ذبيحي، مسيح
ذبيحي، مسيح Massiollah Zabihi
پژوهشگر، مصحح و معلم.
مسيح ذبيحي، چهارم فروردينماه 1308ش، در روستاي زيارت شهرستان گرگان به دنيا آمد. پدرش رحيم و مادرش ربابه نام داشت. رحيم از طريق تبليغ دين و گلهداري امرار معاش ميکرد. آنها چند سال بعد به گرگان مهاجرت کردند و در محله باغشاه اقامت گزيدند. رحيم و ربابه داراي 7 فرزند، 4 پسر (حبيبا...، ذبيح ا...، مسيح و عزيزا...) و 3 دختر (آسيه، نرگس و زهرا) بودند.
رحيم، ملايي بود که در مدرسهي ديني سردار تدريس ميکرد و مايل بود پسرش نيز همچون او، به تحصيلات حوزوي بپردازد. مسيح، علوم ديني و ادبي مقدماتي را از پدر آموخت، سپس براي فراگيري قسمتي از سطح، نزد شيخ محمدرضا مُدرس و سيدمحمود ميربهبهاني، از علماي معروف گرگان رفت و مدتي نيز در درس حجتالاسلام سيد محمدرضا ميبدي شرکت كرد.
ذبيحي با ورود به دبيرستان ايرانشهر گرگان، توانست تحصيلات ادبي خود را ادامه دهد و به استخدام اداره معارف و صنايع مستظرفه درآيد. او در سال 1331ش، در آزمون ورودي دانشکده حقوق شرکت كرد و تا سال دوم قضايي را در زمان خدمت خواند، ولي به علت گرفتاريهاي خانوادگي و مسئوليت اداره زندگي، موفق به ادامه تحصيل نشد.
مسيح، ضمن تحصيل در رشتهي حقوق، تدريس هم ميکرد، که طبق تصميم مقامات دانشکده، او بايد يکي را انتخاب ميکرد، که نياز به پول، سرپرستي خانواده و در عين حال، مرگ مادر سبب شده بود تا وي تحصيل را رها کند و فقط به تدريس بپردازد. ذبيحي بعدها با تحصيل در دانشسراي مقدماتي گرگان، توانست در سال 1339ش، مدرک خود را بگيرد. تدريس در مدارس و دانشسراي مقدماتي گرگان، اداره اولين کتابخانهي شهر متعلق به شهرداري، کمک به راهاندازي اولين موزه گرگان واقع در کاخ موزه گرگان و سرپرستي آن و پژوهش و مطالعه، از کارهاي اصلي ذبيحي بود. همکاري با وزارت فرهنگ و هنر، سازمان اوقاف و شرکت در کنگرههاي تحقيقاتي مختلف، از جمله کنگرهي تحقيقاتي سال 1352ش در دانشگاه شيراز نيز در کارنامهي فرهنگي او ديده ميشود. آنچه ذبيحي را برجسته ساخت، علاقهي او به کارهاي فرهنگي و گردآوري آثار مختلف است. ايرج افشار دربارهي او مينويسد: «ذبيحي عاشق گرگان و پهنهي استرآباد بود. هرجا که در آن شهر صحبت از قدمت و سابقهي گرگان ميشد، همه به گفتهي ذبيحي گوش ميدادند. او يگانه تاريخ شهر بود. او مرد فرهنگي و دانش آن مرز بود.» ذبيحي همچنين «يار مهماننواز و بيتکلف بود. خانهاش مهمانسراي دوستان اديبش بود. محضرش خوش و گفتارش شيرين بود. طنزي آرام در نهاد سخنش نهفته بود که چشمانش و لبخندش بدان کمک ميکرد.» او با بسياري از علاقهمندان به فرهنگ و علم رابطه داشت و راهنماي آنان بود.
او عاشق خدمت به مردم بود و در انجام کارهاي خير، لحظهاي درنگ نميکرد. در عمران و آبادي قريه زيارت که پدر و مادر و نزديکان وي از آنجايند، اقداماتي كرد که مورد استفاده و بهرهبرداري عموم روستائيان قرار گرفت، از آن جمله ميتوان ساخت دبستان، حمام بهداشتي، آب لولهکشي و بناي مسجد را نام برد.
وي بسيار اهل مطالعه بود. غناي کتابخانهي او و کتابهايي که به افراد و فرزندانش معرفي ميکرد، نشانگر آن است که با بسياري از آثار بزرگ ادبي آشنا بود. همچنين به آثار کلاسيک جهان، از جمله بتهوون و چايکوفسکي علاقهمند بود.
ذبيحي در سال 1335ش، با خانم سکينهبيگم فرزانهنژاد ازدواج کرد که حاصل آن، دو پسر به نامهاي رامين و علي و يک دختر به نام فرزين است. ذبيحي از بيماري قلبي رنج ميبرد. وي در هنگام انجام وظيفه، دو بار دچار عارضهي قلبي و مدتي در بيمارستان جم تهران بستري شد.او پس از مدتي، به توصيهي پزشکان معالج، براي عمل جراحي قلب به انگلستان رفت، ولي هنگام عمل، در 12 ارديبهشتماه 1356 و در سن 48 سالگي درگذشت. جسد ذبيحي پس از تشييع جنازه، در امامزاده عبدالله گرگان به خاک سپرده شد. به ياد وي، چندين مراسم يادبود برگزار شد.1 مدرسهاي واقع در کوي عليمحمدي گرگان به نام وي نامگذاري شد که پس از انقلاب سال 1357ش، نام او حذف و به مصطفي خميني برگردانده شد. همچنين بر روي قبر او، بناي يادبودي ساخته شد.
اولين مراسم تجليل از ذبيحي، به هنگام حيات وي در تالار شهرداري گرگان و با سخنراني منوچهر ستوده برگزار شد. در سال 1387ش، در مراسمي که توسط شورا و شهرداري گرگان در تالار فخرالدين اسعد گرگاني تحت عنوان «شهروند ماندگار» برگزار شد، از ذبيحي و تني چند از شهروندان گرگاني تقدير شد. همچنين در روز سهشنبه 10 آذرماه سال 1388ش، هشتادمين سال تولد او، در مراسمي گرامي داشته شد.
شوراي شهر گرگان در سال 1390، خيابان كنار رودخانه خاصهرود (محل زندگي ذبيحي) را به نام وي نامگذاري كرد.
کارنامهي پژوهشي مسيح ذبيحي درخشان است. او در زمان حيات خود، بسياري از اسناد و مدارک را جمعآوري، بازخواني و آنها را در اختيار مراکز پژوهشي و محققان قرار داده است. همچنين گردآوري کتاب «مخابرات استرآباد» و مجموعه «از آستارا تا استارباد» جز با تلاش وي، ممکن نبود.
آثار:
1. سالنامه فرهنگ گرگان: اين مجموعه در 160 صفحه و در سال 1337ش، چاپ و منتشر شد که منبعي بسيار مهم در شناخت آموزش و پرورش نوين استان، به ويژه شهر گرگان است. اين اثر با همکاري سيد ابوالقاسم اميرلطيفي، رئيس حسابداري اداره فرهنگ، ذبيح ا... کاوه و مسيح ذبيحي گردآوري شد و در چاپخانه گرگان به چاپ رسيد. همچنين در اين سالنامه، مطالبي دربارهي تاريخ و مشاهير سرزمين گرگان آمده است.
2. گرگان سرزمين طلاي سفيد: در سال 1346ش، در 187 صفحه چاپ و منتشر شد. اين کتاب شامل مقالات تاريخي و جغرافيايي دربارهي سرزمين گرگان است که در ديگر کتابهاي ذبيحي نيز آمده است.
3. استرآبادنامه: در سال 1347ش، چاپ و در سالهاي 1356، 1358 و 1386ش، تجديد چاپ شد. روزنامه سفر استرآباد، شرح حال علما و ادباي استرآباد، سفرنامه کلنل لوات و وقفنامههاي گرگان، از جمله مطالب اين کتاب است.
4. گرگان زمين: در سال 1350ش، چاپ و منتشر شد. ترجمهي گزيدهاي از مقدمهي تاريخ جرجان، نام بلوکات و قراء استرآباد، کتابچه نفوس استرآباد، آمار نفوس استرآباد، راپورت ميانکاله، مطالبي پيرامون استرآباد، سفرنامه استرآباد، تفصيل احوال تراکمه و سه فرمان از جهانشاه قرهقويونلو، يعقوب آققويونلو و شاهتهماسبدوم، از جمله مطالب اين کتاب است.
5. گرگاننامه: اين کتاب توسط مسيح ذبيحي گردآوري و تصحيح شد و ايرج افشار، پس از بازخواني، آن را در سال 1363ش، منتشر کرده است. افشار دربارهي اين کتاب مينويسد: «مرحوم ذبيحي، خود دو کتاب ديگر [به جز استرآبادنامه] دربارهي گرگان به چاپ رسانيد که چون يکي از مؤسسات دولتي، ناشر آنها بود، هيچگاه درست پخش نشد و در دسترس قرار نگرفت، لذا هميشه اميد داشت که مجموعهاي از مسائل مندرج در آن دو کتاب ترتيب دهد و به صورت کتابي ديگر دربارهي گرگان به چاپ برساند تا محققان را به کار آيد و سهولت مراجعه آنان فراهم شود. آن دو کتاب، يکي «گرگان سرزمين طلاي سفيد» (1346) و ديگري «گرگان زمين» (1350) نام داشت. آنچه در «گرگاننامه» ميبينيد، برگرفته از دو کتاب «گرگان زمين» و «گرگان، سرزمين طلاي سفيد» و به ترتيب، تاريخ تأليف رسالههاست.
6. دستور زبان فارسي: ذبيحي در سالهاي آخر خدمت، به سمت مدرس دانشسراي تربيت معلم گرگان انتخاب شد و ادبيات فارسي و دستور زبان تدريس ميکرد. در اين زمان، براي تدريس دستور زبان فارسي، كتابي نوشت كه با تأييد وزارت آموزش و پرورش، به عنوان كتاب درسي مراكز تربيت معلم قرار گرفت. اين كتاب از انتشارات كتب درسي ايران بود و در سال اول دانشسراي راهنماي تحصيلي (مرکز تربيت معلم) سال 1354 تدريس ميشد.
7. رسالهي عرفاني سبيل السالکين المجذوبين: به نوشتهي ايرج افشار، اين رساله آخرين يادگار ذبيحي است. اين اثر داراي مؤلف ناشناس است و در فرهنگ ايران زمين، جلد 25، سال 1361ش، به چاپ رسيد.
همچنين همکاري در راهنماي کتاب و فرهنگ ايران زمين، از ديگر فعاليتهاي فرهنگي ذبيحي است.
8. مخابرات استرآباد: مجموعه گزارشهاي وکيلالدوله مقصودلو است که در سال 1363ش، در دو جلد به چاپ رسيد. در مقدمهي اين کتاب آمده است: «دفتر مخابرات استرآباد که به قطع رحلي و به خطي کممايه است، سالها پيش در دست و اختيار دوست کتابدوست بسيار شوقمند من، مسيح ذبيحي، فاضل نامور گرگاني بود و چون نگاهباني اينگونه مدارک تاريخي را وظيفهي اخلاقي و علمي و ملي ميدانست، آن را به تهران آورد و به من داد که ميکروفيلمي از آن براي کتابخانه مرکزي و مرکز اسناد دانشگاه تهران بگيرم.» ايرج افشار ميافزايد: «مسيح ذبيحي چندين بار به من گفت که اهميت اين گزارشها کم از روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه که چاپ کردهاي، نيست.»
9. مجموعهي از آستارا تا استارباد: اين مجموعه، اثري ده جلدي است كه جلدهاي 5، 6 و 7، به سرزمين گرگان اختصاص دارد که مسيح ذبيحي در جمعآوري اسناد آن، نقش اساسي و محوري داشته است.
به نوشته برادرش عزيزالله ذبيحي، مسيح ذبيحي آثار و مقالات چاپ نشدهاي نيز دارد که عبارتند از:
1. اسناد تاريخي گرگان، جلد سوم.
2. سه سفرنامه از ميرزا ابراهيم منشي در سالهاي 1275 و 1277ق به استرآباد.
3. مسالک و ممالک ابوالحسن صاعدبن علي جرجاني.
4. تذکره شعراي گرگان و استرآباد، از بعد از اسلام تا پايان قاجاريه.
5. تذکره علماي گرگان و استرآباد.
از ديگر فعاليتهاي ذبيحي، جمعآوري اسناد و مدارک بود. ايرج افشار ميگويد: «شوق او در جمعآوري اسناد و مدارک بسيار بود و توانست که چند وقفنامهي قديمي را از گوشه و کنار استرآباد/ گرگان به درآورد و از آنها عکس بگيرد. وقتي نسخهاي نفيس يا سندي قديم مييافت، بيتابانه خود را به تهران ميرسانيد و به کتابخانه ميآمد تا از آن عکس گرفته شود. به راستي او خدمتي بزرگ از اين طريق به کتابخانهي مرکزي دانشگاه تهران کرد.»
…
پينوشت:
1. به مناسبت روز چهلم درگذشت ذبيحي، مراسمي در تالار پيش آهنگي آموزش و پرورش برگزار شد که در آن، نوري قدس راثي رئيس دبيرستان ايرانشهر و سکينه بيگم فرزانهنژاد همسر ذبيحي سخنراني كردند. آقايان حبيبالله قليشلي و واحديزاده از دبيران ادبيات و تاريخ، اشعاري خواندند.
منابع:
• ذبيحي، علي. (3/11/1389). مصاحبه شخصي رحمتالله رجائي.
• ذبيحي، مسيح. (1363). گرگاننامه. تهران: بابک.
• سالنامه فرهنگ گرگان. (1337). اداره فرهنگ گرگان.
• فرزانهنژاد، سكينهبيگم. (13/11/1389). مصاحبه شخصي رحمتالله رجائي.
• قليشلي، حبيبالله. (12/10/1392). مصاحبه شخصي رحمتالله رجائي.
• مقصودلو، حسينقلي (وکيلالدوله). (1363). مخابرات استرآباد (جلد اول). (به کوشش ايرج افشار و محمدرسول درياگشت). تهران: نشر تاريخ ايران.