شیعه در جرجان و استرآباد
شیعه در جرجان و استرآباد Shia Islam in Jorjan and Estarabad
همزمان با روی کار آمدن خلیفهی دوم، اعراب به ایران لشکرکشی کرده و مناطق شمالی ایران از جمله گرگان و استرآباد را به قلمرو فرمانروایی خود افزودند. این نواحی، در زمان عباسیان مرکزی امن برای سادات علوی در برابر فشار خلفای بنیعباس شد. از نتایج اقامت سادات علوی در شمال ایران، آشنایی و گرایش مردم شمال به تفکر شیعی شد. با گذر از قرن سوم هجری، تفکّرات شیعی در جرجان و استرآباد آشکارتر شد و با نزدیک شدن به قرن ششم و هفتم، نمادهای تشیّع، نمود آشکارتری یافت. اما نقلهایی که گواه بر گرایشات مردم گرگان و استرآباد در زمان امامان شیعه، به تشیّع است در برخی منابع آمده است.[1]
در مجالس المومنین از فردی به نام قاسم بن عوف شيبانى خوازى یاد شده که اهل قریه خواز استرآباد و از اصحاب امام سجاد(ع) بود و از سوی امام وکالت داشت.[2]
برخی منابع از بیعت تنی چند از اهالی جرجان با زیدبن علی بن حسین(ع) خبر دادهاند.[3]
نویسندهای ناشناس در نیمهی نخست سدهی چهارم هجرت، کتابی با نام «اخبارالدوله العباسیه» نوشتهاست. در این اثر به ورود شورشیان مدافع عباسی از خراسان به جرجان اشاره شدهاست. وقتی آنان به این شهر آمدند و حدود یک ماه در آنجا ماندند، مردم شیعهی جرجان، اموال زیادی در اختیار آنان قرار دادند و حتی نقل شده است که زنان این دیار طلا و جواهرات خود را به آنان بخشیدند.[4] و نیز در این اثر ماجرایی به نقل از بُکَیْر بن ماهان، از نخستین داعیان و مبلّغان خاندان عباسی که در سال 98 هجری همراه یزیدبن مهلب در فتح جرجان نیز شرکت داشت، آمده است. او میگوید: من جاهای زیادی از جمله عراق و خراسان را گشتهام، اما در جرجان از یک عجم در حالی که میگریست شنیدم، میگفت گمراهتر از اعراب کسی نیست، چون پیامبرشان درگذشت و جانشینی او را به غیر عترت او دادند.[5]
در کتب رجالی شیعه از راویان متعددی که اهل جرجان و استرآباد بودند، نام برده شدهاست. احمدبنمحمد بن خالد برقی از رجال پیشرو شیعه که در زمان امامجواد(ع) و امامهادی(ع) زندگی میکرد، در کتاب رجال خود از عبدالحمید جرجانی[6] و فتح بن یزید جرجانی[7] به عنوان راویان حدیث ائمه شیعه(ع) نام برده است، قطب راوندی ماجرایی از دیدار همین عبدالحمید جرجانی در مدینه با امام صادق(ع) نقل کرده است.[8] مهاجرت بسیاری از علویان و شیعیان را به جرجان در سدههای نخست ظهور اسلام، میتوان دلیلی بر رواج یافتن تفکّرات شیعی در این حوزهی جغرافیایی دانست. با به قدرت رسیدن بنیامیه و سپس بنیعباس، شرایط برای علویان و شیعیان در مرکز حاکمیت اسلام سخت شد و آنان را وادار به مهاجرت کرد. فرد مهاجر تلاش داشت تا به محلی هجرت کند که شرایط سیاسی و اجتماعی آن جا، برای ادامه زندگی مناسب باشد تا بتواند اعتقادات خود را حفظ کند. بنابراین ورود چهرههای شیعه به شمال ایران حاکی از امن بودن این مناطق برای این جریان فکری است. همچنن برخی از تاریخنویسان، حضور سادات در شمال ايران از جمله استرآباد و جرجان را از زمان خلافت مامون عباسي ميدانند و برآنند كه آوازهي بيعت مامون با امام رضا(ع) باعث شد سادات به اين منطقه بيايند.[9]
منابع تاريخي و نسّابي، از تعداد زيادي از فرزندان اهل بيت(ع) نام بردهاند كه به جرجان و استرآباد آمدند و بعضی از آنها در همين منطقه وفات كرده و مدفون شدهاند. بیش از یکصد بقعه به عنوان امام زاده و معصومزاده در این ناحیه وجود دارد که دلیلی بر مهاجرت گسترده سادات و شیعیان به جرجان و استرآباد است. ابنطباطبا علوی اصفهانی در منتقله الطالبیه که در میانههای قرن پنجم هجری نوشته شده، تعداد زیادی از علویان و فرزندان آل ابیطالب را نام میبرد که به شهرهای جرجان و استرآباد مهاجرت کردهاند. وی نام تعداد زیادی از فرزندان و نوادگان ائمه شیعه به ویژه امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع)[10] و همچنین سادات بنی هاشم[11] را ذکر میکند که به گرگان و استرآباد مهاجرت کردند. همچنین اکثر منابع انساب به مهاجرت سادات به جرجان و استرآباد اشاره دارند که برای اختصار فقط به آوردن نام تعدادی از آنها بسنده میشود. منابعی همچون، سراج الانساب،[12] الفخري في انساب الطالبين[13]، الشجره المباركه في انساب الطالبيه[14]، لباب الانساب[15]، تهذيب الانساب و نهايه الاعقاب[16]، المجدي في انساب الطالبين[17] ، عمده الطالب في انساب آل ابي طالب[18] و ....
ابن حمزه طوسی (560ق) در الثّاقبفيالمناقب [19] و قطبالدینراوندی در «الخرایج والجوارح»[20] ، روایتی را نقل میکنند که بر اساس آن ، امام حسنعسکری(ع) با طیالارض در روز جمعه سوم ماه ربیعالثانی به جرجان سفر کردند و یک نیمروز را در این شهر در منزل جعفربنشريف جرجانى ماندند و به سوالات شیعیان خود پاسخ گفتند. صرف نظر از تشکیک در راوی این ماجرا که از سوی برخی مطرح شده است، نقل این روایت، میتواند دلیلی بر گرایشات شیعی مردم جرجان در سدههای نخستین هجرت باشد که زمینهی نقل روایاتی اینگونه را فراهم آورده است. مولف مجالسالمومنین پس از بیان این روایت به نقل از راوندی، مینویسد: «الحق بسبب اين كرامت كه اهل جرجان به آن اختصاص يافتهاند، مىگنجد كه بر اهل قم و كاشان زيادتى جويند و بر اهالى مشهد و سبزوار طريق افتخار پويند.»[21]همچنین تفسیری منسوب به امام عسکری(ع) در دسترس است. در این متن، از شخصی به نام محمدبن قاسم استرآبادی مشهور به مفسر جرجانی روایت آمدهاست. در مقدمه این کتاب، از قول مفسر جرجانی آمده که او این تفسیر را از دو استرآبادی دیگر بنام ابوالحسن علی بن محمد بن سیار (یسار) و ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد نقل کرده است.[22] به نظر میرسد این دو، پس از اِشغال استرآباد به دست علویان طبرستان که زیدی مذهب بودند و شرایط را بر امامیه تنگ میگرفتند، مجبور به مهاجرت شده و به سامرا نزد امام عسکری(ع) رفتند، و این تفسیر برآیند دانشاندوزی این دو و یا فرزندانشان نزد امام عسکری(ع) است.[23] شیخ صدوق متن این تفسیر را مستقیما از استرآبادی نقل کرد.[24] صدوق از مفسر استرآبادی احادیث دیگری را نیز روایت کرده است.[25] همچنین سعيد بن هبةالله راوندي در الخرائج والجرائح[26] و شیخ حرعاملی در وسائل الشیعه[27] در بیان معجزات امام زمان(عج) روایتی در باب شک در اشواط طواف، به نقل از حسن بن حسين استرآبادي به نقل از جعفر بن حمدان نقل کردهاند.
عبدالکریم سمعانی در کتاب مشهور انساب خود از ابواحمد حمد بن على ابن عبدك الشيعي (متوفی بعد از سال 360 هجری) نام میبرد و او را از پیشتازان شیعه در جرجان معرفی میکند.[28]
محمدبنعمرکشی از رجال شیعه در قرن چهارم در کتاب رجال خویش از علی بن یزداد صائغ جرجانی[29] و ابویحیی جرجانی[30] و ابوعبدالله جرجانی[31] نام برده است. احمدبنعلی نجاشی از علمای رجالی اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم در فهرست اسماء مصنفیالشیعه که در آن فهرستی از مولفین شیعه را آورده، نام برخی از صاحبان تالیف اهل جرجان را نوشته است. از جمله: فتح بن یزید ابوعبدالله جرجانی صاحب المسائل[32]، محمدبن عمرجرجانی[33]، محمدبنعلیبن عبدک جرجانی صاحب کتاب التفسیر[34]و ابویحیی جرجانی[35] هستند.
شیخ طوسی رجالی قرن پنجم نیز از فتح بن یزید جرجانی[36]، ابويحيى الجرجاني[37]، إسحاق، أبوهارون الجرجاني[38] ، محمدبن منصور الجرجاني[39]، سعيد بن سعيد الجرجاني[40] و محمدبنعمرجرجانی[41] به عنوان راویان شیعه نام برده است. ابن غضائری از محدثین شیعه قرن چهارم و پنجم هجری از فتح بن یزید جرجانی[42] و محمد بن قاسم استرآبادی[43] به عنوان راویان حدیث نام برده است.
در بین شاعران برجسته قرن چهارم هجری از فردی، یاد شده است به نام ابوالحسن علی بن احمد جوهری، مشهور به جوهری جرجانی که در اوائل سدهى چهارم در شهر گرگان به دنيا آمد[44] او شاعری شیعی است و بيشتر سرودههايش در بيان مناقب و فضائل اهل بيت(ع) است. اشعار زیادی از وی درباره واقعه غدیر، حادثه عاشورا، حضرت زهرا(س) و اهل بیت(ع) نقل شده است.[45]
مقدسی(۳۸۰ ق متوفی) پس از معرفی جرجان و توصیف شرایط جغرافیایی و آب و هوایی آن، در وصف حضور شیعیان از واژهی افراطی بهره میبرد..[46] و در ادامه درباره وضعیت مذهب مردم این دیار مینویسد: «.... شيعيان در گرگان و طبرستان آوازهاى دارند.»[47]
نکتهی دیگری که دلالت روشنی بر حضور شیعیان در یک ناحیه دارد، سوالات و استفتائاتی است که مردم آنجا از علما و مراجع بزرگ شیعهی عصر خود داشتند. در جرجان و استرآباد در ادوار گوناگون، شیعیان پرسشها و ابهامات دینی خود را برای عالمان شیعه میفرستادند و آنان نیز پاسخ این استفتائات را برای مردم مینوشتند. گاهی مجموعهی این پرسشها و پاسخها به صورت کتاب در میآمد و مورد استفادهی دیگران نیز قرار میگرفت. در شرح حال و آثار محمد بن محمد بن النعمان مشهور به شیخ مفید، فقیه و متکلم بزرگ قرن چهارم به دو کتاب در همین زمینه اشاره شده است. یکی با نام مسائلالجرجانیه[48] و دیگری که در جواب سوالات مردم اهل جرجان
در خصوص تحریم فقاع نوشته است.[49] همچنین در آثار سید شریف مرتضی علم الهدی از شاگردان مبرز شیخ مفید و از بزرگان عالم تشیع نیز کتابی با عنوان مسائل جرجانیه به چشم میخورد.[50]
از مهمترین منابع به جا مانده از عصر سلجوقی که به حضور شیعیان در این ناحیه تصریح دارد، کتاب «النقض» عبدالجلیل قزوینی رازی است. این اثر بين سال ۵۵۵ و ۵۶۵ ق و با انگیزهی پاسخ به شبهات فردی که از آیین تشيع برگشته و به مذهب سنّى گرويده بود، نوشتهشد. رازی، بسیار در این کتاب به شیعیان جرجان و استرآباد اشاره دارد. از ماجراهای مورد توجّه در این کتاب که در پاسخ به نویسندهی اثر «بعض فضائح الروافض» آمده، داستان بریدن زبان فردی به نام ابوطالب مناقبی از منقبتخوانان شیعه به دستور دخترِ ملك شاه سلجوقی و همسرِ اصفهبد على از حاکمان طبرستان است. مولف نقض میگوید پس از این اتفاق معجزهای رخ داد و با عنایت امیرالمومنین علی(ع) زبان ابوطالب مناقبی به او بازگردانده شد و او 40 سال پس از این حادثه در شهرهای مختلف از جمله جرجان و استرآباد به منقبت خوانی اهل بیت(ع) مشغول بود.[51] لازم به گفتن است که در گذشته منقبت اهل بیت(ع) با صدای بلند و آشکارا در میان مردم، یکی از راههای تبلیغ برای نشر عقاید شیعه بود. اهل سنت هم از فضایلخوانان برای بیان فضایل خلفا بهره میبردند..[52]
نصیرالدین رازی در پاسخ به این ادعای نویسندهی«فضائح الروافض» که نوشته بود «در جهان هرگز رافضياى نبوده است كه او را در دين و دولت قدرى يا قدمى يا جاهى يا منزلتى يا حرمتى يا نامى بوده است»[53] جمعی از علما و سادات شیعه را معرفی میکند. در میان اسامی این بزرگان شیعه، نام افرادی از اهل جرجان و استرآباد به چشم میخورد. فقهایی هم چون حسین واعظ بکرآبادی در جرجان، ابوطالب استرآبادی و سدید الدین ابوالقاسم استرآبادی.[54] رازی در ادامه به برشمردن بزرگان سادات ولایات میپردازد و سادات مشهور جرجان و استرآباد را اینگونه نام میبرد: «سادات جرجان چون سيّد منتهى نور الدّين و ناصر الدّين، و سيّد كبير جمال الدّين و غير ايشان كه بذكر همه كتاب مطوّل شود، و از سادات استرآباد چون سيّد نظام الدّين ناصر بن ظفر و غير ايشان كه بذكر همه بنتوان رسيد.»[55]
رازی در پاسخ به تمسخر مؤلف فضائح نسبت به شيعه و مناطق شيعهنشين، مینویسد: «لشكرِ آل مرتضى دانى كه باشند؟ شيرمردانِ فليسان باشند و ... مهتران جرجان و بزرگان دهستان و مؤمنانِ جربايقان و امينان استراباد.»[56]. وی دربارهی سادات جرجان و استراباد آورده است: «بجرجان چون سيّد شرف الدّين ماضى؛ و ناصر الدّين، و نور الدّين، و سيّد منتهى، و اكنون سيّد اجلّ جمال الدّين، و سيّد مشيّد الدّين، نه هميشه رفيع قدر و مقبول القول بودهاند و هستند؟ و به استرآباد چون سيّد نظام الدّين و جز از وى سادات از ماضيان و باقيان چون سيّدصدر الدّينسمرقندى، و كمال الدّين استرابادى، و معين الدّين و غير ايشان نه همه به همه روزگار پادشاه و محترم و معظّم بودهاند و هستند»[57].
نویسندهی نقض هر گاه به مراکز شیعه نشین اشاره دارد، از جرجان و استرآباد نام میبرد که نشانهی حضور قدرتمند تشیع در این منطقه است.
در مجموعۀ منشآت منتجبالدين بديع اتابك جوينى منشى سلطان سنجر سلجوقى و ریيس ديوان رسائل او منشوری آمده است که مربوط به انتخاب نقیب سادات جرجان، دهستان و استرآباد است که خود نشانهی آن است که تعداد زیادی از شیعیان و سادات در این دیار زندگی میکردند.[58]
از اتفاقات واردشدهی مربوط به سال 554ق، که بیانگر حضور گسترده شیعیان در استرآباد بود، گزارش درگیری ميان شيعيان و شافعيان است. علت بروز اين حادثه، برگزاری مجلس وعظ از سوی فردی شیعی به نام امام محمد هروى است. از آن جا که قاضى استرآباد، ابو نصر سعد بن محمد بن اسماعيل نعيمى، بر مذهب شافعی بود، بر سر این ماجرا ميان اين دو طائفه درگیری واقع شد و علويان پيروز شدند.[59]
ابن فندق بیهقی، در کتاب لبابالانساب که تالیف آن را در سال 558ق آغاز کرد، به موضوع نقیب و نقبای سادات اشاره دارد. وی از افرادی به عنوان نقیب سادات استرآباد و جرجان نام برده است.[60] او از سيّدالامام ظهرالدين محمّد بن نورالدين ناصربن محمّدالحسيني نسّابه جرجاني از سادات بزرگ اهل جرجان نام میآورد که در زمان کتابت لباب الانساب در بلاساغون از شهرهای کهن قرقیزستان زندگی میکرد.[61] همچنین به سيّد ابيطالب اسود، و سيّدعلي، ملقّب به «أميرسيّدكهين» اشاره میکند. سیدابوطالب در جرجان درگذشت و فرزندان وی در زمان حیات بیهقی در گرگان بودند.[62]
برخی از نامدارترین مشاهیرشیعه در جرجان و استرآباد تا اوخر قرن ششم هجری، عبارتند از: سيد اسماعيل بن حسين جرجاني، مشهور به حکیم جرجانی، (متولد434ق) شخصيت ذوفنون از خانداني علوي و حسيني.[63] یاقوت او را پزشكى خوب مىدانست که تأليفاتى نيكو به تازى و پارسى در پزشکی داشت . در سال ۵٣١ ق در مرو در گذشت.[64] او ذخيرهی خوارزمشاهي، قديمیترين و مفصلترين دانشنامهي پزشكي فارسي را نوشت. همچنین آثار زیادی در طب، فلسفه، اخلاق و منطق... تالیف کرده است.[65]
ابوطالباسترآبادی، عالم، فقیه و دانشور شیعه در عصر سلجوقیان است. شهرت او در تشیع به گونهای بود که نویسندهی بعض فضایحالروافض او را از پایهگذاران شیعه برشمرده است.[66] برای ابوطالب استرآبادی کتابهای مناسک حج، الابواب، الفصول لذوی الارباب و العقول، المقدمة، المحدود نام برده شده است.[67] آقابزرگ تهرانی، از ابوطالب استرابادی، یاد کرده و او را در طبقات اعلام شیعه، راوی داستان اعتراض شاگردان شیخ طوسی به کتاب نهایه معرفی میکند.[68]
احمد بن محمد بن احمد بن طرخان کندي جرجاني. نجاشی در رجال، وی را هم عصر و دوست خود و ثقه و صحيح السماع توصيف کرده است. چنین گفتهاند که فردی از بنی عباس به اتهام علوی بودن، او را به قتل رساند. نجاشی کتابی از وی نام برده که در اثبات ایمان حضرت ابوطالب(ع) است.[69]
اسکندربن دربیس بن عکبر رشیدی جرجانی. ابن حجر عسقلاني او را از بزرگان امامیهی قرن پنجم و از تبار مالک اشتر نخعی میداند که آثاری هم در مذهب شیعه امامی داشت.[70]
سيد ابوالفضل ظفر بن الداعي بن مهدي علوي استرآبادي از سادات شريف جرجان و استرآباد.[71] او محدث و فقيهی شيعي بود که از پدرش حديث روايت ميکرد.[72] او در سال 449 در گذشت و کتابی به نام امالی از او نام برده شده است.[73]
شيخ امام موفق الدين حسين بن فتح واعظ بكرآبادي جرجاني. فقیهی درستکار و مورد اعتماد. او نزد شیخ طوسی و امام سدیدالدین محمود الحمصی دانش اندوخت و در سال 536 وفات کرد.[74]
شيخ إمام شرف الدين الحسن بن حيدر بن أبي الفتح جرجاني. او را متکلم و فقیهی صالح میدانند.[75]
قاضي فخرالدين محمدبن عليبن محمد استرآبادي، فقیهی که قاضی ری بود.[76]
شيخ معين الدين عبدلي بن الحسن استرآبادي. او فردی صالح و عفیف بود که مجاور مدینه الرسول شد.[77]
علی بن محمد فصیحی استرابادی. افندی، به نقل از سیوطی آورده او از شاگردان عبدالقاهر جرجانی
و استاد ملک النحات بود و پس از خطیب تبریزی در نظامیه بغداد مُدرّس شد. او را به تشيع متهم کردند و حقيقت حال را از خودش پرسيدند، گفت انكار مذهب خود نميتوانم، از فرق تا بقدم، خود را شيعى ميدانم، بنابراين او را از تدريس معزول ساختند.[78]
سدید الدین ابوالقاسم استرابادی. نصیر الدین رازی در نقض، او را از فقهای بزرگ شیعه ی هم عصر خود معرفی کرده است.[79]
علامه حلی، از بزرگترین فقها و متکلمین شیعه متولد سال 648ق است. سلطان محمد خدابنده الجایتو، پس از اعلان تشیع، به این عالم بزرگ علاقهی شدیدی پیدا کرد، تا آن جا که بنا به درخواست علامه، سلطان مدرسه متحرکی برای وی ساخت و علامه با این مدرسهی متحرک به بسیاری از شهرها و دهات اطراف میرفت و مجالس درس برقرار میکرد. از شهرهایی که علامه به آنجا سفر و مجلس درس و بحث برقرار کرد، گرگان بود. علامهی حلّی کتاب «الفین» خود را که در بردارنده صدها دلیل عقلی و نقلی در اثبات امامت و عصمت امیرالمؤمنین علی(ع) است، در اول ماه رمضان سال ٧١٢ ق، در جرجان به پايان برده است. علامه،
در انتهای کتاب الفین نوشته است: «و ذلك في غرة رمضان المبارك سنة اثنتي عشرة و سبعمائة. و كتب حسن بن مطهر ببلده جرجان في صحبة السلطان الأعظم غياث الدين محمد أولجايتو خلد الله ملكه.[80]
یکی از مهمترین اقداماتی كه پس از شیعه شدن الجاتیو، صورت پذیرفت، تغییر خطبه و ضرب سکه به نام ائمهی شیعه(ع) بود.[81] شهرهایی که نفوذ تسنن در آنها زیاد بود در مقابل این فرمان مقاومت میکردند. اما شهرهایی که تشیع در آن رونق
داشت، از این موضوع استقبال کردند. پس از مرگ الجایتو، تمام شهرهای ایران، به جز شهرهایی که اهالی آن پیشتر شیعه بودند، از پذیرفتن تشیع سر باز زدند. شهرهای شیعه نشین عبارت بودند از: قم، آوه، ورامین و شیراز و از ایالات شیعه مازندران رستمدار و استرآباد.[82]
بر اساس دیدگاه گروهی از پژوهشگران، استرآباد دومين پايگاه دولت سربدران و مركز ارتباط سربداران با شيعيان و علويان وشيخيان گرگان و مازندران و گيلان بود.[83] اگرچه استرآباد چندين نوبت ميان سربداران و طغاتيموريان دست به دست شد، اما به علت حضور تشيع، يكي از پايگاههاي سربداران محسوب میشد. از شواهد روشن اين مدعا، سكههايي است كه در زمان سربداران در استرآباد ضرب میشد. بر روي برخی از اين سكهها
جملاتی هم چون «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله»، «اللهم صل علي محمد و علي والحسن والحسين و علي و محمد و جعفر و علي و محمد و علي والحسن و محمد الحجه»، ثبت شده است.[84]
همچنین پس از درگیری میان امير ولىاسترآبادى حاکم منسوب طغاى تيمور در استرآباد و سادات مرعشی، مرعشیان به استرآباد هجوم آوردند و مردم استرآباد به گرمی از سادات مرعشی استقبال كردند. اگر چه مرعشیان مدتی بعد برای جلوگیری از مواجههی مستقیم با تیمور، با امير ولى مصالحه نمودند و استرآباد را به او سپردند.[85] از نتایج بازمانده از نفوذ تشیّع در استرآباد در دورهی تیموریان، تربیت یافتن اندیشمندانی بود که در دورهی حیات خود، جریان ساز شدند. از جملهی آنان، فضل الله حروفی استرآبادی است که در خانوادهای با گرایشات شیعی و صوفی در شهر استرآباد متولد و بنیانگذار نهضت حروفیه شد. علامه امینى شرح حال ستایشآمیزى دربارهی فضلاللّه حروفى نوشته و او را جامع علوم عقلى و نقلى و از سادات صحیحالنسب و شهداى عالیقدر شیعه معرفی کرده است.[86] آقابزرگ تهرانى نیز از فضلاللّه حروفى با عنوان شهید یاد كرده است.[87] میرزامحمدعلى مدرس تبریزى فضلاللّه را حكیم، عارف و داراى علوم ظاهرى و باطنى و صاحب كرامات معرفى كرده است كه به فتواىِ جهالِ متلبس به لباسِ اهلِ علم، كشته شد.[88] از نشانههای گرایش به تشیّع از سوی مردم استرآباد جرجان، ساخت بنا و نشان بر روی مقابر نوادگان ائمهی شیعه است.
برخی از آثاری که به دورهی پیش ازصفوی مربوط است، هنوز پا برجاست. از مشهورترین این بناها، آرامگاه امامزاده اسحاق بن موسیبنجعفر(ع)، واقع در محلهی سرچشمهی گرگان است که به امامزاده نور، شهرت یافتهاست. بر اساس باور مردم، فرد مدفون در این مکان، اسحاق، فرزند امام موسیبن جعفر(ع) و برادر تنی امام رضا(ع) است. روی قبر این امامزاده، بنایی وجود دارد که بنا بر شواهد و نظر کارشناسان متعلق به عصر سلجوقی است. پروفسور رابرت هیلن براند، استاد هنر اسلامی در سال1351ش، بنای آرامگاه را مورد بررسی و مطالعه قرار داد. بر اساس یافتهها و برداشتهای او، نقشی که نمای خارجی این بنا به همراه تزیینات گچی خاص دارد، نشانهای کافی است که زمان بنا را به دوره سلجوقی نسبت دهد. ایشان این بنا را به عنوان یکی از نمونههای کمیاب دورهی سلجوقی در ناحیهی خزری معرفی میکند.[89]
محراب گچبری شده در ضلع جنوب غربی این بنا، اگرچه بدون تاریخ است امّا شیوهی گچبری محراب و نقوش آن و روش کتیبه نگاری، همگی بیانگر این هستند که محراب در نیمهی اول قرن ششم هجری
ساخته شدهاست. همچنین تاریخ حکشده روی صندوق چوبی امامزاده، سال 525ق را نشان میدهد و بر این اساس به نظر میآید بنا در حدود همين تاريخ ساخته شده باشد.[90]
از دیگر اماکن مذهبی شیعیان در گرگان، امامزاده عبدالله گرگان است که در بخش شمالی شهر قرار دارد. از برخی شواهد چنین برمیآید این امامزاده حداقل در زمان تیموریان مورد توجه بوده است. زيرا، کتیبهای حکاکی شده تا اوايل دههی چهل خورشيدى در سمت چپ در ورودى بقعه وجود داشت که مربوط به ماه شوال سال ٨٠۵ق بود. تصوير این کتیبه هم اکنون وجود دارد.[91] در حاشیهی این کتیبه این حدیث پیامبر(ص) آمده است: «اعمل لدنياك بقدر بقاءك فيها و اعمل لآخرتك بقدر بقاءك فيها» در وسط کتیبه، کلمهی «علی» 12 مرتبه تکرار شده است. كتيبهى دیگری هم در این بقعه بر چهارچوب در آن، تا اواخر دورهی قاجار نصب بود. رابينو، كنسول سفارت بريتانيا در فاصلهی سالهاى ١٢٨8 تا ١٢89 شمسى به مازندران و استرآباد سفر کرد و این کتیبه را دید و متن آنرا خواند. بر اساس این کتیبه، در ورودی امام زاده به امر كيفر بن شاه بن شمس الدين در ذى قعده ٨٧٣ ق ساخته شده است. متن اين كتيبه صلوات كبير و سورهی قدر بود.[92]
از دیگر اماکن مورد احترام، امامزاده روشن آباد، واقع در 15 کیلومتری غرب گرگان و در مسیر جادهی قدیم گرگان به کردکوی مشهور به جادهی شاه عباسی است. این مکان، مدفن امام زادگان عبدالله و فضل الله از نوادگان امام موسی بن جعفر(ع) میباشد. از آثار باقی مانده در این امامزاده، برمیآید که این بقعه در اواسط قرن نهم ساخته شده و مورد
احترام ساکنان محلی بوده است. از جمله آثار این امامزاده صندوق چوبی مقبرهی آن است. بر روی ابعاد این صندوق نقوش و متونی حکاکی شده است. تاریخ ساخت این صندوق مربوط به سال 879ق است. صلوات بر پیامبر(ص) و 12 امام(ع) در اطراف صندوق به صورت حکاکی شده، به چشم میخورد.[93] همچنین دربهای ورودی این امامزاده کتیبههایی دارد که تاریخ ساخت آنها را سالهای 819، 820، 865 و 899 هجری نشان میدهد.[94]
امامزاده عبدالله بن موسیبن جعفر فندرسک در شهرستان علی آباد کتول، از دیگر اماکن مذهبی شیعی است. کتیبهی موجود نشان میدهد این بقعه حداقل از سال 874ق دارای بنا و ساختمان بود.
در بسیاری از گورستانهای تاریخی منطقهی گرگان هم اکنون سنگ مزارهایی وجود دارد که مربوط به پیش از صفویه میباشد و متون حکاکی شده روی آنها بر گرفته از اعتقادات شیعیان است.
از جمله سنگ مزارهای گورستانهای امام زاده ابراهیم رنگو در جنوب شهر گرگان[95] سنگ گورهای قبور حومه گرگان که هم اکنون به موزهی این شهر منتقل شده است.[96]
قاضی نورالله شوشتری ماجرایی نقل میکند که به شهرت مردم جرجان و استرآباد در گرایش به تشیع اشاره دارد. شوشتری مینویسد: روزی مردی غریب به ملای جامى(درگذشته ۸۷۱ق) برخورد کرد. جامی از او پرسيد كه تو چه كسى هستی؟ آن مرد خود را سیدی شیعی اهل استرآباد عرفی کرد که در جستجو و طلب علم است، جامى که خود سنی بود گفت: «اختصار در كلام مطلوبست. ميبايست گفت كافر مطلق و خود را و ما را از اين همه گفت و شنيد فارغ ساخت.».[97]
در دورهی تیمور اختلافات مذهبی و درگیری بین طرفداران مذاهب وجود داشت. عدهاى از سرشناسان و علماى شيعه در اين دوره به دام كينهتوزيها گرفتار شده و به قتل رسیدند .در همین دوران و در استراباد، امير سيد كمال الدين، از سادات جلیل القدر استرآباد در سن ٨۴ سالگى به قتل رسيد.[98]
آموزش علوم دینی بر اساس عقاید شیعیان در دورهی تیموری در استراباد رونق داشت. دلیل آن وجود اجازات متعددی بود که از سوی علمای بزرگ شیعه صادر شده بود.
برای نمونه، اجازهی شيخ محمد بن زين الدين علي بن ابي جمهور احسائي صاحب کتاب عوالياللآلي در 24 جمادى الاولى سال ٨٩٨ ق. است که اجازهی تدریس کتاب ارشاد الاذهان را به شيخ محمد بن صالح غروى داد و محمد صالح غروی نیز همین اجازه را در يعقوب محلۀ استرآباد به شيخ ربيع بن جمعه عبرى عبادى دادهاست.[99]
حمد الله مستوفی در نزهه القلوب که در سال 740ق تالیف کرده است پس از معرفی شهر جرجان و بیان ویژگیهای طبیعی آن مینویسد: «و اهل آنجا شيعى و صاحب مروّت باشند و در اوايل عهد اسلام كثرت و غلبۀ عظيم داشتهاند»[100]
وقفنامههای مختلفی از آن پیش از صفویّان در جای جای این منطقه و با نیت بزرگداشت آیینهای شیعی به دست آمده که به تمایلات شیعی پیش از صفویان دلالت دارد. از جمله وقف نامهی روشن آباد مربوط به سال 900ق است و در آن روایاتی در رثای اهل بیت پیامبر(ص) و امامان شیعه آمده و به استناد آن، چشمهی آب این ناحیه، آسیاب، باغات و زمینهای کشاورزی اطراف، وقف امام زاده روشن آباد شده است.[101] وقف نامهی دیگر ی موسوم به وقف نامهی یساقی است. در این نوشته، واقف که بر اساس نصّ وقفنامه از سادات و از شیعیان امامیه است، روستاهای روشن آباد، زینل آباد و سیاه دارستان (واقع در بلوک سدن رستاق ولایت استرآباد)، با جمیع توابع و لواحق و مضافات و منسوبات و حقوق داخله و خارجه بر اولاد ذکور خود وقف میکند.[102]
بنا بر نظر برخی از محققین اساس نگرش مذهبی مردم جرجان و استرآباد از قرن ششم به بعد، بر مذهب تشیع امامی استوار بود و این خواستهای بود که دولت صفوی از همان آغاز پایهگذاری سخت به آن توجه داشت و نیازمند آن بود. چه بسا همین باور به تشیّع سبب شد استرآباد به تدریج موقعیت ویژهای به دست آورد ونیروهای موجود در
آن، در دستگاه حکومت صفویه از نفوذ چشمگیری برخوردار شوند[103] و این شهر در زمان صفویه به دارالمومنین شهرت پیدا کند.
چند تن از بزرگان شیعهی جرجان و استرآباد از اوایل قرن هفتم تا برآمدن دولت صفویه به این شرح هستند:
1. شمسالدين محمد عجيبي گرگاني. دربارهي نسبت او و اينکه جرجاني يا جوزجاني است، اختلاف نظر وجود دارد. بنا به نظر آقابزرگ تهرانی او يکي از شاعران شیعی جرجان است.[104]
2. محمد بن علي جرجاني. آقابزرگ او را معاصر ابنشهرآشوب، محمد بن علي، متوفا به سال 588ق دانسته است.[105]
3. حسن بن محمد بن حسن استرآبادي. او از شاگردان علامه حلی بود و گویا در تالیف برخی از بخشهای کتاب »مختلفالشیعه» مشارکت داشت. تالیف این کتاب در سال 717ق، به فرجام رسید.[106]
4. حسن بن محمد بن شرف شاه حسيني استرابادي( ۶۴۵ - ٧١۵ ق)[107] از بزرگان علوم عقلی و نقلی و از شاگردان خاص خواجه نصیر الدین طوسی.[108] او را از اكابر و اعيان علماى اوایل قرن هشتم شیعه میدانند. بعد از وفات خواجه، به موصل رفت و در آنجا اقامت گزيد.[109] برای او بیش از 25 اثر نام بردهاند.[110]
5. ابوالمحاسن جرجانی از دانشمندان بزرگ شیعه. بنا بر نقل افندی، او همروزگار علامه حلی بود. برای او کتابی با نام تکمله السعادات فیکیفیهالعبادات نام برده شده است که در سال 702ق تالیف کرده است.[111]
6. نجمالائمه رضيالدين محمد بن حسن استرآبادي، ادیب و دانشمند اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم. او دراسترآباد متولد شد، سپس به حوزهي علميهي نجف رفت. برابر نقل مولف ریاضالعلما وی باید تا سال 688ق زنده بوده باشد زیرا افندی تصریح میکند نسخهای از کتاب شرح الكافيه را به خط خود رضیالدین مشاهده نموده که سال تالیف کتاب را 688ق، مرقوم کردهاند.[112]
شیخ حر عاملی کتاب شرح رضی استرابادی بر کافيهي ابنحاجب را بی نظیر میداند و میگوید قبل و پس از نوشتن آن، کتابی همپایهی این اثر نوشته نشده و نخواهد شد.[113]
7. ميرسيدشريف علي بن محمد جرجاني ادیب و متکلّم پرآوازهي نيمه دوم قرن هشتم و اوايل قرن نهم هـ. ق. شهرت اين دانشمند جرجاني جهاني است. شوشتری در مجالس المومنین او را متولد 740 ق در جرجان میداند، در خصوص مذهب او برخی نویسندگان اختلاف نظر دارند. به گفتهی صاحب مجالس المومنین، بنا به تصريح شيخ محمد بن ابى جمهور در مجلس ثالث از رسالۀ مناظرۀ او با فاضل سنّى هروى و همچنین یکی از شاگردان سید شریف به نام سيد محمد نوربخش، او شیعه بوده است.[114]
8.. مير سيد شريف از پژوهشگران پرکاري است كه آثار و تاليفات ارزشمندي را در عرصههاي گوناگون علمي همچون: تفسير، كلام، منطق، فلسفه، عرفان، ادبيات عرب و علوم بلاغي، فقه و اصول، رياضيات و نجوم و آثار دايرةالمعارفي(چند دانشي) بر جاي نهاده است. برای میر شریف بیش از 100 اثر ذکر کردهاند.[115] شوشتری در شرح حال میرسیدشریف جرجانی آورده است :«القصه تعصبات اهل جرجان و استرآباد در مذهب شيعه مستغنى از بيان است و چنانچه در مجلس اول از اين كتاب مذكور شده اهل سنت و جماعت اهل استرآباد و جرجان را شيعه ميدانستهاند و بنابر تعصب تكفير ايشان مىنمودهاند».[116]
9. سید حسن حزنی استرآبادی از سادات و شاعران غزل سرای شهر استراباد. او قاضی شهر استرآباد و مدتی هم قاضی هرات بود. در سال 939ق به حکم عبید خان ازبک و به جرم تشیع کشته شد.[117] برخی منابع او را میر سید حسن قاضی که به میر تخلص میکرد، معرفی کردهاند.[118]
10. امیر حسن فندرسکی، از اهالی فندرسک گرگان و از سادات معروف این دیار. او در غزل سرایی و قصیده سرایی استادی ماهر بود. تحفهی سامی او را در اکثر اصناف صاحب فضل و در غزل بیبدیل و در قصیده عدیم المثل دانسته است.[119]
11. کمال الدین حسن بن شمس الدين محمد استرآبادی، فقيه، مفسر، عارف و متکلم نامدار امامیه قرن نهم هجری.[120] افندی پدرحسن بن محمد استرآبادی را جزو عالمان معرفی کرده و ظاهرا او از شاگردان پدرش بود. از جمله نظرات فقهی استرابادی حرمت نماز جمعه در زمان غیبت امام معصوم است .[121]
12. محمد بن علي بن محمد، ركن الدين جرجاني فقیه و مفسر امامی. او در استرآباد متولد شد و در کلام، منطق و ادبیات تبحر داشت. او صاحب تالیفاتی بود.[122]
رکن الدین تعدادی از آثار خواجه نصیرالدین طوسی را از فارسی به عربی ترجمه کرده است.[123]
13. حسين بن حسن، مشهور به اَبُوالمَحاسِنِ جُرجانی (ابوالمحاسن گازر). عالم شیعه و مؤلف تفسير فارسی موسوم به جلاء الاذهان و جلاء الاحزان است. وی را از مشاهیر علمای امامیه دانستهاند.[124]
14. زينالدين علي بن حسن بن محمد استرآبادی. بر اساس نقل مولف ریاض العلما، او دانشمندي فاضل و فقيهي کامل از متاخرين فقها به حساب آمده است. از اين عالم گرانقدر، چند اجازه براي شاگردانش صادر شده است. اين اجازات را افندی ديده است. به نظر «افندي» سال وفات او باید پس از 830ق باشد؛ زيرا اجازات او تا این سال هم نوشته شده است.[125]
15. نظام الدین بن حسین بن مجدالدین استرآبادی (مولانا نظام استرابادى). شاعر شیعی مذهب. تفکّرات شیعی او در قصایدش در منقبت اهل بیت پیامبر جلوهگر است ؛ قصایدی که در دیوانش فراوان به چشم میخورد. ادوارد براون در تاریخ ادبیات خود، او و دیگر شاعران منقبت سرای همعصرش را مقدمهی پیدایش و گسترش این نوع شعر در عهد صفوی دانسته است.[126] سام میرزا در ضمن شرح حال وی آورده است: «از غايت صفاى نيت و خلوص طويت بمداحى اهل بيت عليه السّلام روى آورده است و وفاتش سال921 اعلام شده است.[127]
سابقهی تشیع مردم استرآباد و حضور سادات فراوان در این ایالت سبب شد این شهر در دوران صفویه جایگاهی مهم پیدا کند و چهرههای صاحب نفوذ از این ناحیه در دربار صفوی راه پیدا کنند. حضور شخصیتی هم چون امیرجمالالدین استرآبادی در جایگاه صدر کبیر دولت شاه اسماعیل صفوی، بنیانگذار صفویه حائر اهمیت بود به گونهای که حسن بیک روملو درباره امیر جمالالدین مینویسد: «فیالواقع بعد از محقق بارگاه قدسی، خواجه نصیر الدین محمد طوسی هیچکس در اعلام مذهب حق جعفری و ملت ائمه اثنی عشری زیاده از آن حضرت سعی نمی کرد»[128] استرآبادی پس از فوت شاه اسماعیل مسئوليت غسل بدن او را بر عهده داشت و با جنازه شاه اسماعیل به اردبيل رفت و جسد را در کنار قبر شيخ صفى دفن كرد.[129]
در زمان شاه طهاسب مير محمد اشرف از سادات دراز گيسوى استرآباد به خاطر اعتمادی که شاه صفوی به وی داشت در سالهایی که شاه طهماسب نمیتوانست برای زیارت مرقد امام رضا به مشهد برود از سوی شاه به نیابت از وی به مشهد و زیارت حرم امام رضا(ع) میرفت.[130]
مير محمد مؤمن استرابادى از دیگر سادات استرآباد و خواهرزاده مير فخر الدين سماكی که فردی فاضل و متدين و حسب فرمان شاه صفوی مامور آموزش شاهزاده اسمعيل ميرزا شد و به خاطر علاقهای که به او پیدا کرده بود پس از فوت شاهزاده از ایران مهاجرت کرد و به دکن هندوستان رفت و تشیّع را در آنجا رواج داد.[131]
مير كلان استرآبادى از سادت عظام دارالمؤمنين استرآباد که در علم فقه مهارت تمام داشت و فردی بغايت بذلهگو و خوش طبع و متدين و متقى و پرهيزگار بود از سوی شاه صفوی به سرپرستی بخشی از موقوفات انتخاب شد.[132]
مير سيد على خطيب از سادات دیگر استرآباد منصب خطابت دربار شاه را داشت و در مقطعی محتسب الممالك بود.[133] همچنین مير كمال الدين محمد استرابادى توليت امور سنتى را بر عهده داشت.[134]
در همین دوره هنرمند خوشنویس شیعی با نام ابراهیم استرآبادی مدتی منشی آستانۀ رضوی بود[135] و زمانی هم در قم به کتابت میپرداخت. کتیبۀ خوشنویسی شده سر درِ شمالی ایوان جنوبی حرم حضرت معصومه(ع) به وی[136] و یا فرزندش اسماعیل منسوب است.[137]
جایگاه بزرگان دیگری هم چون میرمحمدباقرداماد (میرداماد) استرآبادی و میرفندرسکی نزد شاه صفوی مستغنی از بیان است. بیشتر شاهان صفوی نگاهی ویژه به ایالت استرآباد داشتند. شاه عباس دوم(1052-1077) در فرمانی دربارۀ سكنۀ استرآباد نوشته است:«و در اين وقت كه اشهب سبك خرام عزيمت، و سمند خوش لگام نهمت، به پرتو نعل قمرنژاد، ساحت دارالمؤمنين استرآباد را زينت خلد برين داده و ساكنان آن بقعۀ بهشت آیین و متوطنان آن روضۀ ارم تزيين كه به اداى صدق انتماى «وَ كانُوا شِيَعاً» ، «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» در تشيع و ولاى اهل بيت و امامت و بنيان حقيقت بنيان مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ در اخلاص و تولاى اين خانوادۀ ولايت و كرامت گوى سبقت و
استقامت از سكنه ساير بلاد ربودهاند، بدان جهت پيوسته در ظلال مراحم آباء و اجداد جنت مهاد نواب كامياب همايون ما غنوده...»[138]
اگر چه در مقاطعی از عصر صفوی اختلافاتی بین ایالت استرآباد و دستگاه پادشاهی صفوی بروز میکرد اما در مجموع با توجه به سابقهی تشیع، این دیار همیشه مورد توجه شاهان صفوی قرار داشت. پس از رسمیت پیدا کردن مذهب تشیّع در عصر صفویه، ازبکان حملات متعددی به مناطق مختلف به ویژه شرق ایران داشتند و افراد زیادی را به جرم شیعه بودن کشتند. شیبک خان و پس از او سایر اُمرای ازبک، هجومهای پی در پی به سرزمینهای تحت تسلط صفویان داشتند، زیرا جمعیّت غالب شیعه بودند و قتل و غارت و حتی به اسارت گرفتن و فروش زن و فرزندان آنان را نیز جایز میدانستند. دامنهی این تهاجمات ضد شیعیان به استرآباد نیز کشیده شد و این شهر مدتی تحت سلطهی ازبکان بود[139] اما توسط شاهان صفوی از تسلّط آنان خارج شد. در اثر هجوم ازبکان در سال 997ق به مشهد، تعداد زیادی از مردم این شهر کشته شدند و مهاجمان به حرم امام رضا(ع) حمله برده و بسیاری از کسانی که به آنجا پناه برده بودند، کشتند و تعدادی از بزرگان و علمای شیعه از جمله میرعلی مفضل استرآبادی، (که مدت 15سال تولیت آستان رضوی را بر عهده داشت)، به دست ازبکان، به قتل رسیدند.[140]
بنا بر باور برخی از تاریخنویسان، همین وقایع باعث شد تا شاه عباس صفوی برای جلوگیری از حملات ازبکان و سایر اقوام آسیای میانه، بخشی از ایل شیعه مذهب قاجار را به استرآباد کوچ دهد تا مدافع این سرزمین در برابر هجوم ازبکان باشند.[141]در نتیجهی استقرار ایل قاجار در میانههای عمر حکومت صفویه در استرآباد و ارتباط به نسبت خوب صفویان با این طایفه که در زبان و مذهب تشیّع با هم تفاهم داشتند، ایشان توانستد جایگاه موثری در ایالت استرآباد پیدا کنند و عملا امور این ناحیه را تحت تسلط خود درآوردند. حضور ایل قجر شیعه در استرآباد عملا برای فعالیت شیعیان در این ناحیه، مانعی باقی نگذاشت. از اواخر دوران صفویه، افشاریه و زندیه تا برآمدن قاجار و تا اکنون، مذهب ساکنان این ایالت به جز اقوام ترکمن که حنفی مذهباند ، تشیّع است و فعالیتهای علمی و فرهنگی و مذهبی شیعیان، بیوقفه جریان داشته و دارد. ثمرهی آن، دایر شدن حوزههای متعدد علمی و اماکن مذهبی و تکایا و حسینیهها و... و برپایی آیینهای خاص شیعیان در این ناحیه است.
[1]. مجلسی،(1406)،ص32.
[2]. شوشتری، (1377)،ص335.
[3]. براقی نجفی، (1381)،ص433 و 434
[4]. بینام،(1971)، صص223 و224.
[5]. بینام،(1971)، ص198.
[6]. برقی،(1342)،ص24.
[7]. برقی،(1342)،ص60.
[8]. قطب راوندی، (1409ق)، ص630.
[9]. مرعشی، (1361)،ص127.
[10]. ابنطباطبا اصفهانی،(1377)، صص 42، 111، 112 و ...
[11]. ابنطباطبا اصفهانی.(1377)، ص114.
[12].کیاءگیلانی،(ق1401)، صص 39، 49، 79، 80، 84 و...
[13]. مروزای ازورقانی، (1409ق)، صص11،71،83و ..
[14]. فخر رازی.(1409ق)، صص5،36،44،51،107
[15]. بیهقی، (1410ق)، صص254،257،420،421،422و ...
[16]. عبیدلی، (1413ق)، صص36،38،39،104،126،127 و ..
[17]. ابالغنائم عمری، (1409ق)، صص24،26،34،40،154،155و
[18]. ابنعنبه، (1380)، صص 108،111و ...
[19]. طوسی، (1371)، صص215-216
[20]. قطب راوندی، (1409ق)، ص424.
[21].شوشتری، (1377)، ص101.
[22]. بینام، (1409ق)،صص9-10.
[23]. همان.(1409ق)، ص9-10.
[24]. همان.(1409ق) ، ص8.
[25]. صدوق، (1363)، ص327.
[26]. قطب راوندی، (1409ق)،ص696.
[27]. حرعاملی، (1416ق)، ص363.
[28]. سمعانی، (1398ق)، ص185.
[29]. کشی، (1348)، ص60.
[30]. کشی، (1404ق)، ص813.
[31]. کشی، (1348)، ص544.
[32]. نجاشی، (1407ق)، ص311.
[33]. نجاشی، (1407ق)، ص344.
[34]. نجاشی، (1407ق)، ص382.
[35]. نجاشی، (1407ق)، ص454.
[36]. طوسی، (1373ش)، ص390.
[37]. طوسی، (1373ش)، ص462.
[38]. طوسی، (1373ش)، ص467.
[39]. طوسی، (1373ش)، ص565.
[40]. طوسی، (1373ش)، ص506.
[41]. طوسی، (1373ش)، ص448.
[42]. واسطی بغدادی، (1364)، ص84.
[43]. واسطی بغدادی، (1364)، ص98.
[44]. ثعالبی، (1420ق)، ص29.
[45]. ابن شهر آشوب، (1412)، ص136.
[46]. مقدسی، (1361)، ص539.
[47]. مقدسی. (1361)، ص539.
[48]. ابن شهرآشوب و طوسی، (1380ق)، ص113.
[49]. امین، (1416ق)، ص293.
[50]. علم الهدی، (1998م)، ص15.
[51]. رازی قزوینی، (1391ق)، ص120.
[52]. باسورت، (1366)، ص279.
[53]. رازی قزوینی، (1391ق). ص209.
[54]. رازی قزوینی، (1391ق). ص211.
[55]. رازی قزوینی، (1391ق)، ص226.
[56]. رازی قزوینی، (1391ق)، ص436.
[57]. رازی قزوینی، (1391ق)، ص498.
[58]. منتجب الدین، ( 1366)، صص63، 64.
[59]. ابناثیر جزری، (1371)، ص45.
[60]. بیهقی، (1410ق)، صص583و584.
[61]. بیهقی، (1410ق)، ص579.
[62]. بیهقی، (1410ق)، ص668.
[63]. شهروزی، (2007م)، ص364 و365.
[64]. حموی، (1383)، ص36.
[65]. مقدم، 1392)، ص98.
[66]. رازی قزوینی، (1391ق)، ص23.
[67]. ابن شهر آشوب، (1381ق)، ص136.
[68]. آقا بزرگ تهرانی، (بیتا)، ص5.
[69]. نجاشی، (1365)، ص87.
[70]. عسقلانی، ( 1406ق)، ص388.
[71]. مامقانی، (1350)، ص112.
[72]. افندی، (1403ق)، ص55.
[73]. مقدم، (1392)، ص197.
[74]. منتجب الدین، (1366)، ص48.
[75]. منتجب الدین، (1366)، ص53.
[76]. منتجب الدین، (1366)، ص124.
[77]. منتجب الدین، (1366)، ص91.
[78]. افندی، (1389)، ص278
[79]. رازی قزوینی، (1391ق)، ص211.
[80]. حلی، (1402)، ص445.
[81]. میرخواند، (1380)، ص4261.
[82]. رجب زاده، (1355)، ص55.
[83]. حقیقت، (1363)، ص188.
[84]. اسميت، (1361)، ص259.
[85]. آژند، 1365)، صص96تا99.
[86]. امینی، (1403ق)، صص85تا86.
[87]. آقا بزرگ تهرانی، (1408ق)، ص77.
[88]. مدرس تبریزی،(1369)، صص218تا 220.
[89]. هیلنبران، (1384)، صص83تا98.
[90].ستوده، (1375)، ص195.
[91]. معطوفی، (1387)، ص1100.
[92]. رابینو، (1383)، ص122.
[93]. رابینو، (1383)، ص285.
[94]. معطوفی، (1387)، ص333.
[95]. ستوده، (1375)، ص263.
[96].ستوده، (1375)، ص143.
[97]. شوشتری، (1377)، ص101.
[98]. الویری، (1384)، ص156.
[99]. آقابزرگ تهرانی، (1408ق)، ص240.
[100]. مستوفی، (1381)، ص225.
[101]. ستوده، (1375)، ص261.
[102]. ستوده، (1375)، ص261.
[103]. جعفريان، (1383)، ص43.
[104]. آقا بزرگ تهرانی، (1408ق)، ص708.
[105]. آقا بزرگ تهرانی، (1408ق)، ص4.
[106]. حسینی اشکوری، (1380ق)، ص258.
[107]. زرکلی، (2005م)، ص215.
[108]. صدر، (1375)، ص53.
[109]. مدرس، (1369)، ص53.
[110]. مقدم، (1392)، ص155.
[111].افندی، (1389)، ص509.
[112]. افندی، (1389)، ص53.
[113]. حر عاملی، (1385ق)، ص255.
[114]. شوشتری، (1377)، ص218.
[115]. مقدم، (1392)، صص 345 تا 425.
[116]. شوشتری، (1377)، ص220.
[117]. صفوی، (1384)، ص171.
[118]. نوایی، (1363)، ص45.
[119]. صفوی، (1384)، ص53.
[120]. آقا بزرگ تهرانی، (1408ق)، ص42.
[121]. افندی، (1431)، ص143.
[122]. آقا بزرگ تهرانی، (1408ق)، ص10.
[123]. سبحانیتبریزی، (1418ق)، ص213.
[124]. افندی، (1431)، ص85.
[125]. افندی، (1431)، ص411و 412
[126]. براون، (1333)، ص463.
[127]. صفوی، (1384)، ص171.
[128]. روملو، (1357)، ص249.
[129]. افندی، (1431)، ص64.
[130]. اسکندر بیک ترکمان، (1382)، ص151.
[131]. اسکندر بیک ترکمان، (1382)، ص146.
[132]. اسکندر بیک ترکمان، (1382)، ص150.
[133]. اسکندر بیک ترکمان، (1382)، ص150.
[134]. اسکندر بیک ترکمان، (1382)، ص149.
[135]. صفوی، (1384)، ص82.
[136]. قمی، (1352)، ص74.
[137]. مدرّسی طباطبائی، (1335)، ص76.
[138]. اسکندر بیک ترکمان، (1382)، ص150
[139]. روملو، (1384)، ص1158.
[140]. قمی، ، (1363)، ص899.
[141]. مفتون دنبلی، (1351)، ص7.
منابع:
- آژند، یعقوب. (1365). قیام مرعشیان: تهران: امیرکبیر.
- آقا بزرگ تهرانی، م. (بیتا). طبقات اعلام الشیعه: ج2. محقق: علینقی منزوی. قم: نشراسماعیلیان.
- آقا بزرگ تهرانی، م.(1408ق). الذريعه إلى تصانيف الشيعه: ج1. تهران: كتابخانه اسلاميه.
- آقا بزرگ تهرانی، م.(1408ق). الذريعه إلى تصانيف الشيعه: ج16. تهران: كتابخانه اسلاميه.
- آقا بزرگ تهرانی، م.(1408ق). الذريعه إلى تصانيف الشيعه: ج5. تهران.: كتابخانهاسلاميه.
- آقا بزرگ تهرانی، م،( 1408ق). الذريعه إلى تصانيف الشيعه، ج9. تهران: كتابخانه اسلاميه.
- ابالغنائم عمری. (1409ق). المجدي في انساب الطالبين: تحقيق: احمد مهدوي دامغاني. قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
- ابن شهر آشوب. (1412). مناقب آل ابی طالب: ج4. بیروت: دارالاضواء.
- ابن شهر آشوب، م، (1381ق). معالم العلماء: تصحیح: محمد صادق بحرالعلوم. نجف: المطبعهالحيدريه.
- ابن شهرآشوب، محمد بن علی و طوسی، محمد بن حسن. (1380ق). معالمالعلماء: نجف: المطبعه الحیدریه.
- ابناثیر جزری، ع. (1371). تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران: ج27. ترجمه: عباس خليلى، ابو القاسم حالت. تهران: مؤسسه مطبوعات علمى.
- ابنطباطبا اصفهانی.(1377). منتقله الطالبیه: قم: المکتبه الحیدریه.
- ابنعنبه، جمال الدین.(1380). عمده الطالب في انساب آل ابي طالب: تصحيح: محمد حسن آلطالقاني.نجف: مطبعه الحيدريه.
- اسکندر بیک ترکمان. (1382). تاريخ عالمآراى عباسى: ج1. تهران.: امیرکبیر.
- اسميت، ج.(1361). خروج و عروج سربداران. ترجمه يعقوب آژند. تهران: موسسه انتشارات دانشگاه تهران.
- افندی، ع. (1403ق). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء: ج3. محقق: احمد حسینی اشکوری. به اهتمام: محمود مرعشی، قم: خيام.
- افندی، عبدالله بن عیسی. (1389). ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء: ج4. مشهد: آستان قدس رضوی.
- افندی، عبدالله بن عیسی. (1389). ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء: ج5. مشهد: آستان قدس رضوی.
- افندی، عبدالله بن عیسی. (1431). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء: ج1. بیروت: موسسه التاریخ العربی.
- افندی، عبدالله بن عیسی. (1431). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء: ج2. بیروت: موسسه التاریخ العربی.
- افندی، عبدالله بن عیسی. (1431). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء: ج3. بیروت: موسسه التاریخ العربی.
- افندی، عبدالله بن عیسی. (1431). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء: ج7. بیروت: موسسه التاریخ العربی.
- الویری، م. (1384)، زندگی فرهنگی و اندیشه سیاسی شیعیان از سقوط بغداد تا ظهور صفویه( ۶۵۶ - ٩٠٧). تهران: دانشگاه امام صادق(ع).
- امین، حسن. (1416ق). مستدرکات اعیان الشیعه: ج7. بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.
- امینی، عبدالحسین. (1403ق). شهداء الفضیله. بیروت: موسسه الوفاء.
- باسورت، س.(1366). تاریخ ایران کمبریج. ج5. ترجمه: حسن انوشه. تهران.: امیر کبیر.
- براقی نجفی، حسین.(1381). تاریخ کوفه. ترجمه : سعید رادرحیمی. مشهد: آستان قدس رضوی.
- براون، ا. (1333). تاریخ ادبیات ایران، ج4. مترجم: علی پاشاصالح. تهران: بینا.
- برقی، ابوجعفر. (1342). الرجال الطبقات: تهران: منشورات جامعه طهران.
- بی نام، التفسیرالامام العسکری. (1409ق).قم: موسسه امام مهدی(عج).
- بینام، (1971). اخبار الدوله العباسیه. محقق عبدالعزیزدوری و عبدالجبار مطلبی. بیروت.: دارالطلیعه للطباعه و النشر.
- بیهقی، ابن فندق.(1410ق). لباب النساب والالقاب: ج1. تحقيق سيد مهدي رجايي. قم: كتابخانه آيت الله مرعشي.
- بیهقی، ابن فندق.(1410ق). لباب النساب والالقاب: ج2. تحقيق سيد مهدي رجايي. قم.: كتابخانه آيت الله مرعشي.
- ثعالبی، ابیمنصور عبدالملک. (1420ق). یتیمه الدهر فی محاسن اهل العصر: ج4. بیروت: دارالکتب العلمیه.
- جعفريان، ر، 1383، تاريخ تشيع در جرجان و استرآباد. مشهد: آستان قدس رضوي.
- حر عاملی. م.(1385ق). أملالآمل: ج2. نجف: مكتبه اندلس.
- حرعاملی، شیخ محمد بن حسن. (1416ق). تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشیعه: ج13. قم: موسسه آل البیت.
- حسینی اشکوری، ا، 1380ق، تراجم الرجال. ج1. قم: دلیلما.
- حقیقت، عبدالرفیع.(1363). تاریخ جنبش سربدران و دیگر جنبشهای ایرانیان در قرن هشتم. تهران: انتشارات علمی.
- حلی، حسن بن یوسف. (1402). الألفین في إمامه أمیرالمؤمنین علي بن أبيطالب علیهالسلام. قم.: هجرت.
- حموی، یاقوت. (1383). معجم البلدان: ج2. مترجم: علینقیمنزوی. تهران: پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي کشور.
- رابینو، ی، (1383). مازندران و استر آباد. مترجم: غلامعلی وحید مازندرانی. تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی.
- رازی قزوینی، عبدالجلیل.(1391ق). نقض، بعض مثالبالنواصب فی نقض بعض فضائح الروافض. تصحیح: میر جلالالدین محدث ارموی. قم: دارالحدیث.
- رجب زاده، ه. (1355). آیین کشورداری در عهد وزارت رشید الدین فضل ا... همدانی: تهران: توسن.
- روملو، حسن بیک. (1357). احس التواریخ. تصحیح عبدالحسین نوایی. تهران: بابک.
- روملو، حسن. (1384). احسن التواریخ. ج2. تهران: اساطیر.
- زرکلی، خ، 2005م، الاعلام: قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین. ج2. بیروت: دارالعلم للملایین.
- سبحانیتبریزی، ج. (1418ق). موسوعه طبقات الفقهاء: ج8. قم: موسسه امام صادق(ع.
- ستوده، منوچهر.(1375). از آستارا تا استارباد: ج5. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
- سمعانی، عبدالکریم. (1398ق). الانساب: ج9. حیدرآباد هند: دایره المعارفالعثمانیه.
- شوشتری، نورالله. (1377). مجالس المومنین: ج1. تهران: اسلامیه.
- شوشتری، نورالله. (1377). مجالس المومنین. ج2. تهران: اسلامیه.
- شهروزی، شمس الدین. (2007م). تاریخ الحکماء قبل ظهورالاسلام و بعده، .(نزهه الارواح و روضه الافراح: پاریس: داربیبلیون.
- صدر، ح، 1375، تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام. تهران: نشر علمی.
- صدوق، محمدبن علی.(1363). من لایحضره الفقیه: ج2. قم.: جامعه مدرسین حوزه علمیه.
- صفوی، س.(1384). تذکره تحفه سامی. محقق: رکنالدینهمایون فرخ. ج1. تهران: نشراساطیر.
- طوسی، ابن حمزه.(1371). الثّاقب في المناقب. محقق: علوان بنیل رضا. قم: مؤسسة أنصاريان،
- طوسی، محمد بن حسن. (1373ش). رجال الطوسی.چاپ سوم. قم: موسسه نشراسلامی.
- عبیدلی، شیخ شرف.(1413ق). تهذيب الانساب و نهايه الاعقاب. تحقيق محمد كاظم محمودي. قم: كتابخانه آيت الله مرعشي.
- عسقلانی، ابن حجر.(1406ق). لسان المیزان، ج1. بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات.
- علم الهدی، علی بن حسین. (1998م). امالی المرتضی، ج1. قاهره: دارالفکرالعربی.
- فخر رازی.(1409ق). الشجرة المبارکة في أنساب الطالبية. محقق: مهدی رجایی. مصحح: محمود مرعشی. قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
- قطب راوندی، سعیدبن هبهالله. (1409ق). الخرائج والجرائح، ج1. قم: موسسه امام مهدی.
- قطب راوندی، سعیدبن هبهالله. (1409ق). الخرائج والجرائح. ج2. قم: موسسه امام مهدی.
- قمی، قاضی احمد. (1352). گلستان هنر.به کوشش احمد سهیلی خوانساری. تهران.
- قمی، قاضیاحمدبن شرف الدین. (1363). خلاصه التواریخ. ج2. تهران: دانشگاه تهران.
- کشی، محمدبن عمر. (1404ق). اختیار معرفه الرجال:ج2. خلاصه کننده محمدبن حسن طوسی. قم: موسسه آل الیت لاحیاءالتراث.
- کشی،محمدبنعمر. (1348). اختیار معرفه الرجال معروف به رجال کشی. خلاصه کننده محمدحسنطوسی. مشهد: دانشگاه مشهد.
- کیاءگیلانی، احمدبن محمد.(ق1401). سراج الانساب. تحقيق سيد مهدي رجايي. قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
- مامقانی، ع. (1350). تنقیح المقال فی علم الرجال. نجف: مطبعهالمرتضویه،
- مجلسی، محمد تقی.(1406). روضه المتقین فی شرح من لایحضرهالفقیه، ج9. قم: بنياد فرهنگ اسلامي.
- مدرس، ت، (1369)، ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب، ج8. تهران: کتابفروشی خیام.
- مدرس، تبریزی.(1369). ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب. ج6. تهران.: کتابفروشی خیام.
- مدرّسی طباطبائی، حسین. (1335). تربت پاکان، ج1. قم: مهر.
- مرعشی، ظهیرالدین.(1361). تاريخ طبرستان و رويان و مازندران. مقدمه نويس: محمد جواد مشکور، به کوشش: محمدحسین تسبیحی. تهران: مؤسسه مطبوعاتى شرق.
- مروزای ازورقانی، اسماعیل بن حسین.(1409ق)، الفخري في انساب الطالبين. تحقيق: سيد مهدي رجايي. قم: كتابخانه آيتالله مرعشي.
- مستوفی، ح، 1381، نزهه القلوب، محقق: محمد دبیر سیاقی، تهران: حدیث امروز.
- معطوفی، اسدالله. (1387). گرگان و استراباد سنگ مزارها و کتیبههای تاریخی. تهران: حروفیه.
- مفتون دنبلی، عبدالرزاق.(1351). مآثر سلطانیه: تاریخ جنگهای ایران و روس. به. کوشش غلامحسین صدری افشار. چاپ دوم. تهران: ابنسینا.
- مقدسی، محمد بن احمد.(1361). احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم: ترجمه: علینقی منزوی. تهران: کومش.
- مقدم، محمدباقر.(1392). اثر آفرینان استراباد و جرجان. به کوشش: موسسه فرهنگیمیرداماد. تهران: کتابنشر.
- منتجب الدین، ع. ( 1366) . الفهرست. مصحح: محمد سمامی حائری. قم: کتابخانهآیت الله مرعشی نجفی.
- میرخواند، م. (1380). تاریخ روضه الصفا فی سیره الانبیاء والملوک و الخلفا،، ج5. مصحح: جمشیدکیانفر. تهران: اساطیر.
- نجاشی، احمد بن علی. (1407ق). رجال النجاشی. قم: موسسه نشر اسلامی.
- نجاشی، احمدبن علی. (1365) . رجال النجاشی: قم.: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
- نوایی، ا. (1363). مجالسالنفائس. تهران: چاپ منوچهری.
- واسطی بغدادی، احمد بن حسین. (1364). الرجال (لابنالغضائری). قم: دارالحدیث.
- هیلنبران، ر. (1384). امامزاده نور گرگان: ترجمه: فرشته سپاهانی. مجله وقف میراث جاویدان. زمستان 1384. شماره52.