دریای هیرکان
درياي هيرکان (درياي خزر) Hyrcan Sea
بزرگترين درياچهي جهان واقع در شمال ايران.
درياي هيرکان - بزرگترين آبگير بستهي (ميان قارهاي) کرهي زمين - در زاويه جنوب شرقي قاره اروپا در مرز با آسيا و در حدود موقعيت جغرافيايي 47 درجه، 7 دقيقه و 33 ثانيه عرض شمالي و 54درجه، 20 دقيقه و 45 ثانيه طول شرقي واقع شده است. اين درياچه، امروزه به نامهاي درياي خزر، درياي مازندران و درياي کاسپي معروف بوده و در ميان پنج کشور ايران، آذربايجان، روسيه، قزاقستان و ترکمنستان قرار گرفته است. درياي آبسکون، درياي قزوين و درياي گرگان، از ديگر نامهاي اين درياست. درياي هيرکان فاقد نظام جزر و مدي، اما متأثر از نظام آبشناختي بسيار ناپايدار، تغييرات حجم آب، وسعت و نوسانات سطحي بسيار است، به طوري که سطح تراز آب آن در سال 1830م، 7/25 متر پايينتر از سطح درياي آزاد بود و با تداوم اين افت، اين تراز در سال 1977م، به 03/29- متر رسيد که پايينترين تراز در چهارصدسال گذشته بود. با بالا آمدن دوبارهي سطح آب، تراز آب اين دريا در سال 1995م، به 61/26- و در سال 2000م، به 27 متر پايينتر از سطح آب درياي آزاد رسيد. اين نوسانات، بازتاب فرايندهاي بزرگ مقياس اقليمشناختي است که نه تنها در حوضهي دريا، بلکه در نقاط دور از آن نيز به وجود ميآيد. حداکثر مطلق تراز آب اين دريا در سال 1390ش، معادل 65/26- متر اندازهگيري شد.
اين دريا 1030 کيلومتر درازا، حدود 400 کيلومتر پهنا، حداکثر 1025 متر ژرفا و با سطح تراز کنوني، نزديک به 390 هزار کيلومترمربع وسعت و حدود 7000 کيلومتر طول خط ساحلي دارد. قزاقستان با 2300 کيلومتر خط ساحلي، ترکمنستان با 1200، روسيه با 755، ايران با 724 و آذربايجان با 600 کيلومتر به ترتيب طول ساحل را با اين دريا دارند.
وسعت حوضه آبگير درياي هيرکان، 1/3 تا 5/3 ميليون کيلومترمربع معادل 10درصد کل وسعت حوضههاي آبگير بستهي جهان است. اين حوضه، از شمال به جنوب 2500 کيلومتر طول و از شرق به غرب به طور متوسط 1000 کيلومتر عرض دارد. با اين وجود، وسعت اين دريا 12 درصد وسعت حوضه آبگير آن است. همچنين، حجم آب موجود در آن حدود 78-76 هزارکيلومترمکعب برابر با 44 درصد کل ذخاير آبي درياچههاي کره زمين است. حوضه آبريز کرانه جنوبي درياي هيرکان با 17700 کيلومترمربع مساحت و معادل 7درصد کل حوضهي آب ريز اين دريا، 5 درصد کل آب ورودي به اين دريا را تأمين ميکند. ولگا واقع در روسيه، در ميان بيش از 130 رودخانهاي که به اين پهنهي آبي وارد ميشوند، بزرگترين رودخانه است که دريا را به اقيانوس وصل ميکند. رودخانههاي تِرِک، سولاک و کوما در روسيه، رودخانههاي کورا و آستاراچاي در مرز ايران و آذربايجان، رودخانه ساموز در مرز روسيه و آذربايجان، رودخانه اِمبا اورال در قزاقستان، رودخانه اترک واقع در ايران و ترکمنستان و رودخانههاي سفيدرود، هراز، پلرود، بابلرود، چالوس، گرگان، تجن و تالار در ايران، از جمله رودخانههاي بزرگ منتهي به اين دريا هستند. به علاوه، اين دريا داراي تعدادي خليج از جمله خليج گرگان در ايران، قَرِه بُغاز و کامسومولتس در قزاقستان، کراسنودسک در ترکمنستان، قيزيل آغاجسکي، آگراخان و کيزلار و 50 جزيرهي بزرگ و کوچک مانند تولني، چچن و آگورچنسکي است. تعدادي از اين جزاير به هم متصل شده و مجمعالجزايري نظير مجمع الجزاير باکو و آبشرون را به وجود ميآورند.
شوري آب در قسمتهاي مختلف شمالي اين دريا از 1/0 گرم در ليتر در دهانهي رودخانههاي ولگا و اورال تا 11-10 گرم در ليتر در نزديکي حد فاصل خزر شمالي و مياني متفاوت است. نوسانات شوري آب در قسمتهاي مياني و جنوبي درياي خزر کم است، بهطوري که از شمال به جنوب و از مناطق غربي به شرقي، شوري سطحي آب در حدود 6/12 تا 5/13 گرم در ليتر افزايش مييابد. افزون بر اين، شوري آب با افزايش عمق نيز به ميزان 1/0 تا 2/0 گرم در ليتر افزايش مييابد. همچنين با تغيير طول و عرض جغرافيايي، دماي آب نيز به طور قابل ملاحظهاي تغيير ميکند. اين اختلاف دما در نقاط مختلف درياي خزر در فصل زمستان به ميزان حداکثر حدود 10 درجه سانتيگراد است. در اين زمان، درجه حرارت در خزر شمالي 5/0-0 درجه سانتيگراد نزديک به نقطه انجماد و در خزر جنوبي 11-10 درجه سانتيگراد است. در ساحل غربي نيز به طور عمومي، دماي آب 2-1 درجه سانتيگراد بالاتر از طول شرقي اين درياست. دماي آب در مناطق شمالي و خليجهاي کمعمق ساحل شرقي به نقطه انجماد هم ميرسد.
در زمانهاي قديم، دريانوردان درياي اژه، درياي خزر را «برکه خورشيد» ميناميدند. اما اقوامي که در اطراف اين دريا زندگي ميکردند و در سواحل آن اسکان گزيده بودند، به سبب محدود بودن ارتباطات و عدم شناخت کافي جغرافيايي از جهان و محيط اطراف خود، نام اين دريا را به نام خود و مردم خود ناميدند. نامهايي مانند دورتسا (در زبان فارسي)، خزر دريا (در زبان ترکمني)، کوچوک دِنيز، غِز و کوزگون دنيز (در زبان ترکي)، آقدنيز (در زبان تاتارها) و سيخاي (در زبان چيني) و شيزير، قورزوم، کيوکيوز، وُرکان، سيرسان، درياي گل، کونگار و خوارزم از آن جملهاند. حتي مردمي که در محدودههاي جغرافيايي بسيار کوچکي زندگي ميکردند نيز نام خود را بر دريا گذاشته و آن را به نامهايي همچون درياي رودسر، چمخاله، بادکوبه يا درياي هشترخان خواندهاند. اين در حالي است که درياي هيرکانيه، هيرکان، هيرکاني، کاسپين، پارس، گيلان، طبرستان، مازندران، ديلم، جرجاني، جيلان، گرگان، آبسکون، بحر خزر، درياي ترکمن، پهلوي، روسي، آستراخان، مغان، خراسان، بسته، خزر دريا، درياي سارا، سارايي، درياي قلزوم (به معناي خوارزم در گويش کاسپي)، فارس، پهلوي، روسي و درياي باکو هم به اين دريا اطلاق شده است. به علاوه، در نوشتههاي قديم روسي، اسمهايي مانند سي نيه موره، خُوالينسُک، خوالينسکويه موره، درياي خوالينسکي و در منابع يوناني و لاتين «ماره هيرکانيوم» نيز به چشم ميخورد.
در هزارهي اول پيش از ميلاد، در ناحيه جنوب و جنوب غربي درياي خزر امروزي، گاوچرانهايي معروف به «کاس» ها ميزيستند. هر چند در مورد محل استقرار کاسها اتفاق نظر وجود ندارد، اما محل تجمع آنان، استان گيلان تا حدود کشور آذربايجان کنوني بود. ساكنان گيلان بهويژه ساكنان كرانه درياي كاسان، از آن رو كه در باستانيترين ادوار ميپنداشتند خورشيد جهانتاب هر بامداد از پايانهي افق درياي كاسان سربرافراشته و اوايل هر شامگاه در پايانهي همان افق در دريا فرو ميرود، اين دريا را به زبان كاسي، «کاسپي» و درياي «تيتي» ميخواندند. اين دريا در ادوار کهن به نامهاي درياي آسگون و درياي کاسان نيز خوانده شده است.
از سوي ديگر، مردمي که در سرزمين هيرکاني باستان واقع در شرق، جنوب و جنوب شرقي اين دريا زندگي ميکردند، خواه و ناخواه آن را «درياي هيرکان» يا همان درياي گرگان مي ناميدند. در کتيبه داريوش در بيستون نيز نام باستاني جرجان (گرگان) به شکل وَرکان يا وَرکانه و در ونديداد به صورت وهرکانه آمده است. جغرافينويسان يوناني پس از دورهي رونق علمي اسکندريه، اصطلاح درياي هيرکاني را به جاي درياي کاسپين که هرودوت مصطلح کرده بود، به کار بردهاند. تاريخدان و جغرافيدان معروف يوناني، هيکاته ميلت، اين دريا را هيرکاني يا ايرکاني ناميده و هرودوت نيز از اين دو نام استفاده کرده است. در نوشتههاي قديم، ارسطو، استرابون و اراتوسفن، آن را درياي هيرکاني و بطلميوس آن را درياي پارس ناميدهاند. بعدها نويسندگان مختلف، نامهاي ديگري به اين دريا اطلاق کردند، از جمله عربها از آن با نام درياي هيرکاني، آبسکون، ديلم و جرجاني و ابن يعقوبي از آن با نام «گرگان» ياد کرده است.
عنوان درياي کاسپين نيز نخستين بار در نوشتههاي هومر ديده ميشود. جغرافيدانان بزرگ اروپايي از جمله استرابون، نام اين دريا را به تكرار «كاسپي» ميخواندند، اما در نوشتههايشان «هيرکان» و «کاسپي» را به عنوان نامهاي اين دريا قيد ميکنند.
هر چند نتيجه مطالعات انجام شده دربارهي اسامي اين دريا از نظر تاريخي، حاکي از مطرح بودن دو نام «درياي هيرکان» و «درياي کاسپي» است؛ با اين حال، به مرور زمان و از آن جا که در شرق اين دريا، بيابانها و اقوام کوچنده قرار داشتند، اقوام بومي بهوسيلهي کوچندگان از بين رفتند. همچنين به سبب وجود تمدنهايي در غرب آن، نام هيرکاني نسبت به کاسپين در درجه دوم اهميت قرار گرفت. در نتيجه، نام کاسپي که قوم غربي اين دريا به کار ميبردند، ماندني شد و نام شرقي آن به مرور از بين رفت.
تعداد نامهاي اين دريا به بيش از 70 اسم ميرسد که با اطمينان ميتوان گفت هيچ يک از درياها و درياچههاي ديگر کره زمين، حتي نيمي از تعداد اسامي آن را ندارند. جغرافياي سياسي آن نيز بهطور دايم در حال تحول است. تحولات در اين منطقه آنچنان سريع رخ ميدهد که اگر موضوعي حتي چندي پيش نوشته شده باشد، يا نياز به تجديد نظر دارد و يا بايد مطلبي ديگر به آن افزود. به دليل همين تغييرات در حاشيهي اين دريا، اسامي قديمي جغرافيايي که بر روي دريا و سواحل آن بود، از بين رفته است. امروزه اين دريا را «درياي خزر» مينامند که منتسب به نام قوم خزر است. زماني كه عربها به شرق حمله و به مرور به سمت قفقاز پيشروي کردند، خزرها كه اقوامي بسيار قوي، جنگجو و بيرحم بودند، از راه رود «کر» به اعراب هجوم بردند، اما از آنجا که عربها اطلاعي دربارهي جغرافياي اين منطقه نداشتند، گمان کردند مهاجمان از دريا آمدهاند و نام آن را درياي خزر ناميدند. خزرها 400 سال پس از آن در قرن دهم ميلادي، به علت جنگهاي پي در پي از بين رفتند و ديگر نامي از آنان در تاريخ برده نشد و امروزه حتي يک واژه هم از زبان آنها باقي نمانده است. با اين وصف، نام کنوني «درياي خزر» جعلي و ساخته و پرداختهي تازيان است.
به لحاظ زمينشناسي، درياي خزر باقيماندهاي از خليج پاراتتيس جزو اقيانوس باستاني به نام تتيس است. حدود 60-50 ميليون سال پيش، اقيانوس تتيس با اقيانوسهاي اطلس و آرام ارتباط آبي داشت، اما به تدريج با جابهجايي صفحههاي قارهاي، نخست ارتباط آن با اقيانوس آرام و پس از آن با اقيانوس اطلس قطع شد. اين جدايي و قطع ارتباط با اقيانوس، ميليونها سال پيش به وقوع پيوسته منجر به ايجاد گونههاي منحصر به فردي از زيستمندان و تنوع زيستي ويژهاي در آن شده است. ماهيهاي استورژن يا ماهيان خاوياري، فک و ماهي آزاد درياچهي خزر از آن جملهاند. ماهيهاي خاوياري از 200 ميليون سال پيش، يعني زماني که دايناسور به شمار ميرفتند، تاکنون به زندگي خود ادامه دادهاند، بنابراين ميتوان آنها را «فسيل زنده» ناميد. در آن زمان، اين ماهيان در برخي از درياهاي باستاني زندگي ميکردند، اما بهتدريج در جريان تطور و تکامل حيات و بنا به احتمالي، در نتيجهي رقابت با ساير گونههاي ماهيان استخواني، روند انقراضشان آغاز شد. اگرچه اعمال مديريت بر آنها، بقايشان را در اين دريا تداوم بخشيده است، با اين وجود، صيد بيرويه اين ماهيان که تأمين کنندهي 90درصد خاويار جهان هستند، تعداد آنها را طي يک قرن اخير به ميزان 90 درصد کاهش داده است.
فهرست ماهيان خاوياري درياي هيرکان که به شدت در معرض خطر انقراض هستند عبارتند از: بلوگا، فيلماهي روسي، تاسماهي روسي، تاسماهي ايراني، قرهبرون، تاسماهي استاري، ازونبرون، دراکول، شيپ، تاسماهي شکم برهنه.
درياي خزر و زيستگاههاي طبيعي مرتبط با آن، محل زيست حدود 450 گونه پلانکتون گياهي، 315 گونه پلانکتون جانوري، 4 گونه اسفنج، 5 گونه از کيسهتنان، 380 جانور کفزي از 13 ردهي مختلف و 87 گونه جلبک است. در مقايسه با درياي آزاد، تنوع گونهاي ماهيان خزر کم است. در اين دريا، 147 گونه ماهي از 17 خانواده يافت شده است. در سالهاي گذشته، 17 گونه ماهي با اهداف اقتصادي از ديگر زيستبومها به اين دريا وارد شدند که برخي از آنها مانند کفالماهيان سازگاري يافتند و برخي مانند ماکرل، از بين رفتند. افزون بر آن، يک گونه پستاندار دريازي به نام فک درياي خزر، 124 جانور خشکيزي، 466 گونه پرنده که 120 گونه از آنها لانهگذار، 68 گونه زمستانگذران و 278 گونه مهاجرند يا تابستان را در خزر سپري ميکنند، در حوضه درياي خزر شناسايي شدهاند. همچنين مناطق ساحلي، جزاير، تالابها و رودهاي مرتبط با اين دريا، محل زندگي 66 گونه دوزيست و خزنده است. 6-5 ميليون پرندهي شناگر که در کشورهاي مختلف اروپا و آسيا به سر ميبرند، مهاجرت خود را از راه درياي خزر انجام ميدهند.
يکي از مهمترين خصيصههاي تنوع زيستي خزر، بومي بودن به نسبت زياد است. تا امروز، تعداد 331 گونه بومي درياي خزر از جمله 4 گونه اسفنج، 2 گونه از کيسهتنان، 29 گونه کرم بادکشدار، 3 گونه کرم لولهاي، 2 گونه کرم کمتار، 4 گونه کرم پرتار، 19 گونه از کلادوسرا، 2 گونه از روتاتوريا، 3 گونه از اوستراکودا، 23 گونه از کاپي پودا، 20 گونه از مايسيداسا، يک گونه جورپا، 68 گونه ناجورپا، 19 گونه از کوماسا، يک گونه سخت پوست ده پا، 2 گونه از هيدراکارينا، 53 گونه نرم تن، 54 گونه ماهي و يک گونه پستاندار شناسايي شده است. اين در حالي است که مطالعات اخير، ميزان بومي بودن واقعي تنوع زيستي خزر را حتي بيش از اين فهرست مطرح کرده و تعداد گونههاي بومي آن را به بيش از 337 گونه و تعداد گونههاي غيربومي را که از ديگر مناطق جهان به اين منطقه وارد شدهاند، به 47 گونه ميرساند. علاوه بر اين، درياي خزر محل زندگي چندين گونهي کمياب و بومي ديگر از گياهان و جانوران، از جمله گروههاي متنوعي از سختپوستان و نرمتنان است. حدود 11 گونهي گياهي در دلتاي رودخانه سامور يافت شده است که جنگل منحصر به فرد ليانا را از دورهي زمينشناختي ترشياري تشکيل دادهاند. اين در حالي است که در ساير نقاط اين پهنهي آبي و جزاير و سواحل آن نيز زيستگاههاي طبيعي منحصر به فردي وجود دارد که مأمن و محل تغذيه و زادآوري گونههاي متنوعي از موجودات زنده، از جمله بخش اعظم 304 گونه پرندهي شناسايي شده در استان گلستان و محل زمستان گذراني حدود 000/150 پرندهي مهاجرند.
مجموعه خليج گرگان و باريکه ساحلي ميانکاله با عنوانهاي پناهگاه حياتوحش، تالاب بينالمللي و ذخيرهگاه زيستکره در محدودهي جغرافيايي استانهاي مازندران و گلستان و تالاب بينالمللي گميشان در استان گلستان، از جمله زيستگاههاي طبيعي جنوبشرقي اين دريا به شمار ميروند. تعداد 180 گونهي زيستي درياي خزر و زيستگاههاي مرتبط با آن در فهرست سرخ گونههاي در معرض خطر انقراض اتحاديه جهاني حفاظت از طبيعت قرار دارند.
از زمانهاي بسيار دور، درياي خزر مسير ارتباطي مردمان و کشورهاي مستقر در پيرامون آن بوده است. همچنين خزر و حوضهي آن داراي منابع عظيم نفتي و زيستي است و همواره به دليل برخورداري از گونههاي منحصر به فرد تاسماهيان و از اواخر قرن 19م، به سبب کشف نفت، بسيار باارزش بوده است. تنها ذخاير اثبات شدهي نفت در اين درياچه، 32 ميليارد بشکه يعني حدود 4درصد از کل ذخاير نفت خاورميانه و ذخاير احتمالي نفت آن نيز حدود 163 ميليارد بشکهي ديگر برآورد شده است. بعد از نفت، دومين منبع ژئوپلتيک اين دريا، گاز طبيعي است. برآوردهاي انجام شده دربارهي ذخاير گاز در منطقهي خزر متفاوت است. در حالي که اداره اطلاعات انرژي آمريکا، ذخاير اثبات شدهي گاز در اين منطقه را در سال 1998م، به ميزان 1/6 تريليون مترمکعب و ذخاير احتمالي آن را 3/6 تريليون مترمکعب تخمين زده است، برخي مطالعات انجام شده، ذخاير گاز اين منطقه را بدون در نظر گرفتن ذخاير گاز روسيه، به ميزان 1/57 ميليارد مترمکعب، يعني حدود 40 درصد ذخاير موجود گاز جهان ارزيابي کردهاند. افزون بر اين، منطقهي خزر از نظر ساير منابع طبيعي، از جمله انواع کانيها مانند سنگهاي تزئيني و انواع نمکهاي معدني، آب معدني و ماسههاي درماني، و اماکن تفريحي و مواد بيولوژيکي بسيار زياد و پرارزش از قبيل دست کم 1809 گونه و زيرگونه جانوري هم بسيار غني است. درياي خزر اگر از اواخر قرن نوزدهم ميلادي به عنوان درياي آب و نفت شناخته ميشد، از اواخر قرن بيستم، درياي سياست نيز محسوب شده است. با اين همه، از آنجايي که در دههي 90م، قيمت عمدهي هر تن خاويار سياه در بازار جهاني بر حسب نوع ماهي خاوياري حدود 600-180 هزار دلار و قيمت نفت خام حدود 110-80 دلار است، مشکل ميتوان گفت که کدام يک از دو طلاي سياه «نفت» يا «خاويار» اين دريا باارزشتر است.
از سال 1991م، و در پي اعلام وجود ذخاير عظيم نفتي در فلات اين دريا، قرارداد الحاق کشورها در اتحاد جماهير شوروي لغو شد. در حال حاضر، به جاي دو کشور، پنج کشور ايران، آذربايجان، روسيه، قزاقستان و ترکمنستان در حاشيه اين دريا قرار دارند.
…
منابع:
• زون، ايگور. س. (1385). خزر، توهمات و واقعيات (جلد 2) (ترجمه علي شمسي فولادي). [بي جا]: مرکز ملي مطالعات و تحقيقات درياي خزر(1999).
• زون، ايگور. س. (1384). خزر در سه قرن . (ترجمه عليشمسي فولادي). [بي جا] : مرکز ملي مطالعات و تحقيقات درياي خزر. (2000)
• اداره کل حفاظت محيطزيست استان گلستان. (1390). سند توسعهي زيست محيطي استان گلستان طي برنامهي پنجم توسعهي اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران. گرگان : مؤلف .
• Bivar , A.D.H .(2002) . Gorgan V . Pre - Islamichistory . Retrived 5 .7 .2011 . From www.irnicaonline . org / articles/ gorgan- v .