپ بستن مجلس، مبين خدمات فراوان وي از جمله سركوب آزادي‌خواهان در منطقه بوده است. حضور سردار رفيع در لشكركشي محمدعلي ميرزا در رجب 1329ق، عرصه‌ي ديگري از وفاداري وي به شاه معزول و نظام كهن است. پس از شكست محمدعلي ميرزا، سردار رفيع و ساير خوانين منطقه، در چرخشي جديد، با رژيم جديد همراهي كردند، اما علي‌رغم شركت او در اردوي محمدعلي ميرزا، وي در سال‌هاي 1330 و1334ق، به نيابت حكومت استرآباد و در همان سال (1334ق) به حكومت استرآباد و در سال 1336ق، به حكومت شاهرود و بسطام منصوب شد، البته علت اين تغيير موضع را بايد در تغيير ماهيت در رژيم مشروطه جستجو کرد، زيرا با تهي شدن رژيم مشروطه از افكار و اقدامات مترقيانه و گرايش به محافظه‌كاري و حتي اتخاذ شيوه‌هاي ارتجاعي، خوانيني مانند سردار رفيع، ديگر دليلي بر مخالفت با رژيم مشروطه نمي‌ديدند؛ ازاين‏رو، مناسبات خود را با اين رژيم مستحكم كردند.

 

 

…

پي‌نوشت:

1. درجه‌ي سرواني (سلطاني) داشت. زن اختيار نكرد، در اواخر عمر بيمار شد و در سن60-50 سالگي در «يانه سر» درگذشت.

…

منابع:

• اسناد موجود در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر.

• اسناد خانوادگي سردار رفيع.

• اعتضادالسلطنه، عليقلي‌ميرزا. (1351). فتنه باب. تهران: بابك.

• ذبيحي، مسيح. (1350). گرگان زمين. گرگان: شوراي جشن‌هاي دوهزار و پانصد ساله.

• رابينو، ياسنت لويي. (1365). سفرنامه مازندران و استرآباد. (ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني). تهران: علمي و فرهنگي.

• سپهر، محمدتقي‌خان. (1377). ناسخ‌التواريخ (جلد اول: از آغاز تا پايان سلطنت فتحعلي‏شاه). (به اهتمام جمشيد كيانفر). تهران: اساطير.

• سپهر، محمدتقي‌خان. (1344). ناسخ‌التواريخ (جلد قاجاريه). (تصحيح محمدباقر بهبودي). تهران: كتابفروشي اسلاميه.

• ستوده، منوچهر. (1364). از آستارا تا استارباد (جلد 4، بخش دوم). تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي.

• ستوده، منوچهر. (1354). از آستارا تا استارباد (جلد 7). تهران: انجمن آثار ملي ايران.

• شهرياري، سيف‌الله. (1380). مصاحبه شخصي جمشيد قائمي.

• مقصودلو، حسينقلي (وكيل‌الدوله). (1362). مخابرات استرآباد (جلد اول و 2). (به كوشش ايرج افشار و محمدرسول درياگشت). تهران: نشر تاريخ ايران. 

• مهجوري، اسماعيل. (1345). تاريخ مازندران (جلد 2). ساري: مؤلف.

• هدايت، رضاقلي‌خان. (1339). تاريخ روضه‌الصفاي ناصري (جلد 9). قم: [بي‌نا].

 

 

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه