خرید و دانلود مقاله

سحابی استرآبادی


 

سحابی استرآبادی (حسن سحابی استرآبادی)            Sahabi Astarabadi

 

يکي از شاعران، فقيهان و عارفان مشهور سده دهم قمری.

مولانا، شيخ، ملاابوسعيد کمال الدين حسن بن محمد استرآبادی نجفی شوشتری متخلص به سحابی است. پدرانش از مردم استرآباد (گرگان) بودند. بعضي منابع، محل تولدش را شوشتر و برخي نيز زادگاهش را همان استرآباد ميدانند. در جواني به نجف رفت، به همين سبب به نجفي نيز معروف است. خيامپور، نام او را به نقل از نسخه خطي «سفينه خوشگو»، ذيل حرف «جيم»، با عنوان «جاروب‏ساز» ذکر کرده است، اما از توصيفاتي که در اين کتاب انجام گرفته، پيداست که جاروبساز همان سحابي است، بنابراين تلقي مؤلف «فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان» از مستقل بودن اين شخصيت، درست نيست. در ميان شعراي استرآباد و گرگان، شاعر ديگري به نام ميرزا حسن کتولي استرآبادي با تخلص سحابي ميزيسته که ميرزا محمد صالح برهان استرآبادي، ذکر حالش را در تذکره خود آورده است.

دربارهي تاريخ تولد سحابي در هيچ يک از منابع ذکري به ميان نيامده و از سرگذشتش آگاهي چنداني در دست نيست. او را از معاصران ابوالفيض فيضي و شيخ ظهوري برشمرده و بيشتر تذکرهنويسان و مورخان، تاريخ درگذشتش را سال1010ق در نجف و برخي نيز سال 1016ق را عنوان کردهاند. هدايت در مجمع الفصحاء، تاريخ بعيد 1201ق را آورده که به طور قطع، اشتباه نگارشي يا چاپي است، زيرا خود به دورهي حيات شاعر اشاره ميکند و مينويسد: «ظهورش به دورهي شاهعباس صفوي بوده» است، بنابراين به احتمال بسيار زياد، منظور هدايت 1021ق بوده است، چنانکه اين تاريخ را محمد عبدالغنيخان غني در تذکره الشعراء و آقابزرگ تهراني در الذريعه ذکر کردهاند. صفا معتقد است اينکه برخي منابع، وفات او را کمتر (1001ق در عرفات العاشقين) و يا بيشتر از سال 1010ق (1201ق در مجمع الفصحاء) نوشتهاند، باطل به نظر ميرسد. با همه اين احوال، به دو دليل تاريخ درست درگذشت سحابي سال 1001ق است:

در مورد تاريخ نگارش نسخه خطي ديوان سحابي متعلق به پارساي تويسرکاني چنين آمده است: «هذه النسخه الشريفه، رباعيات و مثنوي مولانا سحابي رحمه الله عليه، به تاريخ چهارده شهر جمادي‏الثانيه سنه يکهزار و دو [1002ق]» که ذکر لفظ «رحمتالله عليه»، نشانگر زنده نبودن سحابي در اين سال است.

تقي‏الدين اوحدي، از هم‏عصران سحابي، در تذکره عرفات العاشقين و عرصات العارفين که در فاصله سالهاي 1022 تا 1024ق به نگارش درآورده است، مينويسد: «قبل از رفتن قابل به نجف، مدت چهار سال [بود که] وي به روضه بقا رفته بود و قابل در هزار و پنج به دولت زيارت آن حرم شريف موفق گشت.»

سحابي پس از تحصيل، به سير و سياحت پرداخت، کربلا را زيارت کرد، به نجف آمد و همانجا اقامت کرد. مردي پرهيزگار، شريعتمدار و فقيه بود و بيشتر اوقاتش را در مجاورت مرقد مطهر امام علي(ع) به بحث و درس ميگذراند. امين احمد رازي در اين‏باره مينويسد: «سالهاست که جاروب کش آستان نجف اشرف است و در مسجدي که محاذي [روبهروي] ضريح مبارک آن حضرت است، ميباشد.» برخي مورخان مدت اقامتش را در نجف، سي سال و برخي نيز چهل سال نگاشتهاند. چنانکه از سخنانش برميآيد، مردي صوفي مشرب بوده که به قرآن کريم بسيار تسلط داشته، زيرا در اغلب رباعياتش، به مطالب قرآني اشاره کرده است. آنچه تذکرهنويسان دربارهي او نوشتهاند، يا در همين زمينه‏هاست يا مشابه برخي افسانههاست که دربارهي اهل عرفان ساخته ميشده است. به عنوان نمونه، نوشتهاند: «نوبتي به آبي رسيده ميخواست که بگذرد، پايش فرو رفت، به خود گفت که اين معني از تعلق است و مرا به هيچ چيز جز به ديوان شعر خود تعلق نيست، پس ديوان خود را به آب انداخت و چون پيک صبا بر ساحت دريا بگذشت و چون چنين کرد، طبعش گشوده شد، چنانکه هفتاد هزار رباعي ساخت.»

نخستين تذکره نويسي که مصاحبت سحابي را دريافته است، ميرتقي‏الدين محمد حسيني کاشي، صاحب تذکره خلاصه الاشعار و زبده الافکار است که همراه دوستش مولانا ناطقي استرآبادي به زيارت عتبات رفت و در نجف او را ملاقات کرد. به گفته کاشي، در آن زمان بيش از بيست سال از سکونت سحابي در نجف ميگذشت. کاشي، سحابي را بسيار ميستايد و مينويسد: «در شهور سنه تسعين و تسعمائه (990ق) که فقير حقير به هدايت رفيق، توفيق به نجف اشرف اقدس رسيد، اراده دريافت صحبت مشاراليه نمود با مولانا ناطقي استرآبادي به شرف مجالست وي سرافراز گرديد، وي را در حالت درويشي و طرز زهد و گوشهنشيني پسنديد و به کمالات و خصايل حميده و شيمه مرضيه و عدم التفات به هواجس نفساني و مستلذات اغراض اين جهاني، متخصص و متفرد ديد و هميشه عنان طبيعت نفس سرکش را به قوت بازوي رياضت کشيده دارد و هرگز نقش ماسوي الله پيرامن خاطر فياض نميآرد و همانا در بدايت احوال از قابله و دايه افضال، شير توفير مکيده و در مهد عهد رضاع جذبات عالم حقيقت پروريده و در مضمار حقيقت و طريقت، مرکب اجتهاد بر هر سو دوانيده و قطع نظر از تکليف در تحصيل مسائل عقلي و نقلي و استحکام فضايل نفساني که حقيقت انساني به ممارست و مزاولت آن قيمت مييابد، مساعي جميل و رياضات جزيل به جاي آورده و در فنون علوم باطني خصوصاً تصوف، مجهودات عظيم و مهارت جسيم حاصل کرده» است. البته کاشي در ادامه نقل ميکند که سحابي «در آن وادي از قواعد مشايخ و اهل شرع تجاوز نموده و چيزي چند از خود بر قرارداد قوم افزوده و لهذا بعضي از اهل آنجا نسبت به وي در غايت انکارند و همانا درک مدعيات حالات وي نميتوانند، چه آن حالت و آن شيوه معرفت موقوف به جذبه و کيفيتي است که او را حاصل گشته، چنانچه از بعضي رباعيات وي اين معني مفهوم ميشود.» گويا کاشي قصد داشته است تا بار ديگر به ديدار سحابي برود، اما چنانکه خود نوشته است: «تراکم علايق ضروري که مردم را دست ميدهد، زورق اين آرزو را به ساحل تعويق انداخت و تلاطم عوايق ضروري که در اسفار بيشتر ميباشد، کشتي توجه را به گرداب حرمان غرق ساخت.»

مؤلف نگارستان سخن، از شاعري مجهول با تخلص سبحاني ياد کرده است به نام ملا کمالالدين و او را با صفاتي چون «صاحب رأي رزين و طبع متين» ستوده، سپس رباعي زير را از وي نقل کرده است: «در معرکه جهان من شيدائي / چشمي بگشادم از سر بينائي/ ديدم که درو نبود بيدار کسي / من نيز بخواب رفتم از تنهائي». با توجه به اين توضيحات مختصر، احتمال اينکه سبحاني مذکور، همان سحابي باشد، زياد است، چنانکه مؤلف سفينه خوشگو نيز همين نام را با عنوان جاروب‏ساز آورده و نوشته: «مولانا سبحاني، استرآبادي است، سالها جاروب‏کشي آستانه نجف اشرف کرده، از اين جهت خاص و عام از وي بسيار به کرمي ميجوشيدند و به تعظيم و احترام او ميکوشيدند، از موحدان نامدار و استادان روزگار است، چهار هزار رباعي از فکرهايش در يک جلد ديدهام.» وي سپس ابياتي از غزليات او را ذکر کرده است.

با همه اين توصيفات، صادقي بيک افشار، مؤلف تذکره مجمع الخواص و از معاصران سحابي، او را به رياکاري و تزوير متهم کرده و نوشته است: «در کسوت تفريد و تجريد در عتبات عاليات و بهخصوص در نجف اقامت داشت. مدت هفده سال در آن آستان چنان به رياضت رياکارانه رفتار ميکرد که اکثر خدام و زوار را مريد خود ساخته بود، چون اين حالت وي مزورانه بود، موقعي که بنده به عتبات مشرف شدم، چند عمل زشت نفساني و بلکه شيطاني از آن حريف سر زد که در نتيجه، مريدانش همه منکر گشتند، هنوز هم بر همان طريق رفتار ميکند، مثل اينکه صاحب آن اعمال شنيع، او نبوده است ... .»  البته با توجه به آنچه مورخان دربارهي صادقي بيک آوردهاند: «به واسطه سوء مزاج و تندي طبعي که داشته، قدري تنگ حوصله بوده و گاهي با دوست و آشنا به مقتضاي طبع، بد سلوکي ميکرده و از شجاعت و تهور خود، پريشان حال بوده است.» و با توجه به اينکه در ديگر تذکرههاي وقت و ما بعد، ذکري از تزوير و رياکاري ملا سحابي به ميان نيامده، احتمالاً نوشتار صادقي خالي از خصومت و غرضورزي شخصي نبوده است. شايد آنچه صادقي بيگ ديده، از جمله مسائلي بوده که به گفتهي ميرتقي‏الدين کاشي، برخي «درک مدعيات حالات وي نميتوانند.»

سحابي با آنکه در انزوا و گمنامي به سر ميبرد، ولي بيشک شاعري رديف اول محسوب ميشود، اگرچه توجه وي بيشتر  بر رباعي متمرکز بوده، ولي غزل و مثنوي و تک بيت نيز دارد. به هر حال، شهرتش بيشتر به سبب سرودن رباعيات است که شامل انديشههاي عرفاني، اخلاقي، فلسفي و ديني است، چنان‏که در سبک شناسي رباعياتش نيز اهم محتويات را مباحثي از قبيل «انديشههاي وحدت وجودي»، «يکي بودن مذاهب»، «تشويق به خودشناسي»، «عشق حقيقي و واقعي» و «جبر و اختيار» عنوان کردهاند. تني چند از محققان نيز معتقدند که سحابي آخرين شاعر فلسفي ايران است و بسياري از مطالب عرفاني و فلسفي را در قالب رباعيات خود با رنگ و بوي شاعرانه مطرح کرده است.

در ميان رباعيات سحابي، اشعار بسيار معروفي وجود دارد که برخي از آن‏ها را به حکيم عمرخيام نسبت دادهاند،  چنان‏که در ميان رباعيات الحاقياي که به خيام منسوب است، بيشتر آن‏ها سرودهي سحابي است و اين امر بيان‏کننده‏‏ي نزديکي سبک هر دو شاعر است. اقبال لاهوري در توصيف سحابي مي‏نويسد: «اروپاييها هنوز به مطالعه رباعيات سحابي استرآبادي نجفي توفيق نيافتهاند، والّا امکان داشت که عمر خيام را فراموش کنند و به معرفي و ستايش سحابي بپردازند.»  علاقه اقبال به اشعار سحابي چنان بوده که در اشعار خود نيز سروده‏هاي او را مورد تضمين و استقبال قرار داده است.

برخي از رباعيات او به شيخ ابوسعيد ابوالخير نيز نسبت داده شده است. ميرزا محمدعلي صائب تبريزي نيز در وصف تواناييهاي سحابي در سرودن رباعي گفته: «غزل گويي به صائب ختم شد از نکته‏پردازان/ رباعي گو مسلم شد ز موزونان سحابي را». ظاهراً صائب، ديواني به خط خود ملا سحابي در دست داشته و تعدادي از رباعيات او را در سفينهي خود نقل کرده است.

در مورد شمار مجموعه رباعيات سحابي، اعداد مختلفي عنوان شده است، برخي تعداد آن را بيست هزار، بعضي پنجاه هزار و برخي تا هفتاد هزار رباعي نيز عنوان کردهاند. صاحب مرآه‏الخيال، دوازده هزار رباعي از او در يک جلد ديده و ديگر رباعيات بيش از اين مقدار را زادهي طبع ديگران دانسته که تنها به واسطهي کثرت اعتبار سحابي، به او منتسب شده است. تقي کاشي نيز از زبان خود سحابي، همين مقدار رباعي را نقل کرده است، اما ظاهراً تعداد درست رباعيات سحابي حدود شش هزار رباعي است. مؤسسه کتابفروشي شيخ مبارک علي که در سال 1915م در لاهور بنا شده، دو بار مجموعه رباعيات سحابي را منتشر کرده است.

ديوان غزليات سحابي نيز شامل 2800 بيت است. با اين حال، مؤلف ريحانه الادب به پيروي از شيرعلي خان لودي در تذکره مرآه‏الخيال، مرتکب اشتباه شده و نوشته: «با آن همه طبع رواني که داشته، اصلاً غزلي از وي ديده نشده» است، اما نسخهاي از ديوان غزليات سحابي در 104 ورق و هر ورقي بيست بيت، در اختيار صائب تبريزي بوده که در سفينهي او در اصفهان مکرر از آن غزلها نقل شده و تصريح کرده است که از روي خط مصنف است. اين ديوان در سال 1348ش، از روي نسخهاي متعلق به کتابخانه شخصي محمود فرخ به کوشش يکي از اديبان مشهد به نام ح - ي جواهري، در چاپخانه طوس آن شهر منتشر شد. جواهري مينويسد: سحابي خط خوشي نداشته و به همين سبب، يک صفحه از نسخه غزليات او را به صورت گراور در کتاب آورده است تا خوانندگان بدانند او و  فرخ در خواندن غزليات چه رياضتي کشيدهاند. ديوان غزليات سحابي ديگر بار در سال 1388، به همت اکبر بهداروند توسط انتشارات زوار تهران منتشر شد. اين ديوان مشتمل بر 535 غزل است که به استثناي چند غزل انگشت شمار 4 بيتي، غالب غزلها در 5 بيت سروده شده، تعدادي نيز در 6 تا 7 بيت است. طولانيترين آنها نيز تعداد انگشت شماري است که به 8 بيت ميرسد.

از ديوان سحابي نسخه‏هاي متعددي موجود است.1 کلياتي نيز دارد که در مقدمه‏اش، رسالهاي عرفاني به فارسي به نام «عروه الوثقي» موجود است، رسالهاي کوتاه مرکب از نظم و نثر که در آن به آيههاي قرآن استشهاد شده و سحابي آن را به چهار بخش تقسيم کرده و دربارهي آن چنين سروده است: «اين نامه که ربط فرع و اصلش کرديم / هرچند که فصل بود، وصلش کرديم / چون سير سپهر معنوي بود بر او / همچون گيتي چهار فصلش کرديم.» عناوين چهار فصل عبارتند از: 1. در بي بصري است. 2. در الهام است و آن هم در بصارت تمام است. 3. در شراب و کيفيت ظهور اوست. 4. در رجعت به تبارک و تعالي.  سحابي اين رساله را بدين گمان نوشته است که: «طالبان صادق دست در آن زده برآيند، يعني از کفر مجازي به ايمان حقيقي گرايند.»

 

پينوشت:

1.  فهرست نسخ:

نسخه کتابخانه مجلس شوراي اسلامي به شماره 1087. متعلق به قرن يازدهم. شامل 6250 رباعي.

نسخه تيمور تاش. متعلق به قرن يازدهم، شامل شش هزار رباعي. (بهداروند. 1388. ص 24)

نسخه کتابخانه دانشکده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد.

نسخه کتابخانه آستان قدس رضوي(ع) به شماره 4798 به نام «رباعيات سحابي استرآبادي»، شامل 3938 رباعي به انضمام رسالهاي عرفاني به نثر و نظم که آغاز و انجام آن افتاده است و يک مثنوي ناقص الآخر بر وزن جام جم اوحدي که در ضمن آن، دو مثنوي کوتاه يکي به بحر مثنوي مولانا و ديگري به بحر مخزن الاسرار نظامي به صورت حکايت و تمثيل آمده است.

مجموعهاي خطي شامل 313 رباعي از سحابي بدون نام ناسخ و تاريخ نگارش همراه با ترجمه ابوحامد عرشي حيدرآبادي از زندگاني سحابي به انضمام 38 رباعي از بابا افضل کوهي در کتابخانه شخصي حاج اسماعيل هدايتي تاجر واقع در منزل وي در قم. (حسيني، سيداحمد. (1406ق). دليل المخطوطات. مجله تراثنا، (1) 3، 76).

منتخبي از رباعيات در قالب بخشي از نسخهاي خطي در کتابخانه دانشگاه عثمانيه حيدرآباد هندوستان. (اکبر، رضيه. (1352). فهرست مخطوطات فارسي در دانشگاه عثمانيه (حيدرآباد). (مجله وحيد، 116، 562)

نسخه خطي کتابخانه بادليان آکسفورد به شماره 2663 در 347 برگ بدون تاريخ (احتمالاً متعلق به سده يازدهم قمري) شامل مجموعهاي از رباعيات که بخش اعظم آن مربوط به سحابي است و در پايان آن، رباعياتي از محوي همداني، مؤمن حسين يزدي و چند شاعر ديگر نيز نقل شده است و فيلم و عکس آن به شمارههاي 1221و 3005-3009 در کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران نگهداري ميشود (مير افضلي. (1377). ص 65).

در صفحات آخر نسخه عبدالرحمن پارساي تويسرکاني که علاوه بر شش هزار رباعي، داراي مقدمه نثري به قلم خود شاعر ميباشد، مثنوي کوچکي حاوي 343 بيت شعر به وزن بهرامنامه نظامي، اثر خود سحابي ضميمه گرديده است که با اين ابيات آغاز مي‏شود: «در جهانند مشت خام طمع / کيد خود را نهاده نام ورع / ديگري گفته نه که آن مهتر / اين يکي گفته کار فلان بهتر /  هر يک از ديگري است ضايعتر / پي اسمي که هست شايعتر.» نمونه نثر او از اين قرار است: «اي پسر، اول کسب بصيرت کن، آن‏گاه عالمي را اسباب بصارت. اگر يک لحظه حق از روزن چشم انسان برون نتابد، نه از خود و نه از اول و آخر خود اثر يابد.» (محتشم دولتشاهي. (1312). ص 515)

 

منابع:

• آذر بيگدلي، لطفعلي بيگ. (1336). آتشکده. (تصحيح حسن سادات ناصري). تهران: اميرکبير.

• آژند، يعقوب. (1379). آن تبريزي تنگ حوصله که نادره دوران بود. کتاب ماه تاريخ و جغرافيا، 37 و 38، 16-12.

• آقابزرگ طهراني، محمدمحسن. [بيتا]. الذريعه الي تصانيف الشيعه (جلد 9: بخش 2). بيروت: دارالاضواء.

• استرآبادي نجفي، حسن بن محمد. (1348). ديوان غزليات سحابي استرآبادي. (به کوشش ح. ي. جواهري). مشهد: چاپخانه طوس.

• انوشه، حسن. (1380). استرآبادي، کمالالدين حسن. در احمد صدر سيدجوادي، کامران فاني و بهاءالدين خرمشاهي (زيرنظر)، دايره المعارف تشيع (جلد 2، چاپ 4). تهران: شهيد سعيد محبي.

• براون، ادوارد گرانويل. [بيتا]. تاريخ ادبي ايران (جلد 4). [‏بي‏جا]: [‏بي‏نا].

• بهداروند، اکبر. (1388). ديوان غزليات سحابي استرآبادي (چاپ اول). تهران: زوار.

• تبريزي، صائب. (1316). ملاسحابي استرآبادي، صاحب رباعيات. ارمغان، 18 (9 و 10)، 639-638.

• تربيت، محمدعلي. (1310). صادقي افشار. ارمغان، 123، 21-15.

• حسنپور، هيوا. (1390). سبکشناسي رباعيات سحابي استرآبادي. فصلنامه تخصصي سبک شناسي نظم و نثر فارسي (بهار ادب)، 14، 56-43.

• حسينيگرگاني، ميرتقي. (1384). فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان (جلد اول، چاپ اول). گرگان: پيک ريحان.

• خوشگو، بندربن داس. (1268ق). سفينه خوشگو [نسخه خطي]. (شماره 4820). کتابخانه مجلس شوراي اسلامي.

• خيامپور، عبدالرسول. (1340). فرهنگ سخنوران. تبريز: چاپخانه شرکت سهامي چاپ کتاب آذربايجان.

• ذبيحي، مسيح. (1348). استرآبادنامه. تهران: فرهنگ ايران زمين: ابنسينا.

• رازي، امين احمد. [بيتا]. هفت اقليم (جلد 3). (تصحيح جواد فاضل). تهران: کتابفروشي علي اکبر علمي و ادبيه.

• رشيدي تبريزي، ياراحمد بن حسن. (1342). طربخانه: رباعيات حکيم خيام نيشابوري. (تصحيح و تعليقات جلالالدين همايي). تهران: تابان.

• رياض، محمد. (1354). سحابي استرآبادي. معارف اسلامي، 22، 44-36.

• رياض، محمد. (1353). تضمينات و تنبعات شعراي ايران در آثار اقبال لاهوري. وحيد، 130، 566-556.

• رياض، محمد. (1350). ابوسعيد سحابي استرآبادي. هلال، 120، 31-29.

• سيد محمدصديقخان بهادر. (1292). نگارستان سخن. (به اهتمام محمد عبدالمجيدخان مولوي). هند: مطبع شاهجهاني.

• شميسا، سيروس. (1374). سير رباعي در شعر فارسي (چاپ 2). تهران: فردوس.

• صادقي بيک افشار. (1327). تذکره مجمع الخواص. (ترجمه عبدالرسول خيامپور). تبريز: اختر شمال.

• صفا، ذبيح الله. (1369). تاريخ ادبيات در ايران (جلد 5: بخش 2، چاپ 4). تهران: فردوس.

• گلچين معاني، احمد. (1384). يادداشتهايي درباره سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير. پيام بهارستان، 48،  45-42.

• گوپاموي، محمد قدرتالله. (1336). تذکره نتايج الافکار (چاپ سنگي). بمبئي: اردشير بنشاهي.

• لودي، شيرعلي خان. (1377). تذکره مرآه‏الخيال (چاپ اول). (تصحيح حميد حسيني و بهروز صفرزاده). تهران: روزنه.

• محتشم دولتشاهي، غلامحسين. (1312). کليات سحابي(1). ارمغان، 150، 518-515.

• محمدي. (28/3/1388). اشعار و رمانهاي تازه همراه تابستان گرم. روزنامه ايران، 4238.

• مدرس تبريزي، محمدعلي. [بيتا]. ريحانه الادب في تراجم المعروفين بالکنيه و اللقب يا کني و القاب (جلد 2، چاپ 2). تبريز: چاپخانه شفق.

• مولانا محمدعبدالغني خان صاحب غني. (1916). تذکره الشعرا. (به اهتمام محمد مقتدي خان شرواني). هند: مطبع انسي تيوت گزت علي گره.

• ميرافضلي، سيدعلي. (1377). ابوسعيد ابوالخير و رباعيات دوره صفوي. معارف، 45، 65-42.

• نسخه خطي متعلق به کتابخانه سپهسالار، شماره 2724، تأليف شده در فاصله سالهاي 1147- 1137ق است.

• نعماني، علامه شبلي. (1334). شعر العجم يا تاريخ شعر و ادبيات ايران (جلد 3). (ترجمه سيدمحمدتقي فخرداعي گيلاني). تهران: کتابخانه ابنسينا.

• نفيسي، سعيد. (1344). تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي (جلد اول). تهران: کتابفروشي فروغي.

• نقوي، شهريار. (1347). مؤسسات چاپ کتب فارسي در پاکستان. هلال، 80، 21-11.

• واله داغستاني، عليقلي. (1384). تذکره رياض الشعراء (جلد 2، چاپ اول). (تصحيح محسن ناجي نصرآبادي). تهران: اساطير.

• هدايت، رضاقليخان. [بيتا]. تذکره رياض العارفين. (تصحيح سيدرضي واحدي و سهراب زارع). [بيجا]: [بينا].

• هدايت، رضاقليخان. [بيتا]. مجمع الفصحاء (جلد 2). (چاپ سنگي). [بيجا]: [بينا].

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه