خرید و دانلود مقاله

ذکر خنجر


ذكر خنجر  (رقص خنجر)   Zekr Khanjar

 

يكي از آداب و سنتهاي اجتماعي قوم تركمن.

ذکر خنجر در جشنها، اعياد، نبردها و برهههاي حماسي اجرا ميشد. اين مراسم، محل برخورد، سماع عارفانه و حماسهي اجتماعي است، به گونهاي كه هم مراسم ذكر ذاكرين حق و حقيقت است تا روح خويش را از زنگار پليديها بزدايند و هم برانگيختن غيرت و رشادت جوانمردان صحراست تا در نبرد با دشمنان، پيروزي ديگر بيافرينند.

در اين مراسم، پير و جوان گرد هم ميآيند تا سرود «با هم بودن» و «براي هم بودن» را با نواي شاعرانهي پير و مرشدي كه راهنماي آن‏هاست، بسرايند. آنان به دور خود ميچرخند، ميرقصند و ميخوانند، تا شمشير به كمر آمادهي رزم و مبارزه با رنجهاي زندگي شوند. با انجام اين مراسم، پيران احساس چابكي ميكنند و جوانان با رقصهاي آن، شاداب، بانشاط، پرانرژي و جسور ميگردند، به گونهاي كه به پيران صحرا حس جواني ميبخشد و جوانان را چالاك و غيرتمند ميکند.

«دربارهي ريشهي تاريخي اين رقص، عقايد متفاوتي رايج است. نخست آن كه: آن را رقص مذهبي ميدانند، به طوري كه در دورههاي قبل از اسلام، آن را شمشير به دست انجام ميدادهاند و نام خنجر نيز به همين دليل بر آن مانده است. در آن زمان، تركمنها قبل از رفتن به ميدان جنگ، شمشير به دست، حركاتي انجام ميدادند و از خدا ميخواستند كه آنان را در جنگ پيروز گرداند.»

دوم آن كه: برخي از پژوهشگران در كتب تحقيقي خود، ذكر خنجر را نوعي ورزش دانستهاند و در اينباره گفتهاند: «ذكر خنجر را بايد ورزشي نمايشي، نيايشي و رزمي دانست. در اين ورزش كه از فرهنگ اصيل قوم تركمن مايه گرفته است، حركات بدني با ضوابط معيني كه رابطه با ورزش پيدا ميكند و در اين تعريف وارد ميشود، همراه با نيايشي ميگردد كه خود سرچشمه از اعتقادات مذهبي ميگيرد. هماهنگ و موزون بودن حركات ريتميك، وسعت بيشتري به محدوده و مرز مشترك ورزش و هنر ميدهد. چگونگي حركات در اين ورزش، شيوههاي رزمي را در ارتباط با نحوهي زندگي چادرنشيني تركمنها تجسم ميبخشد.»

سوم آن كه: گويا اين رقص به رقص دراويش صوفيان مربوط بوده و مروج آن در بين تركمنها نيز فرقهي نقشبنديه بوده است، به طوري كه آرمينيوس وامبري مينويسد: «در شهر بخارا در امتداد نماي مسجد زير درختان، نقالها، دراويش و ملاها، تكتك شرح پهلواني و شجاعتهاي پيغمبران و جنگجويان نامي را به نظم و نثر ميخوانند و بازيگران از آن‏ها تقليد ميكنند. در اين نمايش كه در فضاي آزاد اجرا ميگردد، ناگهان دراويش نقشبندي را ديدم كه دستهي هفتگي خود را تشكيل داده، رژه ميروند. اين مجذوبين را ديدم كه با كلاههاي نوك تيز و عصاهاي بلند و موهاي پريشان، مانند اشخاص جن زده، حلقهاي ساخته و شروع به رقص ميكردند، در ضمن آن كه مشغول رقص بودند، دسته جمعي به صداي بلند سرود ميخواندند و هميشه اول بيت را رئيس ريش خاكستري آن‏ها شروع ميكرد و بقيه دنبالش را ميگرفتند.»

از توضيحات وي، چنين برميآيد كه هنگام اجراي مراسم، به ياد علما و صوفيان طريقت و ارتباط و استشفاء از طريق آن‏ها ميپردازند.

برخي پژوهشگران معاصر، رقص خنجر تركمن را همانند آيين «گوات» در بلوچستان و آيين «زار» در خليج فارس ميدانند و اين نوع آيين و مراسم را علاج بيماريهاي روحي و رواني به شمار ميآورند. تركمنهاي يموت با ذكرخواني، قصد دور كردن آسيب و بيماري را از تن و روان دارند.

نحوهي اجراي مراسم:

ذكر خنجر در طول تاريخ با روشهاي مختلف اجرا ميشد:

«اين مراسم را رهبر گروه، همراه با نيايش ذكر گونه آغاز ميكند. پس از مناجات توسط رهبر گروه، با آهنگ غزل، ذكر شروع ميشود، سپس افراد شركتكننده با صداي مخصوصي كه از ته گلو خارج ميشود و نشاني از رشادت و شجاعت را به همراه دارد، رهبر گروه را در خواندن غزل همراهي ميكنند. حركات دست و پا كه به وسيله­ي رهبر گروه هماهنگ ميشود، از ملايم شروع شده و به تدريج تند و پيچيده ميشود و در پايان، با ترتيب خاص حركات، افراد به صورت دايرهاي، رهبر را در ميان ميگيرند، در حالي كه خنجري را به علامت ظفرمندي و ابراز پيروزي و روحيهي سلحشوري، در دست و به طرف بالا دارند، مراسم پايان ميپذيرد.»

بيشتر صحرائيان، اين مراسم را به نام «ذكر» ميدانند كه منشأ عارفانه دارد. با توجه به مفاهيم اشعاري كه در حال اجراي آن خوانده ميشود، چنين احساس ميگردد كه افراد شركتكننده در اين مراسم، گروهي انسان متحد با هدف و آرمان متعالي و مشترك هستند. آنان با نواي مرشد گروه، كه اشعاري از عارفان خاص را ميخواند، دور هم حلقه ميزنند و در حالت ايستاده و خميده، به ذكر آفريدگار خويش مشغول ميشوند.

«از ذاكرين بنام تركمن صحرا «طايتي ايشان» است كه به سال 1353ش، در سن هشتاد و شش سالگي درگذشت. او را ذاكري ميدانند كه ذكر را به تبعيت از پدران خويش، بدون هيچ جنبهي هنري و نمايشي و نيز رقص مصطلح عوام انجام ميداده است. طريق ذكر او مانند ذكر نمايشي نيست. در اين شيوه، ذاكرين در دو رديف مينشينند و كلمهي مبارك «الله» را سه بار يا بيشتر تكرار ميكنند. بعد از آن، غزلي عرفاني از عارفان خوانده ميشد تا دو رديف آماده شود. بعد از آمادگي روحي و رواني، ذاكرين بلند شده، غزلياتي به اين مضمون ميخوانند:

«ديوانه لار قاندا دير

كيم چاغيرسا شوندا دير

عجب سّرلي بنده دير

يا بهاء الدين ديوانه»

ديوانگان حقيقت كجايند؟/ هر كس طلب نمايد، آن جايند/

اي بهاء الدين! اي كه درونت تجلي اسرار هستي است/ ما را حامي باش.»

«اين مرحله از ذكر، مانند ذكر نمايشي (خنجر) كه در مراسم مختلف ميبينيم، نميباشد. ذاكرين در حالت ايستاده، حلقهاي تشكيل ميدادند، همراه با درآوردن صدايي مانند صداي ارّه از گلو، سرها و كمرها را با نظم به جلو خم ميكردند و به نوبت غزلخواني ميشد. در بيشتر مواقع، از ذاكرين ذكر حق، افرادي مست و بيهوش گرديده و به زمين ميافتادند. به اين حالت، «جذب» ميگويند. اگر ذاكرين خسته ميشدند، رهبر ذاكرين براي بالا بردن كيفيت احوال معنوي ذاكرين، غزلي پرجذبه ميخواند كه به آن «سيندارما» گفته ميشد. در اين مرحله، بعد از هر بند غزل، دو بار «آمين» ميگفت.

صدايي كه ذاكرين از گلو درميآورند، انواع مختلفي دارد كه به غير از ضبط صدا و آموزش شنيداري، راه ديگري براي فراگيري آن وجود ندارد.»

امروزه ذكر خنجر با خواندن اشعار و حركات خاص در حالات ايستاده، حلقه زده و خميده اجرا ميگردد. اين مراسم در حالت ايستاده و با شعر زير آغاز ميشود:

ايا دوست لار برادر لار

اليمدن شونقاريم اوشدي

توتاي ديسم قوليم يتمز

ايكي باقيم اوزوليب قاچدي

آمين خدا، آمين خدا

هو، ها، هو، هو، ها، هو

«اي دوستان و ياران/ مرغ شاهين از دستم گريخت/ دستانم قادر به گرفتن آن نيست/ زيرا دستانم ناتوانند/ خدايا مددكارم باش/ هو، ها، هو.»

اي كريم بوبا كريم قادر خدا سندن مدد

بارچالارنينگ آتاسي آدم حوا سندن مدد

هرنه بولغاي كل عالم انبيا سندن مدد

فخر عالم حق حبيبي مصطفي سندن مدد

هو، ها، هو، هو، ها، هو

«اي كريم كارساز مددكارم باش/ اي آدم و حوا مددكارم باش/ اي پيامبران بزرگ ياورم باشيد/ اي حبيب حق تعالي، فخر عالم مصطفي، مددكارم باش/ هو، ها، هو.»

اي آلاي، آلاي، اي آلاي آلاي

اي گوزيم سني اي گوزله يار

اي ديليم سني اي سوزله يار

اي قلبيم سني ايسته يار

آلاي آلاي آلاي

ايسته يور  اي آلاي آلاي

ايسته يور هو، ها، هو»

«يا رب، يا رب، يا رب/ چشمانم تو را ميجويند/ زبانم از تو ميگويد/ قلبم تو را ميطلبد/ تو را يا رب، تو را يا رب/ تو را، هو،  ها، هو.»

در حال حاضر، مراسم ذكر با هدف آرمانهاي عارفانه و معنوي برگزار نميشود، بلكه فقط در مراسم مختلف، از جمله جشنها، بزرگداشتها و اعياد ملي، با عنوان رقص خنجر و به صورت نمادين اجرا ميشود تا در گذر تاريخ، نظارهگر سماع ظاهري عارفان و تجلي سمبليك حماسههاي اجتماعي و تاريخي قوم تركمن باشيم.

دو نمونه از اشعار عرفاني كه در ذكر خوانده ميشود:

هو حلقه سي قو رولدي         

عاشق جان لار گلينگ لر

يار سفره سي يازيلدي

اولوش بخشش آلينگ لار

الله تييو تورغول زار

هو هو تييو قول ديدار

هو ديمك ده معني بار

ذكر قيليب بيلينگ لر

حال دان حال غه يتيبان

حال دان حال غه اوتوبان

يوقلوق ايچره ياتيبان

بارليقدان قول سالينگ لار

بارليق ايچره آفت بار

يوقلوق ايچره راحت بار

خورلوق ايچره عزت بار

اوشبو يولدا بيلينگ لر

طاعت ايچره اوينايو

شوق اودونا قاينايو

خلوت ايچره اوينايو

هو هو تييو بيلينگ لر

هواره سين آليبان

تن ـ جان بيرله چكيبان

نفس با شيغه قونو بان

اورتاسيندان تيلينگ لر

شمس گدا يول بولور

يول اوستيده اول بولور

صوفي لارغه قول بولور

قيلسا نگيز لار قيلينگ لار

«حلقهي «هو» شكل گرفته است/ اي جانهاي عاشقان بياييد/ بساط يار گسترده گشت/ بخشش خداوند را دريابيد/ اللهگويان، با دلهاي شكسته به ديدار معشوق شتابيد/ «هو» گفتن را معنا عميق است/ ذاكر گشته، آن را بيابيد/ از حالي به حالي رسيدن/ از حالي به حالي گذشتن/ فقر و فخر را چشيده/ استغناي حقيقي را دريابيد/ در غناي دنيا آفت هست/ و در فقر راحت/ در گرسنگي عزت هست/ و اين نكته باريكي است در معرفت حق/ بازي در دايرهي طاعت فريباست/ در آتش عشق بسوزيد/ و در خلوت خويش راز و نياز كنيد/ «هو هو» گويان ادراك حقيقي يابيد/ ارهي «هو» را گرفته، به تن و جان خويش بكشيد/ و نفس تن را دو نيم كنيد/ «شمس» گداي راه توست/ صوفيان حق را مريدي است مخلص/ اين عين حقيقت است.»

گلينگ ذاكر لار ييغيلينگ

الله يادين آيدايلينگ

نعره قيليب زار ييغلاب

الله يادين آيدايلينگ

حق يادي جان قوّتي

روح و روان همتي

هر كيمگه ذاكر بولماس

معبودين تاپا آلماس

محبوب يوزين گوره لمس

الله يادين آيدايلينگ

هر كيمگه عاشق ارمس

عاشق جانين ايه مس

ذكريندن حضور تاپماس

الله يادين آيدايلينگ

عشق غه كونگول باغلابان

شوق اودينا داغلابان

فرياد اوروپ ييغلابان

الله يادين آيدايلينگ

نفس هوادان گچيبان

سرّ گوزوني آچيبان

يوزمونگ جان دان گچيبان

الله يادين آيدايلينگ

خداداد ايش ايشه گيل

ماسواني تاشلاغيل

حلقه ذاكرين باشلاغيل

الله يادين آيدايلينگ

«اي ذاكرين گرد هم آييد/ پروردگار را ياد آريم/ با جان و دل بگرييم/ پروردگار را ياد آريم/ ياد حق، قوت جان است/ و همت روح و روان/ و رحمت دو جهان/ پس پروردگار را ياد آريم/ هر كسي ذاكر نميگردد/ و معبود را نمييابد/ و ديدهي محبوب را نميبيند/ پس پروردگار را ياد آريم/ هر كسي عاشق جانانه نخواهد گشت/ و از ذكر خويش «حضور» نخواهد يافت/ پس پرودگار را ياد آريم/ به عشق حق، دل و جان دهيد/ و در آتش شوق گدازيد/ و زار و زار بگرييد/ و پروردگار را ياد آريم/ از هواي نفس بگذريم/ تا سرّ درونمان باز شود/ از صد هزاران جان بگذريم/ و پروردگار را ياد آريم/ اي «خدا داد» به امر حق تن دهيم/ و از غير حق بگذريم/ در حلقه­ي ذكر مشغول شويم/ و پروردگار را ياد آريم.»

 

 

منابع:

• آهنگ. (اسفند 1374). ويژهنامه يازدهمين جشنواره موسيقي فجر. انجمن موسيقي ايران.

• ذوالفقاري، جواد. (1367). گوات، آيين شيدايي. مجلهي نمايش. (نشريهاي از مركز هنرهاي نمايشي وزارت ارشاد اسلامي)، 8.

• گلي، امينالله. (1366). تاريخ سياسي و اجتماعي تركمنها (چاپ اول). تهران: علم.

• مصطفايي، نظر محمد. (1378). مقدمهاي بر موسيقي تركمن (چاپ اول). تهران: سروش.

• ملكمحمدي، غلامحسين. (1364). ورزشهاي سنتي. بومي و محلي (چاپ اول). تهران.: نشر كميتهي ملي المپيك جمهوري اسلامي ايران.

• وامبري، آرمينيوس. (1370). سياحت درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه (چاپ 4). (ترجمه فتحعلي خواجهنوريان). تهران: علمي و فرهنگي.

• ياپراق. (زمستان 1371). فصلنامه فرهنگي- ادبي (چاپ اول).

 

 

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه