خرید و دانلود مقاله

دنگلان


دَنگِلان                    Dangelān

 

 

 

روستایی در دهستان سدن رستاق شرقی، بخش مرکزی شهرستان کردکوی، استان گلستان.

این روستا در فاصله‌ی 12کیلومتری شرق کردکوی و در کنار جاده‌ی قدیم گرگان - کردکوی (بالاخط) و در نقطه‌ی 20ً 14َ°54 طول و ً57 47َ°36 عرض جغرافیایی قرار دارد. ارتفاع روستا از سطح دریا 20 متر است.[1]

مساحت دنگلان 2/1 کیلومتر مربع است. باغ‏های میوه، شالیزارهای وسیع و زمین‏های حاصلخیز کشاورزی، در اطراف روستا به چشم می‌خورد.

روستای اسلام آباد (شاهده) در شرق، روستای مفیدآباد در غرب، بزرگراه سراسری گرگان به تهران در شمال، جاده‌ی آسفالته‌ی قدیم (جاده‌ی رضاشاهی) و روستای نامن، از چهار طرف روستا را در برگرفته‌اند.

 نام روستای دنگلان، ترکیب شده از دو بخش است: بخش اول «دنگ»، همان ابزاری است که شالی (شلتوک) را به برنج تبدیل می‏کند.[2] بخش دوم، «کلان»، به معنای بزرگ است. در زمان گذشته، به دلیل فراوانی آب رودخانه در روستا، «دنگ» آبی وجود داشت. به طوری که برنج‏کاران روستاهای مجاور برای تبدیل شالی خود، از این رودخانه استفاده می‏کردند. در نتیجه، به دلیل استفاده‌ی زیاد و سرعت  و آسانی درتلفّظ، به مرور حرف «کاف» حذف شد و  ترکیب «دنگ» + «کلان»، به صورت «دنگلان»، مرسوم گردید.

وجود تپه‏ها و محوطه‏های باستانی و تاریخی، از دیرینگی سکونت در این ناحیه، حکایت می‌کند. دو تپه‌ی تاریخی در محدوده‌ی  کنونی روستای دنگلان، در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده‏اند. یکی از آن دو، «جن‏تپه» در شمال دنگلان است که آثار به دست آمده از آن، به پیش از تاریخ و هزاره‌ی یکم پیش از میلاد برمی‌گردد و در تاریخ10/11/1383به شماره‌ی 11324، به ثبت ملّی رسید. تپه‌ی دوم، موسوم به حاج محمود حسینی در قسمت جنوبی روستا است و به هزاره‌ی نخست پیش از میلاد و دوره‌ی تاریخی، تعلّق دارد و در تاریخ 10/11/1383 به شماره‌ی 11320، در فهرست آثار ملّی کشور، ثبت گردید.[3]

 نام دنگلان در بیشتر اسناد تاریخی و منابع محلّی چند قرن اخیر، آمده و به آن اشاره شده است. به نظر می‌رسد، قدیمی‏ترین سند در دسترسی که به نام روستا اشاره کرده، وقف‏نامه‌ی خواجه حسن‏خان بن محمد شریف خان بن خواجه عبدالنبی دنگلانی باشد. این سند، در ماه شوال سال 923ق، نوشته شده است. بر اساس این وقف‌نامه، تمامی قریه‌ی موسومه به دنگلان، بر فرزندان پسر واقف، وقف شده است.[4]

مکنزی نماینده‌ی انگلستان در رشت، در سال 1274ق، به استرآباد سفر کرد. او نام دنگلان را در ضمن معرّفی روستاهای بلوک سدن رستاق، آورده‌ است.[5]

رابینو، نماینده‌ی رسمی دولت بریتانیا در ایران، در سال1288ق، به استرآباد سفر کرد. او در مسیر کردمحله (کردکوی فعلی) به استرآباد  می‌نویسد: «...از نهر دنکلان و دهی به همین نام که در سمت چپ ما واقع بود عبور کردیم».[6] وی همچنین این روستا را از جمله روستاهای دهستان سدن رستاق می‏داند.[7]

ملکونف، جهانگرد روس، در سال1277ق، سفری به شمال ایران داشت. وی «و[د]نگلان» را از روستاهای بلوک سدن رستاق و بر سر راه استرآباد، معرّفی می‏کند.[8]

وضعیّت روستا در گزارش سال 1296ق، این‌گونه ثبت شده است: «اربابی است. مالکین آنجا اهالی همان قریه و چند نفر از تجّار شهراست. آب مشروب از قنات است. تعداد نفوس آنها 484 نفر است.»[9]

برخی منابع اواسط دوره‌ی قاجار، از دو روستا با نام «دنگلان»، نام برده‌اند. «دنگلان میرزینل» و «دنگلان خواجه». رودخانه‌ی دنگلان، مرز بین این دو روستا بوده و در شرق رودخانه، دنگلان میرزینل و در غرب آن، دنگلان خواجه، قرار داشت. برخی منابع هم، این دو روستا را، دو محله، به حساب آورده‌اند. قسمت شرقی رودخانه را محله‌ی پایین و قسمت غربی آن را محله‌ی بالا گفته‏اند. اما، اکنون، تنها یک روستا با نام «دنگلان» وجود دارد. در گزارش نفوس استرآباد مربوط به سال1276، آمار جمعیت این دو قریه، جداگانه، اعلام شده است. آمار دنگلان خواجه، 65خانوار و 349 نفر بود و ترکیب جمعیّت آن به این شرح، ثبت شده است: مرد زن‌دار 65 نفر، زن شوهردار 90 نفر، مرد بی‌زن 44 نفر، زن بی‌شوهر 15 نفر، پسر صغیر65 نفر، دختر کبیر 13 نفر و دختر صغیر 57 نفر.[10]  آمار جمعیت دنگلان میرزینل به این شرح گزارش شده است: خانه‏وار 40 باب، انفاس 186 نفر، مرد زن‏دار 40 نفر، زن شوهردار 45 نفر، مرد بی‏زن 7 نفر، زن بی شوهر 12 نفر، پسر صغیر 38 نفر، دختر کبیر 12 نفر، دختر صغیر 32 نفر.[11]

وکیل‏الدوله، در گزارش‌های مربوط به اواخر دوره‌ی قاجار، به برخی از وقایع مربوط به دنگلان اشاره داشته‌ است.[12]

کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران که در اوایل پهلوی اول منتشر شد، این آبادی را جزو روستاهای دهستان سدن رستاق بخش کردکوی شهرستان گرگان و با 1100 سکنه، معرفی کرده ‌است. مذهب اهالی تشیّع و پیشه‌ی آنها زراعت و گله‏داری بود. محصولاتی همچون برنج و دیگر غلّات، حبوبات وتوتون سیگار در روستا کشت می‌شد. قنات، مهم‌ترین منبع فراهم کننده‌ی آب روستا به حساب می‌آمد. زنان روستا به بافتن پارچه‌ی ابریشم و کرباس مشغول بودند. این گزارش از فعال بودن دبستان در دنگلان خبر می‏دهد.[13]

آمار جمعیت این آبادی در دوره‌های مختلف سرشماری نفوس و مسکن ایران، به این شرح است:[14]

 

 

سال

خانوار

جمعیت

 

1335

*

1163

 

1345

314

1627

خواجه

1355

227

1155

سادات

1355

105

627

خواجه

1365

324

1792

سادات

1365

151

886

خواجه

1375

365

1860

سادات

1375

168

878

 

1385

677

2692

 

1390

803

2717

 

1395

860

2601

 

روستا در ناحیه‌ای هموار و مسطح واقع شده و از بافت سنتی خود، فاصله گرفته است. خانه‌های قدیمی تخریب شدند و به شکل دو یا چهار طبقه، بازسازی شده‌اند. تنها چند باب از خانه‏‌های سنتی، با مصالح چوب و سقف سفالی، باقی‏مانده است.

رشد شتابان جمعیّت در دهه‏‌های شصت و هفتاد، زمینه ساز بیکاری روستاییان و مهاجرت آنها از روستا به شهر شد. بیش از سیصد خانوار از اهالی روستا به شهرهای دیگر، مهاجرت کرده‌اند. وجود رودخانه در شرق و غرب روستا، مانع پیشروی آن  از جهت شرقی و غربی است، اما سبب گسترش و توسعه‌ی آن، در جهت  شمال و جنوب، به حساب می‌آید.

مردم روستا مسلمان و شیعه مذهبند. شغل اصلی آنها کشاورزی  و دامداری است. به زبان فارسی و به گویش محلی (مازنی)، صحبت می‏کنند.

عمده‏ترین طوایف و خاندان‏های ساکن در این روستا عبارتند از: حسینی، خواجه، گرجی، جعفرپور، باقرپور، عباسی، تقی‏پور، رستمی، واحدی و امیرلطیفی. در دوره‌ی پهلوی و در این اواخر، خانواده‏هایی از سیستان و بلوچستان به منطقه مهاجرت کرده و برخی از آنها در این روستا ساکن شده‏اند. نام خانوادگی اهالی سیستانی دنگلان عبارت است از: میر، لکزایی، شهرکی و لکزایی فر.

از جمله محصولات کشاورزی مرسوم روستا گندم، شالی(شلتوک)، سویا و حبوبات می‌باشد. روستاییان برای تامین آب، به منابع و سفره‏های زیر زمینی وابسته‌اند و آب مصرفی این آبادی از طریق قنات و چاه‏های عمیق، بتونی و امریکایی تامین می‏شود.

اهالی دنگلان زمین‌های اطراف روستای خود را با نام‌های ویژه‌ی خود می‌شناسند. بالانور درشمال روستا، سیاتیل در شمال شرقی، ورواز (ورواس) درشمال، کنفی درشمال شرقی، خراب مدان (میدان) درشمال غربی، چال‏آیش درجنوب غربی و شغال تپه در جنوب، همجوار با سیاتیل روستا واقع شده‏اند. در گذشته، دو واحد نور (آب بندان)، به نام‌های نجف نورو بالا نور، برای آبیاری مزارع و کشت شالی مورد استفاده قرار می‌گرفت که به‌تدریج با کم شدن آب رودخانه، نورها خشک و به زمین های کشاورزی تبدیل شدند.

در گذشته مردان روستا از گیاهی با نام واش دریایی،  کوب‌ (حصیر) می‌بافتند و از آن به عنوان فرش تابستانه، زیرانداز و رطوبت‏گیر فرش‏های دیگر مثل قالی استفاده می‌کردند. زنبیل بافی نیز در بین مردم مرسوم بود. زنان روستا، جاجیم، چادرشب، ناربند (سفره ای که غذای ناهار خود رادر آن می‌گذاشتند و با خود به محل کار می بردند)، کرباس‏ و پارچه‌های دیگر، می‌بافتند.

آب مورد نیاز برای کشاورزی و آشامیدن مردم روستا در گذشته، با هفت رشته قنات نسبتاً پر آب، تامین می‏شد. اکنون برخی از این قنات‏ها خشک شدند و تعدادی از آنها، آب اندکی دارند. اسامی آنها عبارتند از: قنات خواجه،  قنات شیخ علی اکبری، قنات زمان کش، قنات حاج علیرضا، قنات گرزنکلایی، قنات مفیدیان، قنات آق علی جانی.

اکنون، آب آشامیدنی روستا، با حفر چاه عمیق و نصب منبع و لوله کشی بهداشتی، تامین می‌شود.

دنگلان از امکانات زیربنایی و رفاهی مانند آب  آشامیدنی لوله کشی، برق، گاز، جاده‌ی آسفالته، تلفن ثابت، خانه بهداشت، مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان دخترانه و پسرانه، ، بهره‌مند است. همچنین پایگاه بسیج، یک ایستگاه اتش نشانی ، سالن ورزشی بزرگ، زمین فوتبال، مجتمع بدن سازی، سالن پذیرایی وغذاخوری، کارخانه‌ی شالیکوبی، دو باب مسجد نوسازی شده، شرکت تعاونی و یک باب حسینیه، دو باب فاطمیه و زینبیه، یک باب دارالقرآن و کتابخانه، شعبه‌ی بانک کشاورزی و پست بانک و یک صندوق قرض‏الحسنه، برای روستاییان احداث شده‌ است.  مردم روستا در پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی ایران و عراق، همچون سایر ایرانیان حضور داشتند. دوازده نفر از جوانان روستا در جنگ ایران و عراق به شهادت رسیدند.[15]

 

 

[1]. سازمان نقشه برداری کشور.

[2]. معین، (1386)، ص698.

[3]. وزارت مسکن و شهرسازی، دانشنامه الکترونیک ایرانشهر.

[4]. ستوده، (بی‏تا)، ص301.

[5]. مکنزی، (1359)، ص183.

[6]. رابینو، (1365)، ص116.

[7]. رابینو، (1365)، ص192.

[8]. ملکونف، (1364)، ص150.

[9]. ذبیحی، (1363)، ص244.

[10]. قورخانچی، (1360)، ص109.

[11]. قورخانچی، (1360)، ص110.

[12]. مقصودلو، (1363)، صص 97، 415، 566، 606، 830.

[13]. فرهنگ جغرافیایی ایران، (1329)، ص123.

[14]. مرکز آمار ایران.

[15]. امیرلطیفی، سید زکریا. ( 08/07/1400)

                                                                    

منابع:

  • امیرلطیفی، سید زکریا. (09/07/ 1400). از اهالی روستای دنگلان. مصاحبه با نگارنده.
  • ذبیحی، مسیح. (1363). گرگان نامه. تهران: انتشارات بابک.296ص.
  • رابینو، هـ ل. (1365). مازندران و استرآباد. (چاپ سوم). ترجمه: غلامعلی وحید مازندرانی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. 371ص.
  • سازمان نقشه برداری کشور، پایگاه ملی نام‏های جغرافیایی ایران. قابل دسترسی در: https://gndb.ncc.gov.ir
  • ستوده، منوچهر، ذبیحی، مسیح. (بی‏تا). از آستارا تا استارباد. (جلد ششم). تهران: انجمن آثار ملی. 722ص.
  • فرهنگ جغرافیایی ایران. (1329). (جلد سوم، استان دوم). تهران: دایره جغرافیایی ارتش. 332 ص.
  • قورخانچی، محمد علی. (1360). نخبه سیفیه. به کوشش: منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان. تهران: نشر تاریخ ایران. 153ص.
  • مرکز آمار ایران. درگاه ملی آمار. نتیجه سرشماری نفوس و مسکن. قابل دسترسی در:https://www.amar.org.ir
  • معین، محمد. (1386). فرهنگ فارسی. (جلد اول، چاپ چهارم).تهران: نشر ادنا. 1102صفحه.
  • مقصودلو، حسینقلی. (1363). مخابرات استرآباد. (جلداول و دوم). به کوشش: ایرج افشار و محمدرسول دریاگشت. تهران: نشر تاریخ ایران. 1010ص.
  • مکنزی، چارلزفرانسیس. (1359). سفرنامه شمال. ترجمه: منصوره اتحادیه. تهران: نشر گستر. 218ص.
  • ملکونف، گریگوری. (1376). کرانه‏های‏ جنوبی‏دریای‏ خزر. ترجمه: امیرهوشنگ امیری. تهران: کتاب‏سرا.390ص.
  • وزارت مسکن و شهرسازی، دانشنامه‌ی الکترونیک ایرانشهر، پرونده ثبتی یاریم تپه میرمحله. https://iranarchpedia.ir/

 

 

 

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه