خرید و دانلود مقاله

دولت محمد آزادی


دولت محمد آزادي     Dowlat-Mohammad Azadi

 

شاعر و عارف مشهور ترکمن.

«پدرش مختومقلي يوناچي نام داشت و در سالهاي 1033 الي 1099ش، زندگي ميکرد. وي از طايفهي گوکلان و تيرهي گرکز و بسيار تنگدست بود و از طريق آهنگري، زرگري، چرمسازي و خدمت دهقاني، روزگار ميگذراند. يوناچي در سال 1073ش، يعني در چهل سالگي ازدواج کرد و در سال 1079ش، صاحب پسري شد که او را «دولتمحمد» نام نهادند. دولت محمد به جهت اين که در سن پيري پدر متولد شده بود، به «قاري ملّا» شهرت يافت.»

«دولت محمد تحصيل کردهي مدارس خيوه بود و پس از اتمام تحصيلات، به ميان گوکلانها برگشته و به تدريس و آموزش پرداخت.»

«دولت محمد از علماي بزرگ و مورد احترام و طرف مشورت ايلات زمانهي خود محسوب مي‏شد و با تخلص«آزادي» آثار پرارجي به وجود آورده است. از جمله «وعظ آزادي»، «حکايت جابر انصاري»، «مناجات»، «بهشتنامه» و اشعاري چند در قالب غزل، رباعي، قصيده و انواع شعر ديگر از او به يادگار مانده است. اين آثار، مضامين اجتماعي، ديني و اخلاقي دارند. دولت محمد همسري به نام «آراز گل» داشته و صاحب پنج پسر و يک دختر بوده که مختومقلي فراغي - عارف و شاعر معروف ترکمن - سومين آن‏ها ميباشد.»

«دولت محمد با ادبيات عربي و فارسي آشنا بوده و به مسائل اجتماعي جامعهي معاصر خويش توجه زيادي داشته است. وي مسائل مختلف جامعه از جمله گسترش علم و دانش، دستگيري از فقرا و مساکين، تعمير و مرمت پلها و نهرهاي آبياري و گسترش عدالت اجتماعي را با زبان منظوم شاعرانه مطرح کرده است. مثلاً ميگويد: «اگر کسي حاکم جامعهاي شود، بايد که عادل باشد و به عدل حکم نمايد، زيرا که عدل زينت حاکمان است.»

«فراغي در شعر «آتامينگ» (به معناي «پدرم»)، وي را اين گونه  وصف ميکند:

به دولتهاي بزرگ دوران گردن ننهاد/ و به عشرتهاي جهان گذرا دل نبست/ جز لباس مندرس و فقيرانه نپوشيد/ و منزلگاه ابدي مقصد پدرم بود/ ميگفت: دنيا بقا ندارد و عمر آدمي نيز/ روزها روزهدار بود و شبها دائماً بيدار/ و مخلصان را شکي نيست که پدرم را مودتي خالصانه با فخر عالم بود/ آن که از عمق جان بگريد، به مقصد ميرسد/ شهود کبريايياش را مشاهده کردهام/ و ميگويم که پدرم را مؤانست و مجاورت بود/ با فرشتگان و ملکوت اعلي/ محشور نقبا بود/ و همقطار نجبا/ در چهل تنان بودم که در هفت تنانش يافتم/ آري اينان هستند دوستان پدرم/ هر کس که دوستدار پدرم باشد/ به محشر، بيرنج و الم، وارد فردوس برين خواهد شد/ اي مختومقلي که دلت گنجينهي اسرار نهان است/ اگر بيابي انسان کامل را، در خدمتش باش.»

آزادي، اثر ماندگار «وعظ آزادي» را در 2318 بيت و چهار باب مرتب نموده است. شاعر در اولين سطرهاي مدخل اين کتاب، بعد از حمد و ثناي پروردگار، به بيان خلقت جهان هستي از عدم و نيستي و نظام آفرينش و خلقت انسان از ذکر و انثي و بخشيدن قوهي نطق و سخنگويي به انسانها ميپردازد. خداوند جهان را آفريد تا انسان از طريق آن به علت اصلي و خالق آن که ذات پاک الهي است، پي ببرد و شکر نعمات و بندگي او را که عامل قرب به خدا ميباشد، به جاي آورد.

دولتمحمد در ادامه به صفات ثبوتي خداوند ميپردازد. اولين صفت ثبوتي که شاعر بيان ميکند، صفت رزاقيت خداوند است.

وي ميگويد: قناعت از صفات بندهي لايق است، حضرت رسول بندهي خاص و برگزيدهي حق تعالي است و بايد به ايشان صلوات بفرستيم.

بنـده گه لايق بـود ور قانـع اولا

نفـس ايتين قوپير مايه مانع اولا

خاص قولي دور حق رسول آلاهينا

حـق بيليب ايبـر صلـوات خانينا

دولتمحمد پس از آن ميگويد که محبان حضرت رسول(ص) را دوست خود و دشمنانش را دشمن شماريم، زيرا که در روز محشر شفاعتکننده ميباشند. پس کلمهي شهادت را با زبان و حضور قلب ذکر بگوي:

دوست لارينا دوست، دشمانينا دشمان

اول تورار محشر گوني شفقت بولان

پـس شهادت ذکرين آيتغاي تيل بيله

هـم داخي قلبي بيلن باور قيلا

باب اول کتاب منظوم «وعظ آزادي» طرح نظري مدينهي فاضله (جامعه آرماني) را در برميگيرد. علت پرداختن دولت محمد آزادي به مدينهي فاضله، ظلم و ستم شاهان افشار، بينظمي و هرج و مرج و پراکندگي طوايف جامعهي عصر خود بوده است.

«دولت محمد آزادي پس از شصت سال زندگي، در سال 1139ش دارفاني را وداع گفت. مختومقلي در سال مرگ پدرش چنين سروده است:

آلتميش ياشـدا نوروز گوني لوييلي

توردي اجل يولون توتدي آتامينگ

يعني: در شصتمين بهار زندگي، در سال ماهي، مرگ به سراغ پدرم آمد.»

آرامگاه دولت محمد آزادي در شمال شرقي استان، در محلي به نام «آق توقغاي» بين مراوهتپه و کرند و در 155 کيلومتري شمال شرقي شهر گنبدکاووس، در جوار آرامگاه مختومقلي فراغي قرار دارد.

 

 

منابع:

• اعظميراد، گنبددوردي. (1377). مقدمهاي بر شعر مختومقلي بر اساس ادبيات تطبيقي (چاپ اول). مشهد: گلنشر.

• سارلي، ارازمحمد. (1377). پژوهشهايي در ادبيات ترکمن. گنبدكاووس: مؤلف.

• سنسبلي، نورالدين. (1381). جام اشراق: پژوهشي در انديشه مختومقلي فراغي. گنبدكاووس: ايل آرمان. 

• شادمهر، امانقليچ. (1379). خلوتنشين عشق. تهران: سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري.

• فراغي، مختومقلي. (1373). زندگينامه و برگزيدهي اشعار مختومقلي فراغي. (گردآورنده عبدالرحمن ديهجي). [بيجا]: الهدي.

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه