خرید و دانلود مقاله

قازنقایه


 

قازنقایه           Qazan Qayeh

 

 

 

روستایی در دهستان پالیزان، بخش مرکزی شهرستان مراوه‌تپه، استان گلستان.

این روستا در 30 کیلومتری ‌شرق مراوه‌تپه، در طول جغرافیایی 41ً 15َ °56 و عرض جغرافیایی 12ً 55َ °37 و در ارتفاع 314 متری از سطح دریا قرار دارد.[1] روستای آق‌قلا و موقعیت‌های طبیعی امام‌چشمه، ماص‌لیق‌لی و دوری‌سو از شرق، روستای پالچقلی‌یموت و موقعیت‌های طبیعی لاله‌جَر، باغ‌لی‌جا و پالچقلی‌نینگ‌دره‌سی از غرب، روستای گوگ ‎‌دره و موقعیت‌های طبیعی گوگ‌ دره‌نینگ‌دره‍‌‌سی، نارستان، آت‌چاپلان و لاله‌جَر در شمال، روستاهای حاجی‌امان و قوشه‌تپه و موقعیت‌های طبیعی رودخانه‌ی اترک، آنه‌منگلی‌نینگ‌دره‌سی، زیتونلی‌دره، آخوند دره و ارتفاعات هونکی از جنوب، این روستا را در برگرفته‌اند.[2]  ژنرال‌سرپرسی‌سایکس در کتاب خود می‌نویسد: «به کتل هُنکی/ هونکی رسیدیم که ارتفاع آن 1036 متر بود».[3]

سند مکتوبی برای دلیل نامگذاری این روستا در دست نیست.  آنچه که از گفته‌های ساکنان روستا قابل برداشت است این است که هنگام نگریستن به روستا از ارتفاعاتی که روستا را احاطه کرده‌اند، این روستا همچون یک دیگ دیده می‌شود. قازن به ترکمنی همان دیگ می‌شود و ازهمین روی روستا را قازانقایه نامیدند. قازیلان‌قایه شکل دیگر تلفّظ این روستا بوده است. علّت دیگری که برای نامگذاری روستا گفته‌اند این است که گویا شکارچیان دیگ/ قازنی را در مکانی قرار داده بودند که فرصتی یکسان برای بهره‌مندی تمامی  شکارچیان بود. هنگامی که از آنان می پرسیدند: «کجا می‌روید؟» می‌گفتند: «نزد قازن/ دیگ می‌رویم»، که به مرور زمان قازنقایه شده است.[4]  جماخان، آنه‌منگلی و آباقره سال 1275ش، از روستای قزل ‌امام‌ ترکمستان به روستای قارری‌باغ در خراسان مهاجرت کردند. پس از چند سالی که در آنجا ساکن بودند بیماری قزلجه‌ماما باعث مرگ و میر بسیاری از افراد شد. به همین دلیل سال 1290ش، به روستای قازنقایه‌ مهاجرت کرده و این روستا را پایه‌گذاری کردند.[5]   این سه تن جزو نیروهای امنیه رضاشاه بودند که مدتی را در روستای اینچه زندگی کردند اما بر اثر بیماری واگیر  از ارتفاعات هونکی عبور کرده و در محل کنونی ساکن شدند. برخی نیز گفته‌اند که مدتی را در روستای دهنه[6]   سکونت داشته‌اند. پس از استقرار، ‌طایفه‌های خود یعنی قزل‌ها را تشویق نمودند که به این محل بیایند و به این ترتیب روز به روز روستا وسیع‌تر و جمعیت آن افزون شد. با مرور زمان ساکنان این روستا هسته‌ی اصلی روستاهای آق‌قلعه، گوگ‌دره، حاجی‌امان، پست‌دره بالا و پایین و آق‌لر را تشکیل دادند.[7]  سایکس در کتاب خود می‌نویسد: «در آق‌چانم که رودخانه اترک از بالادست آن جاری است و منظره دلفریبی را تشکیل داده برای اولین بار پذیرایی دوستانه‌ای از ما بعمل آمد. این نقطه جزئی از خاک گوکلان است».[8]   سایکس از وجود روستا حرفی به میان نیاورده است، چه بسا که در آن دوران هنوز سکونت دائمی نبوده و مردم زندگی عشایری و کوچ‌نشینی را تجربه می‌کردند.

جماخان، آنه‌منگلی و آباقره جزو بزرگان و سرشناسان این روستا هستند. بگ‌مرادایشان سلاخ که اهل کرامت بود، سال 1324ش، از ترکمنستان به این روستا آمد و حوزه‌ی علمیه‌ای را تاسیس کرد تا در ترویج آموزه‌های دینی نقشی بارز ایفا نماید. وی پس از پنج سال فعالیت به روستای دهنه‌ی کلاله مهاجرت کرد. پس از وی  از روستای دشتک صفرآخوند که در طریقه‌ی نقشبندیه به درجه پیری رسیده بود، اداره‌ی حوزه‌ی علمیه را  بر عهده گرفت. سپس قربان‌آخوند پورانی از مراوه‌تپه به مدت بیست سال مدیریت این حوزه را عهده‌دار بود و پس از ایشان مدیریت حوزه علمیه به آنه‌منگلی‌آخوند سپرده شد. مدتی حوزه تعطیل شد تا این که ناصرآخوند قزل سال 1371ش، حوزه را راه‌اندازی کرد. خدای‌بردی‌حاجی که به تنهایی 12هزار گوسفند داشت، آنه‌بردی حاجی و سبحان‌آقا هم جزو سرشناسان این روستا هستند. این افراد ریش سفید، و بزرگ روستا و مورد اعتماد مردم بودند. خدای‌بردی حسین‌زاده، شاعر و نویسنده‌ی کتاب های اجه‌توت، آباکس اهل این روستا است.[9]

 روستاییان به ترکمنی صحبت می‌کنند. مسلمان و حنفی مذهب هستند. اهالی این روستا از طایفه‌ی گوکلانند. این طایفه تیره‌های قزل، قالمق، آل‌ایلی، خوجه، تختامیش،کیک، آق، قُدنه و شیخ را در برمی‌گیرد. وامبری گوکلان‌ها را به ده گروه تقسیم کرده و در گروه سوم به طایفه‌ی قایی اشاره داشته است. او قایی را شامل تیره‌های جان‌قوربانلی، ارککلی، قزل، آق‌اینجیک، تکنجی، بوقجا، قودانا، لمک، قانیاس (قارناس) و داری می‌داند.[10]

بنیان‌گذاران روستا به کشاورزی اهمیت می‌دادند و آن را  به عنوان پیشه‌ی اصلی مردم روستا می‌دانستند . جماخان به کانال کشی زمین‌های کشاورزی از رودخانه اترک مبادرت نمود و برای اولین مرتبه کشت شالی را آغاز کرد. او در کانال کشی/ جالاوا سخت‌گیری داشت تا جایی که افرادی از این روستا به نقاط دیگر از جمله تالاو[11] رفتند. آنان پس از مدتی دلتنگ برنج و پلو روستا شدند و شخص نکته سنج و ظریفی چنین سروده است:

جالاوایا جالاوایا جالاوای     

 جالاوای‌دان قاچیب گیدیگ تالاوا

اورلیب بارساق قازانقایانگ ایلینا 

ینه‌گزگ آغزیمیز دگر پالاوا[12]

نزدیک به پنج‌هزار هکتار زمین کشاورزی در روستا وجود دارد. گندم، جو، شالی، آفتابگردان و هندوانه از جمله محصولات روستاییان است. دامداری هم در روستا انجام می‌شود. 2000 راس گوسفند، 4000 راس بُز و 600 راس گاو در روستا وجود دارد. در باغ‌های این روستا سی‌هکتار گردو، یکصد هکتار زیتون، بیست‌هکتار انار و ده‌ هکتار نیز پسته کاشته شده است. پسته‌ی ‌وحشی در هفت ‌هزار هکتار از زمین‌های روستا کاشته شده است.

آرامگاه نورمحمد زیارتگاه این روستا شناخته می‌شود. این فرد صاحب کرامت بوده و امروزه اهالی روستا در نذر و نیازهای خود را در آنجا برآورده می‌کنند.

آبشار قارری‌کو، ماص‌لیق‌لی و پالیزان جزو مناطق گردشگری این روستا برای گذران ایام فراغت و تفریح روستاییان است.[13]

طوی یا عروسی، عیدین قربان و فطر، اقامه نماز تراویح، مراسم یارمضان، مسابقه‌اسب‌دوانی، یوو و آق‌آش از رسوم به جا مانده در این روستاست. فرش‌بافی، بالاک‌دوزی و تایخا از صنایع دستی زنان و دختران روستاست. پرورش کرم ابریشم نیز در روستا رواج دارد.[14] هوشنگ‌پورکریم  درباره‌ی پرورش‌ کرم‌ ابریشم اهالی نوشته است: «در این ده که قریب به یکصدخانوار گوگلان بسر می‌برند همه‌ خانواده‌ها به کشت و زرع، دامداری و پرورش کرم‌ابریشم مشغول هستند. زن‌های قازنقایه‌ای که پرورش کرم‌ابریشم بر عهده‌ی آنهاست، برای همه‌ی خواب‌های دوره‌ای کرم‌ابریشم و برای چند وعده غذای روزانه کرم که برگ توت است و برای پیله بستن و برای هر مورد دیگر مربوط به آن و ابریشم‌گیری و ابریشم‌ریسی اصطلاحاتی دارند که نشان دهنده‌ی آن است که این صنعت از آبا و اجدادی به ارث رسیده است».[15]

بورگ، قایش، قطاب، بلکه، چکدرمه، سوزماآش، بولاماق و اون‌آش از غذاهاس سنّتی روستاست.  قاچرلی، چورم، گلیم‌پرچک، قوشاق‌آتدی، آششیق، یوزگ، گورش و قره‌باش‌قایددی چند نمونه از بازی‌های بومی این روستا شناخته شده است. یوزگ نام یک بازی سنّتی است که در عروسی‌ها با شور و شوق بیشتری دنبال می‌شد.

برخی از روستاییان همچنان در خانه‌های کاهگِلی زندگی می‌کنند. به تازگی خانه‌های آجری با سقف حلب، ایرانیت و ایزوگام رواج پیدا کرده و در حال حاضر نیز ساختمان‌ها تحت نظارت مهندسین و با شناژ و میلگرد ساخته می‌شود.

اولین آمار جمعیتی رسمی اعلام شده برای سال 1329ش، است که جمعیت روستا را 810 نفر ثبت کرده است. ضمن آن نوشته شده که این روستا در کنار رودخانه‌ی ‌اترک قرار دارد که به کشاورزی و گله‌داری مشغول هستند و صنایع دستی زنان نیز بافتن پارچه‌های ابریشمی است.[16] این روستا تا سال 1375ش، بخشی از شهرستان بجنورد و در دهستان مانه قرار داشت. از سرشماری سال 1375ش، به بعد به استان مازندران پیوست. معینی در کتاب جغرافیا و جغرافیای تاریخی گرگان و دشت جمعیت این روستا را 800 نفر ثبت کرده است.[17] در سرشماری نفوس مسکن ایران جمعیت این روستا به این شرح ثبت شده است:[18]

 

سال

خانوار

جمعیت/ نفر

1335

*

789

1345

*

*

1355

*

*

1365

129

825

1375

257

1415

1385

335

1648

1390

451

1955

1395

559

1992

 

  نخستین مسجد روستا به پیشنمازی بگ‌مرادایشان سال 1324ش، با کمک بزرگان و اهالی روستا ساخته شد. این مسجد به نام مسجدالنبی نامیده می‌شود. هم زمان حوزه‌ی علمیه نیز تاسیس شد که ابتدا رحیمیه و سپس عرفانیه نامگذاری گردید. اکنون علاوه بر مسجدالنبی سه باب مسجد دیگر در روستا وجود دارد. مسجدحضرت ابوبکرصدیق در سال 1378ش، به دست  بایرام‌دردی‌آخوند و مسجد دیگر به نام حضرت عمرفاروق سال 1380ش، از سوی عظیم‌آخوند و دیگری به نام مسجد سیدالشهدا سال 1386ش، به دست نورمحمد‌آخوند قزل بنا شد. نخستین آموزگار سال 1342ش، به این روستا وارد شد. این معلم در عمران و آبادانی روستا نقش اساسی داشت. گازرسانی (1395ش)، برق (1363ش)، جاده‌ی آسفالت، آب لوله کشی، نانوایی، دکل ایرانسل و همراه اول، خانه‌ی بهداشت روستایی و مرکزجامع سلامت، مرکزخدمات کشاورزی(1376)، اداره‌ی منابع طبیعی، اورژانس 115، پاسگاه نیروی‌انتظامی، سالن ورزشی، آتش‌نشانی، پایگاه بسیج، دبستان پسرانه و دخترانه، دبیرستان متوسطه‌ی اول پسرانه و دخترانه، دبیرستان متوسطه‌ی دوم پسرانه و مرکزنیکوکاری از امکانات موجود در روستاست.

دو نفر از ساکنان این روستا در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند.[19]

 

 

[1]. با حساب.

[2]. قزل، قربانی و غراوی، (1400).

[3].  سایکس، (1363)، ص 25.

[4]. قزل، (1400).

[5]. قزل، (1400).

[6]. این روستا در حدود هفت کیلومتری شهر کلاله و در مسیر جاده کلاله به مراوه تپه قرار دارد.

[7]. قزل و پولادین، (1400).

[8]. سایکس، (1363)، ص 24.

[9]. قزل و پولادین، (1400).

[10].  وامبری، (1374) ص 389.

[11]. روستایی در خراسان شمالی.

[12]. قزل، (1400).

[13]. قزل و پولادین، (1400).

[14]. همان.

[15] . پورکریم، (1346)، ص 28.

[16].  ستاد ارتش ایران، (1329)، ص 209.

[17]. معینی، (1344)، ص 215.

[18]. مرکز آمار ایران.

[19].  قزل و پولادین، (1400).

 

منابع:

  • با حساب ttps://www.bahesab.ir/map/geographic
  • پورکریم، هوشنگ. (1346). «ترکمن‌های ایران»، مجله هنر و مردم. شماره 63.
  • سایکس، سرپرسی. (1363). سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس. ترجمه: حسین سعادت نوری. تهران: لوحه.  486ص.
  • ستاد ارتش ایران. (1329). فرهنگ جفرافیایی ایران (آبادیها، جلد سوم). تهران: دایره جغرافیایی ستاد ارتش.332ص.
  • فجوری، ستاربردی. (1400). گفت و گو با  ناصرآخوند قزل (امام جمعه قازنقایه و نائب امام جمعه شهر مراوه تپه) و محمدقربانی غراوی، (فرهنگی بازنشسته). (11/9).
  • فجوری، ستاربردی. (1400). گفت و گو با حاجی امان آخوند قزل. (11/9).
  • فجوری، ستاربردی. (1400). گفت و گو با ناصرآخوند قزل امام (جمعه قازنقایه و نائب امام جمعه شهر مراوه) و خلیل پولادین (فرهنگی بازنشسته). (11/9).
  • مرکز آمار ایران https://www.amar.org.ir/
  • معینی، اسدالله. (1344). جغرافیا و جغرافیای تاریخی گرگان و دشت.تهران: شرکت سهامی طبع کتاب. 428ص.
  • وامبری، آرمینیوس. (1374). سیاحت درویش دروغین (چاپ پنجم). ترجمه: فتحعلی خواجه نوریان. تهران: علمی و فرهنگی. 557ص.

 

 

 

 


 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه